تبليغاتX
وبلاگ وبلاگ
بازتاب تابناك

بازتاب برفت و تابناك آمد

مطالب مرتبط:

- چرا تابناك - تابناك
- بازتاب - وبلاگ

نويسنده: راهنما - «آگهي بازرگاني ممنوع»

سلام

تغييرات:

با آن كه در پاورقي تاكيد كردم احساسات منفي در يادداشتهايي كه به عنوان مثال آورده‌ام، يك دست نيستند (بي‌حوصلگي، غم، ناراحتي، عصبانيت و شكايت)، اما براي بعضي سوتفاهم پيش آمده. با تذكراتي كه دوستان دادند متوجه حساسيت اين يادداشت شده و لازم ديدم نمونه‌هاي ذكر شده را مورد به مورد مشخص كنم.
در اين يادداشت چند نمونه، جمع‌آوري و دسته‌بندي شده و هنوز صحبتي از نتيجه‌گيري و نظر شخصيم نشده است. اگر لازم باشد در جايش به تحليل تك تك آنها و روش برخورد وبلاگ‌نويسان با احساسات منفي مي‌پردازم. (سه‌شنبه 24 مهر 1386)

نمونه احساس بي‌حوصلگي
وبلاگ: صفر
يادداشت: بي‌ فلك مكتب، زندگي آموز

« واي چقدر نوشتنم مي‌ياد! اما چقدر حوصله ندارم كه براتون از چيزايي كه دربارش نوشتنم مي‌ياد بنويسم!! مي‌خوام به زور هم كه شده زور چپوني چيز ميز بنويسم. مهر كه بياد پنجمين سال از عصر طلايي حضور اينجانب در دوره فوق ليسانس ارتباطات دانشگاه علامه شكل مي گيره. عصري كه هنوز معلوم نيست كي مي‌خواد، تموم شه. ... اما راستش 20 سال گذشت تا من بفهمم چقدر درس خوندن امر مزخرفيه. حداقل در گروه علوم انساني. البته همون سال اول فوق ليسانسم اين رو فهميدم اما چه كنم كه پا در اين مرداب گذاشته بودم و بايد صبر مي كردم تا آروم آروم برم ته مرداب ... »

نمونه احساس بي‌حوصلگي
وبلاگ: روزنامه نگار نوپا
يادداشت: مرا حوصله تنگ است

« چند وقتي هست كه ديگه حوصله هيچ كاري رو ندارم . كلي موضوع توي ذهنم هست كه مجبورم بهشون فكر كنم . هنوز پرژوه دانشگاه رو تحويل ندادم، كلاسهاي دانشگاه جديد هم از اوايل مهر ماه شروع شده و من هنوز سر كلاس نرفتم . فكر ميكنم توي انتخاب رشته ام اشتباه كردم با خيلي ها صحبت كردم يكي ميگه بستگي به علاقه داره يكي ميگه بايد بازار كارشو نگاه كرد ... »

نمونه احساس بي‌حوصلگي (عدم تمايل به نوشتن)
وبلاگ: خورشيد خانم
يادداشت: اين روز ها - يك

« اين حناق گرفتن من در نوشتن داره برام دردسر مي شه ديگه. هر از چندگاهي يه جوري مي شم كه اصلا هيچ جوري نمي تونم هيچ چي بنويسم، از ايميل و وبلاگ گرفته تا مقاله و گزارش و تز. حالا بدبختي اش اينه كه اين ترم جزو يكي از كارهاي يكي از كلاس هام اينه كه مرتب تو يه وبلاگ بنويسم و همه هم فكر مي كنن چون خيلي وقته وبلاگ دارم حسابي تو اون وبلاگم مي نويسم. هيچ جوري هم نمي شه به استاده توضيح داد كه من اصلا حس و حال نوشتن هيچي ندارم الان. خلاصه الان به سرم زد شروع كنم تو همه وبلاگ ها بنويسم. هرچي شد شد. شايد راه افتادم! ... »

نمونه احساس غم
وبلاگ: وبلاگوار
يادداشت: ربنا لا تحمّلنا ما لا طاقة لنا به

« اين روزها قالب وبلاگم دارد تغيير ميكند. خودم هم.
خط تهوما را دوست ندارم. نمي‌دانم چرا به نظرم مضحك مي‌آيد و مناسب طنز نويسي است. تايمز را بيشتر دوست دارم. ولي حيف كه به درد فارسي آنهم روي مانيتور نمي‌خورد.
هفتۀ قبل امتحان داشتم. هفته سختي بود. شده‌ام عين جغد. تا صبح بيدارم. صبح مي‌خوابم. بعدازظهر صبحانه مي‌خورم. آخر بگو تو كه امتحان دادن برايت عذاب اليم است چرا مي‌روي ثبت نام مي‌كني. امتحان را هم كه خراب مي‌كني تا مدتي از خودت دلخور و نااميدي و شرمنده معلم. نه به تزت مي‌رسي نه اقلاً به وبلاگت كه چكنويس آن است. تازه قول همكاري علمي هم به همه مي‌دهي.
امروز كه دلم خواست بيايم اين چيزها را روي وبلاگم بنويسم خنده‌ام گرفت. چون ديدم خودم سوژه تحقيق خودم شده‌ام. تا به حال وبلاگ بقيه را بررسي مي‌كردم كه چطور جايي براي خالي كردن غمها مي‌شود. بالاخره آقا شتره دم در وبلاگ ما هم خوابيد. منير تو بودي مي‌گفتي وبلاگ همان سنگ صبور (مدرن) است؟ »

نمونه احساس غم و خستگي
وبلاگ: خواب اقاقيا
يادداشت: پايان آغاز

« از انبوه تاثرات روزانه تنها اندكي آنقدر سخت‌جان هستند كه كشاكش روزمرگي‌ها، يكنواختي محيط شلوغ اداره و خستگي‌هاي فكري و جسمي را تاب مي‌آورند و زنده مي‌مانند و گرچه آنوقت هم كه حسي هست اكثرا حالي براي نوشتن نيست اما آنقدر صبور و موذيانه در ذهنم جا خوش مي‌كنند كه تا ننويسم از شرشان خلاص نمي‌شوم.
و حالا هيچ نميدانم چه خواهم نوشت ...
شايد اداي ديني به اينهمه سماجت ِ اندك امواجي كه در اين سكون ِ درون هنوز متلاطمند »

نمونه احساس خستگي
وبلاگ: هانا
يادداشت: يادداشتهاي روزانه

« الان خيلي خسته ام و خيلي فکرم مشغول است. »

نمونه احساس ناراحتي و شكايت از رفتار ديگري
وبلاگ: كشكول حميدي
يادداشت: خداحافظي و تبريك سال نو

« راستي يك مژده هم بدم خدمتتون كه در سال جديد ميخوام ديگه كلا از نت فاصله بگيرم/ چون ديگه به اين نتيجه رسيدم كه داريم وقتمونا هدر ميديم و به نظر من مضراتش بيشتر از فوايدشه. البته من خدا را شكر ميكنم كه از اين وسيله استفاده خوب كردم ولي انصافا هم مضرات جسمي داره صفحه مونيتور و هم اعصاب خوردكني زياد داره/ يك نمونش هم همين پست قبلي كه من نميدونم چرا بعضي آدمها هميشه بايد مزاحم بقيه افراد جامعه باشند آخه چه چيزي گيرشون ميا د از اين كارهاشون ... »

نمونه احساس ناراحتي از گذشته و شكايت از ديگري
وبلاگ: دعا و مناجات
يادداشت: به بهانه روز جهاني كودك

« ... آن زمان؛ متأسفانه به دليل اعتماد به يك دوست، كليه ي يادداشتهاي آن وبلاگ كه خيلي برايشان وقت گذاشته بودم، از بين رفت. پس از آن، با وجود اصرار برخي از دوستانِ هميشه همراه كه به طُرق مختلف خواسته بودند به نوشتن در آن وبلاگ ادامه دهم، به دليل يك حالت دلزدگي كه آن رفتار ناپسند در ذهنم به وجود آورده بود، به نوشتن در آنجا ادامه ندادم و فقط به دليل قولي كه به يكي از خوانندگانِ خوب درباره نوشتن در آن وبلاگ داده بودم، آخرين يادداشت را بعنوان تنها يادگار در آنجا نوشتم و از آن پس سعادت پيدا كردم كه در خدمت دوستان خوب و خوانندگان مهربان وبلاگ "دعا و مناجات" باشم ... »

نمونه احساس ناراحتي و شكايت از رفتار ديگري
وبلاگ: از زندگي
يادداشت: در تظاهر زيستن

« نمي‌دونم چه اصراريه بعضي‌ها به هر قيمتي شده دوست دارن به بقيه ثابت كنن كه زندگي‌شون از هر نظر تكميله و با طرف مربوطه (اعم از دوست و همسر و انواع روشنفكرانه‌ترش...) در عين خوشبختي و دائماً در عشق و صفا و دل و قلوه ستاندن به سر مي‌برند و البته مدت‌زماني است الحمدالله به شكرانه‌ي پيشرفت تكنولوژي وبلاگ‌ها هم در انجام اين وظيفه‌ي مقدس "عوامفريبي" در ابعادي وسيع‌تر با بوق و كرناي مالتي‌ميديا به خدمت توي چشم و گوش بقيه كردن اين طيف از آدميزادگان از ما بهترون درآمده است! واقعيت زندگي حكايت از اين دارد كه همه‌ي ما با اطرافيان دور و نزديک‌مون هم ايام شادي و سرور رو تجربه مي‌كنيم و هم ايام نامرادي و ناكامي و عصبانيت و خشم و غيره! موقع دعوا مرافعه هم معمولاً نقل و نبات پخش نمي‌كنند :) اين تظاهرپيشگي‌ها ما را به كجا قرار است رهنمون شود؟! اگر در طرح زواياي نامطلوب زندگي خصوصي‌مان ملاحظه روا مي‌داريم - كه قابل درك است - در انتشار زواياي طربناك هم رعايت اعتدال بد نيست كه لااقل خود را مضحكه‌ي خاص و عام نكنيم! »

پاورقي:

- احساس منفي و حس بدي كه در اينجا منظورم است بي‌حوصلگي، غم، ناراحتي، عصبانيت و شكايت است.
- در پاسخ به پرسش و اعتراض احتمالي مي‌گويم كه از اين يادداشت اصلا قصد تحميل چيزي يا جسارت به كسي را ندارم. هر كدام از اين وبلاگ‌نويسها به خواست و اختيار خودشان چنين حالاتي را از خود به نمايش گذاشته‌اند و همين نكته، وبلاگ‌نويسي را جالب و ديدني مي‌كند، و به پژوهشگران سوژه‌اي نوين مي‌دهد (وبلاگوار: خودم سوژه تحقيق خودم شده‌ام. تا به حال وبلاگ بقيه را بررسي مي‌كردم كه چطور جايي براي خالي كردن غمها مي‌شود).

وبلاگ‌نويس بي‌حوصله

از اين ميان، احساس "بي‌حوصلگي" برايم جالبتر است. انگار يك نوع تضاد و پارادكس در نويسنده به وجود آمده كه هم حوصله نوشتن ندارد و هم مي‌خواهد بنويسد (صفر: واي چقدر نوشتنم مي‌ياد! اما چقدر حوصله ندارم). با اين حال يك كششي فقط در وبلاگ‌نويسي بوده كه او را وادار كرده بنويسد. "خورشيد خانم" از اين حالت تعبير  به حناق مي‌كند.

نكته جالب ديگر، واكنش نويسنده در برابر "بي‌حوصلگي" است. يعني روشي كه براي مبارزه با آن انتخاب مي‌كند. شايد بهتر است بگويم سبك و روشي كه وبلاگ‌نويس بي‌حوصله دارد. ساده‌تر اين كه وبلاگ‌نويس درست در زمان بي‌حوصگلي چه مي‌نويسد.

گروهي مي‌نويسند كه من بي‌حوصله‌ام، خسته‌ام، حال نوشتن ندارم. (هانا)
گروهي بدون آنكه چيزي بگويند، به موضوعات فرعي مي‌پردازند؛ مثلا شعر مي‌نويسند. شايد ناراحتي و بي‌حوصلگي خود را با آن التيام و پوشش مي‌دهند. الان موردش دقيقا خاطرم نيست. گمان كنم "از زندگي" گاهي اين گونه رفتار كرده. گفتم گمان، چون تشخيص اين مورد دشوار است و مشروط به آشنايي با سبك نويسنده و شناخت روحيه او.
گروهي هم با تمام غم و غصه و بي‌حوصلگي كه دارند، به زور به نوشتن ادامه مي‌دهند. اين دسته، گاهي معمولي و خوب مي‌نويسند (خورشيد خانم: الان به سرم زد شروع كنم تو همه وبلاگ ها بنويسم. هرچي شد شد. شايد راه افتادم)، و گاهي چنين نيست (صفر: مي‌خوام به زور هم كه شده زور چپوني چيز ميز بنويسم).

پاورقي:

اگر از وبلاگي تاويل اشتباه و تعبير نامناسبي كردم، حتما بگويد تا اصلاح كنم؛ فقط خواهشا نخواهيد كه روز را شب كنم.

به اميد ديدار
خدانگهدار

نويسنده: راهنما - «آگهي بازرگاني ممنوع»

سلام

اميرمهدي به تاريخ قمري روز نيمه شعبان به دنيا اومده. قرار بود که توي مسجد بچه‌هايي که اسمشون مهدي رو صدا کنن و بهشون جايزه بدن که به دليل فشردگي برنامه‌ها و بي‌نظمي نشد. گل پسر هم خيلي دلخور شد بخصوص که بچه‌هاي بزرگتر جايزه گرفته بودن. ما هم براي اينکه يک خاطره خوب براش بمونه خودمون به عنوان عيدي يه چيزي بهش بديم. کادو رو گذاشتيم توي اتاقش و قبل از اينکه فرصت کنيم سرش رو گرم کنيم به سرعت خودش رو به اتاقش رسوند و گفت: اين مال کيه؟ گفتيم که مال شماست چون روز تولد امام زمان بوده، برات کادو گرفتيم. اون هم اينطوري متوجه شد که امام زمان براش کادو آورده گفت: « امام زمان دست شما درد نکنه » و به آسمون نگاه کرد.
فرداش داشت اسباب بازي را از تو جعبه بيرون مي آورد که بابا رو صدا زد و گفت: « بابا بيا کمکم نميتونم درش بيارم. امام زمان خيلي سفت جا زده اينو! »

****

اميرمهدي: مامان بگو "يا امام حسين اکبري"
مامان: امام حسين اکبري نداريم
امير مهدي: داريم. باباي امام زمانه
مامان: منظورت امام حسن عسکريه؟

نقل از وبلاگ "نمك زندگي"

امير مهدي، وبلاگ نمك زندگي

با امير مهدي از همين عكس خوشگل آشنا شدم. او از عزيزاني است كه در خارج از ايران زندگي مي‌كنند. نوشته‌هاي خواندني و با مزه مامان و باباي امير مهدي را در وبلاگش بخوانيد. هم با مزه است و هم آموزنده. حيف كه دير به دير مي‌نويسند. اي كاش اين خاطره قشنگ را همان نيمه شعبان اينجا مي‌نوشتم.

به اميد ديدار
خدانگهدار

نويسنده: راهنما - «آگهي بازرگاني ممنوع»

سلام

امروز مهر به نيمه رسيده و كمتر از يك ماه ديگر "وبلاگ" يك ساله مي‌شود. سال گذشته همين وقتها بود كه در فكر ختم وبلاگ قبليم بودم؛ مثل الان كه مرددم و به همين موضوع فكر مي‌كنم. اما قبل از پايان بايد دستي به سر و رويش بكشم. چه كم و كسر دارد و كدام بحث نصف كاره مانده. برگشته‌ام به اول و مقاله‌هاي روزهاي نخستين را مرور مي‌كنم.

آن روزها تصميم داشتم وبلاگي براي آشنايي با وبلاگ بزنم. وبلاگي كه بتواند درباره وبلاگ صحبت كند. با صلاح و مشورت دوستان و با سلام و صلوات كار را شروع كردم. نزديك به پايان آن نوشته‌ها بود كه به فكر افتادم بعد از اين چه كنم. اگر صرف آشنايي با وبلاگ بود كه در چند يادداشت مي‌شد نوشت. وبلاگ را ببندم يا در موضوعات ديگر هم بنويسم؟ از طرف بعضي از خواننده‌ها مكررا مورد سوال قرار گرفتم كه چرا در وبلاگي كه آدرسش "WeblogLearn" است و قرار است آموزشي باشد از چيزهاي ديگر مي‌نويسي. حق با آنها بود و من بايد تكليف خودم را روشن مي‌كردم.

بعدها به اين نتيجه رسيدم كه منافاتي وجود ندارد هم تخصصي بنويسم و هم صحبتهاي متفرقه كنم. اين ويژگي وبلاگ است كه مي‌تواني از هر چه دل تنگت مي‌خواهد بنويسي. فوقش از فهرست موضوعي استفاده مي‌كني تا خواننده سراغ مطالب مورد نياز و علاقه‌اش برود. با اين كار نه سيخ مي‌سوزد و نه كباب.

اما حالا، مدت زيادي است كه از آن حس و حال دور شده‌ام؛ ولي ناچارم براي ختم به خير شدن وبلاگ، بحث آشنايي با وبلاگ را كامل كنم. از طرفي آرام آرام دستي هم به ظاهر وبلاگ مي‌كشم. شايد كساني كه در آينده مي‌آيند بهرمند شدند.

به اميد ديدار
خدانگهدار

نويسنده: راهنما - «آگهي بازرگاني ممنوع»

سلام

امام علي عليه السلاماگر بيمارستان، شما را جواب كند و پزشك به عزيزانت بگويد كه اميدي نمانده، چه حس و حالي پيدا مي‌كني؟ اگر با خبر شوي كه تا يك روز ديگر مي‌ميري، چه چيزي از ديگران مي‌خواهي؟ چه صحبتي با پدر و مادرت داري؟ به خواهر و برادرت چه مي‌گويي؟ به همسر و فرزندان چه سفارش مي‌كني؟

دنيا در نظر علي عليه‌السلام

داستان آهن تفتيده و برادرش عقيل را كه شنيده‌ايد. در آخر آن خطابه چنين فرمايش مي‌كند:

وَ اللهِ لَوْ أُعْطِيتُ الاََْقَالِيمَ السَّبْعَةَ بِمَا تَحْتَ أَفْلاَكِهَا، عَلَي أَنْ أَعْصِيَ اللهَ فِي نَمْلَةٍ أَسْلُبُهَا جِلْبَ شَعِيرَةٍ مَا فَعَلْتُهُ
وَ إِنَّ دُنْيَاكُمْ عِنْدِي لاَََهْوَنُ مِنْ وَرَقَةٍ فِي فَمِ جَرَادَةٍ تَقْضَمُهَا
مَا لِعَلِيٍّ وَ لِنَعِيمٍ يَفْنَى، وَ لَذَّةٍ لاَ تَبْقَى. نَعُوذُ بِاللهِ مِنْ سُبَاتِ الْعَقْلِ، وَ قُبْحِ الزَّلَلِ وَ بِهِ نَسْتَعِينُ.

به خدا سوگند! اگر اقليمهاي هفتگانه با آنچه در زير آسمانها است ‏به من دهند كه خداوند را با گرفتن پوست جويي از دهان مورچه‌‏اي نافرماني كنم هرگز نخواهم كرد،
و اين دنياي شما از برگ جويده‌اي كه در دهان ملخي باشد، نزد من خوارتر و بي‌ارزشتر است.
"علي" را با نعمتهاي فناپذير و لذتهاي نابود شدني دنيا چه كار! از به خواب رفتن عقل ‏و لغزشهاي قبيح به خدا پناه مي‌بريم و از او ياري مي‌جوئيم. (نهج ابلاغه، خطبه 224)

به اميد ديدار
خدانگهدار

نويسنده: راهنما - «آگهي بازرگاني ممنوع»

سلام

شب قدر را مي‌توان اوج زمان دعا دانست. شب قدر تا طلوع فجر، زمان رفت و آمد فرشته‌ها به زمين است. "تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ فِيهَا بِإذْنِ رَبِّهِم مِّن كُلِّ أَمْر. سَلامٌ هِيَ حَتَّي مَطْلَع الْفَجْر". يكي شب قدر است و يكي هم روز عرفه كه سفارش زيادي به دعا كردن و استغفار و طلب بخشش شده است. اين ايام، زمان ريست كردن كُنتر اعمال است؛ يعني اگر عرضه داشته باشيم و تنبلي نكنيم، مي‌توانيم حساب خود را صفر كرده و از نو شروع كنيم.

فقط قبل از آن كه به شبهاي قدر برسي، مراقب خودت باش كه سر به زنگا حس و حالش را داشته باشي. بي‌توفيقي كه شاخ و دم ندارد. درست همان شب خوابت مي‌آيد، يا بيداري و حس دعا كردن نداري؛ يا دعا مي‌كني اما زوركي. هرچه زور مي‌زني كانكت نمي‌شود. با اين حس و حال كه آبي گرم نمي‌شود. دليلش اين است كه از قبل آماده چنين شبي نشدي. خط نمي‌دهد، No Response، جواب نمي‌دهد. هواپيما كه مي‌خواهد از زمين بلند شود، آهسته در باند راه مي‌افتاد تا به سرعت لازم براي پريدن برسد. يك دفعه و بي‌مقدمه كه نمي‌شود پريد. ببينيد امام سجاد چه مي‌گويد:

اللَّهُمَّ إِنِّي كُلَّمَا قُلْتُ قَدْ تَهَيَّأْتُ وَ تَعَبَّأْتُ (تَعَبَّيْتُ) وَ قُمْتُ لِلصَّلاَةِ بَيْنَ يَدَيْكَ ‏وَ نَاجَيْتُكَ أَلْقَيْتَ عَلَيَّ نُعَاساً إِذَا أَنَا صَلَّيْتُ وَ سَلَبْتَنِي مُنَاجَاتَكَ إِذَا أَنَا نَاجَيْتُ. ‏مَا لِي كُلَّمَا قُلْتُ قَدْ صَلَحَتْ سَرِيرَتِي وَ قَرُبَ مِنْ مَجَالِسِ التَّوَّابِينَ مَجْلِسِي‏ عَرَضَتْ لِي بَلِيَّةٌ أَزَالَتْ قَدَمِي وَ حَالَتْ بَيْنِي وَ بَيْنَ خِدْمَتِكَ‏ سَيِّدِي.

خداي من! هر وقت كه مي‌گويم الان ديگر آماده شدم و مهيّا هستم و بلند مي‌شوم براي نماز و مناجات با تو، يك دفعه چرتم مي گيرد، كسل مي‌شوم، خسته مي‌شوم. انگار كاري مي‌كني كه توفيق مناجاتت را از من بگيري. چه شده مرا كه هر بار توانستم وارد مجالس ذكر و دعا شوم و گفتم ديگر الان حسش هست، حالش را دارم، يك اتفاقي مي‌افتد كه پايم سست مي‌شود، و ميان من و تو فاصله و حائلي قرار مي‌گيرد.

اگر ايشان كه لقب زين العابدين دارد چنين بگويد، كلاه ما پس معركه است. البته آقا حرف دل ما را گفته. شايد با اين حرفها دارد مي‌گويد كه گره كار كجاست.

لَعَلَّكَ عَنْ بَابِكَ طَرَدْتَنِي وَ عَنْ خِدْمَتِكَ نَحَّيْتَنِي؛ أَوْ لَعَلَّكَ رَأَيْتَنِي مُسْتَخِفّاً بِحَقِّكَ فَأَقْصَيْتَنِي؛‏ أَوْ لَعَلَّكَ رَأَيْتَنِي مُعْرِضاً عَنْكَ فَقَلَيْتَنِي؛ أَوْ لَعَلَّكَ وَجَدْتَنِي فِي مَقَامِ الْكَاذِبِينَ (الْكَذَّابِينَ) فَرَفَضْتَنِي؛ ‏أَوْ لَعَلَّكَ رَأَيْتَنِي غَيْرَ شَاكِرٍ لِنَعْمَائِكَ فَحَرَمْتَنِي؛ أَوْ لَعَلَّكَ فَقَدْتَنِي مِنْ مَجَالِسِ الْعُلَمَاءِ فَخَذَلْتَنِي؛‏ أَوْ لَعَلَّكَ رَأَيْتَنِي فِي الْغَافِلِينَ فَمِنْ رَحْمَتِكَ آيَسْتَنِي؛ ‏أَوْ لَعَلَّكَ رَأَيْتَنِي آلِفَ مَجَالِسِ الْبَطَّالِينَ فَبَيْنِي وَ بَيْنَهُمْ خَلَّيْتَنِي؛ أَوْ لَعَلَّكَ لَمْ تُحِبَّ أَنْ تَسْمَعَ دُعَائِي فَبَاعَدْتَنِي؛‏ أَوْ لَعَلَّكَ بِجُرْمِي وَ جَرِيرَتِي كَافَيْتَنِي؛ أَوْ لَعَلَّكَ بِقِلَّةِ حَيَائِي مِنْكَ جَازَيْتَنِي.

نكند مرا از در خانه‌ات رانده‌اي؟ نكند ديدي كه حقت را ادا نكردم دورم كردي؟ نكند چون ديدي قبلا رو از تو برگرداندم، يا متوجه شدي كه دروغگو هستم، اهل تشكر و شكر نعمت نيستم، ديدي كه به جاي آدمهاي درست و حسابي با كساني بودم كه به هر چيزي فكر كردند جز تو، ديدي كه وقتم را به بطالت گذراندم، شايد ديگر دوست نداري صدايم را بشنوي؟ شايد داري به خاطر جُرم زياد و بي‌حيائيم مجازاتم مي‌كني؟

صحبت خودموني

آقا جان فكر غذايي كه مي‌خوري باش. ببين چه نوني سر سفرت مياري. "فَانظُر الي طَعامك". نكنه پولش ناخالصي داشته باشه. پول حرام، يا خرج شراب شور مي‌شه يا شاهد (ساقي) کور.
آي فروشنده! كم فروشي نكن. "وَيل للمُطفّفين". آي كارگر و كارمند! تو هم كم كاري نكن. به صدقه سري دولت مهرورز كه ساعت كاري كارمنداي دولت كم شده؛ بالا غيرتاً شما ديگه كمترش نكن. حوصله نداري؟ اعصابت خورده؟ چرا؟ چون گشنه‌اي!؟ خب همه گرسنند. اگر رفتي صف نونوايي و بهت نون سوخته داد شاكي نشي. چيزي كه عوض داره گله نداره.
مراقب سفره‌هاي افطاري هم باش. يه وقت چشم هم چشمي نشه. اين سفره افطاري رو براي چي پهن كردي؟ صله رحم، سير كردن شكم گشنه، يا پر كردن چشم مردم؟
درسته كه ماه رمضونه و مراسم افطاري به راهه، اما در ديزي بازه، حيا گربه كجاست. كم بخور هميشه بخور رو كه اطباء مي‌گن؛ من مي‌گم مواظب باش چي تو اون شكمت مي‌ريزي. شنيدم كه افطاريهاي انتخاباتي هم شروع شده. شش دنگ حواست جمع كه طرف، عاشق چشم و ابروت نشده. پي خر مي‌گرده که نعلشو بکنه. نكنه با يه ديزي يا يه زير ميزي، سيبيلت رو چرب كنه و شب قدرت رو ازت بگيره. قَدرت رو نفروش به چيزاي بي قدر.
تازه اون دنيا خِرت رو مي‌گيرن كه چرا با فلاني همسفره شدي. حالا خر بيار و باقالي بار كن. كي باور مي‌كنه كه فقط همون يه شب رو رفتي اونجا. آش نخورده و دهن سوخته. همينه كه آقا مي‌گه: 

أَوْ لَعَلَّكَ رَأَيْتَنِي فِي الْغَافِلِينَ فَمِنْ رَحْمَتِكَ آيَسْتَنِي ‏أَوْ لَعَلَّكَ رَأَيْتَنِي آلِفَ مَجَالِسِ الْبَطَّالِينَ فَبَيْنِي وَ بَيْنَهُمْ خَلَّيْتَنِي.

يك شب گذشت؛ اشكال نداره اگه از دستش دادي. از اين ستون به اون ستون فرجه. خودت رو براي شب بعد آماده‌تر كن. اگر به طفل جانت خوب برسي، يك شبه ره يك ساله مي‌ره. اگه بتوني شب قدر رو تا سحر خواب نموني و خوب بروني، ره هزار ماهه رو يك شبه رفتي. قدرش رو بدون كه در سال فقط همين شبه. اگه همه شبا شب قدر بود، شب قدر بي قدر بود.

پاورقي: متن ادعيه اين يادداشت از دعاي ابوحمزه ثمالي است.

به اميد ديدار
خدانگهدار

نويسنده: راهنما - «آگهي بازرگاني ممنوع»

سلام

مستي نه از مي، نه از خُم شروع شد
از جــاده‌ي نـيـمه‌شـب ِ قـم شروع شد

آئـيـنـه به مـن خـيـره شد و من به آينه
آن‌قـدر خـيـره شد که تبسّم شروع شد

خورشيد ذرّه‌بين به تمـاشاي مـن گرفت
آن‌گــاه آتــش از دلِ هــيــزم شروع شد

زماني كه بعد از دو سال به وبلاگ "لوح دل" رفتم، چشمم به اين ابيات زيبا از ايليا افتاد. ايليا پطروسيان از دوستان مسيحي بود كه چند سال پيش به دين اسلام، مشرّف شدند. خدا رحمتش كند.

مناجات با آقا:

به اميد ديدار
خدانگهدار

نويسنده: راهنما - «آگهي بازرگاني ممنوع»

سلام

امروز سالروز ولادت امام حسن مجتبي عليه‌السلام است. به يادداشت پارسال سري زدم. "هرچه مي‌خواهي گناه كن". بغضم گرفت. حديث زيبايي است. با اجازه حديث ديگري را از ايشان مي‌نويسم.

مدينه، قبرستان بقيع، قبر امام حسن مجتبي

علل هلاكت بشر

امام حسن عليه‌السلام درباره علل هلاكت و نابودي بشر چنين فرمودند:

هَلاك الناس في ثلاث: الكِبر و الحِرص و الحَسد.
فالكبر هَلاك الدين و به لُعِن ابليس؛ و الحِرص عَدو النَفس و به اُخرج آدمُ من الجَنة؛ و الحَسد رايد السُوء و منه قَتل قابيلُ هابيل.

نابودي بشر در سه چيز است: كبر و حرص و حسد.
كبر باعث نابودي دين و تعبّد مي‌شود. با همين كبر بود كه ابليس - بعد از 6 هــــزار سال عبادت - تعبد خود را نسبت به خدا از دست داد، دينداريش نابود شد و ملعون گشت. (سوره بقره، آيه 34)
حرص دشمن نَفس (دشمني با خود) است. با همين حرص بود كه آدم از بهشت رانده شد. (سوره بقره، آيه 36)
حسد راهبر بدي است. از حسادت بود كه قابيل، به برادركشي كشيده و دستش به خون هابيل آغشته شد. (سوره مائده، آيه 27)

ماخذ: المواعظ العدديه، باب سوم، فصل دهم

پاورقي:

- طبق روايت قرآن، اولين گناهي كبر ابليس، دومين گناه حرص آدم، و سومين گناه حسادت قابيل است.
- سال گذشته با افسوس گفتم كه چرا يك پايگاه اينترنتي فارسي به نام اين امام مظلوم نيست. الان با اين خبر مواجه شدم كه چنين پايگاهي راه‌اندازي شده است. شبكه اطلاع رساني امام حسن عليه السلام. اميدوارم چيزي در شأن آن حضرت باشد.

به اميد ديدار
خدانگهدار

نويسنده: راهنما - «آگهي بازرگاني ممنوع»