تبليغاتX
وبلاگ وبلاگ
سلام

سالي يكبار ناشرين و نويسنده‌هاي محترم از راه دور و نزديك براي نمايش هنر و كارشان در نمايشگاه بين المللي كتاب تهران جمع مي‌شوند. كتابهايي با موضوعات مختلف و از انتشارات گوناگون. به زحمت مي‌شود همه آنها را در يك جا و يك كتاب فروشي يا كتابخانه ديد؛ مخصوصا اگر چاپ اول هم باشند.

تخفيف ويژه

از امتيازات ديگر نمايشگاه، تخفيف ويژه آن بود كه در مواردي به 40 درصد هم مي‌رسيد. مسؤولين نمايشگاه براي تشويق فروشندگان به دادن تخفيف، وعده دادند كه به ازاي هر 10 درصد تخفيف، آنها هم در اجاره غرفه تخفيف بدهند.

مصلي

نمايشگاه امسال ويژگي ديگري هم داشت كه مكان جديدش بود. برخلاف بعضي - از وبلاگ نويسان و نشريات كه يا با تمسخر به اين نكته اشاره كردند و يا فقط به بُعد منفي آن پرداختند - عرض مي‌كنم كه اين موضوع را بايد از چند جهت مورد توجه قرار داد.

- رفت و آمد. اگر هدف مسؤولين از تغيير محل نمايشگاه، تسهيل در امر ترافيك و رفت و آمد بازديدكننگان بود، به نظر من كه در اين امر موفق شدند. وجود دو ايستگاه مترو (شهيد بهشتي و مصلي) در نزديكي نمايشگاه، كمك فراواني به بازديدكنندگان نمود. ايستگاه مترو چسبيده به مصلي بود. البته از ترافيك سطح شهر اطلاع چنداني ندارم. تا همين قدر مي‌دانم كه خوشبختانه مشكلات ترافيكي سالهاي قبل را نداشت.

علاوه بر اين، رفت و آمد در خود نمايشگاه هم راحتر شده بود چون فضاي مصلي به گستردگي نمايشگاه دائمي نيست. در نمايشگاه دائمي، از در ورودي بايد مسافت زيادي را پياده‌روي مي‌كرديم تا به سالنهاي كتاب برسيم. محوطه نمايشگاه هم بسيار بزرگ بود و از اين سالن به آن سالن رفتن، بسيار خسته كننده. اما در مصلي با چنين مشكلي روبرو نشدم.

- ساختمان مصلي. به طور كلي مصلي را به دو قسمت ساخته شده و نيمه ساخت تقسيم مي‌كنم. قسمت ساخته شده آن، بسيار زيبا، بزرگ و مناسب بود. محيطي آميخته از فضاي فرهنگي و مذهبي. اين قسمت از مصلي با معماري اسلامي، غرفه‌هاي زيادي را در خود جا داده بود. مسجد بسيار بزرگي را تصور كنيد با ستونهاي متعدد و بلند، و سقفي زيبا كه با نقش و نگارهاي متنوع، تزيين شده است. سقف آن داراي اشكال و نقوش مختلفي بود.

هر چقدر كه اين قسمت زيبا و مناسب بود، قسمت نيمه ساخت آن نامناسب و ... بود. حالا ساختماني را تصور كنيد كه در دست ساخت و تعمير است. نه دري داشت و نه ديوار و سقف سالمي. نور كافي هم وجود نداشت. بعضي از عكسهايي كه در اينجا تهيه كردم، بدون نور فلاش است كه تاريكي را خوب نشان دهد. قسمت پاييني مصلي كه بيشتر شبيه زيرزمين و انباري بود، اختصاص به كتابهاي خارجي داشت. بندگان خدا از كجا آمده بودند ايران و اينطور مورد مهمان نوازي مسوولان نمايشگاه قرار گرفته بودند. اين قسمت زيرزمين، همان جايي است كه مورد عنايت باران شديد هم قرار گرفته بود. كتابهاي دانشگاهي هم در قسمتهاي نيمه ساخت قرار داشت. وضع مناسبي از نظر ساختماني نداشت.

در حياط بزرگ مصلي چند چادر بود. بعضي براي كارهاي امدادي و يكي براي بازي و سرگرمي كودكان. يك اتوبوس را هم - به اقتباس از مجموعه "هدهد" - كرده بودند كتابفروشي. جالب بود ولي به خاطر قفسه‌هاي كتاب، تنگ. چند سالني هم مربوط به كودكان بود. كتاب، عروسك و وسايل و امكانات تفريحي و سرگرمي. به جز قسمتهايي انتهايي، كه گه‌گاه با قطعي برق مواجه بودند، جاي مناسبي بود.

صدا و سيما

به غرفه سروش هم رفتم كه جاي خوبي را براي خود گلچين كرده بود. متاسفانه هر چه در تلويزيون ديديم و به ما نشان دادند، قسمتهاي خوبش بود. دوربين را در طبقه دوم در جايگاه قرار داده بودند كه مشرف به غرفه‌ها بود. معمولا گزارشها و مصاحبه‌ها در آن قسمتِ ساخته شده و تر و تميز، تهيه مي‌شد. حتي بازديد مسؤولان را كه نشان مي‌دادند از همين قسمتها بود. خوش انصافها به خود زحمت ندادند كه از مناطق مستضعف نمايشگاه هم گزارش تهيه كنند. البته ممكن است اين كار را كرده باشند و من نديده باشم.

استقبال مردم

بر خلاف آنچه كه بعضي گفتند، حضور مردم را كم نديدم. كما في السابق شلوغ و پر ازدحام بود.

تفكيك كتاب از سي‌دي

سالهاي قبل، مي‌توانستي در نمايشگاه كتاب سراغ سي‌دي و پايگاه‌هاي اينترنتي هم بروي. اگر اشتباه نكنم سالن "ميلاد" را به اين بخش اختصاص مي‌دادند. اما امسال فقط كتاب بود و براي اولين بار، نمايشگاه جداگانه‌اي را به نام "رسانه‌هاي ديجيتالي" به سي‌دي و اينترنت و ... اختصاص دادند. اين نمايشگاه دو روز بعد از اتمام نمايشگاه كتاب، يعني 24 ارديبهشت شروع به كار كرد و قرار است تا 31 فعال باشد. درباره اين نمايشگاه بعدا صحبت مي‌كنم.

به اميد ديدار
خدانگهدار

نويسنده: راهنما - «آگهي بازرگاني ممنوع»

سلام

تغييرات: اضافه شدن "نمونه". (شنبه 29 ارديبهشت 1386)

إنَّا أَنزَلْنَاهُ قُرْآناً عَرَبيّاً لَّعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ - ما آن را قرآني عربي نازل كرديم‏، شايد شما درك كنيد [و بينديشيد] (سوره يوسف آيه 2)

اگر مي‌خواهي با خدا صحبت كني، نماز بخوان، و اگر مي‌خواهي خدا با تو صحبت كند، قرآن بخوان. قرآن، هم خواندن و قرائتش صفا دارد و هم مطالعه و فكر كردن به معني و مفهوم آياتش.

مي‌خواهم درباره طرحي صحبت كنم مربوط به قرآن كه مدتي است آغاز كرده‌ام؛ اما به لحاظ رعايت بعض مسائل فعلا از بيان جزئياتش معذورم. اميداورم سربسته گويي من، باعث گنگ شدن مطلب نشود.

درباره قرآن - به لحاظ اينكه مورد احترام و قداست زيادي نزد مسلمانهاست - كارهاي گوناگوني انجام شده است. هنري، ادبي، ديني و تحقيقاتي. صوت و قرائت قرآن كه تبديل به يك علم كاملا تخصصي، مقدس و ويژه مسلمانان شده؛ حفظ آياتش؛ خطاطي؛ تزيين متن و جلد و ... تــــا ترجمه و تفسير و كارهاي تحقيقاتي ديگر.

يكي از همين كارهاي تحقيقاتي، تهيه فهرست الفاظ و موضوعي قرآن است. با فهرست الفاظ مي‌توان فهميد كه مثلا كلمه "آدم" چند مرتبه در قرآن آمده و در كدام سوره و آيه قرار دارد و با فهرست موضوعي مي‌توان همين كار را در رابطه با موضوعات مختلف انجام داد. به عنوان مثال مطالب مرتبط با قيامت در كدام آيات قرآن آمده است. استفاده از هر دو نوع فهرست براي محققين بسيار لازم و كارآمد است؛ اما مردم عادي كه هم علاقه به خواندن قرآن دارند و هم دوست دارند بفهمند كه آياتي كه تلاوت مي‌كنند درباره چه صحبت مي‌كند، چه بايد بكنند؟ استفاده از فهرست موضوعي بد نيست ولي فكر نكنم روش مناسبي باشد براي كسي كه مي‌خواهد قرآن را از اول تا آخر دوره كند. استفاده از ترجمه مناسب و روان هم خوب است؛ اما ممكن است خواننده، از ترجمه هم متوجه ارتباط بين آيات نشود. فكر كنم روش تازه‌اي لازم است كه نه در كتابها ديده‌ام و نه در اينترنت.

بعد از انجام آزمايشي طرح مورد نظرم، آن را به چند نفر از دوستان كه اهل قرآن خواندن هستند نشان دادم. واكنش خوبي داشتند. بعضي كه بسيار ذوق زده شدند. بعد با يكي از دوستانم كه سابقه زيادي در علوم ديني و اينترنت دارد، مشورت كردم. وي ضمن تاييد اين روش، گفت كه مشابه‌اش را در اينترنت نديده است. در مرحله بعد، بايد از صحت كاري كه انجام مي‌دادم مطمئن مي‌شدم. اين نكته كه نكند كارم درست نباشد فكرم را درگير كرده بود. به همين منظور با بعضي از اساتيد و اهل فن كه سابقه تفسير دارند، مشورت نمودم. با چند تذكر محتوايي و توصيه به رعايت دقت، خوشبختانه اصل كار مورد تشويق قرار گرفت. خدا را شكر كردم. البته يكي از استادان گفتند كه نمونه‌اي از اين كار را به صورت كتاب ديده‌اند ولي چندان راضي كننده نبوده است.

دعا مي‌كنم كه اين طرح قرآني به پايان رسيده و كامل شود و باعث درك و فهم بهتر قرآن گردد.

نمونه:

به اميد ديدار
خدانگهدار

نويسنده: راهنما - «آگهي بازرگاني ممنوع»

سلام

مرتضي مطهري:
انسان كامل يعني انساني كه قهرمان همه ارزشهاي انساني است؛ در همه ميدانهاي انسانيت قهرمان است
.

در تاريخ به چند نفر لقب معلم داده‌اند. اگر اشتباه نكنم لقب "معلم اول" به ارسطو، و "معلم ثاني" به فارابي. البته فكر نكنم اين القاب در زمان حياتشان به آنها داده شد. اين لقب در زمان ما به نام شهيد مرتضي مطهري به ثبت رسيده است. اين را گفتم براي آن كه تصور نشود چنين كاري بي‌سابقه بوده است. اما اگر دليلش را بخواهيد بايد اول به مفهوم كلمه معلم توجه كنيد و بعد به اين اشخاص كه شايسته چنين نامي شدند.

- معلم يعني كسي كه دارد و مي‌بخشد. يعني آموزگاري كه آموخته و مي‌آموزاند. يعني چشمه‌اي پرآب كه زمين و گياه و حيوان و انسان را زندگي مي‌بخشد.

افراد، نسبت به تعليم و ياد دادن چند گروه هستند. فردي كه اگر بپرسي، خساست مي‌كند و پاسخ نمي‌دهد. فردي كه تا نپرسي چيزي نمي‌گويد. فردي كه به دنبالت مي‌آيد تا به تو ياد دهد؛ همچون آبي كه به سمت گودي سرازير مي‌شود تا آن را پــر كند. معلم يعني اين.

به زندگي پيامبران دقت كنيد. اصل بعثت پيامبر با ارسال او به طرف مردم شروع مي‌شود. يعني خدا - معلم اول و آخر جهان - بهترين و با استعدادترين بنده خود را انتخاب مي‌كند، آموزش مي‌دهد (وَ عَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاء كُلَّهَا - و همه اسمها را به آدم ياد داد. بقره/31)، پرورش مي‌دهد و به سوي مردم تشنه و جوياي علم و حقيقت مي‌فرستد. وظيفه يك پيامبر اين است كه به ميان مردم رفته، با آنها زندگي كرده و با رفتار و گفتار خود آنان را آگاه كند. ببينيد در قرآن چند بار از مشتقات ارسال استفاده شده است. كلمه "ارسلنا" حدود 74 مرتبه آمده است كه بيشتر آنها درباره فرستاده شدن پيامبران است. اولين آنها آيه 119 از سوره بقره است: «إنَّا أَرْسَلْنَاكَ بالْحَقِّ بَشِيرًا وَ نَذِيرًا - ما تو را به حق‏، براى بشارت و بيم دادن [مردم جهان‏] فرستاديم‏». سوره ابراهيم آيه 4: «وَ مَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إلاَّ بلِسَانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُمْ - ما هيچ پيامبرى را، جز به زبان قومش‏، نفرستاديم‏؛ تا [حقايق را] براى آنها آشكار سازد».

- اما چرا به بعضي از شخصيتها لقب معلم داده شد؟ اين برمي‌گردد به اثر بزرگي كه آنها بر جامعه خود و حتي بر تاريخ گذاشته‌اند. گاهي نتيجه كار يك معلم، ساخته شدن شاگردان فراوان و بزرگ است؛ گاهي نوشتن كتابهايي كه سالها بعد از او هم تعليماتش را گسترش مي‌دهد؛ و گاهي جلوتر از زمان بودن؛ يعني نه تنها مشكلات امروز جامعه را حل كرده؛ بلكه آينده‌نگري او آنقدر قوي بوده كه تعليماتش پاسخگوي عصرهاي بعد هم مي‌شود.

مطهري

سن من آنقدر نبوده كه از محضرش استفاده كنم، اما توانستم خيلي از سخنرانيهايش را بشنوم و بعضي از كتابهايش را بخوانم. اين مرد در علوم اسلامي عجيب جامعيت و تبحر داشت. رشته‌اي نيست كه در آن صحبت نكرده باشد. درباره هرچيزي هم سخن گفته، با مطالعه و دقت بود. بيان شيوايي داشت. در بيان حق، شجاع، صريح و بي‌تعارف بود. چه در نوار و چه در برنامه تلويزيوني وقتي گوينده چيزي مي‌گفت كه اشتباه بود، ايشان تعارف نمي‌كرد و صريح مي‌گفت نخير، اينطور نيست. سخنراني معروفش درباره اسرائيل بارها از صدا و سيما پخش شده است.

معلومات او محدود به علوم حوزوي و اسلامي نبود؛ بلكه با دانشمندان و نظريه پردازان غربي آشنا بود و در صحبتهايش بسيار به آنها ارجاع داده و با بيان زيبايش نظريات آنها را تشريح مي‌كرد. اگر درباره مسيحيت صحبت مي‌كرد، چنان از فرقه‌هايش، و عقايد و اصول و فروعشان مي‌گفت كه جاي هيچ شك و شبهه‌اي براي شنونده در تسلط وي باقي نمي‌ماند.

بسياري از كتابهايش كه در سالهاي قبل از انقلاب نوشته شده، نياز جوان امروز است. اگر مي‌توانيد كتاب خدمات متقابل اسلام و ايران (دانلود) را مطالعه كنيد.

البته ناميدن روز شهادت اين استاد بزرگوار به نام روز معلم، يك نماد است كه فراموش نكنيم معلماني كه هنوز هستند و از جان برايمان مايه مي‌گذارند.

پايگاه: مطهري - مرتضي مطهري

به اميد ديدار
خدانگهدار

نويسنده: راهنما - «آگهي بازرگاني ممنوع»

سلام

تا چند روز ديگر نمايشگاه بين المللي كتاب در تهران شروع مي‌شود. زمان خوبي است كه هم كتابهاي مورد نيازمان را تهيه كنيم و هم با كتابهاي جديد و تازه به طبع رسيده آشنا شويم. جنبه تفريح و سياحتش جاي خود را دارد. به گمانم فرق "سيزده به در" با روزهاي ديگر اين است كه همه مردم با هم بيرون مي‌روند. حركت دسته جمعي، براي يك هدف، فضاي جالب و پرانرژي را به وجود مي‌آورد. به هر طرف كه نگاه مي‌كني، جنب و جوش است. مخصوصا نمايشگاه بين المللي كتاب كه هم از شهرستانها و هم از خارج از كشور، ناشر و مهمان دارد و محيط فرهنگي-علمي قويي را فراهم مي‌كند.

ناشران 66 كشور در نمايشگاه كتاب - حيات

ظاهرا طلسم مكان دائمي نمايشگاه امسال شكسته شد و قرار است در مصلي بزرگ تهران برگزار شود. سالهاي قبل كه داستاني داشت ورود و خروج به نمايشگاه با آن ترافيك سرسام‌آورش. امسال بايد رفت و ديد. اميدوارم براي تردد بازيدكنندگان و همچنين همسايگان نمايشگاه مشكل زيادي پيش نياد.

به مناسبت برگزاري نمايشگاه كتاب، شركت واحد اتوبوسراني سرويس هاي ويژه برقرار كرد - ايلنا
پليس راهنمايي و رانندگي تهران بزرگ تمهيدات ترافيكي ويژه برگزاري بيستمين نمايشگاه بين‌المللي كتاب را اعلام كرد - ايسنا
شركت واحد به مناسبت برپايي نمايشگاه كتاب خدمات ويژه ارائه مي‌دهد - خبرگزاري فارس
مقررات ويژه ترافيكي در محدوده نمايشگاه كتاب اعلام شد - ايلنا

بر آب رفته

غرفه داران محترم، از مدتها قبل با پرداخت مبلغي - كه براي بعضي سنگين است - اقدام به اجاره فضاي مورد احتياجشان نموده‌اند. ناشران خارجي هم از طريق هوا و زمين، سوغات فرنگشان را به پايتخت مي‌رسانند. همه مشغول آماده‌سازي غرفه و بستن دكور و جابجايي كتابها بودند تا اينكه ديروز

باران بهاري در تهران - بازتاب
آب‌گرفتگي در نمايشگاه بين‌المللي كتاب تهران - بازتاب
گزارش تصويري: نمايشگاه كتاب را آب برد! - رجانيوز
نابودي بخش زيادي از كتاب‌هاي خارجي نمايشگاه زير باران - بازتاب
نگراني ها درباره وضعيت نمايشگاه كتاب دوباره افزايش يافت - ميراث فرهنگي
باران سيل آسا بخشي از نمايشگاه كتاب را در بر گرفت  - جام جم

اشياء با ارزش بيشتر در معرض خطرند؛ مانند همين كتاب زبان بسته. آفت كتاب، آب و‌ آتش و موريانه است، كه البته با تدبير قابل پيشگيري است.

يك سوال: اين بار رحمت زياد خدا، سرريز شد توي مصلي؛ زبانم لال، اگر فردا در ساعت ازدحام مردم، ناغافل بر اثر يك حادثه، غرفه كتابي آتش گرفت و به سرعت به غرفه‌هاي ديگر سرايت كرد، آيا به تعداد كافي كپسول اطفاء حريق وجود دارد؟ آيا راهي براي رسيدن ماموران آتش نشاني هست؟ آيا راه نجاتي براي آن جمعيت وحشت زده در نظر گرفته شده؟ و يا نه، قرار است همه زنده زنده آنجا بسوزند؟ علاج واقعه، قبل از وقوع بايد كرد.

به اميد ديدار
خدانگهدار

نويسنده: راهنما - «آگهي بازرگاني ممنوع»

سلام

حرف مفت

نوشتن دو يادداشت قبلي، خسته كننده بود طوري كه ناي نوشتن را از من گرفت. گاهي حرف زدن از آدم انرژي زيادي مي‌گيرد. ولي خوبي دنيا اين است كه از كسي بابت حرف زدنش پول نمي‌گيرند؛ براي همين هرچقدر كه بخواهد مي‌تواند حرف مفت بزند. تازه بعضي جاها دعوتت مي‌كنند تا برايشان حرف بزني.

اما - آنطور كه شنيده و خوانده‌ام - در آخرت اوضاع فرق مي‌كند. اينجا از همه ابزاري كه در اختيارم قرار داده شده مي‌توانم استفاده كنم. دست، پا، چشم، زبان، گوش. اينها را مال خود مي‌دانم. مي‌گويم دست من، پاي من، زبانم، چشمم. اين "من" گفتن و به خود نسبت دادن به خاطر اين است كه آنها را مِلك خود مي‌دانم؛ مثل خانه من، ماشين من، كتاب من. حالا بماند كه اين مالكيتها چقدر حقيقي است.

حرف حساب

اين از دنيا؛ اما به محض آن كه پايت را آن طرف بگذاري، هرچه داشتي تحويل مي‌گيرند. همه چيز را بايد تحويل دهي و بعد وارد برزخ شوي. جانت را مي‌گيرند كه با از دست دادن آن، همه بدنت از كار مي‌افتاد. حتي به لباست هم نيازي نيست. تنها يك پارچه سفيد كافي است. هرچه داري از تن بيرون كن، طهارت كن، كفن بپوش، رو به قبله بخواب و بيا. انگار كه مي‌گويند ما ترا همانطور كه به دنيا فرستاديم، مي‌خواهيم. اين رنگ و لعاب، اسم و القاب، پوشش و لباس را بگذار و بيا.

اگر اينجا هر كار كه دلم بخواهد مي‌توان انجام دهم، آنجا توانايي صحبت هم نخواهم داشت.

لَا يَمْلِكُونَ مِنْهُ خِطَاباً (نبا/37)

گاهي همين حرف زدن كه از كارهاي راحت و معمولي ماست، با مشكل روبرو مي‌شود. معمولا در حضور اشخاص بزرگ و محترم، در حرف زدن دچار اضطراب مي‌شويم. اگر تجربه كنفرانس و صحبت در ميان جمع را داريد، حس اضطراب اولين سخنراني را به ياد مي‌آوريد. حالا حساب كنيد قرار است در حضور خدا، خداي آسمانها و زمين و هــــر چه كه در بين آنها قرار دارد حرف بزنيم. در برابر خدايي به آن عظمت و ابهت، چطور مي‌شود صحبت كرد!؟

رَبِّ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مَا بَيْنَهُمَا الرحْمَنِ، لَا يَمْلِكُونَ مِنْهُ خِطَاباً (نبا/37)

در سوره نبا، آيه بعد از همين آيه، آمده است:

يَوْمَ يَقُومُ الرُّوحُ وَ الْمَلَائِكَةُ صَفّاً، لَّا يَتَكَلَّمُونَ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرحْمَنُ وَ قَالَ صَوَاباً (نبا/38)

روزي كه همه صف كشيده‌اند، روح و فرشتگان بزرگ و كوچك، و هيچ كس اجازه صحبت ندارد. كسي نمي‌تواند كلامي بگويد مگر با اذن خدا، و آن هم حرف صواب و درست.

امروزه خيلي از كارهاي ما با زبان راه مي‌افتد. چه گره‌هاي كوري كه با حرف زدن باز مي‌شود. همين عضو كوچك چه‌ها كه نمي‌كند. اما امان از روزي كه توان تكلم از ما گرفته شود. آن گاه كه چرب زباني و دروغ و تهمت، فحش و طعنه و متلك، و هرچه نادرست و ناصواب است، شنونده‌اي نخواهد داشت. امان از روزي كه به دست خالي خود نگاه كرده و از سر ناچاري آرزو مي‌كنم كه اي كاش خاك بودم!

يَوْمَ يَنظُرُ الْمَرْءُ مَا قَدَّمَتْ يَدَاهُ وَ يَقُولُ الْكَافِرُ يَا لَيْتَنِي كُنتُ تُرَاباً (نبا/40)

به اميد ديدار
خدانگهدار

نويسنده: راهنما - «آگهي بازرگاني ممنوع»

سلام

تغييرات: در بخش نويسندگان ديگر "حقايقي در آن سوي فيلم 300" اضافه شد (يكشنبه 30 ارديبهشت 1386).

تصاويري از فيلم را مي‌توانيد در بخش "تصاوير فيلم" مشاهده كنيد.

شيطنتها

1- راه دَررُو

شيطنتي كه سازندگان فيلم انجام دادند، همان شيطنتي است كه در مسابقه كاريكاتور از چهره پيامبر اسلام - سلام خدا بر او و اهل بيتش - انجام شد؛ يعني ابتداءً اهانتشان را با لحن جدي نمي‌گويند. افراد زيرك طوري حمله مي‌كنند كه راه براي فرار داشته باشند.  مثلا در مورد پيامبر، چرا كاريكاتور را انتخاب كردند؟ چرا از كودكان و نوجوانان در مسابقه كاريكاتور دعوت شد؟ چرا از نقّاشهاي حرفه‌اي درخواست نشد كه از چهره پيامبر، طرح بكشند؟

داخل پرانتز: ياد قضيه صدر اسلام افتادم. زماني كه پيامبر به شهر طائف رفتند، مخالفين، كودكان را تحريك كردند كه با سنگ به ايشان حمله كنند.

چون اولا كاريكاتور وسيله‌اي است براي هجو و تمسخر، و همچنين تحقير به اين صورت كه آن چيز كه بيشتر از اين ارزش نداشت؛ و ثانيا راه دررو دارد؛ زيرا اگر كسي اعتراض كرد بگويند اين يك شوخي بود؛ جدي كه نبود.

در اين فيلم آنقدر "تحريف" و "توهين" با "تخيل" عجين شده كه نمي‌توانيد انگيزه اصلي آن همه دروغ را مشخص كنيد. چرا شاه ايران، سفير ايران و سربازان ايراني، آن شكلي هستند؟ آيا چون تخيلي است يا نه، چون توطئه است؟ اتفاقا همان جوابي كه انتظار داشتم، سازندگان فيلم دادند: افسانه است، تخيلي است، تاريخي نيست.
- عقب نشيني كمپاني برادران وارنر: فيلم 300 فقط يك افسانه است - 27 اسفند 1385
- كمپاني برادران وارنر: فيلم 300 سنديت تاريخي ندارد - 26 اسفند 1385

پاورقي: در يادداشت "از دانمارك تا واتيكان" از ارتباط بين توطئه‌هاي مختلف و مرتبط دشمن صحبت شد. اين بار دستشان نه از آستين دانمارك، و نه از آستين واتيكان، بلكه از آستين هاليوود بيرون آمد.

2- عادت عجيب

فرمانده يونانيها عادت جالبي دارد كه من در فرماندهان با وقار فيلمهاي تاريخي نديده‌ام. موقع حرف زدن، مدام سرش را به بالا و پايين تكان مي‌دهد. طوري كه ناخودآگاه ياد شخصي افتادم كه چنين عادتي دارد؛ منظورم جناب بوش است. شايد ندانيد كه اين عادت بوش چنان نزد آمريكاييها معروف و مضحك است كه ملعبه دست بعضي از برنامه‌هاي كمدي شده است. نمي‌دانم، شايد بندگان خدا منظوري نداشتند. شما هم مي‌توانيد بعضي از آنها را ببينيد:
Hilarious Bush Impersonation - 03:05
President Bush impersonator - 00:57
The Best Bush Impersonation - 01:26
George Bush Impersonation - 07:02

پاورقي:

قبل از آنكه به دو مورد بعدي بپردازم نكته مهمي را خيلي فشرده تذكر مي‌دهم.

تداعي

ساده عرض مي‌كنم كه تداعي نوعي عمليات است كه طي آن بيننده را به مرور و ناخودآگاه به چيزي آشنا كرده و به آن عادت مي‌دهند. به عنوان مثال براي تبليغ سيگار برگ، سالها از فيلمهاي وسترن استفاده شد. در فيلم ماتريكس مدام عينكهاي دودي و لباسهاي خاصي را تن قهرمانان مي‌بينيم. درست است كه فيلم درباره آن سيگار، عينك، لباس چرمي يا اشياء ديگر نيست؛ اما در انتها احساس آشنايي و شايد علاقه نسبت به آنها پيدا مي‌كنيم.

كاربرد ديگر اين روش، در ضد تبليغات است. مثلا دو دهه قبل، در فيلمهاي مختلف، مسلمانان را ديده‌ايم با لباسهاي عربي، شتر سوار و در بيابان كه در حال عربي حرف زدن هستند. بيننده غربي - كه مخاطب اصلي فيلم است - به مرور عادت مي‌كند كه پس مسلم يعني اين. مشخصا از دهه 90 مسلمانان با هيبت جديدي در سينماي هاليوود ظاهر شده‌اند كه بيشتر شبيه چريكهاي فلسطيني و لبناني هستند. لباس نظامي، صورت پوشيده، سلاح در دست و در حال خرابكاري و ترور. آنقدر اين شكل، به خورد بيننده داده شده كه هرگاه در تلويزيون مسلماني را با اين قيافه ببيند ياد آن تروريست مي‌افتد و يا هرجا كه از اسلام صحبتي شود، مي‌گويد تروريست.

معمولا در يك سلسله از فيلمهاي ضد فرهنگي، علائم و نشانه‌هايي وجود دارد كه به مرور در فيلمهاي بعدي از آن استفاده شده و كامل مي‌گردد. آن قدر اين كار با ظرافت انجام مي‌شود كه بيننده چيز خاصي را نمي‌بيند؛ ولي در انتهاي آن چند فيلم، به فلان چيز احساس خاصي پيدا مي‌كند.
گرچه اين فيلمها سازندگان مختلفي دارند، اما انگار يك دست پشت سر آنهاست و همه يك چيز را مي‌خواهند بگويند. مثلا اسلام عربي و اسلام دين عربهاست، يا اسلام تروريست و اسلام دين تروريستهاست. لب مطلب: تحريف اسلام.
در اين فيلم نيز نشانه‌هايي را ديدم كه شايد براي اولين بار باشد مورد استفاده قرار گرفته است؛ اما منتظرم از آنها در جايي ديگر، بهره‌برداري كنند.

3- اسب سفيد

در يكي از نبردهايي كه بين دو ارتش صورت مي‌گيرد، يونانيها بعد از يك رزم زيبا و مقتدرانه پيروز مي‌شوند. ايرانيان همه مرده‌اند. ميدان نبرد پر از اجساد آنهاست. سربازان اسپارت در حال خوشحالي هستند. سرباز جوان - كه خوشرو و بسيار ورزيده است و پدرش از فرمانده‌هان مي‌باشد - با افتخار رو به پدر مي‌كند. هر دو با لبخند رضايت به هم نگاه مي‌كنند. پشت سر پسر هنوز گرد و غبار نبرد نخوابيده. سواركاري به صورت تار در پس زمينه مشاهده مي‌شود. سوار - با لباس عربي، اسب سفيد و شمشير به دست - از پشت و با شتاب به طرف پسر مي‌آيد. پدر فرياد مي‌كشد. پسر متوجه شده و به عقب برمي‌گردد. در حالي كه به چشمان سواركار خيره شده سرش از تنش جدا مي‌شود. پدر كه پسرش را سربريده مي‌بيند فرياد مي‌كشد و ... .

اين اسب سفيد و سوارش را در هيچ صحنه ديگر از فيلم نخواهيد ديد. تنها در همين صحنه است كه جلوي چشم آن همه سرباز كاركشته و ورزيده يك دفعه از ميان غبار، ظاهر مي‌شود و با سرعت مي‌آيد و سر جوان‌ترين سرباز اسپارت را با آن وضع رقت آور جلوي چشمان حيرت زده پدرش از تن قطع مي‌كند و غيب مي‌شود و ديگر اثري از او نمي‌بينيم. چرا!؟ اين ظهور ناگهاني از ميان گرد و غبار يعني چه؟ آن سر بريدن با شمشير چه معنا دارد؟ و غيب شدن و ديگر ديده نشدن نشانه چيست؟

در سريال "امام علي" عليه السلام، در صحنه‌اي از جنگ صفين، امام را مي‌بينيم كه سوار بر اسب سفيد با سرعت به طرف عمروعاص حمله مي‌كند ... .
در فيلم سينايي "روز واقعه" زماني كه جوان مسيحي در راه رسيدن به كربلا، راه را در بيابان گم مي‌كند، از خدا و امام حسين عليه السلام كمك مي‌خواهد. ناگاهان سواركاري با اسب سفيد را مي‌بيند كه با سرعت رد مي‌شود و ... .

نمي‌دانم همان مرد شمشير به دست و سوار بر اسب سفيد در فيلم "300"  چه مي‌كرد و دفعه ديگر در كجا ظاهر خواهد شد!

4- نوك پيكانها

لشكر ايران، تيراندازان فراواني دارد. دوربين در چند صحنه از فيلم، روي نوك تير آنها زوم مي‌كند. چندبار با كمي مكث آن پيكانها را - كه شكل خاصي دارند - نمايش مي‌دهد. به تصويري كه از آنها گذاشته‌ام دقت كنيد؛ مخصوصا سومين تصوير. به نظر شما شبيه چيست؟ آيا شبيه الله نيست؟ شبيه آرم وسط پرچم ايران چطور؟

ممكن است اين سوال پيش آيد ما كه مسلمان و ايراني هستيم شايد با كمي دقت متوجه شويم؛ اما مخاطب غربي چطور؟ بله اين هم حرفي است ولي چيزي كه هست همان تاكيد و مكث كوتاه بر روي آن شكل خاص، يك تصويري را در ذهن مخاطب ثبت مي‌كند كه اگر آنرا در جاي ديگر ببيند، فيلم "300" را برايش تداعي مي‌كند و چه بسا حس تنفر و انزجاري به او دست بدهد. به اين مي‌گويند تداعي. مانند كلمه "تير سه شعبه" كه براي شيعيان، تداعي كننده نبرد كربلا و تيري كه به گلوي علي اصغر خورد است.

پاورقي:
1- اين نكات، چيزي است كه به ذهن نويسنده اين يادداشت رسيده و ممكن است بيننده ديگري چنين برداشتي نداشته باشد و مرا متهم به توهم كند. گاهي درباره بدهيات اختلاف نظر است؛ چه برسد به اين نكات ريز و جزئي. آقاي طالب زاده - محقق و مستندساز - در برنامه تلويزيوني "پشت پرده" كه به نقد فيلمهاي ضد فرهنگي و ضد اسلامي مي‌پردازد، در اين باره گفت:

«در فيلم "سقوط شاهين سياه"، سربازان آمريكايي در برابر دستورات فرمانده خود فرياد مي‌زنند "هووا" و در چندجاي فيلم 300 نيز سربازان يوناني در برابر دستور لئونيداس چنين مي‌گويند. خب اين اشاره مشترك تصادفي نيست. اين قضيه موازي در فيلم‌هاي پنتاگوني هاليوود براي آماده سازي در مقابل كيست؟ ...
ما در حالي به توهم توطئه متهم مي‌شويم كه دانيال پايپز كه اين تئوري را مطرح كرد، خودش صهيونسيت و پدرش ناشر مجله فرهنگي سيا بوده است. حالا اين آدم مي‌آيد و به من شما مي‌گويد مريض هستيم و شيزوفرنيا پارانوئيد داريم!»

2- به خاطر چند پهلو بودن اين نكات يا همان راه دررويي كه در بالا گفتم، نمي‌شود سازندگان فيلم را با اين استدلالها زير سوال برد. آنها حتي حاضر نيستند مسؤوليت بزرگتر از اينها را قبول كنند؛ چه برسد به اينكه قبول كنند اسب سفيد اشاره به امام زمان عليه السلام بوده يا شكل نوك تيرها شبيه الله بوده و ... .

هدف ساخت

1- هراس از ايران

در بالا عرض كردم كه نماي كلي داستان، نبرد خير و شر است؛ اما چيزي كه در اين فيلم به طور مشخص بر آن تكيه شد، تقابل آزادي و بردگي است. هم از زبان ايرانيان و هم از زبان يونانيان مي‌شنويم كه ايران قصد دارد تا بر جهان مسلط شده و همه - زن و كودك و پير - را به بردگي بكشد. دقيقا در قسمتي از فيلم مشاهده مي‌كنيم كه يك ايراني بدتركيب كه سوار بر ارابه است و شلاق بلندي در دست دارد، به سربازان يوناني مي‌گويد: «شما برده نيستيد. زنان شما، كودكان شما، پيران شما برده مي‌شوند». اين يعني اي سربازان آمريكايي! اگر شما با ايران نجنگيد، بلايي كه فرعون بر سر بني اسرائيل آورد ايران سر شما مي‌آورد. (وَ اِذْ نَجَّيْنَاكُم مِّنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَسُومُونَكُمْ سُوَءَ الْعَذَابِ يُذَبِّحُونَ أَبْنَاءكُمْ وَ يَسْتَحْيُونَ نِسَاءكُمْ ... بقره/49)

داخل پرانتز:

در يك نقد تلويزيوني شنيدم كه مدتي است هاليوود سعي دارد آمريكا را قوم بني اسرائيل معرفي كند كه مورد ستم و استثمار قرار گرفته.

آقاي طالب زاده صحبت جالبي در اين باره دارد:

«فيلم 300 - توليد عجيب و غريب هاليوود كه سر و صداي آن به شكل عجيبي در ايران و ساير كشورهاي دنيا پيچيده - از اين جهت اهميت دارد كه در زمان خيلي عجيبي به بازار آمده، و با تاثيرات منفي فرهنگي سر و صداي همه را درآورده و حتي خود يونانيها در سايت‌هاي اينترنتي نسبت به اين موضوع معترض بوده‌اند. ... براي من زمان توليد فيلم خيلي جالب است. اين البته يك فرمول براي فيلم كاربردي 300 است. از طرف "وارنر" هم روي زمان حمايت از اين فيلم تاكيد شده و حتي يكي از خبرنگاران هم در اين مورد از اسنايدر پرسيده كه چه شد الآن و در اين مقطع كمپاني "وارنر" از شما حمايت كرده است.»

پاورقي:

ممكن است بعضي از عبارت "هراس از ايران" خوششان نياد يا باورش نكنند. منظورم از ترس، ترس نظامي نيست. اميدوارم شما مثل آمريكاييها معيارتان زور و نظامي‌گري نباشد.
يك مثال كوتاه: اگر مي‌خواهيد بدانيد كه آنها چقدر از فرهنگ ما مي‌ترسند به واكنششان در برابر حجاب توجه كنيد. فقط همين. مسائل ايدئولوژي و اعتقادي بماند. دوست خوبمان خانم ضابط درباره حجاب در فرانسه يادداشتهاي زيبا و مفيدي - مانند "آزادي به سبك فرانسوي" - دارند كه نمونه اخيرش را مي‌توانيد در وبلاگشان مطالعه كنيد: رهايي از حجاب،‌ رهايي از زندان - دوشنبه، 27 فروردين، 1386

«به موازات بالا رفتن آمار زنان محجبه در غرب،‌ مخصوصا چادر عربي پوشها، علاقه رسانه‌ها به منفور جلوه دادن حجاب بيشتر مي‌شود؛ و البته پشت اين نمايش رسانه‌اي، تصميمات سياسي پنهان و شايد هم آشکار است.»

2- حسادت به ايران

در ابتداي فيلم روايتـگر، اين متن را دكلمه مي‌كند: «با استفاده از تجارب 300 ساله جامعه جنگي اسپارتيها سربازاني تربيت مي‌شدند كه دنيا نظير آنها را نديده بود.»

حقيقتا نمي‌دانم اين عدد 300 كه اينجا گفته مي‌شود براي چيست؟ آيا حقيقي است يا تحريفي ديگر و به قول خودشان افسانه سازي است؟ اگر افسانه است، آيا ارتباطي بين تاريخ 300 اسپارت و تاريخ 300 ساله آمريكاست!؟ آيا اين عدد براي مخاطب آمريكايي معناي خاصي دارد!؟

نمي‌دانم؛ اما چيزي را مي‌دانم اين است كه اگر تاريخ آمريكا را كنار تاريخ ايران قرار دهيم، هيـچ است. اگر جزئيات افتخارات تاريخ آمريكا را بنويسند و در كنار تاريخ ايران بگذارند آيا به اندازه يك دفتر چهل برگ در برابر فرهنگ لغت دهخدا مي‌شود؟ ما چه مي‌دانيم كه ملتي كه فاقد تمدن و تاريخ است، چه مي‌كشند. آنها به چه مي‌بالند؟ ايران يك زمان امپراطوري بزرگ جهان بود. ايران شاهان بزرگ كشور گشايي داشت. پادشاهي ايران هزار ملت بود. اما آمريكايي كه عمرش 3 قرن است و ساكنين اصليش سرخ پوست بودند؛ آمريكايي كه ساكنين فعليش مهاجر بودند كه با قتل عام سرخ پوستان، صاحب آمريكا شدند، از كدام افتخار مي‌توانند صحبت كنند؟

فيلم "300" نشأت گرفته از عقده حقارت و حسادتِ آمريكا به ايران است. حسادت آمريكايي كه اكنون به مرز ايران رسيده و خود را در برابر تاريخ و فرهنگ و تمدن آن ناچيز مي‌بيند. اين فيلم نه تنها يك تحريف است؛ بلكه يك سرقت تاريخي است. در فيلم شاهد صحنه‌هايي هستيم كه براي ايراني مسلمان بسيار آشناست. دفاع از آزادي، مبارزه با بردگي، ايستادگي در برابر ظلم، رشادت تا پيروزي يا شهادت، مقاوت عده‌اي قليل در برابر لشكري عظيم، كشته شدن عزيزان، بريده شدن سر، تيرهاي دشمن و پيكرهاي بي‌جان و سوراخ سوراخ شده سربازان. به قول آقاي طالب زاده:

«فقدان ايدئولوژي در غرب يك مساله مهم است. آنها به دنبال ايدئولوژي جعلي هستند چون در برابر فرهنگ ما احساس حقارت مي‌كنند. فيلم 300 نيز با ايدئولوژي شروع مي‌شود. قهرمان قصه در شروع فيلم نگاه به آسمان دارد و چهره لئونيداس فوق‌العاده شبيه مردان شرقي است كه صاحب ايدئولوژي هستند. من بيشتر فكر مي‌كنم آنها مقابل ربع قرن اخير نفوذ اسلام به غرب، نوعي خلا ايدئولوژيكي دارند و مي‌خواهند به قهرماني اسطوره‌اي برسند كه تا آخر مي‌ايستد و حال و هوايي شبيه به قهرمانان جهان اسلام به خصوص شيعه دارد. فيلم 300 از اين نگاه پر از عقده است و من اين را به فال نيك مي‌گيرم. اين عكس‌العمل متحد اتفاقا در جهت معكوس هويت دوباره مي‌بخشد به نفع حق مصادره خواهد شد. ... دشمن اعتراف مي‌كند كه با يك چيز مشكل دارد. ما با ارتشي طرفيم كه قبل از آن كه تير بفرستد امواج و سلولوئيد مي فرستد و اين حيرت انگيز است. آنها از ايراني‌ها مي ترسند. آنها امروز صرفا با اسلام كار ندارند بلكه با ايران كار دارند و وارد فاز جديدي شده‌اند.»

3- تزريق شجاعت

منظورم، تزريق شجاعت به سربازان جوان و دور از وطن و خسته آمريكايي است. به قول آقاي طالب زاده:

«چيزي كه به نظر من تاثيرگذار است وجه اضطرار است و عصبيت دشمن را بيشتر درمي‌يابيم. سربازان آمريكايي در منطقه ترسيده‌اند و خسته‌اند. آمريكا نگران است كه آيا اين سرباز مي‌تواند بايستد؟»

شهرت فيلم

جاي اين سوال است كه با توجه به عدم استقبال منتقدين غربي از فيلم "300" و با توجه به غير واقعي بودن فيلم و با توجه به ضعف فيلم از جهات مختلف، چرا به سرعت شهرت پيدا كرد و مورد استقبال مردم قرار گرفته و اصطلاحا پرفروش شد؟

مجموعه عللي كه به نظرم توانست تاثيرگذار باشد:
- ساخت فيلم از روي كتاب مصور و مشهوري كه چند سال در دسترس مردم قرار داشت.
- تا جايي كه شنيدم، كتاب، در زمان انتشار خود، مورد تقدير قراره گرفت و چند جايزه به دست آورد.
- اعلام ساخت فيلم، حدودا دو سال قبل از ساخته شدن. (*)
- تبليغات گسترده يكسال قبل از پخش
- كليپهاي تبليغاتي گمراه كننده از صحنه‌هاي جذاب فيلم
- اعلام مخالفت گسترده با پخش فيلم كه خود باعث كنجكاوي مردم شد. حداقل براي ما ايرانيان كه اينگونه بوده.

نويسندگان ديگر:

1 - سيبستان: رمزشناسي 300 - چهارشنبه 22 فروردين 1386

«در نظر اول واقعا انتظار بيشتري از فيلم داشتم. اما فيلم اصلا آن چيزي نبود که با خواندن نقدها از جمله نقد خود علي در ذهن ام شکل گرفته بود. فيلمي ابتدايي و بشدت تبليغاتي که مرا مرتب ياد فيلمهايي مي انداخت که زماني آمريکايي ها مي ساختند تا مسلمانان افراطي يا تروريست هاي اسلامي را تصوير کنند و طبق معمول تصويري يکجانبه و اغراق آميز ارائه مي کرد از مسلمانان. از نظر من 300 از هر جهت يک فيلم ضعيف است. شايد دو سه صحنه در فيلم خوب درآمده باشد و سينما باشد اما واقعا فيلم نه شخصيت پردازي دارد نه ديالوگ و نه سينماست. تئاتر شايد. بازي کامپيوتري شايد. ولي نه سينما.»

2- گفتگوي تلويزيوني آقاي طالب زاده و دكتر اكبر عالمي درباره "300"

3- حقايقي در آن سوي فيلم 300

«آنچه اين فيلم را نگران کننده مي‌سازد وفور اشتباهات تاريخي در آن نيست؛ اين هم نگراني آور نيست که خشايار، نوه کوروش بزرگ و عاشق همسر خويش، استر، به صورت مردي با حرکات زنانه نشان داده شده است؛ حتي اين هم مهم نيست که فيلم از کليشه نژادپرستانه‌اي استفاده مي‌کند که در آن نقش ايرانيها را افريقاييها بازي مي‌کنند و اسپارتيها سپيد و چشم آبي و شبيه مردان رقصنده در سالنهاي استريپ تيز هستند. حال آنکه اين نقشها را مي‌توان به راحتي برعکس کرد. نکته نگران کننده در اين فيلم واقف شدن به قدرت هولناک هاليوود در تغيير دادن هويت مردمان است، درست همان کابوسي که سرخپوستان آمريکايي در دوران ساختن فيلم هاي کابويي دچار آن بودند.»

سخن پاياني

قبل از نوشتن، با خود گفتم يكي دو صفحه مي‌نويسم و تمامش مي‌كنم؛ اما هر چه جلوتر آمدم نكاتي به نظرم آمد كه حيفم آمد ناقص گفته شود. با اين حال حرفهايي هم ناگفته ماند كه بعضي از آنها مهم است؛ مانند: "سابقه ساخت فيلم ضد اسلامي و ضد ايراني در هاليوود" و "فايده اين فيلم براي ما".

نخير نمي‌شود نگفت: اجازه دهيد همين را كوتاه عرض كنم:

1- تا جايي كه من اطلاع دارم، تا سه دهه قبل، به طور مستقيم بر عليه اسلام فيلمي ساخته نشد؛ چون آن وقت سرشان به كمونيست و شوروي گرم بود. از حدود دهه نود، موجي از فيلمهاي ضد اسلامي ساخته شد؛ مانند "دروغهاي حقيقي" به كارگرداني جيمز كامرون (سازنده تايتانيك) و به بازيگري آرنلود. اما قرن 21 آغاز فيلمهاي ضد ايراني است. اين بار هاليوود با تمام قوايش به جنگ ايران آمده. تغيير نام خليج فارس به خليج عربي كاري از پيش نبرد و حالا زمان حملات شديدتر است. دو اثر مهم ضد ايراني كه اتـــــفاقا هر دو از تــــاريخ! ايران شروع كرده‌اند "اسكندر" ساخته اليور استون و "300" است. آري، هر دوي اينها تاريخي هستند و مربوط به جنگ شاهان ايراني. فيلم "اسكندر" حمله اسكندر كبير به ايران و شكست ايران، و "300" حمله ايران به يونان و شكست ايران به شكل ديگر است.

2- درست است فيلم "300" براي مخاطب آمريكايي ساخته شده است و قرار است آنها را بر عليه ايران تحريك كند؛ اما همين فيلم به دست مخالفين آمريكا هم افتاده و آنها را اولا آگاه و ثانيا عصباني كرده است. طالب زاده درباره نتيجه فيلم چنين اظهار نظر كرده: «درست است كه 300 مي‌خواهد شرآفريني كند و شبيه تدارك تهاجم نظامي است اما به زعم من نتيجه‌اش درست برعكس خواهد بود.»

مسؤولين فرهنگي ايران كه شكر خدا نيازي به توصيه ندارند؛ اما شما خواننده عزيز! رسانه غرب، به خصوص سينمايش، پيش قراولند. هاليوود جاده صاف كن ارتش آمريكاست. چيزي كه او مي‌كوبد، انديشه و اعتقاد، شرف و غيرت، خودباوري و اعتماد به نفس است. اگر اينها را از ايراني بگيري، ديگر نيازي به جنگ با او نيست.

پرسيد عكس العمل ما در برابر "300" چه باشد؟ عكس العمل را از خود فيلم بياموزيم. آزادي و ايستادگي، شجاعت و شهامت، از خودگذشتگي و مهرباني، شجاعت مردان و امانتداري و فراست زنان. شما در موزه "لوور" چه ديدي؟ آثار بسي بزرگ و باستاني ايران. در آن 10 سالن چه شنيدي؟ يك صداي بلند. صداي اعتراف به اينكه ما نتوانستيم و آنها بردند. در "300" ديدم كه باز هم ما نتوانستيم و آنها دزديدند. ما نتوانستيم كربلا را به تصوير بكشيم و آنها غارت كردند و به نام خود به ثبت نمودند.

به اميد ديدار
خدانگهدار

نويسنده: راهنما - «آگهي بازرگاني ممنوع»