تبليغاتX
وبلاگ وبلاگ
سلام

Body Of Liesديشب فيلم "يك مشت دروغ" يا "مجموعه دروغها" (Body Of Lies - 2008) از "ريدلي اسكات" (Ridley Scott) را ديدم. عنوانش مرا به ياد فيلم "دروغهاي حقيقي" (True Lies - 1994) از "جيمز كامرون" (James Cameron) با بازي "آرنولد" انداخت. همان طور كه از نامش پيداست، قرار است شاهد يك مشت دروغ باشيم. به كساني كه هنوز آن را نديده‌اند با هر سليقه‌اي كه هستند، سفارش مي‌كنم كه براي ديدنش هيچ تلاشي نكرده و وقتتان را هدر ندهيد. فيلم، عاري از هر گونه طعم اكشن، معماي، پليسي، جاسوسي، رمانتيك و غيره است. "يك مشت دروغ" داستان تكراري و جانب‌دارانه‌اي را در نازلترين سطح، عرضه كرده.

پاورقي: كساني كه هر دو فيلم "دروغهاي حقيقي" و "يك مشت دروغ" را ديده‌اند متوجه شباهتشان و تكرار همان قصه بعد از 14 سال مي‌شوند.

بازيگر ايراني

اگر براي ديدن بازي "گلشيفته فراهاني" مي‌خواهيد اين فيلم را ببينيد، تصور نكنيد همان بازي قوي  دختر كُردِ "اشك سرما"، دختر شمالي "ماهي‌ها عاشق مي‌شوند"، دختر "به نام پدر"، مادر "ميم مثل مادر"، يا همسر "سنتوري" را مي‌توانيد از او تماشا كنيد. هر كسي مي‌توانست به جاي اون - و بهتر از او - آن چند سكانس را بازي كند.

مسلم است كه "يك مشت دروغ" بيانيه سياسي و تبليغاتي عليه اسلام است و متاسفانه تاثيرگذار در بيننده. اما خانم فراهاني، با آن سليقه خوبي كه در گزينش فيلمهاي ايراني داشت، چرا اين فيلم را به عنوان اولين بازي خارجي خود انتخاب كرده، نمي‌دانم! آيا خواسته و خواهش خودش بوده تا با بازي در فيلم آمريكايي ضد اسلامي، جواز ورود به هاليوود را به دست آورد؟ يا عواملي ديگر، صلاح دانستند كه اين نقش را زن شيعه ايراني بازي كند، كه هم حرفشان را زده باشند و هم جلب توجه ايرانيان را كرده باشند، كه كرده‌اند؟

درباره او، انگيزه بازيش، حجاب و بي‌حجابيش، حاشيه‌هاي زيادي ساخته و پرداخته شده است. من با اين حرفها كاري ندارم. او يك ايراني آزاد است و اختيار دارد بازي در هر فيلمي را انتخاب كند؛ خودش را لخت كند و به هر كسي كه مي‌خواهد بدون خجالت و نظارت دست بدهد.

پيام فيلم

Body Of Liesمسلمانِ افراطي و تروريست و شكنجه‌گر؛ قرآنِ جهاد و جنگ و قتل؛ سيطره اطلاعاتي آمريكا بر جهان؛ حضور فعال، پيشگيرانه و لازم سازمان جاسوسي آمريكا (CIA) در كشور عربي اسلامي (اردن)؛ همكاري سازمان امنيتي كشور عربي با سازمان "سيا"؛ فداكاري و از جان گذشتگي جاسوس آمريكايي براي انجام وظيفه و پيشگيري از ترويست اسلامي؛ ايثار جاسوس جوان آمريكايي براي نجات دختر مسلمان.

اين فيلم مي‌گويد سازمانهاي جاسوسي در خط مقدم مبارزه با تروريست هستند. در نوك اين سازمان، سربازان ورزيده، خشن، اما جوانمرد، و در پشت سرشان، آمران، تحليلگران، و سياستمدران جهانبين قرار دارند. فيلم مي‌گويد من (آمريكا) با ابزار و ماهواره‌هاي پيشرفته جاسوسيم، تو را، در شهر شلوغ باشي يا در بيابان برهوت، زير نظر دارم.

سكانس دست دادن

صحنه‌اي در فيلم است كه راجر (مامور سيا) به خانه عايشه (گلشيفته) مي‌رود. خانه عايشه در پايين شهر و در يك مجتمع آپارتماني مسلمان نشين قرار دارد. خواهر بزرگترش در خانه است. او محجب است؛ اما عايشه نه. راجر بعد از خوردن غذا آنجا را ترك مي‌كند. به هنگام خداحافظي در حياط مجتمع، دستش را براي دست دادن با عايشه جلو مي‌آورد. عايشه مكث مي‌كند، سرش را بالا مي‌آورد، خواهرش را در ايوان مي‌بيند كه آنان را نگاه مي‌كند. عايشه از اين كار خودداري كرده و با شرم از راجر عذرخواهي مي‌كند. در حالي كه راجر مي‌رود، باز سرش را بالا مي‌آورد و مي‌بيند زنان همسايه به او نگاه مي‌كنند. دوربين، سه تصوير جداگانه از همسايه‌هاي با حجاب را نشان مي‌دهد كه از آن بالا، با زاويه‌اي تند، به عايشه‌اي كه دلش مي‌خواست با راجر دست بدهد، چپ چپ نگاه مي‌كنند.

به اميد ديدار
خدانگهدار

نويسنده: راهنما - «آگهي بازرگاني ممنوع»

سلام

موضوعاتي است كه در اينترنت مطالعه مي‌كنم؛ اما به دلايلي در متن وبلاگ مطرح نمي‌كنم. از طرفي احتمال مي‌دهم براي بعضي، مفيد باشد. به همين جهت "روزانه" وبلاگ را - كه همان "پيوندهاي روزانه" است - فعال كردم. البته اين كار، نه معنايش اين است كه همه آن مطالب، مورد تاييدم است، و نه اين كه همه مطالبي است كه در روز مي‌خوانم. فقط بخشي از آن چيزي است كه مي‌توانست يك يادداشت وبلاگي شود.

نويسنده: راهنما - «آگهي بازرگاني ممنوع»

Ostrich - شترمرغ
جوجه چند روزه شترمرغ - دستگاه پرورش تخم تا تولد

سلام
هر شترمرغ از زماني كه در تخم است داراي كد و شماره مي‌شود. زماني كه به دنيا مي‌آيد، به او شناسامه‌اي مي‌دهند. اين كار به خاطر آن است كه بعد از بلوغ در خانواده مستقل و مشخصي براي زندگي (جفتگيري و تخم گذاري) قرار بگيرد. نكته مهم اين است كه جفتگيري اعضاي يك خانواده با هم، در نسل آنان تاثير منفي دارد.

نويسنده: راهنما - «آگهي بازرگاني ممنوع»

مقام سقايت در كربلا از آن عباس است؛ ماه بنی‌هاشم. در اين ترديد نيست، اما آنچه شايد تو نداني اين است كه شب عاشورا، آب را ما آورديم؛ من و سوارم علي اكبر با سي سوار و بيست پياده‌ي ديگر. باني ماجرا هم علي كوچك شد؛ علي اصغر؛ علي دُردانه.

من بيرون خيمه ايستاده بودم و صداي گريه او را مي‌شنيدم. گريه اندك اندك تبديل به ضجه شد و بعد ناله و آرام آرام التماس و تضرع.

ما اسبها هم براي خودمان نمي‌گويم آدميم ولي بالاخره احساس داريم، عاطفه داريم، بي هيچ‌چيز نيستيم. از گريه‌هاي مظلومانه او دل من طوري شكست كه اشك به پهناي صورتم شروع به باريدن كرد. خدا خدا مي‌كردم كه سوارم از جا برخيزد و داوطلب آوردن آب شود. با خودم گفتم آن چنان او را از حصار دشمن عبور مي‌دهم كه آب در دلش تكان نخورد و گرد و خاشاكي هم بر تنش ننشيند. و هنوز تمامت آرزو بر دلم نگذشته بود كه سوارم - علي - از مقابل ديدگانم گذشت. به وضوح، بی‌تاب شده بود از گريه‌ي برادر كوچك.

از پدر رخصت خواست براي آوردن آب و اشاره كرد به دردانه، كه من بيش از اين تضرع اين كودك را تاب نمي آورم. امام رخصت فرمود؛ اما سفارش كرد كه تنها نه؛ لااقل بيست پياده و سي سوار بايد راه را بگشايند و شمشيرها را مشغول كنند تا دسترسي به شريعه ميسر باشد.

سوارم دو مشك را بر دو سوي من آويخت ما به راه افتاديم. شب، پوششي بود و مستي و غفلت دشمنان، پوششي ديگر. اما حصار شريعه هيچ روزني براي نفوذ نداشت. سدي چند لايه از آدم بود كه اطراف شريعه را بسته بود. همه چيز مي‌بايد در نهايت سرعت و چابكي انجام مي شد چه اگر دشمن، آن دشمن چند هزار، خبر از واقعه مي‌برد، فقط سم اسبهايش آب شريعه را بر مي‌چيد.

ناگهان برق شمشيرها در فضا درخشيدن گرفت و صداي چكاچك آن سكوت شب را در هم شكست. من و سوارم در ميانه اين قافله، راه مي‌سپرديم و اولين برخورد شمشيرها در پيش روي قافله بود.
راه بلافاصله باز شد و من سوارم را برق آسا به كناره شريعه رساندم. علي پياده شد و گلوي مشكها را به دست آب سپرد و به من اشاره كرد كه آب بنوشم. من چشمهايم را به او دوختم و در دل گفتم: "تا تو آب ننوشي من لب تر نمي‌كنم."

او بند مشكها را رها كرد تا من بند دلم پاره شود و آمرانه به من چشم دوخت. اين نگاه، نگاهي نبود كه اطاعت نياورد. من سر در آب فرو بردم و چشم به او دوختم بي حتي تكان لب و زبان و دهان. اما او كسي نبود كه آب نخوردن مرا نفهمد. دست مرطوبش را به سر و چشمم كشيد و نگاهش رنگ خواهش گرفت. آن قدر كه من خواستم تمام فرات را از سر نگاه او يک‌جا ببلعم.

مشكها پر شد بي آنكه او لبي به خواهش آب تر كند. وقتي كه بر من نشست و خنكاي دو مشك را به پهلوهاي عرق كرده‌ام سپرد، دوباره صداي چكاچك شمشيرها در گوشم پيچيد. و من مبهوت از اينكه چگونه در اين مدت كوتاه، در نگاه او گم شده بودم كه هيچ صدايي را نمي‌شنيدم و هيچ حضور ديگري را احساس نمي‌كردم.

آب به سلامت رسيد، بي آنكه كمترين خاري بر پاي اين قافله بخلد. سرخي سمهاي ما همه از خون دشمن بود. سد آدمها شكسته بود و خون، زمين را پوشانده بود؛ آن چنان كه شتكهاي آن تا سر و گردن ما خود را بالا مي‌كشيد.

علي دو مشك را پيش پاي امام بر زمين نهاد و در زير نگاه سرشار از تحسين امام، چيزي گفت كه جگر مرا كباب كرد آن چنان كه تمام آبهاي وجودم بخار شد:

"پدر جان! اين آب براي هر كه تشنه است؛ بخصوص اين برادر كوچك و ... و اگر چيزي باقي ماند من نيز تشنه‌ام."

كتاب: پدر، عشق، پسر
نويسنده: سيد مهدي شجاعي
به نقل از بادبادك، دوشنبه 16 دي 1387

نويسنده: راهنما - «آگهي بازرگاني ممنوع»

معرفي كتاب
كليات مفاتيح نوين، آية الله مكارم شيرازي با همكاري جمعي از فضلاء، مترجم: هاشم رسولي محلاتي، ناشر: مدرسة الامام علي بن ابي طالب عليه السلام، 1387ش (نخستين چاپ: 1384)

«در طول تاريخ شيعه، جمعي از بزرگان به گردآوري دعاها و زياراتي كه از جانب پيامبر اكرم - صلي الله عليه و آله - و ائمه هدي - عليهم السلام - صادر شده، پرداخته‌اند تا همه عاشقان راز و نياز با خدا و شيفتگان زيارت اولياء الله را از اين چشمه جوشان معنويت، سيراب سازند ...
تا اين كه نوبت به مرحوم ثقة المحدثين حاج شيخ عباس قمي - رضوان الله تعالي عليه - (متوفاي 1359ق) رسيد. ايشان با ذوق سرشار و سليقه بسيار خوب و احاطه وسيعي كه بر آثار اهل بيت عليهم السلام و كتب دعا و زيارات سابقين داشت، به تاليف كتاب جامع "مفاتيح الجنان" پرداخت و روي خلوص نيّتي كه اين محدث عاليقدر از آن برخوردار بود، در مدت كوتاهي، كتابش جهانگير شد و به همه مساجد و خانه‌ها، راه يافت ... ولي از آنجا كه اين كتاب مانند بسياري از كتابها، براي شرايط زماني و مكاني خاصي نوشته شده بود و مخاطبان ويژه‌اي داشت، لازم بود در عصر و زمان ما مورد تجديد نظر وسيع قرار گيرد ...
سالها بود كه اين فكر را در سر مي‌پروراندم و از خدا توفيق آن را مي‌خواستم. پس از مطالعه كافي در اين زمين لازم ديدم كه از دو نفر از فضلاي گرانقدر ... براي كمك و همكاري دعوت كنم ...» (پيشگفتار، به قلم آية الله مكارم شيرازي)

- اين كتاب با زبان و ادبيات روز، تنظيم شده و براي همه قشرها قابل استفاده است.
- تمام دعاها و زيارات و اذكار، از منابع معتبر، نقل شده و مدارك همه آنها در پاي صفحات، ذكر شده است.
- [مطالب كتاب در 10 فصل، دسته بندي شده كه] در هر فصل، مقدمات و روايات روح پروروي كه دلها را آماده راز و نياز با خدا و اولياءالله مي‌كند ذكر شده است.
- از روايات ضعيف و سوال برانگيز پرهيز شده است.
- نظم خاص و نويني در ده بخش به آن داده شده كه استفاده از آن را آسان مي‌سازد.
- مطالب لازمي كه در مفاتيح قديم نيامده، به آن افزوده شده است.
- اسباب و عوامل استجابت دعاها و آداب و مقدمات زيارات، به طور مشروح در آن ذكر شده است.

مطالب مرتبط:
متن مفاتيح نوين - پايگاه آيت الله مكارم شيرازي
مفاتيح نوين ترجمه آيت‌الله مكارم - خبرگزاري كتاب ايران (در اين خبر به اشتباه آمده كه كتاب، ترجمه آية الله مكارم است)
مفاتيح نوين - از اينجا تا ابديت
مفاتيح الجنان جديد منتشر شد - اسلام دين برادري
مزاياي مفاتيح نوين - روزنامه رسالت، 7 مهر 1387
کلیات مفاتیح نوین - آدينه بوك
بررسي اعتبار حديث كسا - رهپويان وصال

نويسنده: راهنما - «آگهي بازرگاني ممنوع»

انتقاد شديد عليرضا قزوه از برخي مداحي ها

«عليرضا قزوه» شاعر انقلاب اسلامي و عاشورا، با نوشتن يادداشتي، به بعضي از مداحي هاي معاصر و پخش آن ها از صدا و سيما به شدت انتقاد كرد. به گزارش فارس، قزوه كه اكنون در هند به سر مي برد، صاحب دو كتاب عاشورايي به نام هاي «با كاروان نيزه» و «من مي گويم شما بگرييد» است كه در مجموع ١٨ بار در اين سه سال تجديد چاپ شده است. همچنين كتاب «با كاروان نيزه» تقدير شده در مراسم جايزه كتاب سال جمهوري اسلامي بوده است.

وي در بخشي از اين يادداشت آورده است: شعر اين سال ها در عرصه آييني و به خصوص عاشورايي، چه به لحاظ كيفيت و فرم و محتوا، و چه به لحاظ كميت با يك رشد بالنده مواجه بوده است. اما مداحي در اين سال ها به خصوص تيپ مداحان راك و رپ و كساني كه بالا پايين مي پرند و قرتي بازي و ادا و اصول در مي آورند با يك افت وحشتناك روبه رو بوده است. در عرصه شعر هم ما اين آدم ها را داشتيم؛ اما با آن ها بحث كرديم و با نقد علمي جلو شان ايستاديم؛ اما در عرصه مداحي به جاي نقد، ما حتي با نوازش اين جماعت روبه رو بوديم. براي همين است كه من هنوز نوحه هاي «سليم مؤذن زاده» و يا «مرحوم كوثري» را كه براي امام (ره) مي خواند، بر همه اين مداحي ها ترجيح مي دهم.

شعر عاشورايي در روزگار ما حركت هاي بسيار جدي كرده و با تلاش شاعراني چون حسن حسيني و قيصر امين پور و دكتر گرمارودي و مجاهدي و شفق و انساني و عزيزي و ميرشكاك و كاكايي و فريد و خسرو احتشامي و نيكو و ساعد باقري و اميري اسفندقه و حسينجاني و محمد سعيد ميرزايي و جماعتي از شاعران جوان ... به بالندگي خوبي رسيده. متأسفانه مشكل، مشكل معرفي و عرضه است. به طوري كه همان طور كه چاي ايراني و برنج ايراني بهترين محصول جهاني به لحاظ كيفيت و بدترين به لحاظ عرضه و بسته بندي است. صدا و سيما و رسانه هاي ديگر نيز با شعر شعرا مثل سيمان و گچ فله اي برخورد مي كنند. از نظر صدا و سيما مداحي كه شعر مي خواند و يك ريزه صدا دارد، بدون داشتن تفكر و سواد، كافي است تا نيم ساعت وقت شبكه را بگيرد قربة الي ا... و از اين روست كه هميشه نتايج زحمات شاعر به حساب مداح ريخته مي شود و مداح هم فكر مي كند كه چه لطفي كرده كه شعر شاعر را خوانده است.

 

علي رضا قزوه

يكي از نقاط تفوق و برتري شعر بر مداحي اين است كه در روز عاشورا بيش از آن كه مداحي داشته باشيم، با شعر، آن هم شعر شعورمند روبه رو بوديم و متأسفانه اين شعر شعورمند همان چيزي است كه بيشتر مداحان امروز ما با آن ارتباط برقرار نمي كنند.

حتي يادم نمي رود كه چند سال پيش آقاي ضرغامي مداحان و شاعران را جمع كرد در سالن صدا و سيما و علي معلم همين حرف ها را زد و يكي دو تا از مداحان - به خصوص يكي كه سابقه تكفير اين و آن را دارد و به مريدانش زياد مي نازد - سريع با او برخورد كرد. در صورتي كه حرف معلم حق بود و آن آقا در عرصه تفكر و سواد، شاگرد معلم به حساب مي آمد؛ اما از بس به او در سيما تريبون داده بودند ديگر شمر هم جلودارش نبود!

من در مورد مداحي معتقدم كه نوگرايي هاي بي ريشه و اساس، كار دست مداحي ما داده است. دوستي مي گفت در يك فيلمي متن نوحه يك مداحي را كه مثل رقاص ها مي خواند برداشته بودند و به جايش يك آهنگ تند رقص گذاشته بودند و مسخره مي كردند! چرا بايد كاري كنيم كه بتوانند ما را دست بيندازند!؟

از نظر من هنوز نوحه «امشب شهادت نامه عشاق امضا مي شود ...» چندين درجه بالاتر و هنري تر از مزخرفاتي است كه گاه و بي گاه توسط برخي مداحان كم سواد خوانده مي شود. هنوز شعر «باز اين چه شورش است...» غوغاترين شعر است كه اشك هر كس را در مي آورد.

البته من با بسياري از مداحان مثل حاج سعيد حداديان و حاج صادق آهنگران و... دوستم و كارهايشان را هم دوست دارم و سطح سواد و انتخابشان را هم، و اين حرف ها را بارها به آن ها هم زده ام؛ اما معتقدم كه صدا و سيما بايد با عدالت بيشتري از همه مداحان، به خصوص مداحان سنتي استفاده كند.

ماخذ: روزنامه خراسان، صفحه 7 ادبي و هنري، شماره سريال 17175، تاريخ انتشار 871022

نويسنده: راهنما - «آگهي بازرگاني ممنوع»

سلام

بزرگترين سوره قرآن را همه مي‌شناسند: سوره بقره. بزرگترين آيه را چطور؟ آيا مي‌دانيد كدام آيه است؟ آيه 282 سوره بقره، بزرگترين آيه قرآن به حساب مي‌آيد. آيا مي‌دانيد موضوع اين آيه چيست؟ خدا، فرشتگان، انسان؟ اصول دين، فروع دين، اخلاق؟ به نظرتان بلندترين آيه - كه حدودا يك صفحه از كتاب را به خود اختصاص داده - به چه مساله‌اي پرداخته؟

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إِذَا تَدَايَنتُم بِدَيْنٍ إِلَي أَجَلٍ مُّسَمًّي فَاكْتُبُوهُ ... ﴿282

اي كساني كه ايمان آورده‌ايد، هر گاه به وامي تا سررسيدي معيّن، با يكديگر معامله كرديد، آن را بنويسيد. و بايد نويسنده‌اي (صورت معامله را) بر اساس عدالت، ميان شما بنويسد. و هيچ نويسنده‌اي نبايد از نوشتن خودداري كند؛ همان گونه (و به شكرانه آن) كه خدا او را آموزش داده است. و كسي كه بدهكار است بايد املا كند، و او (=نويسنده) بنويسد. و از خدا كه پروردگار اوست پروا نمايد، و از آن، چيزي نكاهد.
پس اگر كسي كه حق بر ذمه اوست، سفيه يا ناتوان است، يا خود نمي‌تواند املا كند، پس وليّ او بايد با (رعايت) عدالت، املا نمايد.
و دو شاهد از مردانتان را به شهادت طلبيد. پس اگر دو مرد نبودند، مردي را با دو زن، از ميان گواهاني كه (به عدالت آنان) رضايت داريد (گواه بگيريد)، تا (اگر) يكي از آن دو (زن) فراموش كرد، (زنِ) ديگر، وي را يادآوري كند. و چون گواهان احضار شوند، نبايد خودداري ورزند. و از نوشتن (بدهي) چه خرد باشد يا بزرگ، ملول نشويد، تا سررسيدش (فرا رسد).
اين (نوشتنِ) شما، نزد خدا عادلانه تر، و براي شهادت استوارتر، و براي اينكه دچار شك نشويد (به احتياط) نزديكتر است، مگر آنكه داد و ستدي نقدي باشد كه آن را ميان خود (دست به دست) برگزار مي كنيد؛ در اين صورت، بر شما گناهي نيست كه آن را ننويسيد. و (در هر حال) هر گاه داد و ستد كرديد گواه بگيريد. و هيچ نويسنده و گواهي نبايد زيان ببيند، و اگر چنين كنيد، از نافرماني شما خواهد بود. و از خدا پروا كنيد، و خدا (بدين گونه) به شما آموزش مي‌دهد، و خدا به هر چيزي داناست. (ترجمه: فولادوند)

بلندترين آيه كه در بلندترين سوره قرآن قرار دارد، درباره يك عمليات اقتصادي است؛ درباره يك نوع معامله مدت دار؛ درباره صورت جلسه و تنظيم سند به هنگام معامله نسيه يا قرض گرفتن.

در معامله موعددار، طوري عمل كنيد كه مو لاي درزش نرود. همه چيز را مكتوب كنيد، آقاي محضري (كاتب) را دعوت كنيد؛ كسي كه هم نوشتن بلد است و هم درستكار است و اهل تقوي. اين عمليات اقتصادي بايد در حضور شاهد انجام شود. پس شاهد دعوت كنيد. براي محكم كاري بيشتر از يك شاهد بياوريد. شاهد، فلان ويژگيهايي را بايد داشته باشد. زمان بازپرداخت بدهي را قيد كنيد. كم و زياد مبلغ بدهي را بنويسيد. جزئيات را هم ذكر كنيد ...

مشخص بودن بدهكار، بستانكار، محضردار، شاهد، مبلغ بدهي، مدت بدهي؛ اين همه توضيح و تاكيد براي چه؟ اين همه مقررات فقط براي يك معامله اقتصادي؟

خدمت روشنفكران و اساتيدي كه به قرآن ارادتي ندارند، عارضم چند دقيقه تصور كنيد كه اين، اصلا قرآن نيست و ربطي هم به مذهب و دين ندارد. شما، هم اكنون در قلب اروپا، مثلا در فرانسه هستيد و مشرف شديد به موزه لوور پاريس، و در فلان سالن مربوط به آثار باستاني، در حال مشاهده سند منگوله داره شماره ايكس هستيد كه از ميان خرابه‌هاي فلان كاخ قرن فلان به دست آمده. محققين مي‌گويند اين سند، تنها باقي مانده از يك كتاب است كه در آن دوره وجود داشته است.
حالا چه حسي نسبت به آن داريد؟ آيا در برابر اين همه نظم و مقررات در امر معامله، شگفت زده نمي‌شويد؟ با خود نمي‌گويد اگر يك ورق از آن، اين گونه است، پس كل كتاب چه بوده؟

اين آيه حتما جا براي حرف دارد؛ ولي اين وبلاگ بيش از اين نمي‌كشد.

مطالب مرتبط:
» تفسير نور - محسن قرائتي

به اميد ديدار
خدانگهدار

نويسنده: راهنما - «آگهي بازرگاني ممنوع»

شام غريبان

نويسنده: راهنما - «آگهي بازرگاني ممنوع»

بيدارم و مي‌بينمت رويا به رويا
از پيش چشمم مي‌روي دنيا به دنيا

با تو ميان آب و آتش آشتي بود
در آتش است از رفتنت دريا به دريا

يکبار ديگر عشق را با خون نوشتند
تعبير لبخند تو را گلگون نوشتند

تا دست عشق از پيکر عاشق جدا شد
با دست ليلا قصه مجنون نوشتند

اين کوچه‌ها بي تو هميشه بي‌قرارند
حس غريبي بين پاييز و بهارند

رفتي ولي فکري به حال کوچه‌ها کن
بوي تو دارند و تو را اما ندارند

با صداي احسان خواجه اميري | دانلود

نويسنده: راهنما - «آگهي بازرگاني ممنوع»

سلام

«مادرم همه چيزم بود. مظلوم بود و آرام. امروز پرواز کرد. چه روز سختي است امروز و چه ايام سختي خواهد بود بي مادر بودن»

اين جملات دردناك و تلخ، بخشي از يادداشت آقاي ابطحي است كه روز پنجشنبه 12 دي در "وب نوشت" نوشت. مادر ايشان، خواهر "شهيد هاشمي نژاد" است. چند روز پيش بود كه از تلويزيون برنامه‌اي درباره "شهيد هاشمي نژاد" پخش شد و با دوستان و آشنايانش مصاحبه شد. عجب روزگاري است.

آقاي ابطحي بزرگ، همسر "سيده زهرا هاشمي نژاد" از روحانيون قديمي و معروف مشهد است. آشنايي من با وي برمي‌گرد به 17-18 سال قبل؛ ابتدا از طريق كتابهايش و بعد حضوري. مرد بزرگوار و محترمي است. اين بار كه بعد از گذشت سالها ديدمش، به نظرم شكسته‌تر آمد. پسرش - ابطحي خودمان - هم در كنارش ايستاده بود. آثار گريه، و حزن و اندوه در چهره‌اش هويدا بود. دم در ايستاده بود و مهمانان را استقبال و بدرقه مي‌كرد.

وقتي اين خبر را در وبلاگش خواندم دلم سوخت و داغش تازه شد. درد بي‌مادري بد دردي است. حضرت عزرائيل اين بار سراغ مادرها آمده. موقع بيرون آمدن، هم به ابطحي پدر تسليت گفتم و هم با ابطحي پسر روبوسي كردم و در گوشش گفتم: "آدمها از هر حزب و مذهبي كه باشند، در يك چيز مشتركند: مادر داشتن". وقت حادثه و نياز، جاي اين بحثها نيست.

محمد علي ابطحي - كه پيش از اين به مناسبتهاي مختلف از وبلاگش ياد كرده‌ام - از قدماي روحاني-سياسي وبلاگ نويس است. در نوع خودش اگر نگويم بي‌نظير، مسلما كم نظير است. او در چند سالي كه وبلاگ نويسي مي‌كند، هر روز نوشته و در سفر و حضر، نوشتن را ترك نكرده؛ مگر به خاطر خرابي و بسته بودن سايتش؛ اما اين بار و به جهت اين ضايعه:

«اولين مناسبتي بود که سه روز سايتم را ننوشتم. ببخشيد. اصلاً گمان نمي‌کردم از دست دادن مادر در اين سن و شرايطي که من دارم اين­قدر سخت باشد. الهي که خدا مادرتون را نگه دارد.»

سيد عزيز! تسليت.

مطالب مرتبط:
» خدا مادرتان را نگهدارد - وب نوشت
» براي مادرم - وب نوشت

به اميد ديدار
خدانگهدار

نويسنده: راهنما - «آگهي بازرگاني ممنوع»

سلام

وبلاگها از جهتي شبيه شبكه‌هاي تلويزيوني هستند. بعضي عمومي و پربيننده، و بعضي خاص و با بيننده‌هاي محدود. من نويسنده قبل از هر چيز بايد حد و اندازه وبلاگم رو بدونم و توقع بي جايي از وبلاگ خوانها نداشته باشم. حسرت و حسادت به وبلاگهاي پرخواننده هم سودي برام نداره. نتيجش مي‌شه اين كه برم اونجا و پيامهاي چند صفحه‌اي بنويسم و حرفاي مربوط و نامربوط رو سر هم كنم، كه يه جوري مشتري جلب كنم. يا دم در بلاگفا بشينم و براي هر كي كه آپديت مي‌شه پيام بذارم كه: "به به! چه سري! چه دمي! چه منقاري! چه وبلاگ خوبي داري! حرف نداره. به منم سر بزن. نظر يادت نره". يا به التماس بيفتم كه "جون مادرتون بيايين تبادل لينك كنيم".

وقتي من از قابليتهاي خودم با خبرم، مي‌دونم وبلاگم رو چطور اداره كنم. چي بنويسم، چطور بنويسم، چطور جواب بدم، به چه وبلاگهايي لينك بدم. اينها عوامليه كه مي‌تونه دايره ارتباطات من و وبلاگم رو با ديگران تحت الشعاع قرار بده. وقتي مي‌رم در وبلاگ ديگري پيام مي‌ذارم، آيا لينك وبلاگ خودم رو مي‌ذارم يا نه. آيا ايميلم رو براش مي‌نويسم يا نه. هر كدوم از اينها مفهومي داره. اگر تعمدا لينك وبلاگم رو نذارم، مي‌تونه معناش اين باشه كه علاقه‌اي به معرفي وبلاگم به تو و خواننده‌هات ندارم. پس اين شخص نمي‌خواد كه وبلاگش رو تبليغ نكنه؛ حداقل از اين روش. پس او انتظار نداره كه تعداد خواننده‌هاش روز افزون باشه. وقتي مطلبي مي‌نويسه كه فقط خودش مي‌فهمه و كسي ازش سر در نمياره، توقع نداره نظرات وبلاگش زياد بشه. و اگر در هيچ نظرسنجي و مسابقه‌اي شركت نمي‌كنه، انتظار نداره نفر اول تا سوم بشه و جايزه حج و سوريه و مشهد نصيبش بشه. اين مثالها رو زدم كه بگم كنترل، دست خود منه. من اگر اراده كنم، و توانائيش رو كسب كنم، مي‌تونم وبلاگم رو معروف كنم.

شهرت وبلاگ‌نويس

گول شهرت افراد رو هم نخوريد. اجازه بديد مثالي براتون بزنم. مثال مهميه كه از چند نظر مي‌شه بهش توجه كرد. اگر به علاقمنديهاي وبلاگم توجه كنيد، در انتهاي اون، دوتا وبلاگ رو در كنار هم مي‌بينيد به اسم يادداشتهاي يك خبرنگار و يادداشتهاي يك سرباز معلم. اولي براي كامران نجف زاده، خبرنگار صدا و سيماست و دومي براي عبدالمحمد شعراني، سرباز معلمي كه در روستاي دورافتاده‌اي در جنوب خدمت مي‌كرد. نجف زاده رو اكثر افرادي كه با تلويزيون ايران سر و كار دارند، ديده‌اند و مي‌شناسند. در حالي كه شعراني رو تا دو سه سال پيش، كسي اسمشو نشنيده بود. هر دو اينها وبلاگ دارند.

فارق از شهرت فعليشون به وبلاگشون سر بزنيد. وبلاگ نجف زاده چقدر پرباره؟ چقدر منظم مي‌نويسه؟ چقدر مطالب موضوعي و سريالي داره؟ چقدر از عكس استفاده مي‌كنه؟ و چقدر ... ؟ سري به بخش نظراتش بزنيد. چقدر قربون صدقش مي‌رند! چند نفر به خاطر آقاي خبرنگار آمدند و چند نفر به خاطر نوشته‌هاي او؟ به گمان من در اين مورد اگر شهرت نويسنده نبود، وبلاگ شهرتي پيدا نمي‌كرد. من با ايشون خصومتي ندارما. اتفاقا نظرم اينه كه اگر فرصتشو داشته باشه، وبلاگ نويس خوبي مي‌شه. اما در حال حاضر، وبلاگ قوي و فعالي نداره؛ چيزي كه گاهي خودش هم اذعان كرده.

آقاي شعراني هم صاحب يك وبلاگ مشهوره، كه اين شهرتش را از غربتش به دست آورده. تا جايي كه اطلاع دارم اول از همه، به خاطر اطلاع رساني از طريق وبلاگش توانست اظهار وجود كند. بعد از آن، همين آقاي نجف زاده - كه از طريق وبلاگ با هم آشنا شده بودند - از مدرسه و روستاي او گزارشي تهيه و پخش كرد. ما از خيلي جاها گزارشهاي جالب و تكان دهنده ديديم، كه بعد از مدتي هم فراموشش كرديم. ولي شعراني با تداوم بر وبلاگ نويسي خوب خودش، و استفاده از خاطره نويسي، وقايع نويسي و عكسهايي كه از بچه‌هاي مدرسه و اهالي روستا مي‌گرفت، توانست مانع فراموش شدنش بشه. مدرسه ناشناخته او، امروز براي خيليها در فضاي اينترنت، از دانشگاه تهران و حوزه فيضيه شناخته شده‌تره. فكر مي‌كنم هر كدام از ما مي‌تونيم جاي آن سرباز معلم قرار بگيريم. البته جوگير نشيم و فراموش نكنيم كه هر كسي پا از گليمش درازتر كنه ...

پاورقي:

اين حديث زيبا از حضرت علي عليه‌السلام - كه با الفاظ مختلف روايت شده - آويزه گوشتون باشه: "خدا كسي رو كه قدر و اندازه خودش رو مي‌دونه مورد رحمت قرار بده" و "آدمي كه حد و اندازه خودش رو نمي‌دونه هلاك و نابود مي‌شه".

به اميد ديدار
خدانگهدار

نويسنده: راهنما - «آگهي بازرگاني ممنوع»

نويسنده: راهنما - «آگهي بازرگاني ممنوع»

سلام

تا حالا در يك روز ابري با هواپيما سفر كرده‌ايد؟ خبري از خورشيد در آسمان نيست و سايه ابرهاي به هم تنيده، زمين را پوشانده. با خود مي‌گويي چه روز دلگيري است براي سفر با هواپيما. يك ربع بعد هواپيما بلند مي‌شود و چند دقيقه ديگر به ابرها مي‌رسد. قبلا اين صحنه را در فيلمها ديده بودي. حس پرواز در ابرها به تو دست مي‌دهد. نه زمين را مي‌بيني و نه آسمان را؛ فقط ابر است و ابر. چيزي بين زمين و آسمان؛ انگار در برزخي.

هواپيما ارتفاع مي‌گيرد و ناگهان شعاع نور خورشيد به چشمت مي‌افتد. واي چه زيبا! آسمان صاف صاف، آبي آبي، و ابرهاي سفيد زير پاي تو. فكرش را نمي‌كردي كه چنين منظره‌اي را اينجا ببيني. انگار به خورشيد نزديك شده‌اي و بي‌واسطه به او نگاه مي‌كني. هر قدر ارتفاع بشر از زمين بيشتر شده، اين تعجب و حيرت و شگفتي، ادامه پيدا كرده؛ تا حدي كه فضانوردان، زمين و آسمان را طوري مي‌بينند كه مشابهش از زمين نديده بودند. تازه اين حد محدودي از كل كهكشان است.

زمين هم همين طور است. طبق گفته دانشمندان، زمين از سطح تا هسته اصليش، از چندين لايه تشكيل شده كه جنس و شكل هر لايه با لايه قبلي فرقي مي‌كند.

ظاهرا كسي كه زمين و آسمان را آفريده، تعمدي در اين كار داشته است. لايه‌هاي در كنار هم؛ اما مجزا و منفك از هم. به زندگي موجودات زميني نگاه مي‌كنيم. انگار زندگي هر جانوري كه در زمين وجود دارد، تشكيل شده از چند دوره. همين بشر دو پا، دوره قبل از تولد (دوره رحمي) دارد، دوره خردسالي، نوجواني، بلوغ، كهنسالي و مرگ، و هر لايه ويژگيهاي خودش را دارد.

 

لايه‌اي به نام غيب

بزرگترين سوره قرآن - كه در ابتداي آن قرار دارد - با "غيب" و ايمان به غيب شروع مي‌شود. مفهوم كلي غيب يعني لايه‌اي از زندگي كه از چشم ما پنهان است. شناخت و دانش بعضي، آن چنان قوي مي‌شود كه به ماورا و آن چه ناپيداست باور پيدا مي‌كنند. اين در حالي است كه بعضي از مردم حتي حاضر به باور آن چه مي‌بينند نيستند.

موسي و خضر

قرآن حكايت موسي و خضر را براي پيامبرش حضرت محمد صلي الله عليه و آله نقل مي‌كند. مي‌گويد قرار شد موسي سر كلاس خصوصي خضر حاضر شده و شاگرديش را كند؛ اما اين كلاس، بر خلاف باقي كلاسها بود. اولين اصل اين بود كه شاگرد هر چه ديد - حتي اگر بر خلاف علم و تحصيلات و فهم و شعورش بود - چيزي نپرسد. نمي‌دانم چند روز، چند هفته يا چند ماه گذشت؛ هر چه بود موساي نبي، در آن مدت چيزهايي ديد كه حتي به مخيله‌اش خطور نمي‌كرد. لايه‌اي از زندگي و مديريت جهان را ديد، كه تا قبل از آن نديده بود.

تولد و مرگ

قرآن از مراحل پيشازميني و پسازميني بشر مي‌گويد. قرآن تولد و مرگ را طوري توصيف مي‌كند كه مرحله‌اي از سير و سلوك انسان است. قرآن زمين را آخرين منزلگاه آدم نمي‌داند. همان طور كه از زندگي انسان در زمين مي‌گويد، از بهشت و دوزخ و حيات در آنها صحبت مي‌كند. قرآن مرگ را خاتمه نمي‌شمارد.

به اميد ديدار
خدانگهدار

نويسنده: راهنما - «آگهي بازرگاني ممنوع»

سلام

» بچه‌هاي فلسطيني، كريسمس مبارك - بچه‌هاي قلم:

كودكان مسيحي، منتظر بابانوئل هستند تا در شب سال نو، هنگامي كه خوابند، هديه‌هايشان را در كنار درخت كريسمس بگذارد و فردا صبح، وقتي كه از خواب بيدار می‌شوند، با هيجان وصف ناشدني، جعبه‌هاي رنگارنگ كوچك و بزرگي را كه زير درخت كريسمس گذاشته شده را باز كنند. نمی‌دانم شب قبل‌از سال نو، هنگامي كه به خواب می‌روند، چه آرزوهايي می‌كنند و از خدا چه می‌خواهند.

» اين كودكان هم سهمشان را از زندگي مي خواستند - بر ساحل سلامت:

شنيع تر و دردناك تر از اين صحنه سراغ ندارم كه جماعتي را كه بخش اعظمشان زن و كودك هستند از زمين محاصره كني. مواد غذايي را محدود كني و محاصره زميني را تنگ تر و تنگ تر كني، و بعد از آسمان هم برايشان بمب و موشك ارمغان آوري. ... هرچند اسراييل هميشه دشمن اين مرز و بوم بوده است. هرچند نمي شود از جنايات او در گذشت. اما زماني تمام ابهت ايران در خاورميانه به مبارزه اش با اسراييل و عدم پذيرشش بود. بدون شك امروز ابهت و اقتدار از آن كساني است كه بتوانند با پذيرش برخي خواسته هاي طرفين صلح را به منطقه به ارمغان آورند. شنبه 7 دي

» عاشورا ديروز بود - سياه مشق:

براي اولين بار بود كه جلوي تلويزيون نشسته بودم و داشتم براي غزه و فلسطيني ها گريه مي كردم. وقت محاصره غزه، ‌كسي نوشته بود ‌فلسطيني ها به دوران شعب ابيطالب پيامبر بازگشته اند و بايد اين دوران سخت را تحمل كنند. نشسته بودم جلوي تلويزيون و زير لب فقط مي گفتم: اين عاشوراست، ‌اين عاشوراست كه در سال 1430 هجري قمري داره تكرار ميشه. دارم به اين جمله فكر مي كنم كه چرا گفته اند كل يوم عاشورا، ‌كل ارض كربلا. يعني پيش بيني يك چنين روزهايي براي مسلمانان بوده و يا اينكه... به مختار ديگري نياز است. عاشورا ديروز بود. يكشنبه 8 دي

» قربانيان مظلوم غزه - وب نوشت:

كشتار ديروز مردم غزه خشم مردم جهان اسلام را برانگيخت و تظاهرات خودجوش فراواني در اردن، مصر، ليبي، سودان، عراق، سوريه و لبنان ديشب از تلويزيون‌هاي دنيا پخش شد. ... اسرائيل نه‌تنها عامل كشتار مردم غزه است بلكه بزرگترين دليل رشد ديكتاتوري در جهان و نفي ارزشهاي انساني است. ياد شهيدان سرفراز فلسطين در طول تاريخ و شهداي مظلوم ديروز غزه گرامي باد. يكشنبه 8 دي

» غزه غم زده يا مصمم؟ - مهدي لطفي:

اين روزها روزهايي است كه بايد بر بي غيرتي سران كشور هاي عرب گريست و بر ايستاده گي و رشادت غزه نشينان شادباش و احسنت گفت امروز چشمان مسلمانان و آزاده گان جهان خونبار به غزه مي نگرد در حالي كه بيش از ۱۰۰ تن بمب بر سر ساكنان آن سامان باريدن گرفته و خون بيش از ۲۲۵ شهيد و ۸۰۰ زخمي سرزميني را آبياري نموده. يكشنبه 8 دي

» در حمايت از غزه وبلاگهايمان را بروز مي‌كنيم - مجمع وبلاگ نويسان مسلمان:

مجمع وبلاگ نويسان مسلمان ضمن حمايت از حركتي كه توسط تعدادي از اعضاي مجمع آغاز گرديده است از تمامي وبلاگ نويسان آزاده بويژه اعضاي مجمع وبلاگ نويسان مسلمان مي خواهد كه هر پست وبلاگ خود را به مثابه سنگي كه موجوديت رژيم جعلي صهيونيستي را نشانه گرفته است بدانند و از يكايك آنها دعوت ميكند در اين حركت مقدس همراه گرديده و در دفاع از مردم مظلوم غزه بنويسند.

» به كدامين گناه - آماتور:

لالا لالا همه در خواب نازن / ديگه چيزي ندارن تا ببازن
بخواب آروم نه اينكه وقت خوابه / بخواب اي گل كه بيداري عذابه
بخواب آروم كه خورشيدم خاموشه / اونم بايد بره چيزي بپوشه
اونم طاقت نداره توي سرما / اونم غافل شد از حال دل ما
همه اينجا غريب اندر غريبن / همه از بي نيازي بي نصيبن
الهي كور بشم گر ديده باشم / مي گن اينجا همه مردم فريبن
چه بي قانونه قانونش / چقدر بي بركته نونش
به نرخ مفت جون كردن / شده چيزاي ارزونش
نمي دوني چقدر سخته / همون كاراي آسونش
همش بغض و همش بغضه / روي لبهاي خندونش
نترس از دست بي قانون فردا / بخواب جونم كه قانون داره دنيا
دوشنبه 9 دي

» تسليت براي شهداي غزه - مازيار ناظمي:

ديدن تصاوير شبکه هاي تلويزيوني و خبرگزاريها از حمله به مردم غزه هر انسان ازاده اي را متاثر ميکند همکارانمون در بخشهاي مختلف خبري و شبکه ها مفصلا به پوشش و توضيح اين جنايت بزرگ رژيم اسراييل پرداخته اند فکر ميکنم جامعه ورزش هم مي تواند رويدادهاي ورزشي اين هفته خود را با نام شهداي غزه برگزار کند و با مردم مظلوم ان همراهي کند. دوشنبه 9 دي

مطالب مرتبط:
» يك سطل آب - وبلاگ

به اميد ديدار
خدانگهدار

نويسنده: راهنما - «آگهي بازرگاني ممنوع»

سلام

ديروز با همون سر درد شب قبلش، رفتم سر كار. مثل شب گذشته، بايد در همايشي كه در محل كارم برگزار شده بود، عكاسي مي‌كردم. شب اختتاميه بود. ميهمانان از شهرستان و خارج از ايران بودند. قرار بود سه ساعته تموم بشه؛ اما پنج ساعت طول كشيد. با اون حال نمي‌تونستم وقت اضافه رو باشم. به خونه برگشتم. موقع خوردن شام به اخبار گوش كردم. دنبال خبر خاصي بودم. اوضاع وخيمه!

يك سر به وب زدم و خبري هم از وبلاگهاي به روز شده گرفتم. "از زندگي" كه به كرمان رفته، تونسته در حاشيه سفرش با دوتا از وبلاگ نويسها و بعضي از گروه جامعه شناسي ملاقات كنه. "وب نوشت" كه ديشب كسي بهش بهونه‌اي براي بحث سياسي نداده، خوشمزگيش گل كرده و تيكه‌اي كه دوتا رهگذر بهش انداختند رو با آب و تاب براي آقاي يونسي از حج برگشته نقل كرده.

اما "بامداد" از قتل عام دموكراسي در غزه گفته و نوشته:

«من دموکرات، ليبرال، آزادی‌خواه و از اين جور چيزهاي «شيک و خوش‌بو» نيستم، اصلا راستش را بخواهيد حالم از «دموکراسي‌هاي واقعا موجود» به هم می‌خورد. يعني وقتي موضع‌گيري سران‌شان را درباره‌ي «حادترين موضوع روز جهان» می‌شنوم مجبور می‌شوم بروم توي دست‌شويي و بالا بياورم. از پوشش خبري نفرت‌انگيزشان که ديگر چيزي نگويم بهتر است. احساس خفگي می‌کنم، صدايم به جايي نمی‌رسد و هيچ‌وقت اين همه ناتوان نبوده‌ام.»

و "زهرا" يادداشتش رو با اين خبر آغاز مي‌كنه:

«گاردين: اسرائيل به نوار غزه حمله هوايي کرده است، آمارها ميگن تا اين ساعت، حدود ۲۰۵ نفر کشته شدن و بيش از ۷۰۰ نفر زخمي شدن…» و در ادامه مي‌گه:

«اهداف تروريستي! حالم از اين کلمه تروريست بهم ميخوره. اسرائيل بعد از اينهمه زجر دادن مردم بيگناه غزه تا جايي که کارشون به علف خوردن کشيده شده بوده، امروز حدود ۳۰ موشک پرتاب کرده تا اين تروريستهاي جاني رو بکشه و واضحه که اسرائيل از اون فاصله فقط اهداف تروريستي رو ديده و مورد هدف قرار داده. ...

حالم خوب نيست. چقدر دنياي کثيفي داريم. متنفرم از جنگ و حالم از اين دو گانگي تعاريفي مثل دموکراسي، تروريسم، حقوق بشر و … همه چي بهم ميخوره.»

بعد از خوندن اين مطالب، ديگه ناي نشستن نداشتم. قرص خوردم و خوابيدم. سحر از خواب بيدار شدم. نماز نشده بود. همين طور كه دستگاه رو روشن مي‌كردم، با خودم فكر مي‌كردم اينهايي كه در ذهنمه در خواب ديدم يا بيداري؟ بامداد و زهرا!؟ فلسطين و اسرائيل!؟ من كابوس ديدم يا وضعيت فلسطين اين قدر وخيمه كه داد بچه‌ها در اومده؟ دوباره رفتم سراغشون؛ اما اين بار در هوشياري.

با خودم گفتم كه اي كاش هر كس، قدمي برمي‌داشت و هر وبلاگ نويس، قلمي. ياد يادداشت قبلي بامداد افتادم: "آقاي وبلاگ‌نويس، وبلاگ‌نويسان را دست‌کم نگير"، و ياد صحبت آن پير كه گفت: اگر مسلمين، هر كدام يك سطل آب به اسرائيل مي‌ريختند او را سيل مي‌برد. كجايي كه ببيني مسلمونها رو يا خواب برده، يا دست به دست دادند كه سر فلسطينيا رو زير آب كنند.

پاورقي:
تصوير اول از وبلاگ بامداد و تصوير دوم از وبلاگ زهراست.

مطالب مرتبط:
» غزه و وبلاگ فارسي - وبلاگ
» بهترين فرصت براي ريختن يك سطل آب - خبرگزاري فارس
» نفری یک سطل آب - عبرت

به اميد ديدار
خدانگهدار

نويسنده: راهنما - «آگهي بازرگاني ممنوع»

سلام

كاروانسراي قديمي زنجان كه قبلا محل اُتراق مسافران و كاروانيان بوده، امروزه به شكل سفره‌خانه و رستوران سنتي در خدمت مردم است. اين بنا، داخل شهر زنجان و مقابل ايستگاه راه‌آهن قرار دارد.

مطالب مرتبط:
» سلطانيه، بزرگترين گنبد خشتي


متن كامل »»»
نويسنده: راهنما - «آگهي بازرگاني ممنوع»

سلام

ماه محرم نزديكه. چند روز بيشتر نمونده. از سال گذشته چيزي يادتون هست؟ كجا بوديد؟ چكار كرديد؟ چيا ياد گرفتيد؟ چيز جديدي درباره محرم، عاشورا، كربلا، امام حسين عليه السلام و يارانش ياد گرفتيد؟

حافظه ما طوري ساخته شده كه وقايع و رخدادهاي زندگي رو قبل از ذخيره كردن، طبقه بندي مي‌كنه و اين كار رو بر اساس يك سري اوليتها، انجام مي‌ده. رو اين حساب، بعضي چيزها رو هيچ وقت فراموش نمي‌كنيم و بعضي چيزا رو اصلا به ياد نمياريم. بعضي چيزا هست كه در خاطرمون كمرنگه و بعضي چيزا هميشه جلوي چشممونه. يك دليلش مي‌تونه همون اولويت و امتيازي باشه كه ذهن ما به اون شي يا شخص داده.

ما ساليان زيادي رو به مدرسه رفتيم. هر روزمون پر از حركت و رخداد بوده؛ اما الان كه فكر مي‌كنيم، چندتا از اونها رو خوب به خاطر داريم؟ چقدرشون پررنگه و چقدرشون كمرنگ؟ اصلا به يادمون مونده معلم چه درسايي به ما داده؟ احتمال خيلي كمي داره كسي ريز مطالب رو به خاطر داشته باشه. ولي اولين روزي رو كه به مدرسه رفتيم اكثرا يادمون مونده. آره، كم و بيش اون روز رو به خاطر مياريم. روزي رو كه معلم شما رو بدجوري تنبيه كرده هيچ وقت فراموش نمي‌كنيد. اون روزي كه معلم بچه كوچيكش رو به مدرسه آورده بود. از ميون اون همه همكلاسي فقط چندتاشون يادمون مونده. زمان دانشگاه هم همين طوره. از درس دادن اساتيد چيزي يادمون نمونده؛ اما فلان روز رو كه معلم حواسش نبود موهاشو شونه كنه و موهاش سيخ شده بود، يا اون روزي كه از عصبانيت كلاس رو ترك كرد، خوب به خاطر داريم. چرا؟

يكي از چيزهايي كه باعث كسر امتياز خاطره‌ها مي‌شه يكنواختي و تكراري بودنه. در مقابل، چيزهاي نو و بديع، در حافظه ما برجسته هستند. يكنواختي مثل يك خط صاف مي‌مونه، و حوادث جديد و غير منتظره، موج و نوساني هستند كه در خط صاف ايجاد مي‌شند. براي همين از دور، خوب به چشم مياند.

من سالها رو بر اساس چيزهاي جديدش به خاطر ميارم. ماه محرم سال قبل رو به خاطر تحقيق و چند نوشته جديدم، به خاطر دارم. سالي رو كه محرم در شيراز بودم، يادم هست. اون سالهاي دور رو كه در كوچه، تكيه مي‌زديم و با دوستانم شب رو توي تكيه مثلا مي‌خوابيديم :) دقيقا به خاطر دارم.

زمستان
يك روز يخبندان

خلاصه اين كه براي امسال آماده بشيم. ماه محرم نزديكه. اينو علاوه بر تقويم، از جستجوهاي اينترنتي كه به وبلاگم ختم مي‌شه متوجه شدم. مردم دارند خودشون رو آماده مي‌كنند. اگر مي‌خواهيم امسال رو خوب ذخيره كنيم، بايد متفاوت از سالهاي گذشته باشيم. يه كتاب جديد، مقاله‌اي، سخنراني، نوشته‌اي، يه حركت تازه‌اي كنيم. اولين خواسته‌ام از امام حسين عليه السلام اينه كه بذار امسال بيشتر بشناسمت.

مطالب مرتبط:
» خاطرات محرم

به اميد ديدار
خدانگهدار

نويسنده: راهنما - «آگهي بازرگاني ممنوع»

سلام

ارديبهشت و آتش سبز

امروز برنامه "ارديبهشت" رو داشتم از شبكه چهار نگاه مي‌كردم. موضوع اين برنامه "زن در سينماي بعد از انقلاب" بود و مهمان برنامه آقاي "محمد رضا اصلاني". بهانه دعوت از او، ساخته جديدش، "آتش سبز" هست كه تبليغش از تلويزيون پخش مي‌شه. شناختي از اصلاني نداشتم. بعد از مدتي جستجو در اينترنت، چيزايي دستگيرم شد كه لُب كلام مي‌شه اين: به عنوان كارگردان، مرد پر، اما كم كاريه. فيلم قبليش، "شطرنج باد" رو در سال 1355 ساخته و بعد از اندي سال با "آتش سبز" برگشته. البته در اين بين، به عنوان نويسنده و مشاور فعاليت داشته. نتونستم كل اين برنامه خوب رو (ارديبهشت) رو ببينم. مثل هر روز، در فرصت ناهار خوردن، بخشي ازش مي‌بينم. اما منظور من از ذكر خير از ارديبهشت و اصلاني چيز ديگه هست.

تغيير تقدير

اصلاني در بخشي از صحبتش، جمله‌اي رو از "ابوعلي سينا" نقل كرد. به گفته وي، ابن سينا درباره دعا و تاثيرش معتقده كه دعا كردن، تقدير شخص رو تغيير نمي‌ده؛ بلكه مقام و مرتبه خود اون رو تغيير مي‌ده. اصلاني كلامش رو با اين مثال تكميل كرد: مثل كسي مي‌مونه كه در طبقه‌اي نشسته كه تندباد بهش مي‌خوره. اگر يك طبقه جا به جا بشه، پايينتر بره يا بالاتر، از مسير باد خارج مي‌شه. خلاصه اين كه دعا مثل اين مي‌مونه كه جا به جات كنند و بلا از بالاي سرت بگذره. از اين تعبير خوشم اومد؛ هر چند تمام مطلب اين نيست. حالا ابن سينا اينو كجا گفته، بيلميرم.

به اميد ديدار
خدانگهدار

نويسنده: راهنما - «آگهي بازرگاني ممنوع»

سلام

مشروبات الكي، به عنوان بخشي از آداب و رسوم مردم دنيا، در اشعار كهن، ترانه‌هاي امروزي، تئاتر و فيلمها نفوذ پيدا كرده و خودنمايي مي‌كند. خشم و عصبانيت، افسردگي و نااميدي، درد و رنج، جشن و شادي، انگيزه‌هاي روي آوردن اشخاص به نوشيدن شراب است. انگيزه هر چه كه باشد، تاثير آني مصرف شراب، مستي آن است؛ از اين رو در شرع (يهود، مسيحيت و اسلام) به آن مُسكر (مست كننده) گفته شده و از قديم و نديم، ميانه خوبي با آن نداشته. تفاوتي هم در جنس و نوعش نمي‌كند؛ مي‌خواهد - به قول حافظ - دختر رَز (آب انگور) باشد، يا به قول ژاپنيها ساكي (آب برنج) باشد، يا آب جو، يا آب كاه و يونجه. كافي است كه انسان را مست كند و عقلش را زائل.

تلويزيون جمهوري اسلامي ايران، به لحاظ رعايت شئونات اسلامي، نه تنها خود را موظف مي‌داند كه سعي و تلاشي در آموزش و اشاعه مصرف شراب نكند؛ بلكه در زمان پخش فيلمهاي خارجي - كه نوشيدن شراب در آنها امري كاملا عادي است - از نشان دادن اشخاص به هنگام مصرف اين حرام الهي، پرهيز مي‌كند. پس با اين حساب بايد قبول كنيم كه نمايش مصرف مشروبات الكي - همچون نمايش برهنگي زنان و مردان، تماس فيزيكي زن و مرد، به كار بردن الفاظ عاشقانه يا ركيك و ... - از خطوط قرمز صدا و سيما محسوب مي‌شود. تا اينجا قضيه بحثي نيست؛

آمّا مساله از آنجا آغاز مي‌شود كه همين تلويزيون اسلامي، تصميم مي‌گيرد فيلمي بسازد كه شخصي در آن قرار است مشروب بنوشد. درست در همين هنگام است كه سياست "يك بام و دو هوا" به كار گرفته مي‌شود. به عنوان مثال ذهنتان را ارجاع دهيد به فيلمهاي ايراني ايام دهه فجر؛ آن جا كه بناست از فساد درباريان، خانها، اراذل و اوباش و ... سخن به ميان آيد. در آن سكانس، نه ريختن شراب، نه زدن دو جام شراب به هم، و نه سركشيدن و مست شدن كاراكتر، حذف نمي‌شود. چرا!؟

سكوت!

با آن كه تلويزيون بخش زيادي از سرمايه‌اش را صرف ساخت برنامه‌هاي نقد و تشريح فيلمها مي‌كند، و از منتقد و كارگردان و هنرپيشه گرفته تا روحاني و روانشناس و استاد ارتباطات را براي اين منظور دعوت مي‌كند، ولي هيچ گاه نه ديده و نه خوانده‌ام كه درباره اين قضيه صحبت كند. الان درباره رفتاري صحبت مي‌كنم كه به شدت در فيلمهاي خارجي منع و سانسور مي‌شود، و در فيلمهاي ايراني تعمدا به نمايش درمي‌آيد.

تله تئاتر "خرده جنايتهاي زن و شوهري"

زماني با خود مي‌گفتم كه شايد فيلمهايي كه عليه رژيم شاه ساخته مي‌شود، مستثني از اين قاعده است؛ اما به مرور شاهد موارد ديگري هم بودم، كه نزديكترينش تئاتر تلويزيوني (تله تئاتر) "خرده جنايتهاي زن و شوهري" است؛ به كارگرداني "فرهاد آييش" و بازيگري "محمد رضا فروتن" و "نيكي كريمي". 

 

اين نمايش نه ربطي به رژيم شاه و فساد دربار داشت، نه صحبت از اراذل و اوباش مي‌كرد. زن به شوهرش مي‌گفت كه تو قبلا در مصرف شراب افراط مي‌كردي؛ حال آن كه داشت دروغ مي‌گفت و خودش چنين بوده.

مجموعه "حضرت يوسف" عليه السلام

در مجموعه "حضرت يوسف" عليه السلام نيز به كرات خوردن شراب توسط فرعون مشاهده مي‌شود. اگر به ياد داشته باشيد، "اديبان" هم در مجموعه "كيف انگليسي" به دور از چشم همسرش لب به مشروب مي‌زد.

من شخصا با اين دست از تئاترها و فيلمهاي ايراني - كه كم نيستند و زيادتر هم مي‌شوند - مشكلي ندارم؛ اما اگر قرار است شراب به عنوان نمادي از بدي، بداخلاقي و لاابالي بودن شخصيت فيلم ايراني، به نمايش گذاشته شود، چه اشكالي دارد كه شخصيت منفي خارجي نيز همين كار را كند و تماشاچي ببيند كه اين آدم هرزه، دزد، قاچاقچي، مزاحم، قاتل، شراب خور هم هست!؟

مواد مخدر

چرا مصرف مواد مخدر توسط نقش اول فيلمهاي خارجي و ايراني ايرادي ندارد؛ اما نوشيدن يك جرعه، يا حتي ريختن شراب در ليوان، ممنوع است!؟ اگر بحث بدآموزي است كه شما در بعضي از سريالهاي داخلي و خارجي، جزئيات تزريق موادر مخدر را به بينندگان كوچك و بزرگتان نشان مي‌دهيد. مواد را در قاشق مي‌ريزد، قاشق را روي آتش مي‌گيرد، دستش را از بازو با كش مي‌بندد، سرنگ را برمي‌دارد، داخل قاشق كه حالا موادش ذوب شده فرو كرده و آن را مي‌كشد، سرنگ را داخل رگ دستش كه برجسته شده، فرو كرده و مواد را تزريق مي‌كند و ...

اگر بحث آموزش است كه اين شد يك دوره آموزش رايگان مصرف مواد مخدر. درباره خريد مواد و مكان خريد و از چه كسي و به چه قيمتي بخريم كه الي ماشاء الله زياد نشان داده‌ايد. جديدترين مثالش سريال رمضاني "بزنگاه" است. و اگر بحث حرمت نمايش مصرف شراب است، كه درباره مواد مخدر هم كسي حكم به حِليّت نداده.

نمي‌دانم؛ شايد تلويزيون، مجتهدزاده است و حكم ويژه‌اي براي حرمت آن و حليت اين داده. در بحث شراب هم انگار محتسب شهر چنين فتوي داده كه اگر هنرپيشه ايراني، در نمايشنامه ايراني يا خارجي، شراب بخورد، حرمتي ندارد؛ بلكه احتياط واجب تاكيد بر نمايش آن است. اما اگر همين عمل، توسط هنرپيشه خارجي انجام شود، هر طور شده سانسور شود. العبد الحقير، سيد عزت الله الضرغامي

مطالب مرتبط:
» خرده جنايتهاي زن و شوهري
» تله تئاتر "خرده جنايتهاي زن و شوهري"
» تهيه كننده "خرده جنايتهاي زن و شوهري"

به اميد ديدار
خدانگهدار

نويسنده: راهنما - «آگهي بازرگاني ممنوع»