تبليغاتX
وبلاگ وبلاگ
سلام

از خواننده‌هاي وبلاگ كه اغلب از دوستان نزديكم هستند به خاطر تاخير در نوشتن عذرخواهي مي‌كنم. اكثرا مي‌دانيد كه در سفر هستم و دسترسي كافي به نت ندارم. البته اين فرصت مناسبي است براي استراحت و پرداختن به كارهاي لازم ديگر. من جمله صله رحم و ملاقات با بعضي از دوستان و بعضي از ديدارها در راستاي كارم؛ مانند سر زدن به بعضي وبلاگ‌نويسان و مديران پايگاه‌هاي اينترنتي و تبادل اطلاعات. خدا را شكر تا حالا كه بد نبود؛ هم فال بود و هم تماشا. معمولا اينطور ديدارها هرچند با يك وبلاگ‌نويس به ظاهر ساده باشد، براي من با اهميت است و به همين خاطر براي آن وقت مي‌گذارم.

از اولين ديدارهايم در اين سفر، رفتن به دفتر كاري دو پايگاه قرآني بود. البته اين ديدار، غير رسمي و دوستانه محسوب مي‌شد. اما با اين حال به دنبال اين هستند كه بدانند لقب و سِمت شما چيست. يعني اينكه شما چه كار هستيد كه تشريف آورديد اينجا!؟ مثلا اگر بخواهي با مديريت آنجا، يا معاون يا حتي يك مسوول فني هم صحبت كني، حتما بايد سمت و شغل شما برايشان مشخص باشد و الا به عنوان يك "كاربر فعال" هم حاضر به ديدار با شما نيستند.

ويژگي ديگر اين طور مجموعه‌ها - كه يا دولتي هستند و يا يك وابستگي به آن دارند - عريض و طويل بودن آنهاست. طبقه بنديهاي مختلف از مدير گرفته تا كارمند دون پايه. اگر اين فيلم و سريالهاي تلويزيوني درست بگويند و اين گزارشها راست باشد پس سازمانهاي دولتي پر هزينه هستند و كم بازده. البته منظورم اين بندگان خدا نيست؛ چون اصلا در اين مورد صحبتي نشد كه بخواهم حالا نظري بدهم.

با كارهاي فرهنگي و مديريت پايگاه اينترنتي غريبه نيستم. چيزي كه من آنجا ديدم و شنيدم اين است كه - بدون تعارف - ده برابر! يكي از كارهاي من نيرو و تجهيزات داشتند. قصد مقايسه ندارم؛ آنجا هم حرفي از آن زده نشد؛ اما به هر حال براي خودم كه نكته جالب و آموزنده‌اي است. بارها شده كه زير بار مشكلات و ملامت دوست و سعايت دشمن، خسته و افسرده از كار و نتيجه تلاش خود شدم؛ اما با مقايسه سرانگشتي بين كار - هرچند ناچيز - خودم - كه معمولا با يكي دو نيرو انجام مي‌شده - با چنين سازمانهايي، قدر لطف خدا را بيشتر و بهتر مي‌دانم. به گفته خودشان - فقط بخش فني آنها - 4 نيرو داشته كه اين در مورد كار من به ندرت از يك نيروي ثابت فراتر مي‌رفت.

نكته جالب ديگر، ‌حضور جوانان به عنوان كارمند بود. وقتي وارد سالن كارشان مي‌شوي جوانان علاقمند و زحمتكشي را - كه اكثرا خانمند - مي‌بيني كه پاي رايانه نشسته‌اند و مشغول تحقيق و فعاليتند. آفرين به علاقه و همتشان. البته اين وظيفه مديران و مسوولان آنجا را چند برابر مي‌كند. از روش مديريت آنجا هيچ اطلاعي ندارم. اميدوارم بتوانند انگيزه اوليه و شوق كار را در آنها نگاه داشته و تقويت كنند. جوان همان طور كه پرشور و سريع چون موج مي‌آيد، با سرعت هم مي‌رود. بايد مراقب بود كه انجام كارشان از روي ناچاري و بيكاري و عادت نباشد. آموزش را نبايد فراموش كرد. آموزش ضمن خدمت و ايجاد زمينه ارتقاي آنها، باعث مي‌شود كه از حالت ركود خارج شوند.

نتيجه غيرمنتظره

خلاصه اينكه ساعت خوبي را در كنارشان گذراندم. البته به دعوت يكي از اعضاي آنجا - كه وبلاگ‌نويس هم هستند و در نمايشگاه آشنا شديم - رفتم. در آن چند ساعتي كه آنجا بودم، هم مفصل از وبلاگ ايشان صحبت كرديم و هم به درخواست خودشان درباره پايگاه‌شان نظرم را گفتم. البته به او گفتم كه چون فعلا حضور ذهن ندارم، بايد پايگاه را با هم ببينيم و اگر نكته‌اي به ذهنم رسيد عرض مي‌كنم. همين كار را كرديم و نكاتي هرچند كوچك درباره آن پايگاه خوب عرض كردم و ايشان يادداشت كردند و قرار شد به بخش فني و يا مديريت منتقل كنند. بعد از گرفتن شماره تلفن از من و قبل از رفتن، گفتند كه فلان روز در وبلاگم از اين ملاقات مي‌نويسم. معمولا بعد از اين طور ملاقاتها، با نامه يا تلفني تماس مي‌گيرند و بعد از تشكر و ... نتيجه آن جلسه را اطلاع مي‌دهند. مثلا گروه فني چه گفت و مدير محترم چه نظري داشتند و گاهي كار به جلسات بيشتر يا حتي همكاري مي‌كشد اما چند روز گذشت و خبري نشد. طي نامه‌اي جوياي حال ايشان و علت اين تاخير شدم. بعد از گذشت يك هفته از آن ديدار، نامه‌اي از طرف ايشان رسيد:

«...
سلام عليكم
كار روزانه - سفر - ضد زنگ بودن شخص خودم!! دلايل عدم تماسم بود. از لطفتون متشكرم. عموما تا با كسي كاري نداشته باشم تماس نمي‌گيرم.
راستي يك پيغام هم از گروه فني ... براتون دارم. در اسرع وقت فكري به حال امنيت سايتتون بكنيد. امينت سايت بسيار مهمتر از شاكله و مطالب و محتواي و حتي بعضا اشكالات مختصر برنامه نويسي در مورد صفحه بندي و .. است.
براتون آرزوي موفقيت مي‌كنم
در پناه خدا»

خودشان دعوت كردند، خودشان خواستند كه نظرم را بگويم؛ آن گاه در چنين نامه مودبانه‌اي به جاي اين كه از نتيجه صحبتهاي آن جلسه بگويند، مي‌نويسند: به جاي اينكه از سايت ما و "شاكله و مطالب و محتواي و حتي بعضا اشكالات مختصر برنامه نويسي در مورد صفحه بندي و .. " ايراد بگيري، برو سايت خودت را درست كن. در آن جلسه به مناسبتي و به عنوان مثال عرض كردم فلان پايگاه، يكي از كارهاي من است. اصلا موضوع صحبت، پايگاه من نبوده.

به خاطر احترام به اصل آن كار كه متبرك به نام قرآن است و اعضاي خوب آن، نامي از اين نويسنده و آن سازمان نمي‌آورم و چيز ديگري نمي‌گويم. بيشتر از اين هم ارزش گفتن ندارد. اين قسمت در حد يك درددل بود. به هر حال براي من آموزنده است. حتما در جايي اشتباهي داشتم كه نتيجه‌اش اين شده. شايد اصل رفتن من و صحبت با چنين اشخاصي اشتباه بود. شايد اگر لقب مهندس و دكتر به خود مي‌بستم بهتر بود. شايد در زمان و مكاني ديگر، به كسي كه حقش نبود بي‌احترامي كردم كه خدا مرا با چنين افرادي روبرو كرد. شايد اين برخورد، نتيجه ديگري هم دارد كه قرار است در آينده ببينم.

خدايا! من كه هميشه شرمنده لطفت بوده‌ام
در اين ماه مبارك به من لطف ديگري كن تا قبل از ديگران عيبم را ببينم و كمك كن تا برطرف كنم.

به اميد ديدار
خدانگهدار

نويسنده: راهنما - «آگهي بازرگاني ممنوع»