- روزی روزگاری
چند سال قبل از حذف سوبسید (یارانه) سوخت و کالا، کسی از حکومت - بالاخص صداوسیما - نبود که ازش تعریف نکنه و از برکاتش نگه. چقدر به نفع مردمه، چقدر به درد تولید میخوره، با پولش میشه این همه مدرسه و بیمارستان ساخت، خلل و فرجهای نظام بسته به حذف یارانه از کالا و واریز مستقیمش به حساب مردم و تولیدی هاست. و ای مردم نازنین! همینک به یاری سبز شما نیازمندیم.
یادمون نرفته در بدو اجرای این طرح، گزارشگرهاشون رو میفرستادند توی دهات و از تک و توک خانواده های پر جمعیت که قانع بودند به گرفتن این مبلغ اندک، مصاحبه ها می گرفتند.
آما... دیربازی نگذشت که نه تنها سهم تولید از آن طرح عظیم ملی پرداخت نشد، نق زدنهای حکومت هم شروع شد که این کار هزینه فراوانی دارد و از عهده ما بر نمی آید.
سنگ را بستند و سگ آزاد شد. قلاده قیمت رها و افسار یارانه را سفت گرفتند، جوری که طی چند سال، همان چهل و خرده ای ماند و رشدی در مقابل تورم و گرانیها نداشت و کوتوله ای ماند.
آن که قرار بود آرام دلمان باشد، آرام دلمان برد.
 
- و اینک تحریم
برکسی پوشیده نیست هزینه سنگینی که کشور (ملت و حکومت) در راه رسیدن به این توافق داده. و خوشحالم که گذر زمان، سیاستمدران ما را پخته و صبور و زیرک کرد که پای میز مذاکره بمانند، حرفشان را بزنند و با نفرت از دیگران، خودمان را تحریم نکنند.
تا دیروز علت العلل گرانی نخود و لوبیا، طلا و دلار، پژو و پراید، تحریم بود. هرچه به بستن توافق و لغو تحریم نزدیک شدیم، زمزمه ها بلند شد که نه تنها امیدی به اموال آزاد شده خودمان نداشته باشیم، بلکه خبری از ارزانی هم نیست. 
امروز بهانه یتان چیست!؟ حالا که زمان تقسیم غنائم شده، چه شده سهم ملت!؟ پس کی این مردم رنگ آسایشو ببینند!؟
نويسنده: راهنما - «آگهي بازرگاني ممنوع»

مادري که در بيمارستان مي‌گويد: «نترس عزيزم! دکتر که ترس نداره؛ آمپول که درد نداره» چرا در خانه گفت: «اگر شلوغ کني مي‌برمت دکتر آمپول بزنه»!؟

نويسنده: راهنما - «آگهي بازرگاني ممنوع»

با اینکه امسال خبری نشد از دوستان قدیم و مدعی، تولد خاصی داشتم؛ عالی و پر از سوپرایز؛ هم از طرف پدر، مادر، خواهر و برادرم؛ هم از جانب دوست عزیزم که با حضور و هدیه اش زمان خوبی رو برام ساخت.

نويسنده: راهنما - «آگهي بازرگاني ممنوع»

ما يعني نياز و بي نيازي يعني خدا؛ و چه بهانه اي بهتر از اين براي رابطه ما و خدا. اُدعوني فاستَجب لکُم. گفته که بخواهيم و ما بايد که بخواهيم. لابد هرچه بيشتر بخواهيم، بيشتر ما را ميخواهد. فقط مي ماند يک چيز؛ آن هم هنر خواستن است.
 
 ميشد که اولياي خدا، همانها که با خدا همکلام شدند، تمام خواسته هاي ما را در يک دعا بگويند. پس چرا اين همه دعا، اين همه نيايش، اين همه کتاب!؟ شايد براي اينکه بياموزيم چه چيز بخواهيم، چه وقت بخواهيم و چطور بخواهيم.
 
 اشخاصي را ديده‌ام که خدا را تحريم مي‌کنند. چون حاجتش برآورده نشده نماز و دعا نمي‌خواند. با امام رضا قهر مي‌کند؛ به زيارتش نمي‌رود تا آن كه حاجتش را بدهد.
 
 از آن طرف کسي پيدا مي‌شود آن قدر از گناه خود شرمنده شده که از بخشش خدا نااميد مي‌شود.
 
 هنرخواستن يعني نه آنقدر پررو که خدا را تهديد کنيم، نه انقدر خجالتي که نااميد شويم. نتيجه هردو يک چيز است و ان دوري از خداست. از مشهورترين ترفندهاي شيطان است براي افرادي که ايمان کم و خرده ارتباطي با خدا دارند. هنرخواستن يعني نااميدي شيطان؛ نه نااميدي ما.
 
 دعاي کميل و مناجات شعبانيه، و در صدر همه مناجات ابوحمزه ثمالي پر از زمزمه هاي عاشقانه و خواستنهاي هنرمندانه هستند. تنها يک عاشق ميتواند بگويد:
 اي اله من، آقاي من، مولاي من، پروردگار من، گيرم که عذابت را تحمل کردم، فراقت را چه کنم؟ به فرض که حرارت آتشت را تحمل کردم، با دوري از نگاهت چه کنم؟
 
 و کسي جز يک عاشق خالص نميتواند چنين ادعايي کند:
 اگر مرا به آتش (دوزخ) بيندازي، به اهالي آنجا اعلام ميکنم که: من ترا دوست دارم. (انّي اُحبّک)

نويسنده: راهنما - «آگهي بازرگاني ممنوع»

بعد يه هفته سخت، اولين شب آرامشه :)

اينم از اون حرفاست كه بايد طلا گرفت:

جه خوش بي مهربوني هر دو سر بي
كه يك سر مهربوني دردسر بي

اگر مجنون دل شوريده‌اي داشت
دل ليلي از اون شوريده‌تر بي

 

نويسنده: راهنما - «آگهي بازرگاني ممنوع»