- بعضي از مخاطبان، فيلم را نديدهاند يا مجال دقت به تك تك صحنهها را نداشتند. به همين دليل براي درك بهتر توضيحاتي كه در اين يادداشت آمده، تصاويري از فيلم تهيه كردهام كه در بخش "تصاوير فيلم" ميتوانيد ببينيد.
- مطالبي كه تهيه نمودم، طولانيتر از آن است كه در يك يادداشت قرار دهم. بنابرين در دو قسمت تقديم ميكنم.
فيلم و كتاب
فيلم "٣٠٠" (محصول سال 2007) به كارگرداني زاک اسنايدر (41 ساله) اقتباسي از رمان تصويري "300" است. اين رمان تصويري يا اصطلاحا "كُميك استريپ" به وسيله فرانک ميلر نوشته شده است. پيش از اين نيز در سال 1962 فيلم ديگري درباره نبرد "ترموپيل" با عنوان "300 اسپارتي" ساخته شده است. همين فيلم الهام بخش ميلر در نوشتن و طراحي كميك استريپش بوده است.
اين کتاب در ١٩٩٨ در ٥ جلد تحت عناوين شرف، وظيفه، افتخار، نبرد و پيروزي منتشر شد و اكنون ٩ سال بعد از انتشار به كارگرداني زاک اسنايدر (41 ساله) و با حمايت كمپاني "برادران وارنر" تبديل به فيلم سينمايي شده است.
انتشار اين نوع كتابهاي داستاني در ايران مرسوم نيست؛ البته به جز كتاب كودك. قبلا مجلاتي را ديدهام كه داستاني را به صورت سريالي و با كمك تصوير و طراحي، چاپ ميكردند. هر چقدر كه طراحي آن داستان زيباتر بود، قصه اثر بيشتري داشت. در حقيقت قسمتي از بار فضاسازي و باورپذيري قصه بر عهده تصاوير بود.
بر خلاف ايران، در خارج مخصوصا آمريكا، كتابهاي مصور فراواني به چاپ رسيده، مورد استقبال مردم قراه گرفته، به شهرت رسيده و از روي آنها فيلم ساخته شده است؛ مانند "ارباب حلقه". فرانك ميلر، چنين نويسندهاي است كه قبلا هم اثر "شهر گناه - Sin City" از او به فيلم تبديل شده است كه آن را هم ديدهام.
داخل پرانتز: شايد به همين دليل - اقتباس از كتاب مصور - است كه تيتراژ آخر فيلم، به صورت نقاشي است.
مشخصات دو اثري كه از اين نويسنده مشاهده كردهام خشونت، سنگدلي، شقاوت، شهوت، تجاوز و خونريزي است كه به شكل كاملا تخيلي به نمايش درآمده. با آنكه قصه "شهر گناه" در عصر امروز و "300" در زمان قديم و تاريخ است، اما هر دو، داراي اين ويژگيها هستند.
نكته ديگر اينكه فرانك ميلر، نه يك تاريخ نويس و تاريخدان است و نه چنين ادعايي دارد. او به عنوان طراح و نويسنده تخيلي، هرچه را كه به او بدهند به زيبايي و در اَشكال غير واقعي و خيالي به تصوير ميكشد. پس جايي براي اين بحث نميماند كه آيا فيلم "300"، مستند به يك منبع تاريخي و موثق است يا نه؟
داستان فيلم
فيلم، حاوي داستان نبرد گروهي از سربازان يوناني است كه شما از زبان راوي ميشنويد. يعني يكي از بازماندگان آن نبرد، براي سربازان ذخيره، حكايت آن جنگ و شكست را نقل ميكند و آنان را تهييج ميكند كه براي انتقام، عازم جنگ بزرگتري شوند.
٤٨٠ سال قبل از ميلاد. خشايارشاه - به گفته دكتر عالمي: درستش "خشايارشا" است - پادشاه پارس به دنبال عملي کردن نقشه بزرگ پدرش داريوش، در صدد فتح دولت شهرهاي يوناني است. بزرگترين اين شهرها "اسپارت" و "آتن" هستند که در برابر فرستادگان خشايارشاه مبني بر تسليم، مقاومت ميکنند. لئونيداس پادشاه اسپارت که پذيرش دستورهاي خشايار شاه را بردگي ميداند، با کشتن فرستاده خشايارشاه به او اعلان جنگ ميدهد. در سناي آتن بر سر جمع کردن سپاه و پشتيباني از لئونيداس اختلاف وجود دارد. اما لئونيداس که از نزديک شدن سپاه خشايارشاه آگاه شده، تصميم به مقاومت در برابر آنان ميگيرد. براي اين کار فقط به سيصد سرباز حرفهاي گارد محافظ خود اطمينان و دسترسي دارد. او ميانديشيد اگر بتواند چند روزي در برابر سپاه پارس بايستد سناي آتن به يگانگي دست يافته و ارتشي جهت نبرد با نيروهاي خشايار شاه فراهم خواهد کرد. لئونيداس به همراه افرادش در تنگه "ترموپيل" موضع گرفته و با رسيدن سپاه پارس درگير جنگي خونين و نابرابر ميشوند. در پشت جبهه، گورگو، همسر وي نيز اسير دسيسههاي خائنان است و تصميم دارد سناتورها را به وحدت فرا خواند. در سومين روز نبرد همگي سيصد اسپارتي و لئونيداس کشته ميشوند. در حالي که آتنيها با کشف خائن و ضرورت فراهم کردن سپاه، تصميم به مقاومت در برابر نيروهاي پارس گرفتهاند.
در يك دسته بندي كلي، داستان فيلم نبرد خير و شر است، مقابله انسان با اهريمن و جنگ آزادي با بردگي. خيري كه درنهايت زيبايي اما با خشونت و قدرت از آزادي خود دفاع ميكند، و شري كه در نهايت زشتي، قصد تصرف جهان را دارد.
نكتهها
- به بعضي از فيلمهاي جنگي، "ضد جنگ" گفته ميشود؛ چون صحنههايي از آثار مخرب جنگ را نشان ميدهد تا بگويد كه جنگ بد است. اما حرف فيلم "300" صلح و دوستي نيست. هدف فيلم جنگ و جدال است. براي همين از ابتدا تا انتها، از تيتراژ اول تا آخر فيلم، همه خون است و خشونت و كشتن.
- رنگ مردگي. صحنههايي كه سياه و سفيد بوده و فاقد رنگ است زياد به چشم ميخورد؛ و در صحنههايي كه رنگ حضور دارد به شدت تصنعي و نقاشيوار مشاهده ميشود. (اين ويژگي در فيلم "شهر گناه" نيز وجود دارد)
- موسيقي عجيب فيلم بر خلاف فيلمهاي قديمي و حماسي است.
- جلوههاي رايانهاي، فيلم را اشباع كرده؛ تا حدي كه آن را شبيه بازي نموده است.
- خشونت و تحمل سختي، از كودكي
- سرسپردگي و اطاعت مطلق از فرمانده، از نوجواني
- مرگ با عزت، بهتر از زندگي با ذلت
- جنگ تا مرگ
- برهنگي سربازان اسپارت به بهانه نمايش اندام ورزيده
- تعداد كم سربازان يوناني و بينهايت بودن ارتش ايران
- زيبارويي، خوش اندامي و ورزيدگي سربازان يوناني، و زشتي و غير متعارف بودن و بدتركيبي لشكريان ايران
- سادگي و سبك بودن اسلحه يونانيها، و استفاده ايران از سلاحهاي پيشرفته و سنگين و حتي مواد منفجره
- كشتن سفراي ايران (شايد چيزي شبيه كاري كه آمريكا در عراق با سفراي ايران كرد)
- زن در طرف يونان، زيبا و محل آرامش، مشاوري امين، و نايبي زيرك و پاك در نبود مرد؛ و زن در طرف ايران، زيبا و زياد در قصر و حرم سراي شاه، و اسباب شهوت و گمراهي.
- روحانيون يوناني. زماني كه فرمانده يونانيها براي مشورت با آنها به بالاي كوه ميرود، با چهرههاي زشت و بدتركيب روبرو ميشويم، و بعد از رفتن فرمانده، متوجه ميشويم كه آنها خائنند و با شاه ايران، هم پياله شدهاند.
- آزادي و بردگي. اين نكته را به كرات در فيلم به صورت شعار و فرياد ميبينيد.
- نكته خيلي جالب اين است كه يونانيها را هم چندان معصوم و مهربان نشان نداده. فيلم با اين جمله عجيب و وحشتناك شروع ميشود:
«وقتي پسري تولد مييافت، آنگونه كه رسم "اسپارتي"ها بود، در صورت نحيف و كوچك بودن و يا بيمار بودن نابود ميگرديد. آن گاه كه قادر به ايستادن ميگرديد، در آتش مبارزه تعميد ميشد. او ميآموخت كه هرگز عقب ننشيند، هيچ وقت تسليم نشود و تا زمان مرگ در ميدان كارزار در خدمت اسپارت باشد و اين والاترين شكوهي بود كه ميتوانست در زندگي به آن نائل گردد. در اسپارت چنين رسم بود كه در هفت سالگي از مادر جدا شده در دنيايي مملو از خشونت افكنده ميشد. با استفاده از تجارب 300 ساله جامعه جنگي اسپارتيها سربازاني تربيت ميشدند كه دنيا نظير آنها را نديده بود. چيزي كه اصطلاحا "اِگوگي" ناميده ميشد. پسر را وادار به جنگيدن، تحمل گرسنگي، دزدي و در صورت نياز كشتن مينمود. پسر با چوب و شلاق تنبيه ميشد. ميآموخت درد را نشناسد و با ترحم بيگانه باشد.»
نظر منتقدان
اين فيلم آنقدر ضعيف است كه از نظر منتقدان درجه منهاي بي (-B) - يعني زير متوسط - گرفته و جايي براي بحث ندارد. سفارش بعضي از منتقدان اين بوده كه اصلا به اين فيلم نبايد توجه كرد. فقط در حد ديدن يك كارتون سه بعدي مُهمل.
بازي 300
تعبيري كه من نسبت به آن دارم مشابه همين است. به نظر من "300" بيشتر يك بازي است تا فيلم. چه از لحاظ قصه دروغش، چه از لحاظ پرداخت ضعيف و خاليبندي آن، و چه از لحاظ رنگ و لعاب يا همان جلوههاي ويژه رايانهاي كه در فيلم سرريز شده. آنقدر تصنعي و كم مايه است كه انگار سازندگانش قصد داشتند بيننده را به بازي بگيرند. اين نوع كارها بيشتر در سطح كارتون و براي مخاطب كودك است.
فرق تخيلي و خالي بندي ميدانيد چيست؟ در فيلم "ارباب حلقه" از اول متوجه ميشويم كه بستر فيلم به چه شكل است. ميدانيم كه اين سرباز، چه قدرتي دارد و چه محدوديتي. ميكشد و كشته ميشود. از فلان چيز ميترسد و فرار ميكند. حالا ممكن است آن دشمن يك اژدهها باشد يا يك جادوگر. وقتي خالي بندي ميشود كه اين سرباز قوي و خوش تيپ و خوشگل، در جنگ هيچ تيري به او نميخورد يا هرچه تير ميخورد نميميرد!!! بدون آنكه علت معقولي براي اين فناناپذيري در فيلم بيان شود.
چيزي كه "300" را از تخيلي به خالي بندي تنزل ميدهد، كارهاي متهورانه و غير معقولي است كه سربازان كم يوناني در برابر ارتش تا دندان مسلح ايران انجام ميدادند. گاهي به شوخي ميگويم كه كارگردان به كمك بازيگر آمد و الا مرده بود.
تحريف
منظورم از تحريف، مسائل تاريخي نيست؛ بلكه نكاتي كه واقعا عجيب و غريب است؛ حتي اگر آن را تخيلي فرض كنيم.
- شاه ايران، مردي قد بلند، سياه پوست و كچل و بي ريش و سيبيل بود!!!
- سفير ايران، مردي سياه برزنگي، به همراه چند سرباز با لباسهاي عربي و صورت پوشيده !!! (شبيه تروريستهاي عربي كه در ديگر فيلمهاي هاليوودي ديده ميشود)
- در ارتش ايران، دو نوع سرباز به چشم ميخورد:
1- گارد محافظ شاه (گارد جاويدان) كه ماسك داشتند و لباسشان مانند نينجاي ژاپني بود. اتفاقا مانند آنها هم با دو شمشير ميجنگيدند!!!
2- سربازاني كه لباسهاي عربي داشتند و با شمشير و تير و كمان عربي ميجنگيدند و صورتشان را هم مانند عربهاي بيابانگرد پوشانده بودند!!!
- در كل فيلم، چيزي نميبينيم كه مشخصه ايرانيها باشد؛ الا تخت بزرگ پادشاهي كه مجسمه قوچ و شير را در خود دارد.
ادامه دارد ...
به اميد ديدار
خدانگهدار
قصد داشتم كه هر سه روز يادداشتي بنويسم. با اينكه براي دو سه جلسه بعد مطلب داشتم اما اين بار هرچه سعي كردم نشد كه نشد و باز معلوم شد كه آن چه من ميخواهم با آن چه او ميخواهد يكي نبود. بابت تاخير عذرخواهي ميكنم.
در دو سه سال اخير از بس درباره انرژي هستهاي شنيدهايم و خواندهايم كه به آن عادت كردهايم. اگر گوينده خبر سراسري چيزي از آن نگويد احساس ميكنيم كه چيزي كم شده. مخصوص به رسانه داخلي هم نيست. رسانه خارجي - ماهواره و اينترنت - هم قسمتي از برنامههايش را با برنامه هستهاي ايران پر ميكند. آن قدر اين انرژي بركت دارد كه هم براي داخل نان داشته و هم براي خارج. البته واكنشها متفاوت است. بعضي به آن اعتياد پيدا ميكنند و بعضي حساسيت. بعضي در بهار حالشان بهتر ميشود و بعضي آلرژيشان عود ميكند.
شايد اين تلاطم رسانهاي در داخل، متاثر از رسانههاي خارج باشد. يعني امواج منفي فراواني كه از آنور آب به ايران ميخورد باعث ايجاد اين واكنش شديد و گاهي افراطي ميگردد؛ وگرنه اگر هدف، اطلاع رساني بود كه اين همه هزينه و برنامه و خبر نياز نبود. اجازه دهيد تعبير ديگري به كار ببرم و بگويم بخشي بزرگي از هزينه هنگفت تبليغاتي كه در اين مدت گريبانگير ايران شده، از طرف ديگران تحميل شده است.
• تقسيمبندي تبليغات
تبليغات چند دستهبندي دارد. ساده عرض ميكنم كه در يك دستهبندي به دو بخش آگهي (اطلاع رساني و آگاهيبخشي) و تحريف تقسيم شده است و در دستهبندي ديگر به تهاجمي (تخريبي) و دفاعي تقسيم ميشود. كاري كه رسانههاي خارجي - به خصوص غرب - انجام ميدهد حتما آگهي و يا دفاعي نيست. آيا قصد آنها اطلاع رساني درباره شكوفايي و پيشرفت ايران و دانشمندان آن است؟ اگر چنين باشد پس چرا تخريب؟ چرا تحريم؟ آن هم تحريم دانشمندان!؟ نميدانم اطلاع داريد يا نه كه در قطعنامه اخير سازمان ملل كه بر عليه ايران صادر شد، فهرستي از اشخاص تحريمي تهيه شده است. يعني افراد ايراني كه مثلا حق مسافرت به خارج را ندارند. جالب اينجاست به جاي آن كه اسم سياستمداران و تصميمگيران در آن آورده شود اسم بعضي از مسؤولين علمي و هستهاي آورده شده!
- متن كامل قطعنامه 1737 شوراي امنيت سازمان ملل - (ضميمه C: اشخاص دست اندر كار برنامه هستهاي ايران)
• جايگاه انرژي هستهاي
ديگران وقتي ميخواهند از انرژي هستهاي در ايران حرف بزنند، بيشتر روي يك جنبه از آن تكيه ميكنند يعني "بمب اتم". چرا من اهل ايران يك تحقيق كوچك در اين زمينه نكنم. حداقل بدانم براي چه چيزي تحريم شدهايم. كاربردش را بدانم و تحريم شوم بهتر است يا ندانم و تحريم شوم؟ اين حق شماست - و بلكه وظيفه - كه با اين پديده نوپا و انرژي عظيم و نعمت خدادادي آشنا شويد:
- استفاده از انرژي هستهاي در 140 صنعت
پزشكي: هم در مرحله تشخيص بيماري و هم در مرحله درمان
كشاورزي: توليد محصولات اصلاح شده و مقاوم در برابر آفات
صنعت غذايي: بستهبندي بلند مدت اقلام غذايي و فاسد شدني
شما از كارايي آن چه ميدانيد؟
- اعتراف ميكنم كه اطلاعاتم در اين زمينه كامل نيست. اما سعي ميكنم مجموع اطلاعاتي كه به دست آوردم را با يك تشبيه بيان ميكنم.
الف - در چند سال آينده، انرژي هستهاي چنان در زندگي انسان نفوذ ميكند كه رايانه در زندگي انسان معاصر نفوذ نموده. همين الان تصور كنيد كه رايانه، از تركيب فعلي جهان حذف شود. خانهها، كارخانهها، شركتها، موسسات، بانكها، بيمارستانها و ...، قطار، كشتي، هواپيما و سفينههاي فضايي. اينترنت كه به كل حذف ميشود.
ب - در آينده وابستگي صنعت و اقتصاد به انرژي هستهاي مانند وابستگي فعلي او به نفت و محصولات جانبي آن است. براي مدتي در ذهنتان دنياي بدون نفت و بنزين را تصور كنيد.
ج - و شايد بتوان گسترش و سيطره اين انرژي را در جنبههاي مختلف زندگي بشر، تشبيه كرد به نفوذ و قدرت برق و الكتريسيته. آيا ميتوانيد دنياي بدون برق را تجسم كنيد؟
مطالب مرتبط:
- كتاب "پيدايش و كاربردهاي علوم و فنآوريهاي هستهاي" نوشته دكتر احمد قريب، استاد دانشگاه و عضو هيات علمي سازمان انرژي اتمي
- همه چيز راجع به انرژي هستهاي - P30World Forums
- ساختار نيروگاههاي اتمي جهان و نيز شرح مختصري درباره طرز غني سازي اورانيوم - P30World Forums
- گالري عكسهاي اتمي - P30World Forums
- از بمب اتم بيشتر بدانيم - شبكه فيزيك هوپا
• بأيّ ذنب (به چه گناهي)
چرا اين همه هزينه، تبليغ و تهاجم عليه برنامه هستهاي ايران؟ واقعا كشور ايران، تاوان چه چيزي را بايد بدهد؟ آيا هدف، خود ايران است، يا خود تبليغات؟ آراء و نظرات، مختلف است ولي چيزي كه قطعي ميباشد اين است كه موضوعات پيچيده، متكي به يك دليل و انگيزه نيستند.
1 - هراس حقيقي و مجازي
چيزي كه آنها ميگويند دو قسمت دارد. چيزي كه به زبان ميآورند و چيزي كه مفهوم حرفشان است ولي ابا دارند به زبان بياورند. مثلا آنها به جاي آنكه بگويند اگر ايران در زمينه هستهاي خودكفا شود، چهها ميشود و به چه چيزهايي دست پيدا ميكند، فقط ميگويند اگر ايران هستهاي شود، سراغ بمب اتم ميرود.
الف - چيزي كه ميخواهند تلقين كنند: فساد، تخريب، آدمكشي، خونريزي، جنايت. (يُفسد فيها و يَسفك الدِماء)
ب - چيزي كه ميخواهند بپوشانند: رسيدن به مراحل فوق پيشرفته است؛ چون توان ساخت بمب اتم يعني قرار گرفتن ابزار علمي و فني فوق پيشرفته، در دست مرداني كه اراده، همت و توان ساخت آن را دارند. تصور كنيد كه براي رسيدن به بمب اتم بايد 100 مرحله را پشت سر بگذاريد. اگر آنها ادعا ميكنند كه شما ميتوانيد بمب اتم بسازيد، يعني از 1 تــــــا 99 را حتمـــا به دست ميآوريد. اين چيزي است كه آنها را ميتراسند. من نگراني آنها را درك كرده و در اين مورد با آنها كاملا موافقم.
2 - رقابت در اقتصاد
آيا ميدانيد قانون استبداد چيست؟ قانون استبداد انحصار است. وقتي ميتوانم با شما مستبدانه صحبت كنم كه شيشه عمرتان منحصرا دست من باشد. تا زماني كه اين انحصار نشكسته باشد، حرف حرف من است؛ اما اگر رقيب زياد شد، يا شما خودكفا شديد، آنگاه نه جنسم خريدار دارد و نه حرفم.
هميشه استبداد و استعمار طرف ديگري هم داشته، كه استضعاف است. مستضعف كسي است كه جان و مال و دارايي و شخصيت و حتي هويتش توسط استعمارگر به تاراج رفته است. ايران عزيز - به اعتراف موافق و مخالف - در سه دهه قبل، بعد از يك انقلاب در مسيري قرار گرفت كه بر خلاف منافع آمريكا است. كشوري كه چند دهه قبل، اختيار نفتش را نداشت، به كوري چشم آمريكا سه دهه دوام آورده و حالا جزو معدود كشورهاي داراي توان غني سازي و توليد صنعتي سوخت هستهاي است.
صرف نظر از دليل شماره 1 و به فرض اينكه غرب قبول كند كه ايران هم صاحب توان هستهاي شود، چيزي كه تحمل نميكند اين است كه ايران اين فناوري را به كشورهاي دوست خود - كه عمدتا جهان سوم و مستضعف هستند - منتقل كند. يعني عينا همان چيزي كه آقاي رئيس جمهوري در ملاقات با بعضي از آنها، وعدهاش را ميدهد.
3- پوشش خبري
در يادداشت "پوشش خبري" كه به مناسبت جام جهاني 2006 نوشته شد، گفته شده بعضي از وقايع را بيشتر از آنچه هستند بزرگ ميكنند و اين بزرگنمايي نه به خاطر ارزش آن چيز است؛ بلكه به خاطر پوشاندن و مخفي كردن موضوعات مهمتر از چشم مردم است.
- مثلا بزرگنمايي جام جهاني فوتبال، همزمان با حمله 33 روزه اسرائيل به لبنان.
- يا بزرگنمايي برنامه هستهاي ايران و كشاندن آن به مركز اخبار و به سازمان ملل، در كنار ذراتخانهها و بمبهاي اتمي اسرائيل و بيرون بردن آن از اخبار و از سازمان ملل.
- و يا توجه نكردن به رويكرد جديد آمريكا و بعضي از كشورهاي اروپايي به نسل جديد بمبهاي اتمي كه توان تخريبي بسيار قويتر و وحشتناكتري دارند.
- و يا فراموش كردن اشغال نظامي، آدمكشي و غارت در دو كشور اسلامي افغانستان و عراق توسط آمريكا و انگليس.
- و يا نديدن استفاده آزمايشي بمبهاي جديد در عراق كه در بعضي از موارد سربازان اشغالگر را هم آلوده نموده است.
- خاورميانه در مقايسه با ديگر نقاط جهان ... - شبكه 4 صدا و سيما
• من از بيگانگان ديگر ننالم
متاسفم كه بعضي از دوستان و ايرانيان عزيز - كه بعضا مدعي روشنفكري هستند و دست به نقدشان هم خوب - به اندازه چند دقيقه نميتوانند درباره ماهيت، كارايي و اهميت اين انرژي صحبت كنند؛ و اگر هم بتوانند، عمدا سكوت ميكنند، و يا ترجيح ميدهند آن نعمت و بركت الهي را نديد بگيرند و به بهانههاي مختلف با دلهره و هراس از حمله نظامي، يا از تحريم اقتصادي سخن گفته و با "اما و اگر"هاي خود، كام مردم را تلخ كنند.
آقاي ابطحي كه از سياسيون وبلاگ نويس است و در "وب نوشت" قلم ميزند، از كساني است كه هنوز نديدم قلمش به خير و خوشي بچرخد و از برنامه هستهاي ايران به نيكي صحبت كند. شايد به نظر او هيچ خوبي در آن نيست؛ و شايد سكوت را ترجيح ميدهد. در عوض، به مناسبهاي مختلف، از نگراني و دلهره خود نوشته و گاهي هم آنها را به مردم نسبت داده. نميدانم چرا بعضي خيال ميكنند سخنگوي مردم ايران هستند.
«تنها پرونده اي که مي تواند دنيا را عليه ايران متحد کند - چنان که کرده است - و کشور را تا تحريم و مرز جنگ نظامي پيش ببرد پرونده ي هسته اي است.» انرژي هستهاي يا حقوق بشر / 15 بهمن ۱۳۸۵
«اما حتماً همانها هم انتظار دارند مسئولان تدبيري به خرج دهند که آنان هم به جاي جنگ، زندگي کنند» - راهپيمايي، پيام هسته اي يا انقلابي / ۲۲ بهمن ۱۳۸۵
«مهم نيست که چه قدر اخبار موفقيت هاي هسته اي براي دنيا مهم است و چه قدر واقعيت دارد؛ اما اگر پارسال ... .» جشن هسته اي سالان / 21 فروردين ۱۳۸۶
به كلماتي كه در يادداشت اخير - آن هم يك روز بعد از روز ملي فناوري هستهاي و بعد از خبر خوش هستهاي - به كار رفته دقت كنيد.
قصد جسارت ندارم؛ بلكه خدمت ايشان به عنوان يك وبلاگ نويس فعال ارادت دارم ولي اي كاش در وب نوشت منصفانه مينوشت. شايد هم اقتضاي وب نوشتها اين است كه هميشه حق نوشت نباشند.
• و اي كاش
- اي كاش به جاي اما و اگر و مهم نيست و تشكيك در واقعيت، تبريك ميگفتيم به دانشمندان قديم و جديد، و نخبگان علمي كهنهكار و جوان كه براي اين فناوري پيشرفته زمينهسازي كردند و با تمام فشارهاي داخلي و خارجي، كار را ادامه ميدهند.
- و اي كاش باور ميكرديم كه اين، افتخاري ملي است.
- و اي كاش دولتمردان حاضر - به خصوص آقاي احمدي نژاد - در صحبتهايشان، تصريح ميكردند كه اين افتخار، حاصل زحمات دانشمندان و دولتهاي قبلي است.
- و اي كاش دولتيان سابق و اسبق، ميديدند كه زحمت رويارويي با مشكلات بهرهبرداري و فشارهاي چندين برابر خارجي، با دولت فعلي ميباشد.
به اميد خدا جلسه بعد درباره فيلم 300 مينويسم.
به اميد ديدار
خدانگهدار
خواستههاي هركس، حكايت از نياز او و روايتي از وضعيت روحي و درونيش دارد. بچهها از پدر خود چه ميخواهند؟ در سنين 3-4 سالگي، در سنين 7-8 سالگي و در سنين بالاتر. يكي خوردني ميخواهد، يكي اسباب بازي و آن يكي كتاب. انگار هرچه بزرگتر ميشوند، خواستهيشان هم بزرگتر ميشود. آدم هرچه پختهتر ميشود، درخواستش هم پختهتر ميشود.
در موقعيتهاي مختلف، خواستههاي متفاوتي داريم. در سفر و حضر، در سلامت و بيماري، در شادي و غم. يكي در خواستههايش فقط خود را ميبيند و يكي خانوادهايش و ديگري براي همه دعا ميخواهد.
قرآن
قرآن ميگويد آدمها را از خواستههايشان بشناس. در سوره بقره از آيه 196 درباره مراسم حج و عمره صحبت شده است. حج يعني قصد كردن؛ اما آنقدر گفته شد "حج البيت" (بقره/158) و در "حج خانه خدا" استعمال شد كه بعدها معناي حج شد "سفر به قصد زيارت خانه خدا".
مكه، از اماكن مقدسي است كه تقريبا در كل سال محل رفت و آمد است؛ اما در ايام حج، حسابش از تمام سال جداست. به جرات ميتوان گفت هيچ مكان مقدس تاريخي، زيارتي و سياحتي در دنيا به عظمت مسجد الحرام در مكه - و مسجد النبي در مدينه - نيست. تا آنجا كه من ميدانم در دو دين بزرگ آسماني يهوديت و مسيحيت مانند چنين مكاني وجود ندارد و هيچ مراسم مذهبي ندارند كه چنين ازدحام جمعيتي در آن به چشم بخورد؛ حتي در اين ايام كه عيد پاك و فصح است و براي مسيحيان و يهوديان، بسيار عزيز و مورد احترام.
در آيه 200 از سوره بقره ميخوانيم «زماني كه مناسك و مراسمتان به پايان رسيد، به ياد خدا باشيد، همانطور كه به ياد پدران و بزرگان خود هستيد؛ بلكه بالاتر از آن». سفر عظيمي مانند حج به پايان رسيده. حالا وقت چيست؟ به فكر چه باشيم؟ دل تنگي براي خانواده، تهيه سوغات براي آنها، و شايد خريد چيزهايي كه در عربستان ارزانتر از اينجاست. قرآن ميفرمايد آدمها خود را در اين "موقعيت خاص" نشان ميدهند.
فَمِنَ النَّاسِ مَن يَقُولُ رَبَّنَا آتِنَا فِي الدُّنْيَا وَ مَا لَهُ فِي الآخِرَةِ مِنْ خَلاَقٍ (200)
بعضي از مردم ميگويند: «خدايا در دنيا به ما بده». آنها در آخرت سهمي ندارند.
وِ مِنْهُم مَّن يَقُولُ رَبَّنَا آتِنَا فِي الدُّنْيَا حَسَنَةً وَ فِي الآخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنَا عَذَابَ النَّارِ (201) أُولَـئِكَ لَهُمْ نَصِيبٌ مِّمَّا كَسَبُواْ وَ اللّهُ سَرِيعُ الْحِسَابِ (202)
و بعضي از مردم ميگويند: «خدايا در دنيا به ما خير و خوبي بده و در آخرت هم به ما خير و خوبي بده و ما را از عذاب آتش حفظ كن». اينها از كاري كه كردند و زحمتي كه كشيدند نصيب و بهره ميبرند و خداوند سريع الحساب است.
در اين دو آيه صحبتي از اعمال و رفتار و اخلاق اين دو گروه نشده است. تنها چيزي كه به آن اشاره شده، خواستههايشان است، و با توجه به همين گفته شده كه چه عاقبتي دارند. شايد بر همين اساس باشد - كه چه در كلام خدا و چه در احاديثي كه از اولياي خدا به ما رسيده - تاكيد فراوان بر دعا كردن و چگونه دعا كردن شده است.
خدايا به ما بياموز كه چگونه ترا بخوانيم و دعا كنيم.
به اميد ديدار
خدانگهدار
تغييرات:
- اخبار تكميلي (25 فروردين 1386)
- نويسندگان ديگر (25 فروردين 1386)
يك خبر: دستگيري ۱۵ ملوان انگليسي توسط ايران در خليج فارس - 3 فروردين 1386
اين خبر را دو هفته پيش - سوم فروردين - رسانههاي بزرگ جهان منتشر كردند. من كاري با تحليلهاي سياسي و نظامي و غيره ندارم. تنها به دو نكته كه گمان ميكنم كمتر به چشم آمده ميپردازم.
• سوژه مناسب
اين واقعه سوژه مناسبي براي تحقيق است. تحقيق براي كساني كه علاقمند به رسانه و تبليغات هستند. به اين ايده فكر كنيد كه بازيگران انگليسي تصميم دارند تا در بازي با ايران، حركتي كنند كه منجر به كيش شدن ايران ميشود. چند "جوان" تر و تميز و خوشگل و خوشتيپ، به همراه يك "زن" جوان (في ترني) كه از قضا "مادر" است، به يك عمليات گشت در آبهاي مرزي عراق و ايران اعزام ميشوند. اما بر حسب اتفاق و بدون قصد قبلي وارد آبهاي كشور ايران ميشوند، و شايد با دستور فرمانده خود، و يا به خاطر مختصّات جغرافيايي نادرستي كه در اختيارشان قرار داده شده. در حال گشتزني هستند كه ناگهان خود را در حلقه قايقهاي تندرو و توپدار گارد مرزي ميبينند و بعد از يك تنش و گفتگوي شديد، تصميم ميگيرند كه براي به خطر نيفتادن جان آن مادر، درگير نشده و تسليم شوند.
يك سناريوي تكراري كه در فيلمهاي هاليوودي بارها ديدهايم. شايد همين الان كه اين نوشتهها را ميخوانيد سينماي غرب در حال تهيه يك فيلم سينمايي حماسي در اين باره است. به عناصر داستان دقت كنيد. به تركيب نيروهاي نظامي. جوان و خوشتيپ، تازهكار و ساده، مادري جوان، كه براي اجراي عدالت و برقراري صلح در يك كشور اسلامي، كيلومترها از خانه خود دور شدهاند؛ اما به اسارت نيروهاي ايراني درميآيند. فقط حضور چند بچه و پيرمرد و پيرزن كم است كه همه عناصر مهيا شود تا اشك هر بينندهاي را در آورد و حس ضد ايراني آنها را تحريك كند. پس برويم سراغ خانوادههاي پريشان و چشم انتظار اين اسرا.
واي! چشمهاي معصومانه آن كودك را ببين كه از تلويزيون چهره مادر در بندش را ميبيند. ضجه مادر، خواهر و همسرها كه در مقابل سفارت ايران در انگلستان تجمع كردهاند و فرياد خشم پدر و برادرها فضا را پر كرده. در آن گوشه پيرزني را ميبينم كه در يك دست عكس يگانه پسرش را گرفته و در دست ديگر دستمال سفيدي كه با آن اشكش را پاك ميكند.
و بعد پوشش خبري اين ماجرا، و تنش ميان دو كشور، و تلاش بين المللي كه براي نجات اسرا صورت ميگيرد، و برنامهريزي براي عمليات حمله و نجات، و ... .
شايد حقيقت اين باشد چيزي كه در اين ميان مهم نبود همين چند جوان بودند. آنها خوراكي بودند براي رسانهها و توطئهاي براي واقعي نشان دادن فيلمهايي از قبيل "300".
پاورقي: البته ايران هم استفاده تبليغاتي خودش را برد و تا توانست از آنان بهرهبرداري كرد؛ مخصوصا در "شوي آزادي اسراء".
اخبار تكميلي:
جنايت و مكافات ترني و شرفي - 25 فروردين 1386
فروش خاطرات ملوانان و سئوال از دولت بريتانيا - 23 فروردين 1386 - بيبيسي
پشيماني بلر از سناريوي خاطرهفروشي ملوانها - 23 فروردين 1386
ارزيابي عملكرد ايران در بحران نظاميان انگليسي - 21 فروردين 1386 (به بند 6 - افراط در نمايش تبليغاتي آزادي نظاميان انگليس - دقت كنيد)
انگليس فروش خاطرات ملوانان را ممنوع كرد - 21 فروردين 1386
گزارش روزنامه اسپانيايي از فروش ۳۷۵هزار يورويي خاطرات ملوانان انگليسي - 21 فروردين 1386
اجازه فروش خاطرات نظاميان انگليسي - 21 فروردين 1386
نظاميان آزادشده انگليسي خاطرات خود را به رسانهها ميفروشند - 19 فروردين 1386
نظاميان انگليسي: چگونه دستگير شديم؟ - 18 فروردين 1386 (به روايت كاپيتان كريس اير از لحظه درگيري و دستگيري دقت كنيد)
كنفرانس مطبوعاتي شش ملوان بازداشتي در ايران - 17 فروردين 1386
اسكاي نيوز: انگليسيها در حال جاسوسي بودند - 17 فروردين 1386 (دو لينك تصويري در انتهاي اين خبر موجود است)
• از كيف انگليسي تا ملوان انگليسي
زماني كه در دوره راهنمايي درس ميخواندم، درس تاريخم خوب نبود؛ اما بعد از يك جرقه - كشيده معلم تاريخ كه دست سنگيني هم داشت - تصميم گرفتم به اين درس شيرين بيشتر توجه كنم. تا آنجا كه به خاطر دارم تا چند دهه قبل اوضاع جهان به اين صورت نبود. مرزهاي جغرافيايي، قدرتهاي نظامي، هيچكدام شبيه ايني كه الان ميبينيد نبود. يك زمان بود كه عثماني به عنوان "امپراطوري اسلامي" شناخته ميشد. دورهاي هم بود كه از شوروي و آمريكا خبري نبود؛ چه برسد به اسرائيل. پرتغال و اسپانيا جزو كشورهاي استعمارگر بودهاند. همچنين انگليس خودمان كه به "بريتانياي كبير" ملقب بود. يكي از مستعمرهاي بريتانيا، كشور پهناور و ثروتمند هندوستان بود؛ البته هندوستان آن زمان قبل از اينكه تكه تكه شود. شايد ندانيد كه پاكستان، همسايه شرقي ما، قسمتي از هندوستان بود.
ايران نيز حياط خلوت بريتانيا بود. حتما خليج فارس هم استخر خصوصي او محسوب ميشد. به الان انگليس نگاه نكنيد كه امثال بلر، پاچهخواري آمريكا را ميكنند. آن زمان براي خود برو بيايي داشت. خيلي از اختلافات مرزي بين كشورها، حاصل دسترنج بريتانيا است. آنقدر قدرت داشت كه خطوط مرزي را به راحتي پاك ميكرد. يمن و عربستان، ايران و امارات، ايران و عراق، پاكستان و هندوستان، نمونهاي از اين اختلافهاي مرزي است كه هر از چندگاهي منجر به برخوردهاي نظامي بين كشورهاي منطقه ميشود.
حالا خود را بگذاريد جاي انگليسيها. چه حسي پيدا ميكنيد وقتي به شما اجازه گشت و گذار "آزادانه" در آب و خاك ايران - حياط خلوت سابق - را نميدهند كه هــــچ، بلكه به خاطر چند صدمتر ناقابل، دستگيرتان هم ميكنند. جواني (بريتانياي كبير) كجايي كه يادت بخير.
پاورقي:
بلر، نخست وزير انگليس در يك تماس تلفني با احمدينژاد، رئيس جمهوري ايران، از وي به شدت گله كردم كه: اي بيوفا! اين چه كاري بود كه تو كردي!؟ هرچه باشد ما در ايران حق آب و گل داشتيم. اين 450 متر مگر چه بود كه اين همه ما را به دردسر انداختي. زماني بود كه شاه شما بدون اجازه سفير ما، آب نميخورد. "كيف انگليسي" يادت رفته!؟ حالا كارت به جايي رسيده كه ملوان انگليسي را ميگيري؟
• نويسندگان ديگر
نويسنده وبلاگ "ملكوت" كه خود ساكن انگليس است در اين قضيه چند يادداشت جالب - مستند و تحليلي - دارد:
- بازي بيبيسي با وبلاگستان فارسي و ملوانان زنداني - سه شنبه 14 فروردين 1386
«ظاهراً دعوا بر سر اينکه اينها در آبهاي ايران بودهاند يا نبودهاند، هنوز ادامه دارد و نمیشود با قاطعيت گفت کدام يک درست میگويند، اما درد اينجاست که خيلي از ما ايرانیها علیالاصول حاکميت ايران را هميشه متهم میبينيم حتي در وقتهايي که کارِ درست را انجام بدهد! حال به فرض اينکه اينها در آبهاي ايران هم بوده باشند، عدهاي هميشه میگويند ايران بيخود کرده اينها را گرفته است! اين دسته از آدمها ديگر نوبر سياست و ادراک»
- سرگيجههاي بیبیسي و جوکهاي احمدینژاد - چهارشنبه 15 فروردين 1386
«خبر آزادي ملوانان انگليسي (همين چند دقيقه پيش) از بهترين خبرهاي سال جديد بود: هديهي ايران به ملت انگليس! بیبیسي هنوز باور نمیکند که ايران دارد ملوانان انگليسي را به خاطر ايستر آزاد میکند. من ادارهام و بانو دارد شبکههاي خبري ايران و اينجا را دنبال میکند. گويندهي خبر بیبیسي باورش نمیشود. چند بار گفته است بايد دوباره بررسي کنيم ببينيم مترجم اشتباهي نکرده باشد! رفتهاند صادق صبا را آوردهاند و او هم لفظ به لفظ همه چيز را برایشان ترجمه کرده است. اينها هنوز باورشان نمیش»
- آيا انگليس ايران را تهديد کرد؟ - چهارشنبه 15 فروردين 1386
«دو سه جا خواندم در وبلاگها که ايران از بيم تهديدهاي انگليس جا زد. اولاً که اين روايت از بن غلط است. هيچ يک از سياستمداران انگليس «تهديد» آن هم از نوع تهديدهاي خشن و شديداللحن نکردند. توني بلر گفته بود ۴۸ ساعت آينده نسبتاً مهم و حساس است»
- اين قصه هنوز تمام نشده است - پنجشنبه 16 فروردين 1386
«اين قصه سر دراز دارد. تنها يک بخش از تنشهاي ماجرا تمام شده است و البته بخش دردسر آفرين اصلیاش سپري شده است. اما ملوانان انگليسي هنوز هم خبرسازند.»
- فرق زنداني و گروگان: معيارهاي دوگانه - جمعه 17 فروردين 1386
«نيروهاي آمريکايي به يک دفتر کنسولي ايران در اربيل حمله میکند و پنج نفر را دستگير میکند. طبق قوانين بينالمللي ساختمانهاي کنسولي و سفارتي، بخشي از خاک يک کشور تلقي میشوند. ادعاي ايران هم اين است که اين ساختمان، ساختمان کنسولي بوده است. لذا اين عمل آمريکايیها رسماً «گروگانگيري» تلقي میشود و امري است خلاف قوانين بينالمللي.»
- وطندوستان يا تاجران؟ - يکشنبه 19 فروردين 1386
«نمايشنامهي ملوانان هنوز ادامه دارد. ملوانان از سوي وزارت دفاع اجازه يافتهاند که داستانهایشان را به رسانهها بفروشند. في ترني پيشنهادي صد هزار پوندي داشته است. هر چه هست، صدور اجازهي فروش داستانها به ملوانها جنجال تازهاي در بريتانيا درست کرده است و اصالت ماجرا و حسن نيت ملوانها را زير سؤال برده است.»
همچنين مهدي جامي در راديو زمانه - همانطور كه ملكوت گفته - مطلب خوبي در اين باره نوشته است:
- سياست مات کردن حريف - ۱۵ فروردين ۱۳۸۶
«ترديدي نيست که امروز کسي گمان نمي کرد رئيس جمهوري ايران آزادي ملوانان بريتانيايي را اعلام کند. اولين واکنش بي بي سي اين بود که اظهارات احمدي نژاد همه را متحير کرد. با چنين سياستي بايد گفت که ايران در اين بازي دشوار يک پيروزي به نام خود ثبت کرده است. دقيقا نمي توان گفت که بازداشت ملوانان بر اساس سياستي براي مات کردن حريفان بوده است اما آنچه روشن است اين است که ايران، عليرغم آنکه گفته مي شد که داراي سياست واحدي نيست، از بازداشت ملوانان سياستي ساخت که بتواند افکار عمومي را تحت تاثير قرار دهد.»
به اميد ديدار
خدانگهدار
از قديم شنيدم و ديدم كه ايام عيد را براي ديد و بازديد، صله رحم و آشتي، و جشن و عروسي اختصاص ميدادند. روي هم را ميبوسيدند و به هم هديه ميدادند. بهترين خاطرات را از همان روزها دارم؛ مخصوصا كه سفر هم داشت. يا ما ميرفتيم خانه فك و فاميل يا آنها ميآمدند. خيلي خوش ميگذشت. خلاصه كه عيد زمان نزديكي و برطرف شدن دلتنگي و بيشتر شدن دوستي است. اما بعدش چه؟ وقتي عيد تمام شد چكار ميكنيم؟ آغاز فاصلههاست؟ يادي از هم نميكنيم؟ دشمنيها شروع ميشود؟ تكليف آن سبزههاي سبز و آن ماهي كوچك قرمز چه ميشود؟

به اميد ديدار
خدانگهدار
• وبلاگ روزنوشت
آيا با اصطلاح "روزنوشت" آشنا هستيد؟ "وبلاگ روزنوشت" - در يك تعريف ساده - به وبلاگي گفته ميشود كه هر روز نوشته و به روز ميشود. اين دسته از وبلاگها ويژگيهايي دارند كه آنها را از بقيه وبلاگها متمايز ميكند. شايد بتوان وجود خوانندههاي فراوان و ثابت، و در نتيجه شهرت را از ويژگي آنها دانست.
"از زندگي" از وبلاگهاي "روزنوشت" است كه ميشود هر روز به آن سر زد و دست خالي برنگشت. اين وبلاگ هم به لحاظ روزنوشت بودن ميتواند جالب باشد و هم به لحاظ نويسنده، كه از سواد، قلم و ادب خوبي برخودار است. شايد در فرصت مناسب به بررسي آن بپردازيم؛ اما فعلا يادداشت اخيرش نظرم را جلب نمود كه حيف آمد نظرم را ننويسم. البته اگر در وبلاگ ايشان مينوشتم طولاني ميشد و شايد مناسب نبود.
• پردهدري، پردهبرداري يا پردهپوشي؟
«در ديار فرنگستون که بوديم يه برنامه تلويزيوني بود که هر بار زندگي پشت پردهي يه شخصيت برجستهي علمي ادبي سياسي و امثال اون رو مرور و در واقع افشا ميکرد جوري که انگشت به دهن ميموندي که: ئه؟! عجب! يعني همين آدم اين داستانها رو توي زندگيش داشته؟ (البته بماند که زندگي بقيهي مردم رو هم که بکاويم همچين بي اما و عجب نخواهد بود). مهمتريناش که الآن توي ذهن من مونده مربوط ميشد به شکسپير و اين که چه گلهايي کاشته بوده زماني که نوجواني بيشتر نبوده!» از زندگي: (از پشت پردههاي زندگي اين و اون)
زير و رو كردن زندگي ديگران و گفتن و شنيدن ناگفتههاي زندگيشان، كار جذاب و مورد علاقه بعضي از مردم است؛ ولي در ايران خوشبختانه در حد حرفهاي دهن به دهن و پشت سرگويي و شايعه باقي مانده است و خدا را شكر به برنامههاي تلويزيون تبديل نشده. اما چرا؟
- بر خلاف فرنگيها كه در مواردي پردهدري فرهنگشان است، ايراني جماعت - فارغ از هر كيش و مذهب - اهل حجب و حياست؛ مخصوصا براي خود و نزديكانش.
- اسلام اين اخلاق را رد نميكند كه هيچ، تقويتش هم ميكند؛ آنقدر كه عناوين بدگويي (غيبت) و پردهدري (كشف اسرار) جزو جرايم خاص و به اصطلاح "گناهان كبيره" قرار دارد. به نظر شما چرا؟ شايد به خاطر آنكه آبروي انسان، كم از جان او نيست. پردهپوشي سفارش دين خداست.
- ظاهرا به همين خاطر (حجب و حيا ايراني و حرمت آبرو در دين) است كه نه فاش كردن اسرار ديگران و نه گفتن از ناگفتههاي خود، در رسانههاي عمومي ايران جا باز نكرده است.
- اما اين عطش هنوز در بعضي وجود دارد. حوادثي رخ داد كه معلوم شد دستشان به آب نرسيده وگرنه شناگران ماهري هستند. تصاوير و فيلمهاي كوتاه و بريدهاي كه از مجالس خصوصي و روابط پنهان و محرمانه افراد مشهور هر از چند گاهي منتشر ميشود، شاهد بر اين ادعاست. فعلا قرعه به نام هنرپيشگان افتاده. البته در محافل سياسي و در ايام انتخابات به شكل ديگري رو نمايي ميكند. اما هرچه باشد، به پاي برنامههاي مستقل غربي نميرسد.
- ظاهرا اكثر تحقيقها، پروژهها و پايانامهها در مورد اثرات و فوايد وبلاگ است؛ اما اگر كسي در باب جنبههاي سياه وبلاگ و اشاعه فحشا توسط آن تحقيق كند، ميتواند صدها وبلاگ را نام ببرد كه حاوي عنوان "تصاوير خصوصي از بازيگران ايراني" و مشابه آن است. فيلم آن دخترك هنرپيشه، اولين و آخرين دست از اين مجموعه نبود.
- نكته آخر اينكه به آنور آب كاري ندارم، اما چيزي كه در ايران سنت است نوشتن زندگينامه بزرگان علم و ادب است و انتشار قصههايي كه سينه به سينه نقل شده و حاوي نكات مثبت و خوب است. اين زندگينامهها گاهي در حد يك حكايت ساده و آموزنده است و گاهي به عنوان مثالي براي اخلاق و عرفان عملي نقل ميشود.
• براي آشنايي بيشتر با موضوع ذكر شده، اين دو يادداشت را از وبلاگوار مطالعه كنيد:
داخل پرانتز: به نظرم اين دو يادداشت از نوشتههاي عالي آن وبلاگ بوده و شروع خوبي براي پرداختن به اين موضوع است.
«ما ايرانيها مردمان توداري هستيم. سفره دلمان را براي هر کسي باز نميکنيم. زندگي خصوصيمان برايمان بسيار مهم است و اجازه ورود هر کسي را به آن نميدهيم. اگر دفتر خاطره داشته باشيم در هفت سوراخ پنهانش ميکنيم که کسي آن را نخواند. يا نهايتاً به افراد خاصي اجازه خواندن آن را ميدهيم. دليل آن به غير از تودار بودن، شايد غيرت و تعصب و حجب و حيايمان در حفظ مسائل شخصي و خانوادگيمان هم باشد. چيزهايي که رازهاي زندگيمان هستند.» وبلاگوار: (طرح زندگي خصوصي روي وبلاگ)
«هر قدر ما ايرانيها در بيان احساسات و شرح زندگي خصوصيمان حجب و حيا و غيرت و خودداري به خرج ميدهيم، غربيها راحتند. گفتن اينکه پدرشان دزد بوده و حالا زندانيست، احساس زشتي ميکنند و چندين بار جراحي پلاستيک کردهاند، ايدز دارند، بچهدار نميشوند و به هزار راه و روش متوسل شدهاند و حتي طرح مسائل خصوصيتر مشکلي برايشان ايجاد نميکند. اين چيزها را نه در برخورد با مردم عادي، که در راديو و تلويزيونشان هم ميتوان ديد. غربيها شخصيترين موارد زندگيشان را در تلويزيون بيان ميکنند و در بيشتر موارد با چهره واقعي، نه شطرنجي شده و با عينک و کلاهگيس. به اين برنامهها که در آنها مردم عادي داستان زندگي يا مسائل و مشکلات شخصيشان را به نمايش ميگذارند، تله رئاليته (Reality Show) گفته ميشود.» وبلاگوار: (وبلاگ و تلهرئاليتههاي غربي)
پاورقي:
موردي را كه"وبلاگوار" نقل ميكند پردهبرداري از اسرار خود است و موردي كه "از زندگي" نوشته پردهدري از اسرار ديگري. با آنكه ميان ما و "شكسپير" نگونبخت از لحاظ زماني و مكاني فرسنگها فاصله است، دقت كنيد نويسنده "از زندگي" چه با آب و تاب از او ياد ميكند: «و اين که چه گلهايي کاشته بوده زماني که نوجواني بيشتر نبوده!». به عكس العمل خوانندهها هم توجه داشته باشيد؛ همچنين به اين پينوشت: «پ.ن. خدا رو شکر که ما هيچوقت آدم معروفي نميشيم».
به اميد ديدار
خدانگهدار
دلت را خانه ما كن، مصفا كردنش با من --- به ما درد دل افشا كن، مداوا كردنش با من
اگر گم كردهاي اي دل! كليد استجابت را --- بيا يك لحظه با ما باش، پيدا كردنش با من
• چيزي كه در وبلاگ "دعا و مناجات" ميتوانيم مشاهده كنيم، آرامشي است كه از خواندن دعا و نيايش به انسان دست ميدهد. حضور در محضر معصومين و خواندن جملات زيبايي كه در طي ساليان سال از دست آفات زمانه محفوظ مانده، و به دست ما رسيده. خيلي خوش شانسيم كه ميتوانيم به راحتي متن قرآن را كه كلام خداست، و احاديث را كه سخنان دوستان اوست، ببينيم و بخوانيم. اين چيزي است كه در اختيار ما مسلمانان است و ديگران از آن محروم ماندند كه نتوانستند امانتش را كامل حفظ نمايند.
قالب ساده و زيبا، با رنگ گرم و خط خوانا، محيط مناسبي را براي خواننده فراهم ميآورد تا به حس و حال دعا خواندن نزديك شود.
ادعيه و مناجات مشهور، احاديث و داستانهاي قرآني، محتواي اين وبلاگ مفيد است. فهرست كامل مطالب، از امتيازهاي ديگر آن است.
پيشنهاد:
- ذكر منبع. چون محتواي اين وبلاگ معمولي نيست و جنبه مذهبي و ديني دارد، بايد براي جمله به جمله آن سند و مدرك ذكر نمود. سفارش بزرگان اين است كه روايتي را بدون سند قبول نكنيم. عادت كنيم هر حديثي را كه يادداشت و حفظ ميكنيم، با منبع آن يادداشت كنيم. اين وظيفه مومن است كه در حفظ و نگهداري گنجينههاي معرفت، دقيق و حساس باشم؛ وگرنه بلايي كه بر سر كتب پيشين آمده بر سر قرآن و حديث خواهد آمد.
اين وسواس در ذكر سند و به دست آوردن منبع، اثر ديگري هم دارد، و آن اين است همانطور كه عادت كرديد هيچ روايتي را بدون مدرك نقل نكنيد، عادت ميكنيد كه هيچ روايتي را هم از ديگران بدون مدرك قبول نميكنيد، و هرچه را كه ميشنويد بپرسيد كه از كجا نقل شده.
- استفاده از فهرست موضوعي.
چه خوب بود هر كدام از ما قسمتي از وقت خود را وقف فهم و نشر كلام خدا ميكرديم. اميدوارم دوست خوبمان ياس در اين كار خود موفق باشد و بركات آن را در زندگيش لمس كند.
• به بهانه سال نو
اگر شما از كساني هستيد كه دعا را با معنايش ميخوانيد، ميدانيد كه هر دعا لحني دارد و به مقتضاي لحنش، اثري در خواننده ميگذارد. بعضي باعث اميد و شادابي ميشود و بعضي باعث بيم و هراس، بعضي تقاضا و التماس است و بعضي درددل، بعضي باعث شرمندگي آدم ميشود ... و بعضي تكان دهنده است. يكي از دعاهايي كه معمولا در ايام تولدم زمزمه ميكنم و بسيار تكان دهنده است دعايي از "اعمال مسجد زيد" در كتاب مفاتيح الجنان است.
وَيلي كُلّما كبُر سنّي كثُرت ذُنُوبي؛ وَيلي كُلّما طال عُمري كثُرت مَعاصي.
واي بر من! هرچه بزرگتر شدم گناهانم بيشتر شد. واي بر من! هرچه عمرم طولاني شد بديهايم بيشتر شد.
فكَم اَتُوب و كَم اعُود! اَما آنَ لي اَن اَستَحييَ مِن ربّي.
چقدر توبه ميكنم و چقدر برميگردم! آيا زمان آن نرسيده كه از پروردگارم خجالت كشيده و شرم كنم!؟
به اميد ديدار
خدانگهدار
• سال 85 به پايان رسيد. جنب و جوش بهاري در همه جا به چشم ميخورد. اين اولين بار نيست كه مردم خود را با طبيعت هماهنگ ميكنند. انگار كه آهنگ طبيعت، حيوان و انسان را به رقص درآورده.
يكي از كارهايي كه انسانها - به خصوص واحدهاي مرتبط با امور مالي انجام ميدهند - جمع و تفريق، و حساب و كتاب هر آنچه در اين سال هزينه و خرج شده است. همانطور كه در پايان سال تحصيلي، معلم و محصل به اين فكر ميكردند كه چه ياددادند و چه يادگرفتهاند.
• فكر ميكنم از علايم اجتماع اين است كه ميشود در آخر يك دوره، براي آن بازدهاي در نظر گرفت. وبلاگها هم اگر آن استحكام و پيوستگي و جامعيت را داشتند كه بشود فعاليتشان را جمع و تفريق نمود و با آمارگيري به نتايج قابل قبولي رسيد، ميتوان به آنها "جامعه وبلاگي" گفت. ظاهرا در مورد "ايميل" يا حتي "چت" هم نميشود اينگونه صحبت كرد.
ظاهرا افرادي به اين فكر بودند كه از فعاليتهاي عمومي وبلاگها در پايان سال صحبت كنند و در حد وسع خود گزارشي از آن بدهند و صحبت كنند. من نيز تا جايي كه شد اخبار مربوط به آن را پيگيري نموده و براي استفاده ديگران در "اخبار وبلاگ" تحت عنوان "ويژه نامه سال 85" قرار دادهام.
• در ايام شب يلدا، از طرف بعضي از وبلاگ نويسان، فعاليتي - به قول خودشان بازي - شروع شد. هر كسي كه دعوت به اين بازي ميشد بايد پنچ نكته خواندني و پنهاني از خود مينوشت. آن پديده از دو نظر برايم جالب بود.
اول آن كه مرا ياد دست نوشتههايي انداخت كه در دوران كودكي به دستمان ميرسيد، كه مثلا حضرت فاطمه عليهاالسلام به خواب كسي آمد و گفت ... هر كس اين متن را خواند بايد آن را بنويسيد و به چهل نفر ديگر بدهد وگرنه فلان بلا سرش خواهد آمد. اين شايعه - مثل هر شايعه ديگري - دهن به دهن ميگشت و سريع منتشر ميشد و فراگير. چند سال پيش هم بعضي از شاگردان از اين موضوع ميپرسيدند كه متوجه شدم هنوز ادامه دارد. به اين ميگويند خرافه. خرافه يعني استفاده از سادگي و جهل مردم، و بازي با اعتقادات و آنچه كه به آن پايبندند.
نكته جالب دوم خواندن خاطرات ديگران بود، آن هم به صورت انبوه. بسته به نويسنده، نوع خاطرات متفاوت بود. بعضي در حد نوشتن سوتي، و بعضي به شكل نوشتن خاطرات شيرين كودكي. بهانهاي براي بعضي كه از خودشان بنويسند و براي بعضي كه بي ادبانه بنويسند. هرچند وبلاگ، باعث راحت نوشتن و كنار رفتن نسبي پردههاست؛ اما هنوز مانده تا وبلاگ، جاي خود نويسنده را بگيرد. اما خاطره نويسي و برخورد با وقايع از راههاي نفوذ و شناخت بهتر نويسنده است. خيلي از وبلاگها از دور خوشند.
غرض آن كه چه خوب است به مناسبت عيد و سال نو، كار نويي انجام شود. مثل همين خاطره نويسي شب يلدا، يا مثلا به خاطر عيد، سنت عيدي دادن را رونق دهيم؛ البته از نوع وبلاگي مانند عكس، شعر، قصه. به حرمت بهار كدورتها را از بين ببريم. باعث آشتي دو دوست كه با هم قهرند بشويم. كارنامهاي از فعاليتهاي سال گذشته ارائه كنيم. يادي از درگذشتگان كنيم. به ديدن وبلاگ دوستاني كه خيلي وقت است به آنها سر نزديم برويم، و خيلي كارهاي خوب ديگر. البته بعضي هم پيشنهاد "دروغ 13" را دادهاند و بعضي هم فوري استقبال كردند. هر دم از اين باغ بري ميرسد.
به اميد ديدار
خدانگهدار