تبليغاتX
وبلاگ وبلاگ
خاك  
سلام

ياد باد آن كه سر كوي توام منزل بود
ديده را روشني از خاك درت حاصل بود

ظاهرا حافظ اين شعر را در مرثيه يك دوست (شاه ابو اسحاق) و در يادبود دوران هم صحبتي با او سروده؛ براي همين با "ياد باد" شروع نموده.

خاك

خاك در اشعار حافظ زياد به كار رفته؛ اما هميشه به يك معني نبوده. در اين ميان كمتر به چشم مي‌خورد كه خاك، به معناي واقعي خود استعمال شده باشد:
. فردا كه شوم خاك چه سود اشك ندامت

گاهي در ضمن يك مثَل به كار رفته:

. خاك بر سر كن غم ايام را (خاك بر سر)
. خاك بر سر نفس نا فرجام را  (خاك بر سر)
. سمن به دست صبا خاك در دهان انداخت (خاك در دهان)

البته الان تركيب "خاك بر سر" يك ناسزاست و بهتر است شما به كسي نگوييد.

گاهي به معناي زمين است:

. هر كرا خوابگه آخر به دو مشتي خاكست
. هوا گرفت زماني ولي به خاك نشست
. همچو گرد اين تن خاكي نتواند برخاست

اما معناي متداولي كه اكثرا از خاك، اراده مي‌شود، چيزي ديگري است. خاك به لحاظ ظاهري، چون زير پاي قرار دارد، جايگاه پايين و پستي دارد. از اين رو، نماد پستي و خواري و پيش پا افتادگي است. كلمه مشابهي به ذهنم نمي‌آيد كه تا اين حد در اين معني به كار رفته باشد. اما آيا اين، به معناي آن است كه خاك، شيء بي‌ارزشي است، يا آن كه از اشياء ديگر، ارزش كمتري دارد؟

داخل پرانتز:

اين همان معنايي است كه ظاهرا نخستين بار ابليس اراده كرد: «قَالَ أَنَا خَيرٌ مِّنْهُ خَلَقْتَنِي مِن نَّار وَ خَلَقْتَهُ مِن طِين (اعراف/12) گفت: من بهتر از اويم. تو مرا از آتش آفريدي و او را از خاك.» اين مساله‌اي است كه ابليس را به اشتباه انداخت و فريب خاكي بودن آدم را خورد. فرمان "سجده كنيد" خداوند، يك فرمان جبري و تكويني نبود كه اختيار را از شنونده سلب كند. يك امتحان بود، يك اختيار بود، يك انتخاب. اما ابليس پر سابقه، به جاي آن كه به فكر عمل به فرمان الهي باشد، از عقلش استفاده كرد و فكرش را مشغول چند و چونش نمود و در نتيجه اسير قياس شد و به دام غرور افتاد.
آن لحظه، نقطه عطفي در زندگي فرشتگان و ابليس بود. محك زدن بندگان، قاموس خداست و اختصاصي به آن زمان ندارد. از اين لحظات حساس، در زندگي ما فت و فراوان است. لحظه‌اي كه بايد بين چشم گفتن و مطيع بودن، و نه گفتن و رانده شدن، يكي را انتخاب كنيم.

به كسي كه متواضع و بي‌تكلف است مي‌گوييم "آدم خاكي". براي تعارف و تواضع و احترام نسبت به شخص بزرگوار و عزيزي مي‌گوييم: "خاك پاتم". در اشعار حافظ هم كه تا دلتان بخواهد از اين تعابير فراوان است:

. چو كحل بينش ما خاك آستان شماست
. خاكروب در ميخانه كنم مژگان را
. تا ببوسم همچو اختر خاك ايوان شما
. زان خاك نيكبخت كه شد رهگذار دوست
. خاك راهي كان مشرف گردد از اقدام دوست
. منت خاك درت بر بصري نيست كه نيست
. آب چشمم كه برو منت خاك در تست --- زير صد منت او خاك دري نيست كه نيست
. خاك ره آن يار سفر كرده بياريد --- تا چشم جهان بين كنمش جاي اقامت
. من خاكي كه ازين در نتوانم برخاست --- از كجا بوسه زنم بر لب آن قصر بلند

چقدر از اين تعابير "خاك پاتم" و "خاك در كوي توام"، تعارف است و چقدر حقيقت، خدا عالم است. به قول "قيصر امين پور" شعرا، يقولون ما لايفعلون هستند. مگر همين حافظ خودمان نيست كه از كيسه خليفه مي‌بخشد: "به خال هندويش بخشم، سمرقند و بخارا را".

بعد از همه اين تفاصيل، مي‌رسيم به نكته مهم و كليدي بحث. آن كدام خاك است كه حافظ سورمه چشم خود مي‌كند؟ خاكي كه عارف، منّتش را به چشم مي‌خرد؟ خاكي كه سالك، تمام هم و غمش را گذاشته تا به آن دست بيابد؟ چگونه است كه همان خاك، با تمام پيش پا افتادگي و پستيش، بسيار ارزشمند شده است؟

"خاك راهي كان مشرّف گردد از اقدام دوست" خاك متبركي است. "آن خاك نيكبخت كه شد رهگذار دوست" خاك مقدسي است.

اگر كربلا شرفي دارد، به خاطر دُردانه‌اي است كه در آن جاي گرفته، و اگر توس و خراسان و مشهد، قداستي دارند، همه مديون وجود مقدس آقايي است كه در آنجاست.

بله، هستند كساني كه خاك زمين خورده و زير پا افتاده را به نظر كيميا مي‌كنند.

آنان كه خاك را به نظر كيميا كنند
آيا بود كه گوشه چشمي به ما كنند؟

خاكي كه به دست خالق مقتدر و مهربان، تبديل به بشر شده است هر خاكي نيست. خاكي كه خداوند از روح خود در آن دميده بي‌ارزش نيست. "بود قدر تو افزون از ملائك"

داخل پرانتز:

اشتباه ديگر ابليس اين بود كه گِل را ديد و دل را نديد. «إنِّي خَالِقٌ بَشَرًا مِّن صَلْصَال - من بشري را از گل خشكيده مي‌آفرينم (حجر/28)» را خواند؛ اما «وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِي - و در او از روح خود مي‌دمم (حجر/29)» را جاي انداخت. جسم زميني را ديد و به جان آسماني و روح خدايي توجه نكرد.

امروز كه اين غزل زيبا را خواندم، خواستم كمي درباره كل غزل صبحت كنم؛ اما ديديد كه من هم در همان خاك گير كردم.


متن كامل »»»
نويسنده: راهنما - «آگهي بازرگاني ممنوع»

سلام

بالاخره "شوراي عالي اطلاع رساني" به وعده خود وفا كرد و فونت نستعليق را ساخت. اين خط زيبا كه تا حال با كمك نرم افزارهاي خاصي چون "چليپا" قابل نوشتن بود، اكنون به راحتي و در هر محيطي - همچون Word - قابل نگارش است. كافي است آن را دانلود و در پوشه فونت ويندوز، نصب كنيد. البته اين خط در آغاز راه است و هنوز توانايي بروز انعطاف و لطافت نستعليق - مانند كشيــــــدگي حروف - را ندارد.

داخل پرانتز:

- براي راحتي خودم، مجموعه‌اي از چند خط زيبا را (نَسخ و نَستعليق) به صورت نرم افزار درآورده‌ام كه لينك آن در سمت راست وبلاگ قرار دارد. بعد از دانلود و نصب برنامه، بهتر است رايانه را دوباره روشن كنيد تا خطوط جديد توسط سيستم شناخته شوند. نام انگليسي خط نستعليق، "IranNastaliq" كه من به "Nastaliq" تغيير نام داده‌ام. مي‌توانيد آن را از فهرست خطِ ويرايشگر خود، انتخاب كنيد.
 خط نستعليق را بر روي رايانه‌هاي خود نصب كنيد تا از اين به بعد بتوانيم همه از زيبايي آن بهرمند شويم.
 
 - "لينك دانلود" فونت نستعليق.
 
 - نستعليق در ويكي پديا


متن كامل »»»
نويسنده: راهنما - «آگهي بازرگاني ممنوع»

سلام

"وبلاگوار" اخيرا يادداشتي نوشته و در آن از بيش فعالي ساركوزي گفته. در تكميل صحبت ايشان مي‌گويم بيش فعالي رياست جمهوري‌ها، در اين چند ساله، شيوع پيدا كرده و اختصاصي به رئيس جمهوري فرانسه ندارد. از بوش گرفته كه سر از هر كشوري در مي‌آرود، تا پوتين كه بعد از ســـالها اولين رئيس جمهوري روسيه است كه به ايران سفر كرده.

در رأس همه اينها، رئيس جمهوري خودمان است كه دوره دوم ايران‌گرديش را آغاز كرده. احمدي نژاد گاهي از فلان ده‌كوره ايران سر بيرون مي‌آورد و گاهي از دانشگاه كلمبياي آمريكا. از اين جهت بي‌تعارف در بين همتايان و هم عصران خود اعجوبه‌اي است. اما از حقوقش خبري ندارم كه آيا مثل آقاي ساركوزي، صد و هفتاد درصد بيشتر شده يا نه.

داخل پرانتز: داشته باشيد جهت حركت و جهت نگاه ساركوزي و احمدي نژاد را.

به اميد ديدار
خدانگهدار

ساركوزي



 

احمدي نژاد

نويسنده: راهنما - «آگهي بازرگاني ممنوع»

سلام

يادداشت "ضرورت كالبد شكافي جرايم تلفن همراه"، نوشته آقاي "كوروش شمس"، داراي متن متين، منطقي و منصفانه‌اي درباره موضوع مورد بحث ما و خطاب به مسؤولين است. اين مقاله را از پايگاه "اينتا" نقل مي‌كنم.

- اخيرا يك مقام مسوول در دادسراي عمومي و انقلاب تهران گفته كه «از دستگاه هاي مربوطه انتظار داريم با جرايم موبايلي برخورد كنند و اگر چنين نكنند دادسرا راسا وارد عمل خواهد شد.» اين اظهارات باعث شده تا موضوع جرايم حوزه تلفن همراه و بحث جنجال برانگيز فيلترينگ MMS و SMS كه انتقادات بسياري را در پي داشت، مجددا به بحث روز محافل خبري و كارشناسي مبدل شود و در عين حال جامعه را با موجي از نگراني مواجه كند.

- مردم نگران حريم خصوصي خود هستند و مسوولان كشور به ويژه در حوزه‌هاي قضايي و انتظامي نگران مسائلي نظير امنيت و سلامت اجتماعي، اما آنچه كه تقريبا تمام كارشناسان و تحليلگران رسانه‌اي درباره آن اتفاق نظر دارند اين است كه به رغم ضرورت برخورد با معضلات ناشي از توسعه فناوری‌هاي مدرن همچون موبايل، برخورد قهري و پليسي با اين مقوله نه تنها در كاهش و پيشگيري اين قبيل جرايم موثر نيست بلكه باعث مي‌شود تا رفتارهاي فعلي كاربران اين فناوري به رفتارهايي مخفي و غير قابل كنترل تبديل شود.

- واقعيت اين است كه جامعه ايران، جامعه‌اي است كه بيش از 30 درصد آن را نسل جوان تشكيل مي‌دهد كه از قضا بخش عمده‌اي از كاربران فناوری‌هاي نوين هم هستند. شايد به همين دليل است كه بنابر آمارهاي موجود بالغ بر 70 درصد از محتواهاي رد و بدل شده توسط پيامك تلفن همراه شامل هجويات، طنزهاي عاميانه و متون و تصاوير غيراخلاقي مي‌شود.

نسل جوان به دليل ماهيت سني خود همواره در پي پاسخ دادن به نيازهاي عاطفي و غريزي خود است و به همين دليل هم چندان غيرطبيعي نيست كه از ابزار فناوري براي اين منظور استفاده كند. به خصوص كه همين قشر اجتماعي در معرض القائات سازنده و كاربردي نهادهاي فرهنگ‌ساز قرار ندارد و توسط نهادها و موسسات پژوهشي نيز مطالعه و رفتار شناسي علمي نمي‌شود.

- از سوي ديگر، ميان ارسال پيام‌هاي متني و تصويري طنز و محتواهاي مغاير با ارزش‌هاي اجتماعي با اقداماتي كه مشخصا براي آزاردادن و آسيب رساندن به ديگران صورت مي‌گيرد، تفاوت زيادي وجود دارد كه گويا در نظام قضايي و پليسي تعريف شده نيستند.

به گفته كارشناسان اين تهديد وجود دارد كه نظام قضايي و پليسي كشور با كساني كه در گوشی‌هاي همراه خود طنزهاي عاميانه يا تصاوير به اصطلاح مستهجن دارند همان برخوردي را داشته باشد كه با آنهايي كه از طريق تلفن همراه تصاوير خصوصي افراد را با اهدافي مانند باجگيري يا ديگر آزاري در جامعه پخش مي‌كنند، خواهد داشت.

اين در حاليست كه براي گروه اول كه بي ترديد بخش عمده آنها را گروه سني جوان و نوجوان تشكيل مي‌دهد، رفتارهاي اين چنيني رفتاري طبيعي و غريزي است كه بايد از سوي نهادهاي فرهنگي و آموزشي با هدايت و تربيت صحيح اصلاح شود. اما گروه دوم شامل افراد بزه‌كار و ضداجتماع است كه علاوه بر نياز به اصلاح، مشمول مجازات‌هاي كيفري نيز مي‌شوند.

- به همين دليل هم به نظر مي‌رسد كه پيش از هر گونه اقدام قهري و پليسي با مساله جرايم تلفن همراه لازم است تا مسوولان و كارشناسان به مطالعه دقيق اين پديده و پيامدهاي آن پرداخته و از تصميم‌گيري‌هاي عجولانه در اين خصوص پرهيز كنند.

واقعيت اين است كه موضوع جرايم مبتني بر فناوري و رفتارهاي هيجان‌آميز نسل جوان در برخورد با ابزارهاي فناوري مانند تلفن همراه، موضوعي است كه نياز به آسيب‌شناسي و برنامه‌ريزي دقيق دارد و ضروري است تا به يك پرسش مهم پاسخ دهد اين كه: چرا ظرف بيش از دو دهه گذشته، به رغم تاكيد مسوولان بر توسعه و تحكيم ارزش‌ها، هنوز هم زمينه و شرايط لازم براي رفتارهاي ضدارزشي و ضداجتماعي فراهم است و با ورود يك پديده ارتباطي يا رسانه‌اي جديد به شدت بروز و ظهور مي‌كند؟

به اميد ديدار
خدانگهدار

نويسنده: راهنما - «آگهي بازرگاني ممنوع»

سلام

Mobileآسيب امواج تلفن همراه به مغز، بهداشت گوشي (گوشيهاي تلفن همراه آلوده‌تر از سنگ دستشويي
آداب فردي و اجتماعي استفاده از موبايل (برو گمشو - اززندگي)، مزاحمتهاي استفاده از گوشي در جمع، مزاحمتهاي زنگ گوشي، مزاحمتهاي تلفني و پيامكي،
نگارش اس ام اس، خط فارسي در موبايل، لطيفه‌هاي اس ام اسي، تبليغاتي اس ام اسي، مسابقات اس ام اسي،
خدمات اداري از طريق موبايل،
ساخت انواع گوشي،
نرم افزارهاي گوشي،
امنيت تلفن همراه،
قيمت گوشي، قيمت مكالمه، قيمت پيام كوتاه، (درآمدهاي کلان، هزينه‌هاي خرد - روز نت)
دوربين گوشي و فيلمبرداري مخفي،
اس ام اس، ام ام اس، بلوتوث، اينترنت، راديو، تي وي و امكانات روز به روز و جديد ديگر در تلفن همراه.

همان طور كه مي‌بينيد درباره تلفن همراه، حرف و حديث بسيار است. اينها عناويني بود كه الان به ذهنم رسيد. بحث ديگري هم در كنار همه اين مباحث مطرح است، كه مورد توجه من است؛ محدوده قانوني استفاده از تلفن همراه. منطقه مجاز و ممنوعه موبايل از نظر قانون نويسان و مجريان قانون ايران كجاست؟ واكنش مسؤولين در برابر اين پديده - كه يكي از نوترين مظاهر فناوري است - چيست؟ پيش از آن كه صحبتي در اين باره كنم، بهتر است گزيده اخبار را با هم مرور كنيم.


متن كامل »»»
نويسنده: راهنما - «آگهي بازرگاني ممنوع»

سلام

از آن سفر يك روزه، سخن بسيار دارم كه بدون تعارف احساس عجز مي‌كنم از بيانش. يا بايد مفصل بيان كنم كه حوصله‌ها سر مي‌رود، يا بايد مختصر و مجمل بگويم كه در اين صورت حق مطلب ادا نخواهد شد.

شرق كشور، اقليم خاصي از لحاظ جغرافيايي، انساني و اعتقادي دارد. همجواري و همنشيني سني و شيعه سالها بوده و هست. در بعضي از روستاها تراكم جمعيتي شيعيان بيشتر بوده و در بعضي از روستاها سنيان. البته اين مانع جريان زندگي مسالمت آميز و دوستي و خويشاونديشان نبوده. اما تبليغات و تحريكات بعضي از كشورهاي افراطي و سرمايه دار خارجي، باعث به هم خوردن آن تعامل و تعادل قديمي شده، و همچنين موجب نگراني مردم محلي، علماء و مسؤولين داخلي گشته.


متن كامل »»»
نويسنده: راهنما - «آگهي بازرگاني ممنوع»

سلام

صبح زود، با طلوع خورشيد سفرمان آغاز شد. آن روز، يك روز به يادماندني است برايم كه بعد از گذشت هفته‌ها، حال و هوايش مرا رها نكرده است. يك روز پر كار كه مي‌توانست فقط خسته كننده باشد. همراه گروه، عازم شرق كشور و مناطق مرزي شدم.

سناجرد

در طي سفر، از روستاي متروكي عبور كرديم به نام سناجرد. حكايت تلخش را از زبان همراهانم شنيدم. حكايت مردماني كه مجبور به كوچ اجباري شدند. حكايت زندگي و طراوتي كه ديگر در آنجا حضور نداشت. سرنوشت كوچه‌هايي كه دو سال است صداي همهمه مردمان، خنده كودكان و ولوله حيوانات اهلي را در خود نشنيده.

سناجرد

روزي روزگاي، ديوارهايي سناجرد، شاهد گذر مرغ و جوجه‌ها بودند؛ ولي زمانه غدار، آنها را مأواي كلاغ سياه روز و جغد شوم شب نمود. تنها به اين جرم كه در مرز بودن و نبودن قرار داشتند و مورد طمع طماعان شرور قرار گرفتند.

سناجرد، نه چنان كوچك بود كه نتوان در آن زندگي كرد، و نه چنان بزرگ بود كه بتواند در برابر هجوم ياغيان از خود دفاع كند. همين بود كه اشرار ظالم ضال را گستاختر نمود كه آسايش شب را از اهالي شب زنده دارش بگيرند و شب را حقيقتا به چشمانشان، تيره و تار كنند.

مهندس عزيزي كه ميزبان ما بود از دختر جوان سناجردي گفت و گفت: در آن شب ظلماني، هنگامي كه صداي شيون و فرياد مردم را از هجوم اشرار شنيد، و حضور بيگانگان را در خانه‌اش حس نمود، از بيم آن كه اسير دستشان شود، به تنوري پناه برد.
وحشتزده چنان به درون تنور دويد
كه روشني تنور نديد.
نجاتش دادند اما وضع دخترك آنقدر فجيع بود كه دل بيگانگان هم تاب نياورد و خانه را ترك نمودند.


متن كامل »»»
نويسنده: راهنما - «آگهي بازرگاني ممنوع»

سلام

امروز بعد از آن كه به صحبتهاي گوينده‌اي كه در برنامه تلويزيوني داشت با احساس از قيصر صحبت مي‌كرد، تصميم گرفتم بيشتر با او آشنا شوم. از دانش و ادب او گفت. از تسلط و تاثيرش در ادبيات گفت؛ دو بيتي، شعر نو و اشعار انقلابي؛ از ترانه‌هايي كه سرود؛ از ترانه "نيلوفرانه" كه با صداي "افتخاري" ماندگار شد.

در هواي تو

قيصر امين پوريارا يارا گاهي دل ما را
به چراغ نگاهي روشن کن
چشم تار دل را چو مسيحا
به دميدن آهي روشن کن

بي تو برگي زردم
به هواي تو مي‌گردم
که مگر بيفتم در پايت
اي نواي نايم
به هواي تو مي‌آيم
که دمي نفس کنم تازه در هوايت

به نسيم کويت اي گل
به شميم بويت اي گل
در سينه داغي دارم
از لاله باغي دارم
با يادت اي گل هر شب
در دل چراغي دارم

باغم بهارم باش
موجم کنارم باش

ابياتي براي آقا امام زمان عليه‌السلام

طلوع مي‌کند آن آفتاب پنهاني
ز سمت مشرق جغرافياي عرفاني
دوباره پلک دلم مي‌پرد، نشانه چيست؟
شنيده‌ام که مي‌آيد کسي به مهماني
کسي که سبزتر از هزار بار بهار
کسي، شگفت کسي! آن چنان که مي‌داني

دلي سر بلند

سراپا اگر زرد و پژمرده‌ايم
ولي دل به پائيز نسپرده‌ايم
چو گلدان خالي لب پنجره
پر از خاطرات ترک خورده‌ايم

اگر داغ دل بود، ما ديده‌ايم
اگر خون دل بود، ما خورده‌ايم
اگر دل دليل است، آورده‌ايم
اگر داغ شرط است، ما برده‌ايم

اگر دشنه دشمنان، گردنيمقيصر امين پور
اگر خنجر دوستان، گرده‌ايم
گواهي بخواهيد، اينک گواه
همين زخم هايي که نشمرده‌ايم

دلي سر بلند و سري سر به زير
از اين دست عمري به سر برده‌ايم

ترانه "سربلند" با صداي مرحوم ناصر عبداللهي

كلمات قصار قيصر

- امروز، اولين روز از روزهاي باقيمانده عمر ماست كه مي‌توانيم دوباره بياغازيم.
- شاعران، يقولون مالاتفعلون اند، الا الذين آمنوا و عملوا الصالحات و ذكرو الله كثيرا.
- امام (ره) مي‌فرمود وظيفه ما انجام تكليف است، ما به نتيجه كاري نداريم .
- عصر امروز، دوران ترديد، بدگماني و بي‌ايماني است در اين فضا بايد از معنويت دفاع كرد.
- بايد دريابيم با چه زباني با جهان معاصر ارتباط برقرار كنيم تا بتوانيم موثرتر باشيم.
- با هنر مي‌توان مخاطب را تا لبه سكوي پرش پيش برد ولي بايد بگذاريم در نهايت خودش بپرد.
- هنر اصالتاً يك كار فردي است؛ نبايد منتظر بود ديگران بيايند. هر كس بايد سلوك خود را داشته باشد و البته آنرا در جمع عرضه كند. راه‌ها متفاوت است مهم اين است كه جهت يكي باشد.
- تنوع در فعاليتهاي هنري رحمت است، نه زحمت؛ فقط بايد راه بهره‌برداري بهتر از اين تنوع‌ها و بعضا تضادها را فرا بگيريم. در اين راه كشف فضاهاي تازه و خلاقيت‌هاي جديد هم مهم است.
- بودند كساني كه به ما انتقاد مي‌كردند چرا براي امام (ره) شعر مي‌گوييم ولي خودشان براي هر كسي شعر مي‌گفتند.
- ما مي‌خواهيم با زبان هنر بگوييم جهان معنا دارد و به سمت و سويي روان است.
- همه 124 هزار پيامبر آمده‌اند يك حقيقت را بگويند، ابوسعيد هم گفت: «خدايش بيامرزد آنكه برخيزد و قدمي فرا پيش نهد».
- آن منتقد عرب مي‌گفت اگر همه هنرمندان جهان فقط يك جور حرف بزنند، دنيا جهنم مي‌شود؛ ولي اگر همه سياستمداران جهان فقط يك جور حرف بزنند، دنيا بهشت مي‌شود. البته بنده معتقدم سياستمداران هم مي‌توانند هر كدام نظر خود را داشته باشند. اين تضادها را بايد ارج نهاد.
- زبان عشق و زبان هنر، زبان آشتي بين‌المللي است.
- در كنار نگاه آرمان گرايانه (ايده‌ال) به آينده، نگاه واقع بينانه (رئال) هم داشته باشيم.
- در اوايل كار حوزه هنري، نه رييس بود، نه مرئوس؛ نه از تاك نشان بود، نه از تاك نشان؛ امكانات هم نبود؛ حتي راهي هم نبود كه پاي خود را جاي آن بگذاريم بايد مسيرهاي جديد تجربه مي‌شد.
- در جهان امروز بايد ياد بگيريم چگونه از حقيقت دفاع كنيم.

ماخذ: خبرگزاري فارس، جام جم

منابع ديگر:

- برخي از اشعار قيصر - خبرگزاري مهر
- "يادداشتهاي گمشده" قيصر امين پور - عصر ايران

- آخرين تصاوير از قيصر امين پور - جام جم
- آخرين عكسها از قيصر شعر ايران - فردا نيوز
- گزارش تصويري حضور شاعران و اهالي فرهنگ در بيمارستان دي - جام‌جم
- تصاوير وداع باشكوه با قيصر شعر ايران - تابناك

- رهبر معظم انقلاب درگذشت دكتر قيصر امين پور را تسليت گفتند - جام جم
- حداد عادل: مرحوم دكتر "قيصر امين‌پور" دردانه شعر و ادب فارسي بود - ايرنا
- پيام تسليت رئيس جمهوري: قيصر دغدغه ها و تراوشات متعهدانه اي داشت - جام جم
- سيد محمد خاتمي: «قيصر امين‌پور» از وفاداران به انقلاب اسلامي بود - خبرگزاري فارس
- استقبال آيت الله صافي از شعر امام زماني (عج) قيصر امين پور - خبرگزاري فارس

- مجموعه اخبار

به اميد ديدار
خدانگهدار

نويسنده: راهنما - «آگهي بازرگاني ممنوع»

سلام

گفت: نميدونم چرا خواننده‌هاي وبلاگت بيشتر خانمند. اصلا چه معني داره وبلاگت خواننده خانم داشته باشه؟
گفتم: اين چيزيه كه منم متوجه شدم. اگر حوصله‌اش رو داشته باشي برات توضيح ميدم.
در حالي كه دستش رو مشت كرده بود و سعي ميكرد خودش رو آروم نشون بده گفت: من هميشه منتظر شنيدن توضيحاتت هستم.
منم آب دهنم رو قورت دادم و گفتم: يه نگاهي به لينكدوني وبلاگم كن. ببين چندتا آقا هستند و چندتا خانم. من تقريبا هر روز به اينها سر ميزنم و براي بعضي پيام هم ميذارم. مثل وبلاگ فلان، آقاي فلان. حالا اگر اونا نميان به وبلاگم، يا ميان و - من از طريق كنتر وبلاگم ديدم كه اومدند - ولي پيام نميذارند گناه من چيه!؟
از بچه‌هاي صدا و سيما براي ناظمي هم پيام گذاشتم، براي اخوان هم گذاشتم. ناظمي اومده و چيزي نگفته، در عوض اخوان استقبال كرده. يا مثلا آقاي دكتر فلان، تو كه خودت در جرياني، وقتي اولين پيامم رو خوب و محترمانه نوشتم، چطور جواب داد. يادته در وبلاگش بهم گفت برو با بزرگتر بيا؟ در مقابل براي خانم دكتر فلان هم پيام گذاشتم، ببين با چه روي خوش و مودبانه پاسخ داد.
به پير، به پيغمبر اگر من بخوام سوا كنم. قدم اول رو براي همه برداشتم، قدم دوم رو اونها انتخاب كردند كه بردارند يا نه.
و بعد براي اين كه خيالش رو كاملا راحت كرده باشم گفتم: تازه يه چيزايي هم هست كه تو بي‌خبري.
و جرياني رو كه همين تازگي برام اتفاق افتاد براش تعريف كردم، كه آقاي صاحب وبلاگي اومد و با عتاب گفت: «چرا بدون اجازه وبلاگم رو لينك كردي؟ زود باش پاك كن». اگر باور نميكني تمام پيامهايي كه بينمون رد و بدل شده رو دارم. بيا اين سند و اين مدرك.
با خنده آدرس وبلاگش رو ازم خواست. وقتي نگاش كرد گفت: اين كجاش آقاست؟
گفتم: اونوهاش، اون بالا اسمش رو نوشته. تازه برو تو پروفايلش، عكسش هم هست.
در آخر اضافه كردم: نميدونم چه رازي هست كه بعضي جاها انگار نسبت پيامها، حالت عكس داره. پيام آقايون براي خانما بيشتره و خانما براي آقايون.
اون كه معلوم بود خيالش نسبت به چند دقيقه قبل آسوده‌تر شده صداش رو صاف كرد و گفت: «بله، به نكته جالبي اشاره كردي. يك دوستي دارم كه موضوع پايان‌نامش كامنت وبلاگهاست. در اونجا به همين نكته‌اي كه گفتي اشاره كرده». و اضافه كرد: «ممنون كه توضيح دادي. من بهت اطمينان كامل دارم».

به اميد ديدار
خدانگهدار

نويسنده: راهنما - «آگهي بازرگاني ممنوع»

سلام

گاه ساعتها در امتداد جاده‌اي بي هدف راه مي‌روي. دلت مي‌خواهد براي مدتي در زمان و مكان گم مي‌شدي. احساس غريبي داري؛ چيزي مثل خسته شدن در روزمرگيها، يا دلزده از سلامها و خداحافظي‌هاي آدمهايي كه دوستشان داري؛ ولي ترجيح مي‌دهي از آنان دور باشي تا دوباره پيدايشان كني؛ كه طراوت را بهتر لمس كني.

گاه آدم دنبال يك همزبان مي‌گردد كه بدون استفاده از كلمات آشناي متداول بتواند ارتباط عميقي ايجاد كند. و بعد حادثه‌اي رخ مي‌دهد كه زودتر از تصورش به سراغش آمده. گاه احساس مي‌كند با شخصي كه به شكلي كاملا اتفاقي آشنا شده، اين ارتباط به راحتي و در يه لحظه برقرار مي‌شود؛ يك ارتباط دلي و كاملا بي تكلف. هميشه حادثه زودتر از آنچه تصور ميكني به سراغت مي‌آيد.

اقتباس از مجموعه «خانه سبز»

به اميد ديدار
خدانگهدار

نويسنده: راهنما - «آگهي بازرگاني ممنوع»

سلام

داستان فيلم

خانواده 4 نفره ريچارد از شركت "صنايع توليد ربات" - كه سازنده رباتهاي پيشرفته است - يك ربات خانگي مي‌خرند. اين ربات كه يك آدم آهني به شكل مرد است، به محض روشن شدن خود را با مدل و شماره سريال معرفي مي‌كند. اما خانواده ريچارد براي او نام "اندرو" را انتخاب مي‌كنند. اندرو در آشپزي، نظافت، تعمير وسايل خانه، نگهداري از بچه‌ها و كارهاي ديگر مهارت دارد. البته تمام اين مهارتها از قبل به صورت برنامه به او داده شده.

در ابتدا به جز پدر خانواده، به اندرو به چشم يك غريبه نگاه مي‌كنند. مخصوصا اندرو از طرف دختر بزرگ خانواده بيشتر مورد بي‌مهري قرار مي‌گيرد؛ تا جايي كه يكبار سعي مي‌كند او را از بين ببرد. پدر به بچه‌ها مي‌گويد كه اندرو جزو اموال ماست و نبايد به آن آسيب رساند.

مرد دويست ساله - Bicentennial Manيك روز كه اندرو براي مراقبت از بچه‌ها به كنار دريا مي‌رود، بر حسب اتفاق، اسب بلوري كوچكي كه اسباب بازي دختر كوچك بود، از دستش افتاد و شكست. اين واقعه باعث ناراحتي كودك و متاثر شدن اندرو شد. اندرو  براي جبران آن، كتاب آموزش خراطي را خواند و يك شبه اسب چوبي زيبايي را براي كودك ساخت. اين كار وي علاوه بر خوشحالي كودك، باعث شگفتي پدر و مادر مي‌شود.

ساخت مجسمه‌هاي چوبي و گوش دادن به موسيقي، باعث به شك افتادن پدر مي‌شود. از اين رو به كارخانه سازنده ربات رفته و از آنان درباره اين نوع رفتار اندرو توضيح مي‌خواهد. او مي‌گويد: «چيزي كه براي من جالبه اينه كه ويژگيهاي اخلاقي متنوعي از خودش نشون ميده؛ مثل نوآوري، كنجكاوي، دوستي». ريچارد بعد از نشان دادن كاردستيهاي اندرو مي‌گويد: «اندرو بعد از ساختن اينها گفته كه از ساختنشون لذت مي‌بره. قطعا خيلي غير عاديه كه يك ربات از لذت حرف بزنه». مهندس بعد از شنيدن حرفهاي او و معاينه اندرو، مي‌گويد: «حتما سيمكشيش اشكال داره. حالا پولتون رو پس بديم يا تعويضش كنيم؟ اين نابهنجاريه ... اگر اين خبر جايي درز كنه ناچار مي‌شيم رباتهامون رو جمع كنيم. ما توي منازل مردم هستيم و پيش بچه‌هاشون. اگر اون كاري رو كه شما مي‌گيد كرده باشه ممكنه از كنترل خارج بشه.» و بعد از ديدن مخالفت صاحب ربات، مي‌گويد: «در حالي كه جزو لوازم خانگيه ولي شما جوري رفتار مي‌كنيد كه انگار يه آدمه».

مرد دويست ساله - Bicentennial Manريچارد بعد از خروج از كارخانه، به اندرو جمله زيبا و كليديي را مي‌گويد. از او مي‌خواهد كه كمتر به كار خانه بپردازد و بخشي از وقتش را صرف آموزش و ساختن كند. او در پاسخ اندرو كه مي‌پرسد هدف از اين كار چيست مي‌گويد: «هدف اينه كه اونچه در تو برنامه ريزي نشده بهت ياد بدم. اندرو! تو منحصر به فردي. حس مي‌كنم مسوولم كمكت كنم تا بشي اوني كه توانايي شدنش رو داري ... آدما در طول زمان رشد مي‌كنند ولي براي تو زمان مفهوم كاملا متفاوتي داره، براي تو زمان بي پايانه».

اين قصه همين طور ادامه دارد تا بچه‌ها بزرگ مي‌شوند و دختر كوچك هم قصد ازدواج دارد. اما قبل از ازدواج، با اندرو مشورت مي‌كند و خبر خواستگاري دوستش را از خودش مي‌دهد. اندرو كه - به خاطر چهره فلزي خود - توانايي نشان دادن احساسش را ندارد، از اين واقعه ابراز خوشحالي مي‌كند و به او مي‌گويد اگر او را دوست داري پس با او ازدواج كن. اين را مي‌گويد ولي مشخص است چيزي را كه در دل داشت به زبان نياورد. در اينجاست كه متوجه وجود عشق و علاقه در اندرو، آن آدم آهني و رباتي كه به سفارش كارخانه سازنده‌اش بايد عاري از احساسات انساني مي‌بود مي‌شويم.

معرفي فيلم

مرد دويست ساله - Bicentennial Manفيلم "مرد دويست ساله - Bicentennial Man" ساخته "كريس كلمبوس" و با بازي "رابين ويليامز" در نقش ربات، يك اثر علمي، تخيلي، عاشقانه و پراحساس و نسبتا كمدي است. "Yahoo! Movies" درباره نوع آن چنين مي‌گويد:
Genres
: Comedy, Drama, Romance, Science Fiction/Fantasy and Adaptation

اگر نسخه ايراني و دوبله شده آن را - كه خالي از صحنه‌هاي جشن عروسي و رقص ربات و انسان است - ببينيد، باز هم به خوبي متوجه داستان خواهيد شد و از ديدنش لذت مي‌بريد.

لينك نمايش فيلم

به اميد ديدار
خدانگهدار

نويسنده: راهنما - «آگهي بازرگاني ممنوع»

سلام

من روبات هستم - I, Robot« يكي از مضامين آشناي فيلمهاي ژانر علمي تخيلي، ماشينها يا رباتهاي ساخته دست بشرند كه به خاطر جهشهاي ساختاري يا اشتباهات پيش‌بيني نشده، سر از اطاعت او برمي‌پيچند، تمرد مي‌كنند، و حتي با خالق خود در مي‌افتند. برخورد انسان با مقوله هوش مصنوعي هميشه اين دوگانگي ناشي از هراسي مبهم را داشته است. اينكه هم نمي‌تواند از مزاياي چنين دستگاه پيچيده‌اي چشم بپوشد و هم مي‌ترسد كه علي رغم احاطه كامل به كاركرد دستگاه، ناگهان چيزي ناآشنا از درون آن سربرآورد.

مثالهاي سينمايي مخلوقات دست‌ساز انسان كه متمرد مي‌شوند بسيارند كه از جمله معروف‌ترينشان يكي هيولاي "فرانكشتاين" است كه دست به انتقام مي‌زند و ديگري ابررايانه معروف "يك اديسه فضايي" كه بيش از هر مصنوع ديگري به قضاوت و اجراي شخصي نزديك شده بود.

خصيصه ديگر اين ژانر، حركت تدريجي انسانها به سوي ماشين شدن و تبديل شدن به يك ربات است. به اقتضاي داستان، يا قهرمان چنان صدمات شديدي مي‌بيند كه لاجرم بعضي از اندامهاي بدنش با قطعات مصنوعي جايگزين شوند و تدريجا احساسات انسانيش هم كمرنگ مي‌شوند، مثل سري فيلمهاي "پليس آهني"؛ يا به خاطر ماموريتهاي علمي و پژوهشي خاص، خودخواسته مي‌پذيرد كه به عنوان موش آزمايشگاهي داراي قطعات مصنوعي شود و يا از هيئت معمول انساني خارج شود؛ مثل فيلم "مرد نامردئي".

ويرانگر - Terminatorبه هر حال زندگي مسالمت آميز انسان و ماشين چيزي است كه در كمتر اثر ادبي يا سينمايي-تخيلي ديده شده است. معمولا ماشينها به عنوان نيروهاي مهاجم و تهديدگر تمدن شكوفاي بشر، در پي جانشين كردن حكمراني او با سلطنت خودشان بر زمين بوده‌اند.

البته اين ماشينها هميشه دست‌ساز انسان نبوده‌اند و گاه - مثل رباتهاي پيشرفته سري "نابودگر - Terminator" منشا خارج زميني داشتند كه به هر حال با هدف نابودي انسان، برنامه‌ريزي شده بودند.

هوش مصنوعي - Artificial Intelligenceحتي در فيلم لطيف‌تري چون "هوش مصنوعي - Artificial Intelligence" ساخته استيون اسپيلبرگ (Steven Spielberg) نيز ايده همزيستي مسالمت آميز به جايي نمي‌رسد، چرا كه رباتها در پي جلب محبت و توجه صاحبان خود هستند؛ اما بايد مانند اسقاطيهاي بي‌مصرف، به زباله‌دان بيفتند يا مثل حيوانات نمايشي جلوي انسان با هم بجنگند. البته "هوش مصنوعي" از اين جهت نگاه نويي دارد كه روي آرزوي تبديل شدن ربات به انسان انگشت مي‌گذارد و پلي باريك ميان اين دو وصل مي‌كند كه گرچه به تمامي طي نمي‌شود؛ ولي نشان دهنده اشتياقي عميق اما سركوب شده پينوكيوي مدرن، به پسربچه شدن است.

اما فيلم "مرد دويست ساله" در پي آن است تا اين پل را به تمامي طي كند تا مواجهه‌اي را كه تا كنون يا جنگ بوده و يا نفرت، با عشق به سرانجام برساند. مرد دويست ساله، حكايت يك پينوكيوي بزرگسال است. »

منبع متن: سينما 5

به اميد ديدار
خدانگهدار

نويسنده: راهنما - «آگهي بازرگاني ممنوع»

سلام

مرد دويست ساله - Bicentennial Manامروز براي دومين بار فيلم "مرد دويست ساله - Bicentennial Man" را تماشا كردم. اين فيلم تجربه عالي و بي‌نظيري براي انسان‌شناسي است. براي كساني كه به روانشناسي علاقه دارند پر از نكته است. فيلم، روايت جديدي از پينوكيو، آدمك چوبي است كه اين بار به شكل آدم آهني رخ نموده است. اين ربات آن چنان صفات انساني از خود نشان مي‌دهد كه ابتداءاً از نظر مهندسين به عنوان يك عضو مختل و نابهنجار به حساب مي‌آيد كه بايد تعمير يا تخريب شود. كنجكاوي، آموزش، نوآوري، علاقه، دوستي، لذت، به مرور در او ظهور پيدا كرده و رشد مي‌كنند، تا جايي كه به آزادي، عشق و در نهايت نياز به ازدواج با يك انسان ختم مي‌شود.

فيلم تخيلي "مرد دويست ساله" بر خلاف سري فيلمهاي رباتي ديگر - همچون "من ربات هستم"، "نابودگر"، "هوش مصنوعي" - از زندگي مسالمت آميز ربات كه محصول دست انسان است، صحبت مي‌كند؛ تا جايي كه جامعه بشري مردد است به او اجازه ازدواج با يك انسان را بدهد يا نه.

مرد دويست ساله - Bicentennial Manهر چند كه اين فيلم فعلا در حد تخيل است و داستان در آينده نه چندان دور مي‌گذرد، اما پر از كنايه نسبت به واقعيتهاي زندگي بشر است، و بارها به بيننده طعنه و تلنگر مي‌زند. با ديدن آدم آهنيي كه تمام تلاشش را مي‌كند كه همه جوره آدم باشد، به ياد نعمتهايي كه داريم و از آن غافليم مي‌افتيم. نعمت كنجكاوي و آموزش، نعمت خدمت و لذت، نعمت علاقه و وابستگي، نعمت استقلال و آزادي، حتي نعمت پير شدن و مردن.

اسم فيلم اشاره به سرنوشت تلخ ربات آدم نما دارد. 200 ساله شدن يعني آشنايي با خيليها، دل بستن به آنها، و شاهد مرگ تك تكشان بودن.

به اميد ديدار
خدانگهدار

نويسنده: راهنما - «آگهي بازرگاني ممنوع»