|
| |
| سلام
هر گاه كه با وبلاگ خوبي آشنا ميشوم، وبلاگي كه مرا جذب خود ميكند، سراغ اولين يادداشت ميروم و شروع ميكنم به خواندن و خواندن و خواندن. عادت ديرينهاي است كه كتاب نخوانده را راحت زمين نگذارم. سال گذشته بود كه با "وبلاگوار" آشنا شدم. اين وبلاگ همچون وبلاگهاي شخصي ديگر، آميختهاي از مطالب شخصي، علمي، خاطره و وقايع نگاري است؛ اما نكتهاي كه آن زمان او را برايم متمايز كرد، پرداختن عميق به مباحث وبلاگي بود. نويسنده وبلاگوار در دومين يادداشتش خود را دانشجوي ارتباطات و رسانه معرفي كرده و گفته به اقتضاي تزي كه دارد بررسي وبلاگهاي فارسي را انتخاب كرده است. بعضيها ادعايشان بيشتر از عملشان است؛ اما به حق، وبلاگوار هر چه در توان داشت، انجام داد كه چنين نشود. وقتي كه به سومين يادداشتش با عنوان "وبلاگ: جاي جديدي براي «خود» ما" رسيدم حس كردم "بر زبان بود ترا آن چه مرا در دل بود". « ... وبلاگ ما همان خلق و خوو روحيه و منش و نحوهء سخن گفتن ماست ... نقشي كه ديگري يا خواننده در ماهيت وبلاگ [ ِ من] بازي مي كند، بسيار مهم است. چرا كه اگر بخاطر ديگري نبود، اصلا نوشته هايمان را بر روي اينترنت نمي گذاشتيم ... همهء وبلاگنويسان بر اين باورند كه «خود» ي قابل ارائه دارند ... وبلاگ ما «خود» ديگر ماست كه در دنياي مجازي شكل مي گيرد ... » او با زحمت فراوان، و بعد از مطالعه و تحقيق، شروع به نوشتن ميكند و مطالب علمي و نسبتا تخصصي را با قلم روانش، براي خواننده، قابل هضم مينمايد. همه نوشتههايش يك دست نيست؛ اما به نظرم خواندن اين دست از يادداشتهايش براي علاقمند به مباحث وبلاگ، مفيد و حتي لازم است. كسي كه ميخواهد به ثبت وبلاگ اكتفا نكند و معني و مفهوم وبلاگ را درك كند، بايد بداند چه بنويسد، و درك كند چيزي كه مينويسد چه تصويري از او در ذهن ديگران ميسازد. پاورقي: « وبلاگ، آغاز زندگي نويي است كه من، خالق آن هستم، و مختارم آن گونه كه ميخواهم در آن باشم. تصور ديگران را من با نوشتههايم ميسازم. تصويرگر نقاش منم. هر وبلاگنويس اگر به اين نكته توجه نكند و به سوالهاي آشكار و پنهان خود، پاسخ ندهد، بعد از مدتي دچار سردرگمي و تناقضاتي ميشود كه مانع ادامه كارش خواهد شد. از خود شروع ميكند ولي ناخودگاه و بعد از مدتي، هدف و انگيزهاش استحاله ميشود. |
زماني متوجه ميشود، كه از نديدن پيام ديگران، دردش ميآيد. كم و زياد شدن پيام و كامنت خوانندهها، در او تاثير ميگذارد. ديروز نياز نوشتنم از درون بود؛ امروز پيام تو، محركِ من شده. » آشنايي با وبلاگوار براي من نقطه مهمي در زمينه كار با وبلاگ بود و گفتگو با نويسنده آن، در من اشتياق تحقيق بيشتر را ايجاد كرد. بعد از آن گفتگوهاي مفيد و طولاني، تصميم به نوشتن نظرات خودم در اين وبلاگ كردم. به عبارت ديگر، حاصل آشنايي با نويسنده وبلاگوار، دو وبلاگ شد. يكي همين وبلاگ و ديگري "اخبار وبلاگ". بعضي از يادداشتهاي وبلاگي مهم وبلاگوار را براي سهولت دسترسي شما، اينجا فهرست ميكنم. ميتوانيد با مراجعه به فهرست موضوعي آن وبلاگ، مطالبي بيشتري به دست آوريد. - وبلاگ: جاي جديدي براي «خود» ما سرقت وبلاگي فعاليت وبلاگوار، منحصر به اين نبوده. به عنوان مثال وي براي مقابله با سرقت علمي و ادبي از مطالب وبلاگنويسان، در ضمن يادداشتي، فهرستي تهيه كرده از موارد سرقت شده كه در آن، نام شخصي را كه بدون اجازه، اقدام به برداشتن محتوي نموده، ذكر ميكند. به اين ميگويند «دزدي». يعني نميدانيد؟: « تصميم گرفته بودم مجموعهاي درست كنم از نوشتههاي وبلاگي سرقت شده. حالا عمليش ميكنم. بعد از اين هر مطلب دزدي شده از وبلاگ را اينجا خواهم گذاشت. يك نفر مدت زيادي وقت ميگذارد، زحمت ميكشد، مطلبي مينويسد و آن را با سعه صدر روي وبلاگش ميگذارد، يك نفر ديگر آن را به راحتي بدون اجازه و يا بدون ذكر نام نويسنده چاپ ميكند. » |
| سالها پيش، در روز تولدم، با اين شعر حس و حالم را بيان كردم:
سالي بگـُذشت از همه عمر گران |
![]() |
در ادامه شعر، بعضي از اصطلاحات علمي و نام بعضي از كتابهايي كه در زمان دانشجويي ميخواندم را آوردم و گفتم كه اينها نه زنجيري از دست و پايم باز كرد و نه باعث هدايت و رهاييم شد. و شعر را با اين بيت، ختم كردم:
بسيــار بــوَد ايـن حكايت، چـه به جـا
گفتند كه: هست خارج از ظرف زمان
حالا هر سال، زمان تولدم همين شعر را زمزمه ميكنم. فردا هم، تولد "وبلاگ" است و تصميم دارم با نوشتن يك يادداشت، پرونده عمر يك ساله آن را ببندم. يك سال در وبلاگ، يك عمر است. به قول حافظ:
مرا در منزل جانان، چه امن عيش چون هر دم
جَــــَرس فــريــاد ميدارد که بـربنــديد مَحملــها
به اميد ديدار
خدانگهدار
يا رب آن آهوي مشكين به خُتَن بازرسان
وان سَهي سَرو خرامان به چمن بازرسان
دل آزردهء ما را به نسيمي بنواز
يعني آن جانِ ز تن رفته به تن بازرسان
ماه و خورشيد به منزل چو به امر تو رسند
يار مَه روي مرا نيز به من بازرسان
ديدهها در طلب لعل يماني، خون شد*
يا رب آن كوكب رخشان به يمن بازرسان
برو اي طاير ميمونِ همايونِ آثار*
پيش عنقا، سخن زاغ و زَغَن بازرسان
سخن اين است كه ما بي تو نخواهيم حيات
بشنو اي پيك خبرگير و سخن بازرسان
آن كه بودي وطنش ديده حافظ يا رب
به مرادش ز غريبي به وطن بازرسان
| * نسخه بدل: سنگ و گِل، گشت عقيق از گذر گريه من * نسخه بدل: همايون آيت ----------------- - آهوي مشكين: آهويي كه مشك را از آن تهيه ميكنند. - ختن: از سرزمينهاي چين كه آهوي مشك در آن فراوان است. |
- سهي سرو: سرو سهي - سرو راست روييده. - كوكب رخشان: ستاره درخشان - شِعراي يماني كه از درخشانترين ستارگان آسمان است. - طاير ميمون همايون آثار: پرنده مبارك كه نشانههاي خجستگي را داراست. - عنقا: سيمرغ. - زاغ و زغن: كنايه از پرندگان حقير. - به مرادش: آن گونه كه مطابلق ميل اوست. |
218 سال پيش در روز 28 نوامبر 1789 ميلادي، دكتر "ژوزف گيوتين" دستگاهي كه براي قطع كردن سر محكومين به مجازات مرگ را اختراع كرده بود، در مقابل نمايندگان مجلس انقلاب فرانسه به نمايش گذاشت. مردم فرانسه با وسيلهاي مرگبار كه بعدها به نام خود مخترع آن، "گيوتين" نام گرفت، آشنا شدند. اين وسيله داراي يك تيغه برنده بود كه ميان يك چارچوب از جنس چوب ميلغزيد. هنگام فرود تيغه سنگين بُرنده، بلافاصله سر محكوم كه در زير آن قرار گرفته بود قطع ميشد. دكتر ژوزف گيوتين براي اختراع اين وسيله مجازات مرگ، استدلال كرد سر محكوم فورا قطع شده و او در هنگام مرگ بر خلاف اعدام، گردن زدن با تبر يا شمشير يا شقه شدن، زجر نميكشد. دستگاه ژوزف گيوتين از سوي "آنتوان لويي"، جراح و دبير مادام العمر آكادمي جراحي، رسما تاييد شده بود. دكتر گيوتين هنگام نمايش اختراع خود به نمايندگان در مورد كارايي اين دستگاه به آنها اطمينان داد. خود او كه نماينده پاريس در مجلس انقلاب بود، عقيده داشت برابري هنگام مجازات مرگ بايد در مورد همه شهروندان در نظر گرفته شود. بنابراين دستگاهي را اختراع كرده بود كه سر همه محكومان به مرگ اعم از زن و مرد، پير و جوان را به يك شكل قطع ميكرد! |
در روز 30 ژوئن سال 1791 ميلادي، مجلس تصويب كرد كليه محكومان به مرگ سرشان با اين وسيله قطع شود. اين دستگاه ابتدا "لوييزت" نام داشت؛ اما روزنامه نگاران پارلماني كه دل خوشي از دكتر ژوزف گيوتين نداشتند، آن را گيوتين ناميدند!
ابتدا براي آزمايش دستگاه گيوتين از گوسفندها و اجساد اموات استفاده شد! تا اين كه در روز 25 آوريل سال 1792 ميلادي "نيكلاس ژاك پلوتيه" يك راهزن قسي القلب، براي نخستين بار با گيوتين مجازات شد و نامش در تاريخ ثبت گرديد. در جريان دوره "ترور بزرگ" بين سالهاي 1793 ميلادي و 1794 ميلادي بيش از 20 هزار بيگناه يا گناهكار با دستگاه مرگبار گيوتين از نزديك آشنا شدند؛ بي آن كه ديگر فرصتي داشته باشند تا اين تجربه مرگبار را براي ديگران حكايت كنند.
نويسنده: بهرام افتخاري |
مقدمه
يكي ديگر از يادداشتهاي نيمه كاره من، مطلبي است با عنوان "تصوير در وبلاگ". بخش دوم آن آموزشي بود كه ناتمام ماند؛ يعني آشنايي با روش قرار دادن تصوير در وبلاگ. با اين حال حيفم آمد كه اصلا خوانده نشود. شايد همين اندك، سرنخي باشد براي شما كه كاملترش را بنويسيد.
با "وبلاگوار" - كه فرد خوشفكري در زمينه وبلاگ است - درباره وبلاگ نويسي خودم صحبت ميكردم. به ايشان گفتم من در حال تجربه سبكهاي مختلف نوشتن هستم. شما سبك نوشتن خود را انتخاب كرديد و با همان روش مينويسيد و به فكر محتواي نوشتههاي خود هستيد؛ اما من مشغول آزمودن روشهاي مختلفم.
به عنوان مثال، مني كه در گذشته از تصوير استفاده نميكردم، چند ماه است كه نوشتههايم را با تصاوير همراه ميكنم، و اين كار را با تعمد و دقت و وسواس انجام ميدهم.
انتخاب تصوير، رنگي يا سياه و سفيد بودن، اندازه و ابعاد، حاشيه تصوير، چينش و محل قرار گرفتن آن. و همه اينها را با توجه به محدوديتهايي كه در وبلاگ وجود دارد، مد نظر دارم. مثلا براي اينكه تصوير، شكل لطيفتري داشته باشد، آن را بايد به فتوشاپ برده و دورش را يك خط سياه باريك بكشم و به گوشههايش انحناي كمي دهم تا از حالت اوليه درآيد. اين كار يعني صرف وقت و دقت. در سه مورد، براي اينكه حس خاصي را به بيننده منتقل كنم، از نوار سياه پهن در بالا و پايين تصوير استفاده كردهام. (مصيبت، روستاي متروك، مسجدي ديگر)
گاهي از تصاوير ديگران استفاده ميكنم و گاهي از تصاويري كه خودم گرفتم. اين موضوع - يعني استفاده از تصوير در وبلاگ نويسي - گاهي در عكاسي من هم تاثير ميگذارد. از چه زاويهاي بگيرم كه گوياي مطلب باشد. مخصوصا كه از آن تصوير اوليه و ارژينال - كه 6 مگا پيكسل (3072-2048) است - فقط به اندازه - حداكثر - 500 در 500 ميتوانم نمايش دهم.
در اين مورد به دو يادداشتِ "گزارشي" نمايشگاه كتاب (تصوير 2) و نمايشگاه رسانههاي ديجيتال (تصوير 3) ميتوانم اشاره كنم كه تصاوير را با هماهنگي زاويه و موضوع در كنار هم چيدهام. حتي در طراحي اين تصوير 3 به زاويهاي كه از غرفهها عكس گرفتم توجه داشتهام تا دو تصوير پهلوي هم، موزون باشند.
به گمانم استفاده از تصوير در وبلاگ نويسي، غير از فتوبلاگ است. اينجا بايد تصوير و متن را با هم تركيب نمود. بايد طوري از تصوير استفاده كرد كه در درك بهتر پيام، به كمك خواننده بيايد. البته تصويري هم هست كه خودش ميشود سوژه، كه يا بدون شرح است و يا متن، براي توضيح او ميآيد. در يك يادداشت وبلاگي، ميان نوشته و تصوير، يك نوع موازنه است كه بايد با دقت رعايت شود. گاهي سنگيني به طرف نوشته و متن است، و گاهي به طرف تصوير، و گاهي هم همترازند.
هستند وبلاگهايي كه تصاوير زيبايي را به نمايش ميگذارند؛ اما الان وبلاگي را كه به خوبي و حرفهاي از تصوير در كنار متن و به سبك مجلهاي استفاده كرده باشد به ياد نميآورم. در عوض ميتوانم وبلاگهايي را نام ببرم كه در قرار دادن تصوير در وبلاگشان، مشكل دارند. مثلا نميتواند تصوير را آپلود كند، يا از تصوير بزرگي استفاده ميكند كه از عرض متنش بيشتر است و باعث به هم ريختگي قالب ميشود.
شايد اطلاعات فني ما در زمينه استفاده از تصوير كم است و شايد توجه ما به عنصر مهمي به نام "تصوير و عكس" كم بوده. از تازه واردين كه توقعي نميشود داشت. اين مسووليت افراد با سابقه و با تجربه وبلاگستان است كه با آموزشهاي خوب، راهگشاي نسل جديد باشند.
اطلاعات فني قرار دادن تصوير در وبلاگ، يك فن است و بايد آموخت. از طرفي كاربرد درست و به جا از تصوير، يك فوت است. مجموع اين دو، فوت و فن وبلاگ نويسي را تشكيل ميدهد. تنها غريزه كافي نيست.
پيشنهاد من به وبلاگ نويسان عزيز اين است كه با نگاه كردن به روزنامه و مجلهها، صفحه آرائي را بهتر بياموزند. بعضي از مجلات هستند كه از ديدنش لذت ميبريد. همه چيز زيبا و گوياست و تصوير به موقع به كمك متن ميآيد.
استفاده از تصوير
الف. آپلود تصوير:
چون وبلاگ در محيط اينترنت و خارج از رايانه ما قرار دارد، لازم است كه تصوير مورد نظر نيز به فضاي اينترنت منتقل شود. (ناتمام)
ب. قرار دادن تصوير در وبلاگ:
قالب وبلاگ
قالب وبلاگ از سه قسمت اصلي تشكيل شده است:
1- قسمت بالايي كه عنوان وبلاگ به همراه بَنـِـر، لوگو و تصوير در آن قرار ميگيرد.
2- قسمت كناري كه در سمت چپ يا راست وبلاگ است، و معمولا تشكيل شده از تعدادي لينك (آرشيو، پيوندها و ...).
3- قسمت مياني كه متن يادداشت، به همراه مشخصات آن (ساعت، تاريخ، موضوع، نويسنده، نظرات و ...) در آن جاي ميگيرد.
نكته مهم اين است كه هر كدام از اين قسمتها، اندازه ثابتي دارد و نبايد بيش از آن كوچك يا كشيده شود. اگر شما تصوير عريضي را در متن وبلاگ قرار دهيد، قسمت مياني كشيده ميشود، و همين امر باعث ميشود كه قسمت كناري، جايش تنگ شده و به پايين وبلاگ بيفتد؛ چيزي كه در بعضي از وبلاگها مشاهده ميشود. (ناتمام)
مطالب مرتبط:
تصوير در وبلاگ (2) مشكلات متدوال
به اميد ديدار
خدانگهدار
براي بعضي از مطالعاتم، مطالب و يادداشتهايي را جمع آوري كردهام، كه گمان نميكنم فرصتي در اينجا براي پرداختن به آنها پيش بيايد. در يادداشت "تلويزيون و روانشناسي" به فيلم "روز هشتم" كه تِم روانشناسي دارد اشاره كردم. خيلي دوست داشتم باز هم در حضور شما به اين دست از فيلمها بپردازم و از برداشت و نظرتان استفاده كنم. حالا كه شماره معكوس شروع شده، فهرستي را كه تهيه كردهام بدون هيچ گونه توضيحي در اختيارتان ميگذارم. شايد براي علاقمندان و دانشجويان سينما و روانشناسي مفيد باشد.
فيلمهاي روانشناسي
تغييرات: دوشنبه 5 اسفند 1387
متولد چهارم ژولاي (Born on the Fourth of July) (1989): اختلال استرس پس از سانحه (جنگ)
- با بازي: تام كروز - كارگردان: اوليور استون
اينك فاجعه (Apocalypse now) (1979): اختلال استرس پس از سانحه
- با بازي: مارلون براندو، رابرت دووال - كارگردان: فرانسيس فورد كاپولا
بي باك (Fearless) (1993): اختلال استرس پس از سانحه
- با بازي: جف بريجز - كارگردان: جف بريجز
شاه ماهيگير (The fisher king) (1991): اختلال استرس پس از سانحه
- با بازي: جف بريجز، رابين ويليامز - كارگردان: تري گيليام
راههاي افتخار (Paths of glory) (1957): اختلال استرس پس از سانحه (جنگ)
- با بازي: كرك داگلاس - كارگردان: استنلي كوبريك
منهتن (Manhattan) (1979): اختلال اضطراب منتشر
- با بازي: وودي آلن، مريل استريپ - كارگردان: وودي آلن
آني هال (Anni Hall) (1977): اختلال اضطراب منتشر
- با بازي: وودي آلن - كارگردان: وودي آلن
شكارچي گوزن (رولت روسي) (The Deer Hunter) (1978): اختلال استرس پس از سانحه (جنگ)
- با بازي: رابرت دنيرو، جان كازال، جان سويج، كريستوفر والكن - كارگردان: مايكل چيمينو
غلاف تمام فلزي (Full Metal Jacket) (1987): اختلال استرس پس از سانحه (جنگ)
- كارگردان: استنلي كوبريك
دسته نظامي (Platoon) (1986): اختلال استرس پس از سانحه
- كارگردان: اوليور استون
يك ذهن زيبا (A Beautiful Mind) (2001): اسكيزوفرني
- با بازي: راسل كرو، اجنيفر كانلي، اِد هريس - كارگردان: ران هاوارد
ماخذ: وبلاگ روانشناسي با كمي اصلاح و تغيير
*****
- روز هشتم: سندروم دان و مُنگوليزم (عقب ماندگي ذهني)
- كارگردان: ژاگو وادورماس
- بيدارگري (بيدارشدگان) (1990): اِسكيزوفرنيا كاتاتوني
- با بازي: رابرت دنيرو، رابين ويليامز - كارگردان: پني مارشال
بي خوابي (Insomnia):
* در اين در دو نسخه نروژي (۱۹۹۷) و آمريكايي (2002) ساخته شده است.
نسخه آمريكايي - با بازي: آل پاچينو، رابين ويليامز - كارگردان: كريستفر نولان
ويل هانتينگ نابغه (1997):
- با بازي: مَت دمون، رابين ويليامز - كارگردان: Gus Van Sant
- جونيور: سندروم كوواد (علايم بارداري در مردان)
- با بازي: آرنولد
- يادآوري كامل:
- با بازي: آرنولد
- ايس ونتورا: اختلال توره
- با بازي: جيم كري
- هاني بال: اختلال مازو خيزم (خود آزاري)
- يك رابسودي آمريكايي: هويت، مهاجرت، رابطه مادر و فرزند
- بهشت و زمين: روانشناسي جنگ، استرس پس از ضربه
- مرد باراني: اوتيزم (در خود فروماندگي)
- با بازي: داستين هافمن، تام كروز
- پيانو: ميو تيزم - لالي انتخابي
- درخشش (شاين): اختلال هِبــِفرن اسكيزو فرنيا
- تلالو:
- با بازي: جك نيكلسون - كارگردان: استنلي كوبريك
- هويت (Identity): چند شخصيتي
- با بازي: جان كيوزاك، ري ليوتا، آماندا پيت، آلفرد مولينا، كلي دووال، ربه كا دي مورني - كارگردان: جيمز منگلود
من سام هستم (I Am Sam) (2001):
- با بازي: شون پن - كارگردان: جسي نلسون
مرد دويست ساله:
- با بازي: رابين ويليامز
اثر پروانهاي (2004):
- با بازي: اشتون كاچر، امي استمارت - كارگردان: اريك برس، جي مك كي گروبر
بلوار مالهالند (Mulholland Drive) (2001):
- با بازي: نائومي واتس، لورا النا هرينگ، جاستين تروكس - كارگردان: ديويد لينچ
سينماي ايران
شايد وقتي ديگر (1366):
- با بازي: سوسن تسليمي، داريوش فرهنگ - بهرام بيضايي
مادر (۱۳۶۸): رفتار متقابل والد، بالغ و كودك
- با بازي: رقيه چهره آزاد، محمد علي كشاور، فريماه فرجامي، امين تارخ، اكبر عبدي، جمشيد هاشم پور، حميد جبلي - كارگردان: علي حاتمي
رنگ خدا:
- كارگردان: مجيد مجيدي
آتش بس: كودك درون
- با بازي: محمد رضا گلزار، مهناز افشار - كارگردان: تهمينه ميلاني
پاورقي:
- اميدوارم كه اين سرنخي باشد براي دوستاني كه نميخواهند ديگر به فيلم، فقط براي سرگرمي و پر كردن وقت نگاه كنند و ميخواهند آنچه را كه ميبينند بهتر درك كنند. خيلي از اين فيلمها، از بس كه پر محتوي و آموزندهاند، براي دانشجويان، دانشگاهي براي آموزش، و آزمايشگاهي براي تجربه هستند.
- ببخشيد اگر بعضي از اطلاعات ناقص است. شما كاملش كنيد.
- سينماي ايران نيازمند كار بيشتري است.
مطالب مرتبط:
» تلويزيون و روانشناسي
به اميد ديدار
خدانگهدار
دولت بدعتها
لقبي كه من به دولت احمدي نژاد دادم، "دولت بدعتها" است؛ چون پر از كارهايي است كه مبتكرانه و بيسابقه، و گاهي غير منتظره و غافلگيركننده بوده. البته بعضي خوب و سنجيده و بعضي نسنجيده. ميگويم نسنجيده، چون خوب نبودن طرحش را اعتراف كرد و آن را پس گرفته؛ مانند تغيير ساعت رسمي كشور، يا تغيير ساعت بانكها يا اجباري شدن ثبت نام وبلاگها.
سفرهاي استاني
يكي از همين بدعتها كه سر و صداي زيادي داشته و در طول اين چند سال عمر دولت، با جديت تدام داشته، سفرهاي استاني هيئت دولت به تمامي استانهاي ايران عزيز است. بعد از سالهاي سال، اين سنت بنا شد كه هيئت دولت، صندلي گرم و نرم خود را ترك كرده، رخت سفر بپوشد و زحمت خروج از پايخت را به خود بدهد و سري هم به شهرها، روستاها و دهكورههاي ايران بزند.
البته در دولتهاي سابق نيز رئيس جمهوري، به همراه چند تن از وزراء و وكلاي خود، سفرهاي جست و گريختهاي به بعضي از شهرها داشته؛ ولي اين كه اين امر بشود يك سنت و تكليف بر دولت - با همه حشم و خدم - و به صورت منظم انجام شود، از بدعت و ابتكارهاي دولت نهم است كه هيچ مخالف و موافقي منكرش نيست.
وبلاگ نويسان و سفرهاي استاني
وبلاگستان، كه هميشه در زمينه مسائل اجتماعي فعال بوده، اين بار هم آستين بالا زده و دست به اظهار نظر و تحليل پيرامون اين پديده ملي، زده است.
سلام ذي القعده
اي كه به خود ميبالي
سلام ذي القعده
اي كه به امروزت تفخر ميكني
سلام ذي القعده
اي كه زادروز هشتمين ستارهاي