آموزش وبلاگ
مهارتهاي وبلاگ نويسي
| • يادآوري مباحث گذشته: آشنايي با وبلاگ، وبلاگ يك رسانه (مولتي مديا) است، آشنايي با ميزبانها، ساخت وبلاگ، مديريت وبلاگ (نوشتن در وبلاگ، نظرات خوانندگان، پيوندها، فهرست موضوعي، وبلاگ گروهي، قالب وبلاگ، قرار دادن تصوير در وبلاگ)
• تصوير در وبلاگ: بايد در وبلاگ نويسي، تصوير و متن با هم تركيب شوند. در يك يادداشت وبلاگي، ميان نوشته و تصوير، يك نوع موازنه است كه بايد با دقت رعايت شود. گاهي سنگيني به طرف نوشته و متن است، و گاهي به طرف تصوير، و گاهي هم همترازند. http://webloglearn.blogfa.com/post-70.aspx معرفي وبلاگ: • اِشكالهاي متداول: 1. تصوير بزرگتر از قاب http://webloglearn.blogfa.com/post-136.aspx • ميزبان ذخيره اطلاعات: اينترنت محل تبادل اطلاعات است. كسي كه پا به اينترنت ميگذارد يا براي دريافت يا ارسال يا ذخيره اطلاعات ميآيد. |
• خواندن وبلاگ: وبلاگ را عمقي بخوانيم (تندخواني نكنيم. هر نوشتهاي را با لحن خودش بخوانيم. به مطالب گذشته توجه كنيم.)
http://webloglearn.blogfa.com/post-113.aspx • نوشتن وبلاگ: نويسنده - همچون نقاشي كه با قلم و تابلو و رنگ، شخصي را به تصوير ميكشد - ميتواند با حروف و كلمات و جملات، شخصيتي را بيافريند. وبلاگ نويسي شاخهاي از نويسندگي است؛ همان گونه كه كتاب نويسي و روزنامه نويسي شاخهاي از نويسندگي است. پس بايد قواعد نويسندگي (ويرايش و نگارش) را در آن رعايت كنيم. http://webloglearn.blogfa.com/post-108.aspx معرفي كتاب: كتاب كار نگارش و انشاء - آموزش مهارتهاي نگارشي و ويرايشي، 2 جلد، تاليف: دكتر حسن ذوالفقاري مسائل فني • آر اس اس (RSS): آر اس اس، شيوهاي براي نمايش مطالب وبلاگ است. اين روش، در خيلي از پايگاههاي اينترنتي - مانند پايگاههاي خبري - استفاده ميشود. خواننده با استفاده از آر اس اس ميتواند از به روز شدن پايگاه مورد نظر خود، با خبر شود. همچنين ميتواند لينك مطالب خوانده شده را بايگاني كند. معرفي نرم افزار: براي خواندن مطالب از طريق آر اس اس، نرم افزارهاي خاصي ساخته شدهاند. از معروفترين آنها: Internet Explorer 7 *منبع مطالب اين جزوه: |
پاورقي:
اين جزوه، خلاصه مطالبي است كه در دوره دوم "آموزش وبلاگ نويسي" ايراد شد. با تشكر از خانم .ن عزيز به خاطر تلاش براي تشكيل اين دوره، و حضورشان در جلسات.
سلام
چند دقيقهاي ميشود كه خبر فوت "خسرو شكيبايي" را شنيدهام و از شنيدنش، متاثر و غمگينم. بازي ماندگارش را در سريالهاي "خانه سبز، روزي روزگاري، سايه به سايه، كاكتوس، در كنار هم" به ياد ميآورم و سنگيني غم دوريش را بر قلبم احساس ميكنم. خدا روح لطيف و هنرمندش را مورد لطف و رحمتش قرار دهد.

| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
به اين نامه - كه ممكن است براي شما هم بيايد - توجه كنيد:
salam , user aziz ...@yahoo.com
azaton khabari nist ghadima ye sare be site ma mizadid , be nazar jadidan khily Busy hastid , be har hall khosh hall mishim be site ma sar bezanid va ozv site beshid ba tashakor ,
Habib ,
www .... .com
link ozviyat www. ... .com
dar sorat vojod moshkel mail e khod ro be adress zir ersall namayad ...@yahoo.com
in ham ye proxy ( filter shekan ) top .. faghat vase tabligh sitesh man hich naghshi nadaram , www. ... .info
شايد گيرنده نامه، در وهله اول تصور كند حتما يكي از دوستان قديمي اوست كه با لحن صميمي حرف ميزند. كنجكاو ميشود، و براي رفع كنجكاويش بر روي لينك موجود در نامه كليك ميكند.
به اميد ديدار
خدانگهدار
"عسل بانو" در "خانه خيال"ش خود، سفرش را به آمريكا به همراه تصاوير زيبايي كه گرفته، تعريف نموده. اين سفرنامه حاوي نكات جالبي براي من بوده است كه با شما به اشتراك ميگذارم. هتل پنج ستاره، محفل علمي مايكروسافت و فرودگاه سان فرانسيسكو از نقاط خواندني سفر عسل بانوست.
» عسل بانو برنده جايزه ويژه مايكروسافت
» سفر نامه -1 - تصوير
» از قانون گريزي تا برده داري مدرن
» عجب حهنمي
» چيستان - تصوير
» در حاشيه كنفرانس
» چه برگشتي!
البته دو دليل ديگر هم براي نوشتن اين يادداشت دارم. اول ابراز خوشحالي و قدرداني از "عسل بانو" به خاطر تحقيق علمي و جايزه ويژه مايكروسافت كه به او تعلق گرفته؛ هر چند وي چيزي از جزئيات كنفرانس يا مقاله علميش بيان نكرده؛ و دوم تشكر از نوشتن سفرنامه و پاسخ به آخرين ياددشتش يعني "چه برگشتي":
دوست عزيز! از شما ممنونم كه خاطراتت را با دقت نوشتي. از آمريكا چيزهاي مختلفي شنيده و (در فيلمهاي مستند و سينمايي) ديدهام؛ اما روايت شما به خاطر نگاه خاصت - كه قبلا درباره آن صحبت كردم - مستند و خواندي است.
1- جايگاه دانشجويان، دانشمندان و محققان ايراني نزد محافل علمي آمريكايي
2- عدم تبعيض (سياسي و مذهبي كه من به آن ميگويم تبعيض انديشه)، در دريافت علم، توسط محافل علمي
3- تبعيض انديشه، حتي در روابط اجتماعي ساده (مانند رفتار با شما در فرودگاه)، توسط دستگاههاي امنيتي
اينها بخشي از نكاتي است كه در خاطراتت به چشمم خورد.
- جملهاي كه خطاب به مامور سياه پوست آمريكايي گفتي: "از اينکه همچين شغل مزخرفي داري برات خيلي متاسفم" حال و روز دستگاهها و ماموران سيه روز امنيتي آمريكا را حكايت ميكند. شما يك نفر هستي و به اندازه نيم ساعت درگير و معطل شدي. به آن دهها بينوايي فكر ميكنم كه به صورت پنهان يا پيدا، با لباس فرم يا عادي، حضوري يا با دوربين، از آن سياستمدار و قانونگذار تا اين مجري و مامور مجبور، هر روزه با اين قضيه درگيرند؛ آن هم با ترس و لرز از اين كه نكند كسي از زير دستشان در برود، الان تيري شليك يا بمبي منفجر شود، كشته يا زخمي شوند، يا زنده بمانند و توبيخ شوند. حس من اين است كه اين قضيه، ساده و عادي نبوده و واقعا تحت فشارند.
- ما مردم عادت داريم تا به مشكلي برخوريم به يك نفر فحش دهيم؛ فرقي نميكند مقصر چه كسي باشد. و چه كسي بهتر از دولت، كه مورد سب و لعن قرار گيرد. اما اين كه علل مشكلي كه براي شما به هنگام خروج(!) از آمريكا پيش آمد، چه هست و چقدرش مربوط و مختص به خلق و خوي آمريكايي است - كه با ترس و ترساندن زندهاند - و چقدرش متوجه دولتمردان فعلي و قبلي ايران، بماند.
به اميد ديدار
خدانگهدار
تبليغات
تصور كنيد مؤسسه عريض و طويلي را كه ماهيتش فرهنگي و بخش اعظمي از فعاليتهايش تبليغاتي است؛ ولي داراي واحد مستقلي به نام تبليغات نيست، كه بتواند خود اين مؤسسه را معرفي كند. يكي دو هفته پيش پيشنهاد تأسيس چنين واحدي را دادم. از آن استقبال شد و مسؤوليتش هم به عهده خودم افتاد. بعد از كمي كش و قوس، دو سه روز است كه اتاقم را توانستم كامل كنم.
و باز تصور كنيد در محيطي كه هر كسي براي خودش رئيس است و خيلي كارها به جاي قاعده، بر اساس ذوق و سليقه فرد پيش ميرود، تا حدي كه ميتواند با اهرمهاي مختلف - از بد رفتاري و تحريم و تهديد گرفته تـــــا به تاخير انداختن حقوق و مزايا - چوب لاي چرخت كند، ظهور يك بخش جديد كه نياز به هماهنگي، همكاري و همدلي دارد، چه كار عجيب و غريبي است و ادارهاش چقدر مشقت بار خواهد بود. غافل از اين كه واحد تبليغات، هَووي آنها نيست؛ بلكه وظيفه اصليش شناسايي و شناساندن توانايي آنهاست. آشنا كردن رؤساي ارشد و كساني كه خارج از اين محيط قرار دارند، با محصول زحماتي كه آنها در طول روزها و ماهها ميكشند.
وزير اسبق
نمونهاي از عدم هماهنگي را زماني لمس ميكنيد كه به صورت اتفاقي، كارمندي به شما ميگويد آقاي مسجد جامعي - وزير فرهنگ و ارشاد در دولت آقاي خاتمي - نيم ساعت ديگر براي بازديد ميآيد، و تو در حالي كه چشمهايت از تعجب گرد شده، با خودت ميگويي: پس چرا زودتر نگفتند كه حداقل دوربينم رو بيارم!
به سرعت مسافت بين محل كار و خانه را طي كرده و در حالي كه خيس عرق شدهام دوربين شخصيم را ميآورم و منتظر تشريف فرمايي جناب وزير ميشوم. بعد از گذشت مدتي باز هم به طور كاملا تصادفي ميشنوم كه يكي از كارمندان به دوستش ميگويد: بله، آقاي مسجد جامعي اومدند و در حال بازديد از بخش فلانند. من كه تازه عرقم خشك شده و سرخي صورتم رفته، ميپرسم: پس چرا به من نگفتيد!
نمونه ديگر
از آقاي مسجد جامعي اجازه عكسبرداري گرفتم. ميدانستم كه براي امثال او، اين كارها عادي است. ايشان هم خيلي راحت گفت: بله، بگيريد، اشكالي نداره. همان طور كه مشغول صحبت بود از زاويههاي مختلف عكس ميگرفتم كه متوجه چشم غرههاي بنده خدايي - از بچههاي موسسه - شدم كه با ايماء و اشاره ميگفت: بسه ديگه، نگير. با حالت تاسف آنجا را ترك كردم؛ اما وقتي وزير اسبق وارد واحد ديگري شد، دلم نيامد. خواستم كارم را كامل كنم. سرتان را درد نياورم، اين بار توسط مسؤول همان واحد، مورد لطف و مرحمت قرار گرفتم.
ديگر جاي ماندن نبود. وسايلم را جمع كردم و در حالي كه راه خانه را در پيش گرفته بودم، با افسوس گفتم: تقصير شما نيست. خب فرق "عكس يادگاري" رو با "عكاسي از مصاحبه" نميدونيد.
اندكي صبر، سحر نزديك است.
مطالب مرتبط:
» مسجد جامعي - شوراي عالي انقلاب فرهنگي
» مسجد جامعي - شهر فردا
به اميد ديدار
خدانگهدار
مقدمه: در اين بخش از "كتاب كار نگارش و انشاء" به اين موضوع مهم و كليدي پرداخته شده كه نوشته به اعتبارهاي مختلف، تغيير شكل داده، و زبان و بيان متفاوتي پيدا ميكند.
به چند نوشته زير دقت كنيد:
1- فقط كلهها. فقط كلهها را ميديد. كلهها از دور، از ته بازار، ميآمدند و از كنارش رد ميشدند. تا چشم كار ميكرد كله بود. همه جور كلهاي، پرمو، كممو، بيكلاه، باكلاه، كلاهنمدي، سربازي ... گاه كلهاي پيش ميآمد؛ دستي بالا ميآمد و سكهاي ميگذاشت كف دست پدر. پدر ميجنبيند. قد بلندي داشت. از جلوي دكانها رد ميشدند.
هوشنگ مرادي كرماني، مشت بر پوست، ص 1
2- ساعت 9 صبح روز دوشنبه 10 دي ماه 1375 به منظور بررسي كاربرد روشهاي كلي ايمني در عمليات تصفيه آب و توليد بخار، پالايشگاه تهران را در هفت كيلومتري جنوب شهر ري مورد بازديد قرار دادم. بنابر اين بررسي روشهاي كلي ايمني در اين بخش به منظور رفع نقايص موجود داراي اهميت است ... .
3- كمبود خلاقيت هنري و فرهنگي نيز حاصل فقدان ايمان است. شاعر يا هنرمند به جاي آن كه از نيروي ايمان سرشار شود، از خودش و من خودش سرشار است و طبيعي است كه قبل از آن كه به تاثير شعرش در اجتماع بينديشد و به حركتي كه شعرش ايجاد ميكند، به اين ميانديشد كه وقتي در تلويزيون "من" اين شعر را ميخوانم، چه كساني "من" را خواهند ديد يا عكسي كه از "من" همراه چاپ آن در مجلات در كدام صفحه چاپ ميشود و ... .
دكتر محمد رضا شفيعي كدكني، مجله فرهنگ و زندگي، ش 9 مهر 51
4- يك گروه از مخالفان دولت سعودي در يك راهپيمايي در لندن نقض حقوق بشر در عربستان را محكوم كردند. تظاهركنندگان كه پلاكاردهايي را عليه نقض حقوق بشر در عربستان در دست داشتند، با شعارهاي خود خواستار بركناري فهد شاه عربستان شدند.
روزنامه اطلاعات شماره 20751
قالب نوشته اول روايي و داستاني و زبان و بيان آن روان و ساده و نزديك به زبان گفتاري است. نوشته دوم بخشي از گزارش يكي از كارشناسان ايمني پالايشگاه تهران است كه مشاهدات خود را بدون اين كه چيزي از آن كم كند يا بر آن بيفزايد، نوشته است. نوشته سوم نوشتهاي انتقادي است كه نويسنده در آن با زبان و بياني ادبي به مسئله كمبود ايمان در عصر حاضر ميپردازد. نوشته چهارم بريده يك خبر است كه به زباني معمولي و عادي براي عامه مردم نوشته شده است.
جز انواع نوشتههايي كه در نمونهها ديديد، بسياري ديگر از گونهها و قالبهاي نوشتاري وجود دارد كه هر يك به فراخور هدف، مخاطب، موضوع و پيام، ويژگيهايي دارد. حال براي اين كه با انواع نوشتهها و ويژگيهاي هر يك آشنا شويم، بهتر است به چند اعتبار، آنها را طبقه بندي كنيم:
1- به اعتبار زبان و بيان: علمي، ادبي، اداري، روزنامهاي، گفتاري، كودكانه، ...
2- به اعتبار محتوا و موضوع: ديني و مذهبي، ادبي و هنري، سياسي و اجتماعي، فلسفي و عرفاني، تعليمي و اخلاقي، ورزشي، ...
3- به اعتبار قالب: انشا/قطعه ادبي، مقاله، داستان، گزارش، فيلمنامه/نمايشنامه، نامه، مصاحبه، ...
4- به اعتبار حجم: كوتاه، متوسط، بلند
5- به اعتبار مخاطب: دانشگاهي، دانش آموزي، عمومي، كودكانه، ...
شما ميتوانيد با در هم آميختن اعتبارهاي مختلف نوشته، به شكلها و گونههاي مختلف نوشتن دست يابيد. گونههايي چون:
- نوشتههاي ديني و كودكانه در قالب داستان كوتاه
- نوشتههاي علمي ساده در قالب داستان بلند
- نوشتههاي فكاهي اجتماعي در قالب نمايشنامه
- فيلمنامه سياسي به زبان طنز
- نامه فكاهي دوستانه
- مصاحبه اقتصادي
و ...
هنگامي كه قلم به دست ميگيريد، بهتر است براي پرسشهاي زير پاسخي داشته باشيد:
1- چرا مينويسيد؟
2- چگونه مينويسيد؟
3- چه مينويسيد؟
4- براي چه كسي مينويسيد؟
5- چه اندازه مينويسيد؟
اگر پاسخ همه اين موارد براي شما روشن باشد، با آگاهي و دقت، و متناسب با نياز خود ميتوانيد زبان، بيان، قالب، حجم، سطح و موضوع نوشته خود را انتخاب كنيد. در اين صورت، شما براي شروع نوشتن، پروردن موضوع نوشته، ساختار نوشته و ... مشكلي نخواهيد داشت. پس قدم اول، انتخاب است.
ماخذ: برگرفته از "كتاب كار نگارش و انشاء - آموزش مهارتهاي نگارشي و ويرايشي، ج 1، ص 17 - تاليف: دكتر حسن ذوالفقاري - چاپ سوم: 1382"
مطالب مرتبط:
» چرا بايد بنويسيم
به اميد ديدار
خدانگهدار
مقدمه
- چند روز پيش بود كه تونستيم براي مدت كوتاهي همديگه رو ببينيم. گفتش «مدتيه كه دارم نوشتن رو تمرين ميكنم. خاطراتم رو مينويسم». خوشحال شدم. اون هميشه با نوشتن سر و كار داره؛ چون معلم هست و تدريس ميكنه؛ اما اين نوع نوشتن، براش تازگي داشت.
به اين فكر ميكردم كه چطوري ميتونم كمكش كنم. مشوق بودن، خوبه ولي كافي نيست. نبايد كه بعد از تشويق رهاش كرد. تصميم گرفتم هم براي يادگيري اون و هم براي يادآوري خودم، از كتاب "كتاب كار نگارش و انشاء" بخشهايي رو انتخاب كنم و اينجا بنويسم.
- اون خوانندههايي كه خودشون رو حرفهاي و بينياز از يادگيري و يادآوري ميدونند كه هِــــچ؛ اما اونايي كه نوشتن، و بالاخص وبلاگ نويسي رو جدي گرفتند و ميخوان با قدرت ادامه بدن، خوندن اين كتاب دو جلدي رو سفارش ميكنم. بعضي از نكات رو يادآوري ميكنه و بعضي از مطالب رو ياددهي. احساسي كه هنگام مطالعه اين كتاب به آدم دست ميده، احساس رضايت و اعتماد بنفسه.
- نكته ديگه اين كه نتونستم متن اين كتاب رو در اينترنت پيدا كنم. پس لاجرم خودم تايپش ميكنم.
چرا بايد بنويسيم؟
آيا تاكنون انديشيدهايد كه اگر "نوشتن" نباشد، چه اتفاقي ميافتد؟
- رسانههاي گروهي چون راديو، تلويزيون، مطبوعات و ... نميتوانند پيام رساني كنند. ميپرسيد چرا راديو و تلويزيون! بله؛ زيرا برنامههاي راديو و تلويزيون ابتدا بايد نوشته و آنگاه ضبط شود. حتي نوارهاي موسيقي و آواز نيز چنيناند.
- شما نميتوانيد با دوستان خود مكاتبه كنيد؛
- در مسائل اداري درمانده و ناتوان ميشويد؛
- نميتوانيد اسرار دروني خود را بيرون بريزيد؛
- و ...
در دنياي امروز "نوشتن" نيازي حياتي است و ما هر چه به سوي صنعتيتر شدن گام برميداريم، اين نياز بيشتر و محسوستر ميشود.
نوشتن يكي از وسائل ايجاد ارتباط با ديگران است. هر چه اين وسيله قويتر، مؤثرتر و دقيقتر باشد، ارتباط بهتر و كاملتر خواهد بود.
انتقال دانشها از نسلي به نسل ديگر با نوشتن و ضبط دانش و انديشه ممكن و ميسر ميشود. براستي اگر "نوشتن" نبود، يافتههاي علمي و فرهنگي از چه راهي به نسلهاي بعد منتقل ميشود؟
براي نوشتن درباره هر موضوعي لازم است:
1- خوب فكر كنيم 2- خوب گوش بدهيم 3- خوب ببينيم 4- خوب مطالعه كنيم. ...
مطالعه، نخسين گام به سوي خوب نوشتن است.
نقش مطالعه در نگارش چون نقش آب در پرورش گياه است. درختان تنومند و نهالهاي نوپا آب را از سر نياز و تشنگي به آوندهاي خود ميكشند و با شوق آن را به ساقهها و برگهاي خود هدايت ميكنند. مطالعه نيز چنين است. در طول زندگي مطالب فراواني را مطالعه ميكنيم و با تمام وجود آنها را هضم كرده و با گوشت و پوست و خون خود قرين ميسازيم تا به هنگام نوشتن - كه ميوه مطالعه است - از آنها استفاده ميكنيم. هر چه ميزان مطالعه و نوع و كيفيت آن بهتر باشد حاصل و نتيجه بهتري هم عايد ما ميگردد.
پس بايد مطالعه خود را - در هر زمينه و درباره هر موضوع - گسترش دهيم؛ از داستانهاي كوتاه خواندني تا مطالب علمي و دانستنيهاي پر چاذبه و مقالات سياسي، ادبي، اجتماعي و ... .
به هر حال، مطالعه آثار گرانسنگ و نثرهاي عالي و عادت كردن به آن، از اركان اصلي انديشه و تقويت فكر، و تفكر نيز اساس نگارش است و جداي از آن، مطالعه آثار گرانسنگ و نثرهاي عاي، در بهبودي سبك و سياق نگارش ما نيز اثري شگرف و چشمگير دارد.
اما لذت مطالعه، خود بالاترين لذتهاست. "لئون تولستوي" معقتد است «در دنيا هيچ لذتي قابل برابري با مطالعه نيست».
چگونه نوشتن را عادت خود سازيم؟
مولانا در يك بيت نغز ميگويد:
آب كم جو، تشنگي آور به دست --- تا بجوشد آبت از بالا و پست
يعني قبل از جستوجوي آب، بايد احساس تشنگي و آب خواهي در شما پيدا شود. وقتي به ضرورت نوشتن و حياتي بودن آن پي برديد، بايد چنان كنيد كه همواره بي آن نتوانيد زندگي كنيد.
يكي از راههاي به وجود آوردن اين عادت پسنديده، زياد نوشتن است. اين عادت را ميتوان در هر فرصت و به هر شكلي به وجود آورد. تصور نكنيد نگارش، خاصّ ساعت انشاست و آن هم هفتهاي يكبار.
ماخذ: برگرفته از "كتاب كار نگارش و انشاء - آموزش مهارتهاي نگارشي و ويرايشي، ج 1، ص 11 - تاليف: دكتر حسن ذوالفقاري - چاپ سوم: 1382"
دانلود گزيده متن كتاب
به اميد ديدار
خدانگهدار
ماخذ: برگرفته از "كتاب كار نگارش و انشاء - آموزش مهارتهاي نگارشي، ج 1، ص 21 - تاليف: دكتر حسن ذوالفقاري - چاپ سوم: 1382"
حضرت علي عليه السلام فرمودند:
اوصيكم بخَمس لَو ضَربتُم اليها آباط الابل لَكانت لِذلك أهلا
شما را به پنج چيز سفارش ميكنم كه اگر براي تحصيل آنها، شتران راهوار را سوار شويد و در اطراف بيابانها گردش كنيد سزاوار است. (كنايه از اينكه هر قدر زحمت براي آن بكشيد جا دارد).
1- منبع اصلي اميد
لا يَرجُونّ احدٌ منكم الاّ ربّه
هيچ كس از شما به چيزي اميد نبندد، جز خداي خودش
2- علت اصلي ترس
و لا يَخافنّ الا ذنبه
و از چيزي نترسد، جز گناه خودش
3- اعتراف به جهل و عدم تظاهر
و لا يَستحينَّ اَحد منكم اِذا سُئل عمّا لا يَعلم اَن يَقول: "لا اَعلم"
و هيچ كس از شما، زماني كه درباره چيزي كه نميداند مورد سوال قرار گرفت، خجالت نكشد كه بگويد: "نميدانم"
4- ضرورت آموزش براي هر شخصيتي
و لا يستحينَّ اَحد اِذا لَم يَعلَم الشيء اَن يَتعلّمه
و كسي كه چيزي را بلد نيست، خجالت نكشد كه ياد بگيرد
5- اهميت و جايگاه صبر در زندگي
و عليكم بالصبر. فإنّ الصَبر مِن الايمان كالرأس من الجسد. و لا خير في جسد لا رأس معه، و لا في ايمان لا صبر معه.
و بر شما باد صبر؛ چون نسبت صبر از ايمان، مانند سر است از بدن. نه فايدهاي در بدن بي سر است، و نه در ايمان بي صبر.
نهج البلاغه، كلمات قصار، حديث 82
نكته:
و لا يَخافنّ الا ذنبه
و از چيزي نترسد، جز گناه خودش
آن چيزي كه بايد از آن نگران باشم، عملكرد بد خودم است. چيزي كه بايد از آن بترسم زلزله، سيل، بيماري و حتي مرگ نيست؛ بلكه بايد نگران باشم در حالي بميرم كه آلوده هستم. ترس را در زمينههاي مختلفي ميشود يافت. براي نمونه به مهمترين و بزرگترين بستر ترس در زندگي انسان اشاره ميكنم؛ يعني مرگ.
مرگ
ميگويند مرگ، يك سفر است. رفتن به سفر كه بد نيست؛ ترسي هم ندارد. آن چه كه بد است بدون توشه و تجهيزات به سفر رفتن است. بدون آمادگي به سفر رفتن است كه خطرناك است. به همين علت است كه در بعضي از احاديث، از طول سفر و كمي زاد و توشه، صحبت شده است.
امير المومنين عليه السلام خطاب به "دنيا" چنين ميفرمايد:
آهِ مِنْ قِلَّةِ الزَّادِ، وَ طُولِ الطَّريق، وَ بُعْدِ السَّفَر، وَ عَظِيمِ الْمَوْردِ
آه از كمي زاد و توشه، و طولاني بودن راه و دوري سفر و عظمت مقصد. (نهج البلاغه، كلمات قصار، حديث 77)
و در حديث كوتاهي ميفرمايد:
مَنْ تَذَكَّرَ بُعْدَ السَّفَر اسْتَعَدَّ
كسي كه دوري سفر را به خاطر داشته باشد خود را مهيا ميسازد. (نهج البلاغه، كلمات قصار، حديث 280)
چيزي كه هراس دارد اين است كه دست خالي، بدون آمادگي، با روي سيه و موي سپيد عازم چنين سفر خطيري شويم.
به اميد ديدار
خدانگهدار
محصول يكي از سفرهاي دوچرخهايم، تصاويري از برگزاري كشتي محلي است. نام اين كشتي، "باچوخه" است.
به برندگان مسابقهاي كه من شاهد آن بودم، جايزه نقدي داده ميشد كه گاهي آن جايزه از طرف بينندگان و پيشكسوتان اهدا شده بود. جايزه اصلي - كه يك راس گوسفند بود - به برنده نهايي تعلق ميگرفت.
مطالب مرتبط:
- تاريخچه كشتي "باچوخه" - كرمانج و كرد
- شرحي بر كشتي "باچوخه" - اسفراين
- هنر "چوخهبافي" - كرمانج و كرد
به اميد ديدار
خدانگهدار
زندگي مثل همون "جاده كوهستاني" ميمونه؛ پر از سراشيبي و سربالايي. به قول قرآن، "عُسر و يُسر" داره. گاهي وقتها از بس تلاطم زياد ميشه كه نميشه لحظه بعد رو پيش بيني كرد. منم در اين سرد و گرم روزگار، چند چيز رو ياد گرفتم و تمرين ميكنم. صبر و تحمل، اميد و توكل، و گله نكردن.
صبر و تحمل
صبرش خيلي سخته ولي ممكنه؛ و اگر از عهدهاش بربيايي، فراوون بركت داره. به قول حافظ:
گويند سنگ، لعل شود در مقام صبر
آري شـود وليـك به خــون جـگر شـود
لعل، سنگ گرانقيمت و سرخ رنگي هست كه به عنوان جواهر ازش استفاده ميشه. اين شعرا هم از اون سرخي درونش، تعبير به خون دل و خون جگر ميكنند. در غزل ديگهاي حافظ اين طور سروده:
جاي آن است كه خون موج زند در دل لعل
زيـن تـغـابـن كه خـزف ميشـكنـد بـازارش
اگر يك خزف (سفال گِلي)، وارد بازار بشه و نظر مردم رو به خودش جلب كنه؛ جوري كه بازار لعل، بشكنه و كساد بشه، اينجا جا داره كه خون در دل لعل، موج بزنه. چه خون دلي ميخوره اون جواهر.
پاورقي:
استاد وقتي خواست از خونه نشيني 25 ساله حضرت علي عليه السلام صحبت كنه، اين شعر رو خوند و گفت: جا داره كه در دل علي و فاطمه عليهما السلام، خون موج بزنه از اين تغابن و ضرري كه مردم دچارش شدند. چي دادند و چي گرفتند.
صَمت و سكوت
دم نزدن هم خودش هنري هست. اميدوارم اينجا تنگ نظري به خرج نديد و نگيد پس بشينيم توي خونه و دست روي دست بذاريم كه ... . نخير، منظورم اين حرفها نيست. دو سه پله بياييد بالاتر، اون وقت متوجه عرضم ميشيد. در يك سطح بالاتر بايد ديد اين گله و شكايت به چه كسي برميگرده. اگر دنيا رو مخلوق دست خدا ببينيم، و اگر سختيها و بلايا رو يا آزمايش بدونيم يا نعمت و يا ...، و از طرفي مطمئن باشيم كه خدا حاضر و ناظر بر همه چيزه، ميفهميم كه اين غر زدنها و نغ زدنها، همون گله از ياره.
لاف عشق و گله از يار! زهي لاف دروغ
عشقبازانِ چنين، مستحـق هجـــراننـد
بنده هم روي همين اصل، تا وقتي درگير مشكلاتي هستم، سعي ميكنم نه خانواده رو درگير كنم و نه دوستان رو. از اون گذشته، به هر كي نگاه ميكنم، گرفتاريش كمتر از من نيست. بارها خلوت با يك دوست رو به عنوان يك مسكّن، برگزيدم؛ اما اون خلوت، يا با درددلهاي شخصيش يا با چيز ديگه، تبديل به بار اضافي به روي دوشم شده.
نه به انتظار ياري، نه ز يار انتظاري
معمولا به همين دليل، دوستان نزديكم از خبر بيماري و بستري شدن، يا از تصادف و فوت عزيزانم، به دور ميمونند؛ مگر اين كه مدتي ازش گذشته باشه. الان هم كه اينها رو مينويسم، در وضعيت مشابهي هستم. يعني در وضعيت نقاهت و گذر از بحران.
محل كار
آخر سال گذشته پروژهاي رو كه چند سالي دستم بود، تحويل دادم. سال جديد به تقاضاي يكي از كارمندان موسسه - كه زماني جزو كارمندان واحد من بود - وارد بخش جديد شدم. اين بخش جديد التاسيس، يك واحد پشتيباني و تخصصي هست كه قرار شد مسووليتش به عهده همين آقا باشه. پسر خوب و زحمتكشي هست؛ اما نميدونم چرا همه خيال ميكنند مديريت، يك چيز ديمي و غريزي هست و نيازي به آموزش و پرورش، يا داشتن تجربه نداره. به عنوان مثال مدير و مسوول يك واحد، بايد بدونه كه خُلقيات شخصي خودش رو نبايد وارد محيط كار كنه. تو اگر توي خونه و ميون دوستات، آدم عصبي و پرخاشگري هستي، نبايد كه همين صفات رو بياري در محيط كارت. اون هم در جايي كه عدهاي همسن و هم دوره تو هستند، يا بزرگتر و باتجربهتر.
همين سه ماهه كافي بود كه به نقاط ضعف مديريت اين دوستمون پي ببريم، كه عمدهاش عصبانيت و بددهنيش هست. دو چيز رو هم اصلا بلد نيست: تشكر كردن و عذر خواهي كردن. يكي از همكارا كه جوون آروم و زحمتكشي هست، بارها مورد بيادبي و اهانت اين مسوول قرار گرفته. يك بار اومد پيش من در حالي كه رگ گردنش بيرون زده بود. بنده خدا نزديك بود از ناراحتي پس بيفته. يكي از وظايفش بردن رايانه و دستگاههاي بزرگ هست. ميگفت براي بردن اين وسايل، نميتونم واستم توي صف و با اتوبوس اينور و اونور برم. تاكسي گرفتم تا اين همه وسيله رو ببرم؛ حالا كه وقت حساب و كتاب شده، ميگه: من نميتونم از بيت المال بزنم و بريزم تو شكم تو. اين جمله رو خودم هم ازش شنيده بودم.
فكر كنم اين جوونك مسوول، جو زده شده و خيال كرده حضرت علي عليه السلام هست و همين الان كليد خزانه بيت المال دستشه و برادرش عقيل اومده كه ازش بيشتر بگيره. همون روز رفتم و در گوشش گفتم فلاني امروز خيلي زحمت كشيده؛ اومدش ازش تشكر كن. خدايا! بهش بفهمون كه به اسم بيت المال، از حق الناس نزنه.
دستبرد
جمعه هفته پيش - كه روز تعطيل هست - بدون اجازه رفته سراغ قفسه وسايل شخصي من و با آچار و پيچ كشتي قفلش رو شكسته. شنبه كه رفتم سركار تعجب كردم چرا در اين بازه، چرا قفلش شكسته، چرا وسايلم به هم خورده! من كه جز چندتا كتاب و وسايل معمولي چيزي نداشتم! جويا كه شدم گفتند فلاني اين كار رو كرده. خودش جرات نكرد بهم بگه و منم به روش نياوردم. تا چند روز سعي ميكرد با من رو در رو نشه؛ طوري كه اصلا با هم حرفي نزديم. تا بعد از سه چهار روز كه اومد و به جاي عذرخواهي ... .

در همين سه ماه گذشته، سومين نفري هستم كه از اونجا رفتم، و امروز اين تصوير رو ميذارم اينجا تا اگر روزي به جايي رسيدم، مسووليتي به گردنم گذاشتند، صندلي و ميز و دفتري به هم دادند، خودم رو گم نكنم و يادم بمونه كه به اسم حفاظت از بيت المال، خسارت به بيت المال نزنم و به حق الناس دست درازي نكنم. نميخوام روز حساب - كه مو رو از ماست ميكشند - منو صدا بزنند آهاي فلاني دزد! بيا نوبت توست.
در تنگناي حيرتم از نخـوت رقيـب
يا رب! مباد آن كه گدا معتبر شود
پاورقي:
به لطف خدا و به كوري چشم آمريكا حالم خوب خوبه و مشغول آماده سازي براي امتحان مهمي كه در پيش دارم هستم. زياد نگران پيدا كردن كار نيستم؛ چون
خدا گر ز حكمت ببندد دري
به رحمت گشايد در ديگري
اندكي صبر، سحر نزديك است
به اميد ديدار
خدانگهدار
- جديد و قديم: جهان تشكيل شده از دو بخش؛ جديد و قديم. در يك تعريف ساده، قديم (Old) هر آن چه كه از قبل ميشناختيم و جديد (New) هر آن چه كه شناختي به آن نداشتيم و برايمان تازگي دارد.
داخل پرانتز: توجه داشته باشيد كه در اين تعريف، معيار قديم و جديد را علم و شناخت خودمان در نظر گرفتهام؛ نه وجود و عدم آن شيء.
- تكرار: شيء قديمي، گاهي دچار حالت خاصي ميشود كه به آن "تكرار" ميگويند. تكرار، يعني سر و كار داشتند مداوم با چيزي.
- عادت: انسان طوري طراحي شده است كه در برابر هر دو پديده جديد و قديم، نو و تكراري، واكنش مناسب از خود نشان ميدهد. يكي از واكنشهاي ما به شيء تكراري، "عادت" است. عادت، واكنش طبيعي و ناخودآگاه جسم و روح انسان است در برابر وقايع و حوادث زندگيش.
- آفت: عادت در اغلب اوقات خوب و حتي ضروري است؛ اما همه جا مناسب نيست. در كاري كه نياز به ابتكار و خلاقيت دارد، عادت، مانع محسوب ميشود. در اعمالي كه نياز به توجه و تامل دارند، عادت، آفت است. اگر خودتان توجه كنيد براي هر كدام از موارد خوب و بد ميتوانيد نمونههايي پيدا كنيد. بنده اكتفا ميكنم به يك مثال.
- عبادت، نه عادت: يكي از مواردي كه سفارش شده به توجه و دوري از عادت، نماز است. نماز عبادتي است كه نياز به توجه دارد. به همين دليل بر "حضور قلب" تاكيد شده است؛ تا جايي كه گفته شده نماز بدون توجه و حضور قلب، قبول نميباشد. به قول معروف: اين ديگر آخر تاكيد است.
شخصا روشي را براي دوري از عادت در نماز براي خودم سفارش ميكنم. براي اين كه از چارچوب عادت خارج شوم، هر از گاهي متن نماز را روخواني كرده و شمرده شمرده ميخوانم؛ انگار كه تازه ميخواهم ياد بگيرم. اين عمل، باعث ميشود تا حس تازگي در كلمات برايم زنده شود.
در زندگي بعضي از چيزها را بايد دوباره خواني كرد، تا يك بار ديگر با معني و مفهومشان آشنا شويم؛ تا از تكراري بودن خارج شوند؛ تا دوباره يافت شوند. به قول شاعر: چشمها را بايد شست؛ جور ديگر بايد ديد.
- مادر: اين كه در سال يك روز را به عنوان روز زن و مادر، معين كردند، نه اين كه فقط امروز، روز مادر است و بس. "اثبات شيء، نقض ما عدا نميكند". اگر گفتند امروز روز زن است، يعني "زن" از آن مفاهيمي است كه هم هميشگي است، و هم نياز دارد كه به آن توجه كني. يعني اي مرد! اي زن! بيا و نقش زن را دوباره بخوان. اي بزرگ! اي كوچك! دوباره بخوان تا مفهوم مادر از چارچوب عادت خارج شود. نبايد بگذاريم كه چنين موجود مقدسي در زير غبار روزمرهگي و عادت، مدفون و فراموش شود.
اين روز مبارك، براي تك تك شما پر خير و بركت باشد.
به اميد ديدار
خدانگهدار