تبليغاتX
وبلاگ وبلاگ

سلام

يكي از علل ورود به اينترنت، ارسال يا دريافت اطلاعات، مانند نرم افزار، تصوير، موسيقي و فيلم است. اين دليل براي بعضي، پررنگ‌تر از هر دليل ديگري است. تا حدي كه عده‌اي از كاربران اينترنت با تهيه خط پرسرعت، زمان زيادي را صرف آپلود و دانلود اين گونه اطلاعات - با انگيزه تجاري يا تفريحي - مي‌كنند.

داخل پرانتز:
آپلود
(Upload): فرستادن اطلاعات به اينترنت.
دانلود
(Download): برداشتن، دريافت كردن، كپي كردن اطلاعات از اينترنت.

ما چگونه مي‌توانيم اطلاعات خود را بر روي اينترنت ذخيره كنيم؟

براي اين كار بايد جايي را در اينترنت تهيه كنيم، و به همين منظور به دو چيز نياز داريم: اول آدرس اينترنتي، و دوم فضاي خالي.

شركتهاي خدماتي

بعضي از شركتهاي خدمات اينترنتي وجود دارند كه در قبال دريافت مبلغي، هر دوي اين كارها را براي ما انجام مي‌دهند. توجه داشته باشيد كه اين گونه فضاها به صورت سالانه اجاره داده مي‌شوند.

ميزبان رايگان

روش ديگري هم براي تهيه فضا وجود دارد و آن هم مراجعه به پايگاه‌هاي ميزبان است كه فضاي خود را به صورت رايگان در اختيار كاربران قرار مي‌دهند.

عملكرد اين ميزبانها چيزي شبيه "ميزبان وبلاگ" است. هر دو رايگان هستند و هر دو فضايي را براي ذخيره اطلاعات به ما مي‌دهند. تفاوتشان در نوع اطلاعات و نحوه ذخيره آنهاست.

در اين نوع ميزبانها تقريبا هر چيزي را به مدت طولاني (نامحدود) مي‌توان ذخيره نمود. بنابرين بعضي ترجيح مي‌دهند كه يك نسخه از اطلاعات رايانه خود را در آنجا نگهداري كنند كه در روز مبادا بتوانند از آن استفاده نمايند. به عنوان مثال در زماني كه اطلاعات رايانه‌شان از بين برود يا در محلي باشند كه دسترسي به رايانه خود ندارند.

 

البته نه هر نوع اطلاعاتي؛ مانند اطلاعات خصوصي و محرمانه؛ چون هر چه باشد آن فضا، در يك سِرور رايگان قرار دارد كه نه تعهدي نسبت به ما دارد و نه عاشق چشم و ابروي ماست. (توافقنامه يا وصيتنامه!؟)

معرفي چند ميزبان

فارسي:

- آپلود رايگان: استفاده از اين ميزبان، نيازي به ثبت نام ندارد.
- پرشين گيگ: چند سال است كه با اين ميزبان كار كرده‌ام. امكانات مناسبي براي آپلود و مديريت اطلاعات دارد. ثبت نام در اين ميزبان، نياز به دعوت نامه دارد.
- پارسا اسپيس
- پارسه گيگ: ديروز با اين ميزبان آشنا شده و در آن ثبت نام كرده‌ام. امكانات بيشتري نسبت به پرشين گيگ دارد. مخصوصا امكان آپلود با استفاده از نرم افزارهاي ويژه كه خيلي به درد افراد حرفه‌اي مي‌خورد. همچنين از بانك اطلاعات "MySQL" و زبان "PHP" پشتيباني مي‌كند.
- Zom.ir: استفاده از اين ميزبان، نيازي به ثبت نام ندارد. مثل اينكه ايراني است.

خارجي:

- Sharemation: از ميزبانهاي قديمي است كه سابق از آن استفاده مي‌كردم.
- TinyPic: استفاده از اين ميزبان، نيازي به ثبت نام ندارد.

پاورقي: در فهرست سمت راست وبلاگ، در عنوان "آپلود"، ميزبانهاي بيشتري معرفي شده است.

ميزبانهاي تخصصي

بعضي از ميزبانها هستند كه به صورت تخصصي در يك زمينه كار مي‌كنند و همين امر باعث شهرتشان شده است؛ مانند "YouTube" كه براي ذخيره فيلم و "Flickr" و پايگاه فارسي "ايراپيك" كه براي ذخيره عكس مورد بهره‌برداري قرار مي‌گيرند.

به اميد ديدار
خدانگهدار

نويسنده: راهنما - «آگهي بازرگاني ممنوع»

سلام


"گالري تصاوير"

ديروز فرصتي شد كه براي عكاسي بيرون بروم. هر چند به نيت يك مكان مذهبي در حاشيه شهر رفته بودم؛ اما سوژه‌هاي مختلف و زيبايي را در طي مسير ديدم. طبيعت، هنري، مذهبي و مردمي. نمي‌دانم چرا "پرشين گيگ" راه نمي‌دهد. فعلا تعدادي از تصاوير (30 تصوير) طبيعت را مي‌توانيد در اين "آدرس" مشاهده كنيد.

پاورقي: در فهرست لينكها، عنوان "تصوير" هم اضافه شد كه من بعد، لينكهاي مربوطه را در آن مي‌گذارم. سعي مي‌كنم آدرسهايي را معرفي كنم كه تصاوير قابل پخش دارند.

به اميد ديدار
خدانگهدار

نويسنده: راهنما - «آگهي بازرگاني ممنوع»

سلام

بهنوش بختياري و شاسخيناگر جزو بيننده‌هاي مجموعه تلويزيوني "چارخونه" در زمان پخشش بوديد، حتما با اين خرس گنده آشنا شده‌ايد. نام او "شاسخين" است؛ عروسك محبوب "پرستو"، يكي از دو دختر خانواده. "پرستو" چنان با "شاسخين" حرف مي‌زد كه گويي يك موجود ذي شعور است. با توجه به سن بالاي او، رفتارش به گونه‌اي بود كه - علاوه بر با مزه بودن - انگار دچار توهم و بيماري رواني شده، و همين امر، با درسي كه خوانده بود - يعني روانشناسي - تضاد داشت.

دقيقا نمي‌دانم هدف اوليه از ورود اين شخصيت عروسكي به مجموعه "چارخونه" چه بوده. هر چه بوده، باعث شد كه اين خرس گنده، تبديل به شخصيت معروف و محبوبي هم در فيلم و هم در بيرون از فيلم شود.

شاسخيندر ايام عيد، به منزل يكي از اقوام - كه تازه بچه دار شده بودند - رفتم كه با اين خرس مواجه شدم. هديه يكي از فاميلها براي بچه نو رسيده بود. وقتي قيمتش را شنيدم تعجب كردم. بسته به اندازه‌اش تا 50 هزار تومان في مي‌خورد!
تعجبم زماني بيشتر شد كه شنيدم مردم علاقه زيادي به خريد اين جانوار بي‌جان دارند. حتي يكي از تازه دامادهاي خانواده، به نامزدش، يكي از همينها را هديه داده. چه شود آن زندگي كه با همچين چيزهايي شروع شود.

شايد اين موضوع در نظر اول، خنده‌دار يا مسخره به نظر آيد، ولي به نظر من بايد جدي گرفته شود. هيچ وقت نبايد از اين "جعبه جادويي" غفلت كنيم.

پاورقي: در اين طور مواقع ياد فيلم "حلقه" مي‌افتم كه دختري از صفحه تلويزيون بيرون مي‌آيد و قربانيش را مي‌كشد.

به اميد ديدار
خدانگهدار

نويسنده: راهنما - «آگهي بازرگاني ممنوع»

سلام

اقاقيا

امروز رفتم بيرون و هم هوايي تازه كردم و هم كمي عكس گرفتم. از گلهاي بنفشه در رنگهاي مختلف، از درخت اقاقيا كه بوي شكوفه‌اش آدم را مست مي‌كند، از آدمهايي كه در بستر طبيعت خوابيدند و استراحت مي‌كنند. مي‌توانيد تعدادي از تصاوير را در اين "آدرس" مشاهده كنيد.

وقتي برگشتم خانه، عكسهايم را گلچين كردم و با ذوق براي يكي از دوستانم فرستادم. او ديد و گفت قشنگ است. ديدم كه خيلي ذوق نكرده، با خود گفتم شايد برايش جالب نبوده؛ شايد هم الان حال و حوصله ندارد.

گفت مي‌خواهي كارهاي مرا ببيني؟ گفتم بله و شروع كرد به فرستادن عكسهايي كه گرفته بود. اولش خوشحال شدم؛ اما هر چه مي‌گذشت شرمنده مي‌شدم، و وقتي 10-20 تا از تصاويرش را ديدم از خودم ناراحت شدم. خيلي ناراحت شدم كه چرا به او گفتم عكاسي هم مي‌كنم. اگر مي‌دانستم كه كار او تا اين حد قوي است، اصلا از خودم چيزي نمي‌گفتم.

حيف كه اجازه نداد؛ و الا اين يادداشت را با تصاوير زيباي او همراه مي‌كردم.

به اميد ديدار
خدانگهدار

نويسنده: راهنما - «آگهي بازرگاني ممنوع»

سلام

حضرت علي عليه‌السلام در جمله زيبايي مي‌فرمايند: «خَيرُ الكلام، قَلّ و دَلّ» بهترين سخن، مختصر و مفيد است. بهترين كلام، كوتاه و گوياست.

امام در اين جمله كوتاه، دو شرط از شرايط خوب بودن كلام و سخن را نام برده‌اند.

آشنايي با چند واژه

كلام: "ابزاري براي بيان مفهوم و انتقال پيام است"؛ شبيه يكي از تعاريفي است كه براي رسانه مي‌كنند: "وسيله‌اي براي انتقال پيام و اطلاعات".

- امام علي عليه‌السلام در جمله زيبا و مهم ديگري مي‌فرمايند: «لِلانسان فَضيلتان؛ عَقلٌ و مَنطقٌ؛ فبالعَقلِ يَستفيد، و بالمَنطقِ يُفيد» انسان دو فضيلت و امتياز دارد. عقل و مَنطق (سخن).

با عقل استفاده مي‌كند و با منطق فايده مي‌رساند. با عقل بهره مي‌گيرد و با سخن بهره مي‌رساند. با عقل مي‌آموزد و با منطق مي‌آموزاند. عقل گيرنده است و منطق فرستنده.

 

قلّ: از ماده "قِلّت" مي‌آيد. هم ريشه با "قليل" به معناي "كم" است.
- اين كلمه، اولين شرط كلام (رسانه) را بيان مي‌كند؛ يعني "پرهيز از اطاله و زياده‌گويي".
- اشاره دارد به ظاهر، قالب و شكل كلام.

دلّ
: از ماده "دلالت" مي‌آيد. هم ريشه با "دليل" است.
- ظاهرا معناي اين كلمه در اين روايت، به معناي "آشكار و مشخص" است.
- اين دومين شرط كلام (رسانه) خوب و مفيد است. كم باشد؛ اما ابهام نداشته باشد. مختصر باشد؛ ولي نه آن قدر كه به معني و مفهوم پيام، خللي وارد شود. 
- به كلام و منطق انسان، "بيان" هم مي‌گويند. چون كلام، ابزاري است براي مشخص كردن، ظاهر كردن و بيان آن چيزي كه در درون ماست.
- شايد هم منظور از "دلّ"، كلامي باشد كه مستدلّ و مستحكم باشد.
- كلمه "دلّ" اشاره دارد به مفهوم و محتواي كلام.

پاورقي: دقت داريد كه امام، اين مطالب را با يك مثال عملي، بيان كرده‌اند، كه جمله شيرين و شيواي خود ايشان است.

به اميد ديدار
خدانگهدار

نويسنده: راهنما - «آگهي بازرگاني ممنوع»

نويسنده: راهنما - «آگهي بازرگاني ممنوع»

چين  
سلام

چين كشور پهناور، رنگارنگ و متنوعي است. براي ما كه آداب و رسوممان خيلي متفاوت با آنجاست، پر از چيزهاي زيبا و جديد، و البته عجيب و غريب است.

چين


متن كامل »»»
نويسنده: راهنما - «آگهي بازرگاني ممنوع»

پروين اعتصامي"رخشنده اعتصامي" مشهور به "پروين اعتصامي" از شاعران بسيار نامي معاصر در روز 25 اسفند سال 1285 شمسي در تبريز تولد يافت و از ابتدا زير نظر پدر دانشمند خود - که با انتشار کتاب "تربيت نسوان" اعتقاد و آگاهي خود را به لزوم تربيت دختران نشان داده بود - رشد کرد.

در کودکي با پدر به تهران آمد. ادبيات فارسي و ادبيات عرب را نزد وي قرار گرفت و از محضر ارباب فضل و دانش که در خانه پدرش گرد مي‌آمدند بهره‌ها يافت و همواره آنان را از قريحه سرشار و استعداد خارق العاده خويش دچار حيرت مي‌ساخت. در هشت سالگي به شعر گفتن پرداخت و مخصوصاً با به نظم کشيدن قطعات زيبا و لطيف که پدرش از کتب خارجي (فرنگي- ترکي و عربي) ترجمه مي‌کرد طبع آزمائي مي‌نمود و به پرورش ذوق مي‌پرداخت.


متن كامل »»»
نويسنده: راهنما - «آگهي بازرگاني ممنوع»


متن كامل »»»
نويسنده: راهنما - «آگهي بازرگاني ممنوع»

سلام

فيلم دهخداديشب فيلم سينمائي "دهخدا" را به كارگرداني "محمد رضا ورزي" - كارگردان مجموعه "ابراهيم خليل الله" - از تلويزيون ديدم. وقتي از چند روز پيش، تبليغات پخش اين فيلم را ديدم، خوشحال شدم. خودم را آماده كرده بودم براي ديدن فيلمي به خوبي مجموعه "شهريار".

داخل پرانتز: چه فيلم خوش ساختي است اين "شهريار". خدا طول عمر دهد به اين "كمال تبريزي". هم به شهريار پرداخته، هم به بهانه او، به شعراء و هنرمندان هم عصر او. آموزنده است.

تقريبا چنين انتظاري را از "دهخدا" داشتم. نمي‌دانم كه اين فيلم، كامل و مستقل بود، يا خلاصه‌اي از يك مجموعه چند قسمتي. اگر فقط همين فيلم است و بس، پس دريغا كه دهخدا، شهريار نشد. هر چند آغاز خوبي داشت؛ ولي هر چه به پايان فيلم نزديك‌تر مي‌شدم، مأيوس‌تر مي‌شدم. تا آن كه در يك ناباوري، تمام شد.

ساخت فيلم درباره بزرگ مردي چون "دهخدا" باعث بسي خوشحالي است؛ اما چرا از زندگي اين مرد اديب و فاضل، فقط به اندازه يك وجب را نمايش دادند؟! چرا تنها همان قسمتي را كه "دهخدا" - به دليل نوشتن در روزنامه "صور اسرافيل" - فعاليت سياسي داشت، به نمايش كشيدند؟!

دهخدا

علي اكبر دهخداعلامه "دهخدا" مرد بزرگ و معروفي است. حداقل همه او را به اسم لغتنامه‌اش - كه در واقع، دائرة المعارف است - مي‌شناسند. پس چرا از لغتنامه‌اش هيچي نگفتند؛ جز يك دكلمه و مُنولوگ كوتاه، در پايان فيلم و بعد از مرگش؟!

اين شخصيت كم از "شهريار" نبود. خيلي جا براي حرف زدن داشت. امثال استاد "محمد معين" افتخار شاگردي او را داشتند. اما از دكتر "معين" چه ديديم؛ جز بازي كوتاهي، توسط هنرپيشه‌اي كه از قضا نقش شاه را هم‌زمان بازي مي‌كرد!! اين يعني چه؟! هنرپيشه قحط بود يا اين فيلم، بيشتر از اين ارزش نداشت؟!

«استاد "علي اکبر دهخدا" از خبره‌ترين و فعال‌ترين استادان ادبيات فارسي در روزگار معاصر است که بزرگ‌ترين خدمت به زبان فارسي در اين دوران را انجام داده است.  "لغت‌نامه" بزرگ دهخدا که در بيش از پنجاه جلد به چاپ رسيده است و شامل همه لغات زبان فارسي با معناي دقيق و اشعار و اطلاعاتي درباره آنهاست، و کتاب "امثال و حکم" که شامل همه ضرب المثلها و احاديث و حکمتها در زبان فارسي است.» - خبرگزاري كتاب ايران

لطمه فرهنگي

مجموعه چهل سربازرفتار غلطي كه سينماي ايران، و صدا و سيما در پيش گرفته، ضايع كردن پروژه‌هاي مهم، سنگين و ملي است. نمونه بارزش مجموعه "چهل سرباز" - اقتباس از "شاهنامه فردوسي" - است كه مضحكه خاص و عام شد.

داخل پرانتز: چندي پيش در برنامه "دو قدم مانده به صبح"، ميهمان برنامه كه از پيشكسوتان سينما بود، در حضور مجري برنامه، "فريدون جيراني"، چنان به اين مجموعه توپيد كه گفتم الان است پخش زنده برنامه را قطع كنند.

اين يعني چه كه هزينه ميلياردي براي ساخت يك پروژه ملي كنيد كه از من عامي تا آن متخصص به شما بخندند و لعن و نفرين كنند؟ با اين كار، لطمه به فرهنگ ايران مي‌زنيد. آن رستم به درد خودتان مي‌خورد. آن چه تصويري است كه از رستم و اسفنديار و فردوسي در ذهن نسل نوجوان و جوان، مي‌كشيد؟ پاك كردن اين چهره‌هاي ناقص، يا تحريف شده، از ذهن مردم، كار سختي است. بعد از اين، كارگردان ديگري جرات نمي‌كند كه طرف ساخت فيلم درباره همين شخصيتها بيايد.

هاليود

هاليود از هيچ، سه گانه "جنگ ستارگان، ارباب حلقه‌ها، ماتريكس" و مجموعه "هري پاتر" مي‌سازد و به دنيــــــا صادر مي‌كند. آن وقت ما، با داشته‌هايمان چه‌ها كه نمي‌كنيم!

هاليود - به زعم من، از واقعه كربلا الگو برداري كرد و - فيلم حماسي "300" را ساخت، صادر كرد، فروخت و سودش را برد؛ آن وقت ما از حماسه 72 تن كربلا، و حماسه حسيني، جز چند تئاتر و فيلم ضعيف چيزي نساختيم. فقط بلديم فيلم را تحريم كنيم و چند ميزگرد تلويزيوني بگذاريم و كمي هم تظاهرات كنيم عليه فيلمي كه داخل خانه مردم ما هم شده.

فيلمهايي چون "روز واقعه" و "شهريار" آبروي سينما و تلويزيون ايرانند كه هر ده سال يك بار ظهور مي‌كنند. كجاست پروژه‌هاي بزرگ "سربداران، بوعلي سينما و هزاردستان". به كجا مي‌رود اين صدا و سيماي ايران؟ چه بر سر فيلم و سينماي ما آمده كه "دهخدا" را هم سانسور مي‌كند و از او يك چهره سياسي نمايش مي‌دهد؟!

مطالب مرتبط:
- سه‌گانه فرهنگ‌نويسان ايران - شوراي گسترش زبان فارسي
- فيلم دهخدا كليد مي‌خورد - كتاب نيوز
- شاهزاده ايران در راه؛ «40 سرباز» در مصاف «300»؟! - تابناك
- هاليوود به دنبال «شاهزاده ايران» - تابناك
- فيلم انيميشن «تولد دوباره رستم» در انگلستان - خبرگزاري فارس
- بازي 300 (1) و (2) - وبلاگ

به اميد ديدار
خدانگهدار

نويسنده: راهنما - «آگهي بازرگاني ممنوع»

سلام

امروز، سري مي‌زنم به يكي از باغهاي داخل شهر. مشابه اين مكان طبيعي و زيبا، چند روز ديگر، در روز سيزده به در، پر مي‌شود از جمعيت.



حالا بياييد كمي نزديكتر شويم ...


متن كامل »»»
نويسنده: راهنما - «آگهي بازرگاني ممنوع»

سلام

در ادامه ديد و بازديد عيد، به منزل يكي از دوستان رفتم. آشنايي ما از يك سال و نيم پيش و از طريق همين وبلاگ، آغاز شد. قبلا هم  به ديدنش رفته و با خانوادش آشنا شده بودم. اين بار چيزهاي تازه‌اي ديدم و شناختم بيشتر شد. در خانه‌يشان احساس راحتي مي‌كردم؛ براي همين، مدت زيادي را - بيش از آني كه براي خودم معيّن كرده بودم - آنجا ماندم.

اين زوج، خانواده و خاندان اهل علم و فضلي دارند؛ باسواد و هنرمند؛ ولي چيز ديگري كه بيشتر براي من نمود داشت، ارتباط صميمي هر كدام از آنها با خانواده همسرشان بود. اين امتياز مهمي براي زندگي يك زن و شوهر است. اين كه هنر نيست من فقط با خواهر و برادر خودم خوب باشم.

من آدم سطحي نگري نيستم و با ديدن خنده و قهقه كسي نمي‌گويم "چه خانواده خوشبخت و بي‌دردي دارد!" هر كسي مشكلات خودش را دارد. ولي تا جايي كه من ديدم اين دو عزيز، آدمهاي ساده، بي غل و غش، صميمي و گرمي هستند. يك نمونه‌اش قبول كردن من به عنوان دوست خانوادگي است.

درباره پدر خانواده اگر بخواهم صحبت كنم، از حوصله اين يادداشت خارج است. فقط همين قدر بگويم كه كارش در زمينه محيط زيست و جانورشناسي است؛ اما هنر، علاقه و مطالعاتش، فراتر از اينهاست.

 

آشنايي با او، باعث شد به يكي از آرزوهايم برسم. دو سال قبل، براي ديدن و عكسبرداري به موزه‌اي در تهران رفته بودم كه اجازه عكسبرداري ندادند. اما سال بعد، با احترام به همراه همين دوست، به همان جا رفتم. انگار كه آنجا را براي من قُرق كرده باشند.

چهار سال پيش بود كه خداي مهربان به آنها در بهار زيبا، بهار زيباتري را بخشيد. چند روز پيش تولدش بود. زيبا و دوست داشتني است. علاقه‌اش را به حيوانات و جانوران از پدر و مادرش به ارث برده.

لاك پشت

اين بار از دو لاك پشت كوچك نگهداري مي‌كرد. خيلي با احساس از آنها صحبت مي‌كرد. اتاقش پر از عروسك بود. هنگام نماز، آمد كنارم، روي تخت دراز كشيد و با حالت قشنگي نگاهم مي‌كرد. بعد از نماز، با صدايي كه بتواند بشنود، همان رو به قبله گفتم: خدايا اين دختر چقدر مهربونه ... . واكنشش جالب بود. :)

به اميد ديدار
خدانگهدار
نويسنده: راهنما - «آگهي بازرگاني ممنوع»

سلام

پس كي تموم ميشه اين نامهربونيها؟ كي تموم ميشه اين دلخوريها، قهرها، كينه‌ها و دشمنيها؟ انگار براي بعضي، بهار و غير بهار، فرقي نمي‌كنه. كل سال براشون سرد و يخبندانه. پس كي باز ميشه اخمهامون؟ كي آب ميشه يخ قلبهامون؟ تا كي پشت به هم مي‌شينيم؟

از غريبه‌ها حرف نمي‌زنم. صحبت فك و فاميلهاست. صحبت خواهر و برادرهاست. بزرگ شديد؛ بچه‌دار شديد؛ بچه‌هاتون بزرگ شدند؛ اونها هم صاحب بچه شدند؛ اما شما هنوز دست از بچه‌بازيتون برنداشتيد.

بدبختي اينه كه همين قهر و كينه‌ها، همون بدگوئي و غيبتها، در بچه‌هاتون هم تاثير گذاشته. الان كه 20-30 سالشون شده چشم ديدن شماها رو ندارند. بچه‌هاي خواهر، از خانواده دائي بدشون مياد. چرا؟ چون سالهاست كه از زبون توي مادر، بدگوئيش رو شنيدند. بچه‌هاي دائي هم چشم ديدن عمه‌ها رو ندارند. عيدها اومده و رفته؛ ماه رمضانها اومده و تموم شده، فاصله‌ها بيشتر شده و كمتر نشده.

من كه گوشم بدهكار اين حرفها نبوده و نيست. سالهاست رفتم و اومدم؛ دور و نزديك. عمه اخم كرده؟ خب بكنه. دختر عمه جواب سلام نميده؟ خب نده. اون يكي تا منو مي‌بينه شروع مي‌كنه به گفتن از 10-20 سال پيش كه آررره، بابات توي عقد كنون فلاني نيومد؛ مادرت توي ختم فلاني دير اومد؛ اون جا كم هديه داديد؛ اون روز به فلاني كه من ازش خوشم نمياد سلام كرديد.

عزيزم! دايناسورها با اون عظمت و بزرگي، نسلشون منقرض شد. شما هم همين كارها رو كنيد تا نسلتون از بين بره.

همين تابستوني كه براي فوت بابابزرگ رفتم شهرستان (*)، توي خونه اون خدا بيامرز، توي مراسم عزا، ميون اون جمعيت، بهش سلام كردم؛ رو برمي‌گردونه و زير لب پچ پچ مي‌كنه. ميگم چيه؟ از چي ناراحتي؟ جواب نميده. بابا جان! من و تو كه با هم مشكلي نداريم. گناه من چيه كه بزرگترا، بچگي مي‌كنند. آخه ما چرا همون راه رو بريم؟

پاورقي:

البته براي بعضي بي‌تاثير نبود. چهره‌ها كمي شكوفت و آغوشها مقداري باز شد، و شبيه اين جملات رد و بدل شد: «واي! چقدر بزرگ شدي! عروسي كردي؟ نـــه!! بچه هم داري!!! ...» من و دوربينم هم شاهد و ناظر اين صحنه‌ها بوديم. به اميد روزي كه هم چهره‌ها و هم دلها، با هم بخندند.
اما براي بعضي
انگار قرار نيست آفتابي طلوع كنه، بهاري بياد و عصر يخبندان تموم بشه.
انگار قرار نيست اين ديوار بشكنه؛ نه با عيد، نه با عزا.

به اميد ديدار
خدانگهدار

نويسنده: راهنما - «آگهي بازرگاني ممنوع»

سلام

عيد نوروز

چه رسم قشنگي است اين عيد ديدني؛ عجب چيزي است اين "عيد نوروز"؛ پر از رسم و رسومهاي خوب. مجموعه‌اي از زيبائيها؛ كلكسيون بزرگي از آداب و رسوم ايراني. از مهماني رفتنهاي به ياد ماندني، تا پذيرائي ساده ولي با شكوه از ميهمانها؛ از رفع كدورتها تا صله رحمها؛ از شروع آشنائيها تا عقد و عروسي و آغاز زندگيها. چه زيباست ديد و بازديد عيد. چه زيباست ايران ما.

سفره ايراني

هر كسي مي‌خواهد ايران را بشناسد، همين 13 روز برايش بس است. ببيند كه ما چقدر طبيعت پرستيم. ببيند كه مردم ايران، چگونه طبيعت را به خانه مي‌آورند. دانه‌هاي گندم را در پايان زمستان، در بشقابهاي زيبا، مي‌كارند، و در آغاز بهار، در سفره‌هايشان از سبزيشان لذت مي‌برند.

سفره نوروزببيند كه "سين" سبزي طبيعت، با طراوت و تنوع "هفت سين" سيب و سير و سركه و سنجد و سمنو و سماق، با حضور آب و آيينه و قرآن، سُفره ايراني را - كه خود، هفتمين سين است - رنگين و تكميل مي‌كند. ببيند كه او با چه سفره رنگارنگ و كاملي به استقبال بهار مي‌رود.

آب نشانه زلالي و طهارت، آيينه نشانه بازنگري و خودشناسي، و قرآن همان ريسمان كشيده شده بين من و اوست. اي بهار من! اي زيباي من! اي فراتر از ستودنهاي من! ترا دوست مي‌دارم.

دعا مي‌كنم

دعا مي‌كنم كه تو به اميرت، تو به رضايت، تو به عليت، و تو به بابا لنگ درازت برسي.
دعا مي‌كنم سايه تو بر سر زن و فرزندت، و تو بر سر دختر و شوهرت، و تو بر سر شاگردانت، باقي بماند.
دعا مي‌كنم تو براي گرفتن مدركت، به فرنگ بروي، و تو با مدركت به وطن بازآيي.
دعا مي‌كنم تو اي مادر جوان كه از نعمت خواندن محرومي، و نگران دخترت كه سال آينده به مدرسه مي‌رود هستي، كه چه كسي به او كمك بكند، چه كسي به او ديكته بگويد، و چه كسي از او امتحان بگيرد؛ دعا مي‌كنم كه به علمي كه نور است برسي؛ نه به علمي كه حجاب است.
و دعا مي‌كنم خدا از سر گناه كسي كه اميدت را نااميد كرد، كه انگار سيلي به صورتت زد، بگذرد.

به اميد ديدار
خدانگهدار

نويسنده: راهنما - «آگهي بازرگاني ممنوع»