خشت زیر سر و بر تارک هفت اختر، پای

نمیدونم در وصف این حرف، باید حرف زد یا سکوت کرد! پر از حرفه.

اگرت سلطنت فقر ببخشند ای دل
کمترین ملک تو از ماه بود تا ماهی

قابل توجه من و شما؛ و اونهایی که توی نت پرسه میزنند و کلمات پائولو و گابریل رو با فخر غرغره می‌کنند.

وقت بذاريد و اين غزل زيباي حافظ رو كامل بخونيد.


برچسب‌ها: شعر, حافظ, قناعت, غنی
نويسنده: راهنما - «آگهي بازرگاني ممنوع»

بعد بسی تحقیق و تفحص و طی یک خرید هدفمند، بالاخره صاحب یک گوشی هوشمند شدم و در حال نوشتن اولین یاداشت باهاش هستم.

برای من بیش از اینکه تلفن همراه باشه، کامپیوتر همراهه.

نويسنده: راهنما - «آگهي بازرگاني ممنوع»

همت  

"همت" با صداي پويا بياتي


برچسب‌ها: ترانه, همت, شهيد, پويا بياتي
نويسنده: راهنما - «آگهي بازرگاني ممنوع»

هيچ وقت باباها رو دست كم نگيريد؛ حتي اگر كاسب، كارگر ساده يا دست فروش باشند؛ كارهايي از دستشون بر مياد كه به فكر شما هم نمياد. مثل رديف كردن وامي كه همه بانكها، علي رغم همه بخشنامه‌ها، از پرداختش شونه خالي مي‌كردند، طوري كه كارمند بانك بشه ضامنت. يا بعد از يه هفته ثبت و سفارش در آخر شهريور كه اوج سفر مردمه، عاجزي كه دو تا دونه بليط مشهد بگيري و بابا ظرف يك ساعت، يه كوپه جور مي‌كنه، جوري كه رئيس و خدمه قطار طوري باهات رفتار مي‌كنند كه انگار يه آقازاده‌اي و خودت خبر نداري.


برچسب‌ها: شخصي, بابا
نويسنده: راهنما - «آگهي بازرگاني ممنوع»

با تموم خستگي كار روز و سوزش چشم و كسر خواب، هر چي غلت زدم توي رختخواب، نشد كه نشد. در عوض به طرز ناخودآگاه و ناخواسته‌اي كشيده شدم بالا سر بغچه دست‌نخورده و خاك‌خورده شهريور سال پيش. شهريور، ماه عاشقي بود. اون قدر خاص و آس، اون قدر عزيز و لذيذ، اون قدر عميق و غني، كه نمي‌شه توصيفش كرد. شايد كه بشه تك تك نامه‌ها رو چاپ كرد تا بي‌هيچ واسطه‌اي بشه لمسشون كرد.

مگه در طول عمر كوتاه و فكستني‌مون، با چند نفر كه مكمل ماست، مي‌تونيم روبرو بشيم، برخورد كنيم، آشنا بشيم، وابسته بشيم!؟ بعيد مي‌دونم تكرار بشه. بعيد مي‌دونم ماه ديگه‌اي، آدم ديگه‌اي.


برچسب‌ها: شخصي, شهريور
نويسنده: راهنما - «آگهي بازرگاني ممنوع»