تبليغاتX
وبلاگ وبلاگ
سلام

امروز يكي از دوستاي وبلاگي اومده بود مسنجر. از اعضاي كلاس وبلاگ نويسي هست كه بعد از همون دوره، وبلاگ نويسي رو شروع كرد. در كارش كوشا و موفق بود. خوندن نوشته‌هاش رو دوست داشتم. وبلاگش از يك جهت ديگه برام اهميت داشت. فضاي خاصي كه در اون مشغول به فعاليت بود، براي من ناب، جذاب و خوندني بود. تا اينكه چند وقت پيش، متوجه شدم وبلاگش رو بسته.

معمولا كسي وبلاگش رو ناگهاني و بي‌خبر مي‌بنده كه از لحاظ دروني، دچار مشكل و صدمه شديدي شده باشه. ممكنه مانع بزرگي سر راهش قرار گرفته؛ مثلا از لج يا ترس كسي نمي‌نويسه؛ يا دچار افسردگي شديدي شده كه انگيزه نوشتن اون وبلاگ خاص رو از دست داده. ديروز به اين فكر مي‌كردم كه چطوري مي‌تونم ازش خبري بگيرم كه خدا خواست و امروز خودش اومد؛ ولي چه اومدني :)

بعد از سلام و معرفي خودش، بدون مقدمه گفت:

ببينيد شما روزي که وبلاگ زدنو يادمون داديد، فرهنگشو يادمون نداديد. من به مشکل بزرگي برخوردم ... نمي دونم درسته يا نه؛ اما ديگه کاري از دست کسي بر نمياد ... خوب شما که به ما نگفتيد؛ ما هم بي تجربه.

در جوابش گفتم:

چطور ميشه وقتي وبلاگت مشكل پيدا مي‌كرد، ميومدي و ازم مي‌خواستي كمكت كنم؛ اما وقتي با همچين مشكلي روبرو شدي، هيچي نگفتي!؟ مگر روز اول نگفتم اينترنت رو دست كم نگيريد؛ مگه نگفتم از اسم خودتون استفاده نكنيد؟ ...

ما در هر كاري يه فن داريم، يه فوت. فن وبلاگ نويسي رو در چند جلسه مي‌شه ياد گرفت؛ كه اكثرا تا اينو ياد مي‌گيريم خودمون رو فول مي‌دونيم و كلاس رو ترك مي‌كنيم و استاد رو فراموش. به مسؤلين اون جلسات گفتم كه اينها رو همين طوري ول نكنيد تو اينترنت. هر چيزي حساب و كتابي داره.

فعلا بيشتر از اين نمي‌تونم توضيح بدم. اين چند خط رو نوشتم كه هم براي اين دوست عزيز، پيام دلگرمي باشه و بدونه كه هر دردي، درماني داره؛ و هم هشداري باشه براي كساني كه ديمي پا به اينترنت و وبلاگ نويسي مي‌گذارند.

نويسنده: راهنما - «آگهي بازرگاني ممنوع»

سلام

وبلاگها از جهتي شبيه شبكه‌هاي تلويزيوني هستند. بعضي عمومي و پربيننده، و بعضي خاص و با بيننده‌هاي محدود. من نويسنده قبل از هر چيز بايد حد و اندازه وبلاگم رو بدونم و توقع بي جايي از وبلاگ خوانها نداشته باشم. حسرت و حسادت به وبلاگهاي پرخواننده هم سودي برام نداره. نتيجش مي‌شه اين كه برم اونجا و پيامهاي چند صفحه‌اي بنويسم و حرفاي مربوط و نامربوط رو سر هم كنم، كه يه جوري مشتري جلب كنم. يا دم در بلاگفا بشينم و براي هر كي كه آپديت مي‌شه پيام بذارم كه: "به به! چه سري! چه دمي! چه منقاري! چه وبلاگ خوبي داري! حرف نداره. به منم سر بزن. نظر يادت نره". يا به التماس بيفتم كه "جون مادرتون بيايين تبادل لينك كنيم".

وقتي من از قابليتهاي خودم با خبرم، مي‌دونم وبلاگم رو چطور اداره كنم. چي بنويسم، چطور بنويسم، چطور جواب بدم، به چه وبلاگهايي لينك بدم. اينها عوامليه كه مي‌تونه دايره ارتباطات من و وبلاگم رو با ديگران تحت الشعاع قرار بده. وقتي مي‌رم در وبلاگ ديگري پيام مي‌ذارم، آيا لينك وبلاگ خودم رو مي‌ذارم يا نه. آيا ايميلم رو براش مي‌نويسم يا نه. هر كدوم از اينها مفهومي داره. اگر تعمدا لينك وبلاگم رو نذارم، مي‌تونه معناش اين باشه كه علاقه‌اي به معرفي وبلاگم به تو و خواننده‌هات ندارم. پس اين شخص نمي‌خواد كه وبلاگش رو تبليغ نكنه؛ حداقل از اين روش. پس او انتظار نداره كه تعداد خواننده‌هاش روز افزون باشه. وقتي مطلبي مي‌نويسه كه فقط خودش مي‌فهمه و كسي ازش سر در نمياره، توقع نداره نظرات وبلاگش زياد بشه. و اگر در هيچ نظرسنجي و مسابقه‌اي شركت نمي‌كنه، انتظار نداره نفر اول تا سوم بشه و جايزه حج و سوريه و مشهد نصيبش بشه. اين مثالها رو زدم كه بگم كنترل، دست خود منه. من اگر اراده كنم، و توانائيش رو كسب كنم، مي‌تونم وبلاگم رو معروف كنم.

شهرت وبلاگ‌نويس

گول شهرت افراد رو هم نخوريد. اجازه بديد مثالي براتون بزنم. مثال مهميه كه از چند نظر مي‌شه بهش توجه كرد. اگر به علاقمنديهاي وبلاگم توجه كنيد، در انتهاي اون، دوتا وبلاگ رو در كنار هم مي‌بينيد به اسم يادداشتهاي يك خبرنگار و يادداشتهاي يك سرباز معلم. اولي براي كامران نجف زاده، خبرنگار صدا و سيماست و دومي براي عبدالمحمد شعراني، سرباز معلمي كه در روستاي دورافتاده‌اي در جنوب خدمت مي‌كرد. نجف زاده رو اكثر افرادي كه با تلويزيون ايران سر و كار دارند، ديده‌اند و مي‌شناسند. در حالي كه شعراني رو تا دو سه سال پيش، كسي اسمشو نشنيده بود. هر دو اينها وبلاگ دارند.

فارق از شهرت فعليشون به وبلاگشون سر بزنيد. وبلاگ نجف زاده چقدر پرباره؟ چقدر منظم مي‌نويسه؟ چقدر مطالب موضوعي و سريالي داره؟ چقدر از عكس استفاده مي‌كنه؟ و چقدر ... ؟ سري به بخش نظراتش بزنيد. چقدر قربون صدقش مي‌رند! چند نفر به خاطر آقاي خبرنگار آمدند و چند نفر به خاطر نوشته‌هاي او؟ به گمان من در اين مورد اگر شهرت نويسنده نبود، وبلاگ شهرتي پيدا نمي‌كرد. من با ايشون خصومتي ندارما. اتفاقا نظرم اينه كه اگر فرصتشو داشته باشه، وبلاگ نويس خوبي مي‌شه. اما در حال حاضر، وبلاگ قوي و فعالي نداره؛ چيزي كه گاهي خودش هم اذعان كرده.

آقاي شعراني هم صاحب يك وبلاگ مشهوره، كه اين شهرتش را از غربتش به دست آورده. تا جايي كه اطلاع دارم اول از همه، به خاطر اطلاع رساني از طريق وبلاگش توانست اظهار وجود كند. بعد از آن، همين آقاي نجف زاده - كه از طريق وبلاگ با هم آشنا شده بودند - از مدرسه و روستاي او گزارشي تهيه و پخش كرد. ما از خيلي جاها گزارشهاي جالب و تكان دهنده ديديم، كه بعد از مدتي هم فراموشش كرديم. ولي شعراني با تداوم بر وبلاگ نويسي خوب خودش، و استفاده از خاطره نويسي، وقايع نويسي و عكسهايي كه از بچه‌هاي مدرسه و اهالي روستا مي‌گرفت، توانست مانع فراموش شدنش بشه. مدرسه ناشناخته او، امروز براي خيليها در فضاي اينترنت، از دانشگاه تهران و حوزه فيضيه شناخته شده‌تره. فكر مي‌كنم هر كدام از ما مي‌تونيم جاي آن سرباز معلم قرار بگيريم. البته جوگير نشيم و فراموش نكنيم كه هر كسي پا از گليمش درازتر كنه ...

پاورقي:

اين حديث زيبا از حضرت علي عليه‌السلام - كه با الفاظ مختلف روايت شده - آويزه گوشتون باشه: "خدا كسي رو كه قدر و اندازه خودش رو مي‌دونه مورد رحمت قرار بده" و "آدمي كه حد و اندازه خودش رو نمي‌دونه هلاك و نابود مي‌شه".

به اميد ديدار
خدانگهدار

نويسنده: راهنما - «آگهي بازرگاني ممنوع»

آموزش وبلاگ
مهارتهاي وبلاگ نويسي

• يادآوري مباحث گذشته: آشنايي با وبلاگ، وبلاگ يك رسانه (مولتي مديا) است، آشنايي با ميزبانها، ساخت وبلاگ، مديريت وبلاگ (نوشتن در وبلاگ، نظرات خوانندگان، پيوندها، فهرست موضوعي، وبلاگ گروهي، قالب وبلاگ، قرار دادن تصوير در وبلاگ)

• تصوير در وبلاگ: بايد در وبلاگ نويسي، تصوير و متن با هم تركيب شوند. در يك يادداشت وبلاگي، ميان نوشته و تصوير، يك نوع موازنه است كه بايد با دقت رعايت شود. گاهي سنگيني به طرف نوشته و متن است، و گاهي به طرف تصوير، و گاهي هم هم‌ترازند.

http://webloglearn.blogfa.com/post-70.aspx

معرفي وبلاگ:
» آقاي اوف
» عكس نوشته‌هاي منصور نصيري

• اِشكالهاي متداول:

1. تصوير بزرگتر از قاب
2. تصوير بزرگِ پنهان:
http://saj85.blogfa.com/post-39.aspx
3. آدرس اشتباه:
http://tahgigdar.blogfa.com/post-121.aspx
4. دِفرمه شدن:
http://www.chn.ir/News/?section=2&id=8736

http://webloglearn.blogfa.com/post-136.aspx

• ميزبان ذخيره اطلاعات: اينترنت محل تبادل اطلاعات است. كسي كه پا به اينترنت مي‌گذارد يا براي دريافت يا ارسال يا ذخيره اطلاعات مي‌آيد.
براي ذخيره اطلاعات در محيط اينترنت، بايد جايي را در اينترنت داشته باشيم. به همين منظور به دو چيز نياز داريم: اول آدرس اينترنتي، و دوم فضاي خالي.

http://webloglearn.blogfa.com/post-131.aspx

• خواندن وبلاگ: وبلاگ را عمقي بخوانيم (تندخواني نكنيم. هر نوشته‌اي را با لحن خودش بخوانيم. به مطالب گذشته توجه كنيم.)

http://webloglearn.blogfa.com/post-113.aspx

• نوشتن وبلاگ: نويسنده - همچون نقاشي كه با قلم و تابلو و رنگ، شخصي را به تصوير مي‌كشد - مي‌تواند با حروف و كلمات و جملات، شخصيتي را بيافريند. وبلاگ نويسي شاخه‌اي از نويسندگي است؛ همان گونه كه كتاب نويسي و روزنامه نويسي شاخه‌اي از نويسندگي است. پس بايد قواعد نويسندگي (ويرايش و نگارش) را در آن رعايت كنيم.

http://webloglearn.blogfa.com/post-108.aspx

معرفي كتاب: كتاب كار نگارش و انشاء - آموزش مهارت‌هاي نگارشي و ويرايشي، 2 جلد، تاليف: دكتر حسن ذوالفقاري

مسائل فني

• آر اس اس (RSS): آر اس اس، شيوه‌اي براي نمايش مطالب وبلاگ است. اين روش، در خيلي از پايگاه‌هاي اينترنتي - مانند پايگاه‌هاي خبري - استفاده مي‌شود. خواننده با استفاده از آر اس اس مي‌تواند از به روز شدن پايگاه مورد نظر خود، با خبر شود. همچنين مي‌تواند لينك مطالب خوانده شده را بايگاني كند.

معرفي نرم افزار: براي خواندن مطالب از طريق آر اس اس، نرم افزارهاي خاصي ساخته شده‌اند. از معروفترين آنها:

Internet Explorer 7
Mozilla Firefox
Mozilla Thunderbird
Google Reader

(http://pichakesarbehava.blogfa.com/post-101.aspx)

*منبع مطالب اين جزوه:

http://webloglearn.blogfa.com/cat-1.aspx

پاورقي:
اين جزوه، خلاصه مطالبي است كه در دوره دوم "آموزش وبلاگ نويسي" ايراد شد. با تشكر از خانم .ن عزيز به خاطر تلاش براي تشكيل اين دوره، و حضورشان در جلسات.

نويسنده: راهنما - «آگهي بازرگاني ممنوع»

سلام

- تصوير بزرگتر از قاب:

قالب وبلاگ، از سه بخش كلي تشكيل شده است:
1- بخش فوقاني: محل قرار گرفتن عنوان وبلاگ و تصوير (بَنـِر).
2- بخش كناري: محل قرار گرفتن تصوير (لوگو)، پيوندها، آرشيو، آمار (كنتر) و ... .
3- بخش مياني: محل قرار گرفتن متن و مشخصات آن (عنوان، موضوع، نويسنده، ساعت، تاريخ و ...)، پيامها.

هر كدام از اين سه بخش، حد و اندازه‌اي دارد. قالب وبلاگ، طوري طراحي شده است كه اگر هر يك از اين سه، پايش را درازتر از گليمش كند، به بخش ديگر، فشار آمده و جايش تنگ مي‌شود. مثلا اگر عرض متن، بيشتر از حد و اندازه‌اش شد، جاي بخش كناري تنگ شده و به پايين وبلاگ مي‌افتد؛ و بالعكس.

يكي از عللي كه موجب عريض شدن بخش مياني مي‌شود، قرار گرفتن تصويري است كه عرضش زيادتر از عرض بخش مياني است. شايد مشاهده كرده باشيد كه بعضي از وبلاگها، دچار چنين مشكلي شده‌اند؛ يعني بخش لينكش افتاده پايين وبلاگ.

- تصوير بزرگ پنهان:

در اين وبلاگ چه مي‌بينيد؟

نمونه 1: كودكانه - اصل تصوير

تصويري كه در آن قرار دارد چندان بزرگ نيست؛ اما طول مي‌كشد تا باز (لود) شود. اين مي‌تواند نشانه‌اي باشد براي يك اشتباه فني؛ و آن اين است كه تصوير واقعي، بزرگتر از آني كه است كه در وبلاگ ديده مي‌شود.

علت اين مساله اين است كه ما خود تصوير را كوچك نكرده‌ايم؛ بلكه محل قرار گرفتنش را درون متن، كوچك و كم كرده‌ايم.

اين مساله، دو راه حل دارد:
راه اول اين است كه ابتدا، تصوير را به اندازه مناسب كوچك كنيم؛ بعد به اينترنت منتقل نموده و در وبلاگ استفاده نماييم.

راه دوم اين است كه دو تصوير، تدارك ببينيم. يكي در اندازه بزرگ، و دومي در اندازه كوچكتر كه درون وبلاگ قرار مي‌گيرد. اين روش، دو فايده دارد. هم باعث مي‌شود وبلاگ، سنگين نشود؛ و هم باعث مي‌شود كه بيننده، به تصوير بزرگ، دسترسي داشته باشد و از آن محروم نشود.

نمونه 2: سياه مشق - اصل تصوير

 

- آدرس اشتباه:

يكي از اشتباه‌هاي نويسندگان تازه‌كار، اين است كه تصوير را از روي رايانه خود، كشيده و در وبلاگ قرار مي‌دهند. اين عمل، باعث نمي‌شود كه تصويرتان، به روي اينترنت منتقل شود. براي همين، هر كسي - به غير از شما - وبلاگتان را ببيند، با علامت ضربدر و جاي خالي تصوير، روبرو مي‌شود.

نمونه: ارتباطات و ...
آدرس تصوير: file:///H:/syria/DSC02447.JPG

فراموش نكنيد كه وبلاگ، فقط مي‌تواند متن و لينكهاي شما را در خود ذخيره كند، و از ذخيره اطلاعات ديگر - همچون عكس، صدا و فيلم - عاجز است.

چاره اين مشكل، ارسال (آپلود) تصوير به اينترنت است. (ميزبان ذخيره اطلاعات). بعد از انتقالش به اينترنت، مي‌توانيد از آن در هر كجا كه مي‌خواهيد استفاده نماييد.

- دفرمه شدن:

از اشكالات رايج استفاده از تصوير، كشيده شدن يا جمع شدن است.

فرض كنيد تصوير مورد نظر شما، چهره يك انسان است. در اين صورت، اين مشكل طراحي، باعث به هم ريختگي صورت و به اصطلاح، "دِفـُرمه شدن" آن مي‌شود.

نمونه 1:خبرگزاري ميراث فرهنگي - اصل تصوير
نمونه 2: مدارا - اصل تصوير

براي پرهيز از اين مشكل، بايد طول و عرض تصوير را به تناسب، كوچك نماييد. به طول مثال اگر تصوير شما 9 در 12 است و مي‌خواهيد آن را كوچك كنيد، بايد 3 در 4 شود.

خوب است كه اين تغيير را با نرم افزارهاي تصويري*، انجام دهيد؛ چون اين برنامه‌ها، به طور خودكار آن تناسب را رعايت مي‌كنند.

پاورقي: نرم افزارهاي تصويري: ACDSee, CompuPic, FastStone Image Viewer. از اين برنامه‌ها مي‌توانيد هم براي ديدن تصاوير رايانه خود استفاده كنيد و هم براي ويرايششان.

مطالب مرتبط:
- تصوير در وبلاگ - وبلاگ
- ميزبان ذخيره اطلاعات - وبلاگ
- راهنماي درج تصوير در وبلاگ - بلاگفا
- راهنماي آپلود تصوير - ايراپيك
- جذابيتهاي بصري وبلاگها - پرشين وبلاگ

به اميد ديدار
خدانگهدار

نويسنده: راهنما - «آگهي بازرگاني ممنوع»

سلام

يكي از علل ورود به اينترنت، ارسال يا دريافت اطلاعات، مانند نرم افزار، تصوير، موسيقي و فيلم است. اين دليل براي بعضي، پررنگ‌تر از هر دليل ديگري است. تا حدي كه عده‌اي از كاربران اينترنت با تهيه خط پرسرعت، زمان زيادي را صرف آپلود و دانلود اين گونه اطلاعات - با انگيزه تجاري يا تفريحي - مي‌كنند.

داخل پرانتز:
آپلود
(Upload): فرستادن اطلاعات به اينترنت.
دانلود
(Download): برداشتن، دريافت كردن، كپي كردن اطلاعات از اينترنت.

ما چگونه مي‌توانيم اطلاعات خود را بر روي اينترنت ذخيره كنيم؟

براي اين كار بايد جايي را در اينترنت تهيه كنيم، و به همين منظور به دو چيز نياز داريم: اول آدرس اينترنتي، و دوم فضاي خالي.

شركتهاي خدماتي

بعضي از شركتهاي خدمات اينترنتي وجود دارند كه در قبال دريافت مبلغي، هر دوي اين كارها را براي ما انجام مي‌دهند. توجه داشته باشيد كه اين گونه فضاها به صورت سالانه اجاره داده مي‌شوند.

ميزبان رايگان

روش ديگري هم براي تهيه فضا وجود دارد و آن هم مراجعه به پايگاه‌هاي ميزبان است كه فضاي خود را به صورت رايگان در اختيار كاربران قرار مي‌دهند.

عملكرد اين ميزبانها چيزي شبيه "ميزبان وبلاگ" است. هر دو رايگان هستند و هر دو فضايي را براي ذخيره اطلاعات به ما مي‌دهند. تفاوتشان در نوع اطلاعات و نحوه ذخيره آنهاست.

در اين نوع ميزبانها تقريبا هر چيزي را به مدت طولاني (نامحدود) مي‌توان ذخيره نمود. بنابرين بعضي ترجيح مي‌دهند كه يك نسخه از اطلاعات رايانه خود را در آنجا نگهداري كنند كه در روز مبادا بتوانند از آن استفاده نمايند. به عنوان مثال در زماني كه اطلاعات رايانه‌شان از بين برود يا در محلي باشند كه دسترسي به رايانه خود ندارند.

 

البته نه هر نوع اطلاعاتي؛ مانند اطلاعات خصوصي و محرمانه؛ چون هر چه باشد آن فضا، در يك سِرور رايگان قرار دارد كه نه تعهدي نسبت به ما دارد و نه عاشق چشم و ابروي ماست. (توافقنامه يا وصيتنامه!؟)

معرفي چند ميزبان

فارسي:

- آپلود رايگان: استفاده از اين ميزبان، نيازي به ثبت نام ندارد.
- پرشين گيگ: چند سال است كه با اين ميزبان كار كرده‌ام. امكانات مناسبي براي آپلود و مديريت اطلاعات دارد. ثبت نام در اين ميزبان، نياز به دعوت نامه دارد.
- پارسا اسپيس
- پارسه گيگ: ديروز با اين ميزبان آشنا شده و در آن ثبت نام كرده‌ام. امكانات بيشتري نسبت به پرشين گيگ دارد. مخصوصا امكان آپلود با استفاده از نرم افزارهاي ويژه كه خيلي به درد افراد حرفه‌اي مي‌خورد. همچنين از بانك اطلاعات "MySQL" و زبان "PHP" پشتيباني مي‌كند.
- Zom.ir: استفاده از اين ميزبان، نيازي به ثبت نام ندارد. مثل اينكه ايراني است.

خارجي:

- Sharemation: از ميزبانهاي قديمي است كه سابق از آن استفاده مي‌كردم.
- TinyPic: استفاده از اين ميزبان، نيازي به ثبت نام ندارد.

پاورقي: در فهرست سمت راست وبلاگ، در عنوان "آپلود"، ميزبانهاي بيشتري معرفي شده است.

ميزبانهاي تخصصي

بعضي از ميزبانها هستند كه به صورت تخصصي در يك زمينه كار مي‌كنند و همين امر باعث شهرتشان شده است؛ مانند "YouTube" كه براي ذخيره فيلم و "Flickr" و پايگاه فارسي "ايراپيك" كه براي ذخيره عكس مورد بهره‌برداري قرار مي‌گيرند.

به اميد ديدار
خدانگهدار

نويسنده: راهنما - «آگهي بازرگاني ممنوع»

سلام

متني كه در زير خواهيد خواند، حاصل رد و بدل شدن دو پيام وبلاگي - با كمي اصلاح - است كه اخيرا بين من و يك وبلاگ نويس، انجام شده. اين فرصت را بهانه‌اي قرار دادم براي طرح ديدگاه خود در زمينه "روش خواندن وبلاگ".

*****

سلام
برام جالب و عجيبه که تو که منو نميشناسي اينجور با دقت همه وبلاگم رو بخوني و برام اينجور کامنت بذاري. نکنه آشنا در اومدم خودم خبر ندارم؟ بهر حال من هنوز نخوندمت راهنما جان

سلام
شما اولين نفري نيستي كه تعجب كردي. هنر من اينه كه وبلاگ ديگران رو "كامل" بخونم. البته ديگراني كه برام جالبند و به نظرم ميارزند كه ساعتها وقت، صرف خوندنشون كنم. شماي نويسنده، روزها و ماه‌ها براي نوشتن اينها وقت گذاشتي. چرا نبايد بخونم؟ بعضي از اين نوشته‌ها بار مفهومي و احساسي خاصي دارند كه فراتر از زمان نگارش هم پيش ميرند. پس كمي وقت ميذارم، دقت مي‌كنم، و سعي مي‌كنم هر نوشته‌اي رو با لحن خودش بخونم. مثلا شعري رو كه تو با احساس نوشتي، يا متني رو كه با غصه نوشتي، نبايد "تند خواني" كرد. اصلا توهين به نويسنده است كه نوشته‌اش رو درست نخوني.

اجازه بده يك رازي رو بهت بگم. وبلاگ خوانهاي ما، مثل وبلاگ نويسهاي ما هستند و معمولا به روز مي‌خونند. يعني عادت دارند كه مطالب جديد رو كه بالاتره - يا فوقش هر چي رو كه در صفحه اوله - بخونند. اين خوبه؛ ولي كافي نيست؛ چون باعث ميشه از خيلي چيزا محروم بشند. ولي مني كه به دنبال شخصيتم، نه شخص، براي پي بردن به انگيزه و انديشه نويسنده، ميرم از دَم تا دُمش رو سير مي‌كنم. اتفاقا يادداشتهايي كه از صفحه اول رفتند و در بايگاني، پنهان شدند، حاوي مطالب پنهاني و سري، و آشكاركننده زواياي پنهان نويسنده - حداقل از حيث زمان - هستند.

اين روش چنان بركت و ثمره‌اي داره كه حتي خود نويسنده وبلاگ هم باورش نميشه. براي همين اكثرا با تعجب ابراز مي‌كنند: چطور چيزي رو كه من مدتها پيش نوشتم و به كل از ذهنم رفته، تو به اين خوبي مي‌دوني؟! يا باور نمي‌كنند كه من يك غريبه هستم. حتي منو با يكي ديگه اشتباه مي‌گيرند. با يه آشنا، با يه فاميل، يا يه استاد (كه تجربش رو در همين وبلاگ داشتم). يا اخيرا شنيدم يكي از وبلاگ نويسان - كه اميدوارم اين يادداشت رو بخونه - به صورت ضمني دوستش رو متهم كرده كه چرا رفتي از من پيش فلاني گفتي. :)

شما هم اين جمله رو سر مشق خودت قرار بده و تمرينش كن كه "عمق، مهمتر از سطحه".

به اميد ديدار
خدانگهدار

نويسنده: راهنما - «آگهي بازرگاني ممنوع»

 
سلام

صورتگر نقاشم

طراح: راهنمادر هنگام طراحي، خيره مي‌شدم به صفحه سفيد. با خود مي‌گفتم چطور با چند خط، مي‌توانم به اين صفحه خالي و صاف، تجسم ببخشم. چگونه مي‌توانم در آن نقشي بزنم كه حجم داشته باشد، بُعد داشته باشد، عمق و پرسپكتيو (Perspective: 1، 2، 3) داشته باشد.

با چند خط مي‌توان نشان داد اينجا صورت است، اينجا بيني و اينجا چشم. و با چند خط ظريف مي‌شود زير چشم و روي گونه، چروك و سايه ايجاد كرده و تصوير را واقعيتر كرد. با چروك بيشتر، فرسودگي و عمر شخصيت نقاشي را نشان داده و سنش را بيشتر مي‌كنم. اينجاست كه مي‌توانم ادعا كنم من هم يك خالقم. خالقي كه از خطوط، خلق تصوير مي‌كند.

همين كار را نويسنده هم مي‌تواند با حروف و كلمات انجام دهد. اگر خلاقيت داشته باشيم، مي‌توانيم با حروف، كلمه را بسازيم، با كلمه، جمله را، و با جملات، شخصيت پردازي كرده و كاراكتر خلق كنيم.

شخصيت قصه ما شكل دارد، قد و وزن دارد، جنس و سن دارد، هويت دارد، حرف مي‌زند، شاد مي‌شود، افسرده مي‌شود، عصباني مي‌شود و فرياد مي‌كشد، مي‌خندد و مي‌گريد. او زندگي مي‌كند و من نويسنده هستم كه به او زندگي داده‌ام.

وبلاگ نويسي

وبلاگ نويسي شاخه‌اي از نويسندگي است. همان گونه كه كتاب نويسي و روزنامه نويسي شاخه‌اي از نويسندگي است. البته با يك سري تفاوت كه باعث امتياز او مي‌شود.

 

 

در وبلاگ نويسي، نويسنده بيشتر از آن كه از ديگران بنويسد، از خود مي‌نويسد. مي‌دانم كه وبلاگها بسيار متنوعند و نمي‌شود گفت همه اين گونه‌اند؛ اما خيلي از وبلاگ نويسها، مستقيم و غير مستقيم، از خود مي‌نويسند.

نويسنده كتاب داستان، چيزي را كه در خيال دارد، به رشته تحرير در مي‌آورد؛ حالا ممكن است قصه شاهنامه باشد، يا هري پاتر و يا تايتانيك.  معنايش اين نيست كه از خودش نوشته. فلان هنرپيشه كه نقش قاتل را بازي مي‌كند، آيا خودش يك قاتل است؟ مي‌خواهم بگويم: نويسنده در شاخه قصه نويسي - به جز موارد خاطره نويسي - در حال ايجاد نقش براي ديگران است. در كتابهاي علمي و آموزشي هم اين گونه است كه نويسنده از خودش چيزي نمي‌گويد.

وبلاگ، راهي براي شناخت

وبلاگ نويس - با تمام ملاحظه كاريها - از خود مي‌گويد و به قول معروف، خود را در وبلاگش به نمايش مي‌گذارد. مخصوصا كه چون به صورت پي در پي و سريالي نوشتنش ادامه دارد، خواننده را در حالات مختلف، همراه خويش مي‌كند.

مي‌توانم خستگي و افسردگي را در چهره وبلاگ طرف مي‌بينم. مي‌بينم كه فلاني جدي است و پشت كار دارد، و فلاني شوخ، تنبل يا لا ابالي است. حتي در وبلاگهاي مبتذل هم مي‌شود ديد كه چطور خواسته‌ها، اميال و كمبودهايش را بروز مي‌دهد.

البته بايد اعتراف كرد كه اين شناخت، محدود است و در چارچوب وبلاگ قرار دارد. خيال خام است كسي ادعاي شناخت كامل را در اين محيط داشته باشد.

به اميد ديدار
خدانگهدار

نويسنده: راهنما - «آگهي بازرگاني ممنوع»

سلام

عمر وبلاگ به اندازه عمر انگيزه نويسنده‌اش است. مادامي كه نويسنده، براي نوشتن انگيزه دارد، خواهد نوشت. بزرگترين مانع نوشتن، عدم انگيزه است. البته مي‌شود موانع ديگري هم تصور كرد؛ مانند مشكلات فني و مسائل داخلي و شخصي نويسنده، كه موقتا - حتي تا چندين ماه - مانعي براي ادامه نوشتن است. جداي از "موانع جبري"، مانع اصلي، نبود انگيزه است.

اگر مي‌خواهيد با كسي درباره اين كه چرا ديگر نمي‌نويسد صحبت كنيد، بهتر است به سراغ انگيزه اوليه او براي شروعش برويد و از او بپرسيد كه چرا نوشتن را انتخاب كرده بود. گاهي حق با اوست و نبايد زور باطل بزنيم كه حتما بنويسد. شايد ديگر دليلي براي نوشتن وجود ندارد.

يك "وبلاگ آموزشي" - مثل آموزش برنامه نويسي - سر جمعش مي‌شود در 20 جلسه همه مطالب را گفت. وقتي تمام شد ديگر لزومي ندارد كه نويسنده براي نوشتن، تقلا كند.

عمر وبلاگ را از لحاظ ديگري هم مي‌شود سنجيد؛ و آن عمر تاثير و ماندگاريش است. باز بودن وبلاگ، مفهومش اين نيست كه حتما هر چند وقت يك بار به روز شود. در همين مثال خودمان، يعني وبلاگ آموزشي، مادامي كه آن مطالب آنجاست و خواننده دارد، و از مطالبش بهرمند مي‌شوند، باز است.



اتفاقا به اين لحاظ، عمر "وبلاگ آموزشي" بيشتر از "وبلاگ شخصي" است. زماني كه قرار شد "وبلاگ شخصي"، به روز نشود، كسي سراغش نمي‌رود. چـــه شود كه بر اثر جستجو در اينترنت، گذر كسي به آن بيفتد؛ و الا ماه به ماه احدي به آن سر نمي‌زند. شايد وبلاگ ماندگار را بشود به "كتاب" تشبيه كرد و نوع ديگرش را به "روزنامه" كه معمولا به درد امروز مي‌خورد.

هر روز به وبلاگ آموزشيم سر مي‌زنم؛ هم بخش نظراتش و هم كنترش. در بخش آمار جستجو، نتايج جالبي را مشاهده مي‌كنم.

مي‌دانيد كه در كنتر، يك "تعداد بازديدكننده" داريم و يك "تعداد بازديد". اگر تعداد اين دو نزديك به هم باشد، يعني چند نفر آمدند و رفتند؛ اما اگر تعداد بازديد، چند برابر بازديدكننده باشد، يعني بعضي آمده‌اند و در وبلاگ ماندگار شده‌اند.

بعد از دو سال كه از آنجا خداحافظي كرده‌ام، اين نتيجه قابل توجهي است. با پيامهايي كه مي‌گذارند هم تناسب دارد. پيامهايي كه باعث شادي مضاعف مي‌شود. بر همين اساس است كه مي‌گويم بعضي از وبلاگها، مانند وبلاگ آموزشي، با به روزنشدن، بسته نشده و نمي‌ميرند، و همچون يك چشمه، مدام در حال جوشش و سيراب كردن تشنگانند.

به اميد ديدار
خدانگهدار

نويسنده: راهنما - «آگهي بازرگاني ممنوع»

 سلام

اولين روز سال جديد ميلادي است. سال نو براي دوستاي مسيحي مبارك. سال نو براي همه دوستان مسلمان مهاجر كه دور از وطن هستند مبارك. دوستاني كه در فرانسه هستند، مثل دونه، نيستان و وبلاگوار؛ دوستاني كه در انگليس هستند، مثل خانه خيال و ملكوت، و عزيزان ديگر كه در بلژيك، روسيه و امارات مقيمند، مانند بامداد و دينا و زندگي تازه. البته از امارات و كشورهاي عربي خبر ندارم كه چقدر در جشنهاي سال نوي ميلادي شركت مي‌كنند.

اينها وبلاگ نويساني هستند كه فقط در عرض يك سال گذشته با آنها آشنا شده‌ام، و آن هم از طريق وبلاگشان. خيلي از آنها را نديده‌ام. تنها رابط ما متن و تكس (Text) بوده؛ نه صدايي و نه تصويري؛ به جز موارد اندكي كه صدا هم دخيل بود. خلاصه آن كه با اين دوستان وبلاگ نويس، و باقي عزيزاني كه در ايران هستند، آشنا، دوست، صميمي و نزديكم. با آن كه از هم دوريم، اما با وبلاگ، به هم نزديكيم. خيلي دور و خيلي نزديك.

به اميد ديدار
خدانگهدار

نويسنده: راهنما - «آگهي بازرگاني ممنوع»

سلام

مقدمه

يكي ديگر از يادداشتهاي نيمه كاره من، مطلبي است با عنوان "تصوير در وبلاگ". بخش دوم آن آموزشي بود كه ناتمام ماند؛ يعني آشنايي با روش قرار دادن تصوير در وبلاگ. با اين حال حيفم آمد كه اصلا خوانده نشود. شايد همين اندك، سرنخي باشد براي شما كه كاملترش را بنويسيد.

با "وبلاگوار" - كه فرد خوشفكري در زمينه وبلاگ است - درباره وبلاگ نويسي خودم صحبت مي‌كردم. به ايشان گفتم من در حال تجربه سبكهاي مختلف نوشتن هستم. شما سبك نوشتن خود را انتخاب كرديد و با همان روش مي‌نويسيد و به فكر محتواي نوشته‌هاي خود هستيد؛ اما من مشغول آزمودن روشهاي مختلفم.

به عنوان مثال، مني كه در گذشته از تصوير استفاده نمي‌كردم، چند ماه است كه نوشته‌هايم را با تصاوير همراه مي‌كنم، و اين كار را با تعمد و دقت و وسواس انجام مي‌دهم.

انتخاب تصوير، رنگي يا سياه و سفيد بودن، اندازه و ابعاد، حاشيه تصوير، چينش و محل قرار گرفتن آن. و همه اينها را با توجه به محدوديتهايي كه در وبلاگ وجود دارد، مد نظر دارم. مثلا براي اينكه تصوير، شكل لطيفتري داشته باشد، آن را بايد به فتوشاپ برده و دورش را يك خط سياه باريك بكشم و به گوشه‌هايش انحناي كمي دهم تا از حالت اوليه درآيد. اين كار يعني صرف وقت و دقت. در سه مورد، براي اينكه حس خاصي را به بيننده منتقل كنم، از نوار سياه پهن در بالا و پايين تصوير استفاده كرده‌ام. (مصيبت، روستاي متروك، مسجدي ديگر)

گاهي از تصاوير ديگران استفاده مي‌كنم و گاهي از تصاويري كه خودم گرفتم. اين موضوع - يعني استفاده از تصوير در وبلاگ نويسي - گاهي در عكاسي من هم تاثير مي‌گذارد. از چه زاويه‌اي بگيرم كه گوياي مطلب باشد. مخصوصا كه از آن تصوير اوليه و ارژينال - كه 6 مگا پيكسل (3072-2048) است - فقط به اندازه - حداكثر - 500 در 500 مي‌توانم نمايش دهم.

در اين مورد به دو يادداشتِ "گزارشي" نمايشگاه كتاب (تصوير 2) و نمايشگاه رسانه‌هاي ديجيتال (تصوير 3) مي‌توانم اشاره كنم كه تصاوير را با هماهنگي زاويه و موضوع در كنار هم چيده‌ام. حتي در طراحي اين تصوير 3 به زاويه‌اي كه از غرفه‌ها عكس گرفتم توجه داشته‌ام تا دو تصوير پهلوي هم، موزون باشند.

به گمانم استفاده از تصوير در وبلاگ نويسي، غير از فتوبلاگ است. اينجا بايد تصوير و متن را با هم تركيب نمود. بايد طوري از تصوير استفاده كرد كه در درك بهتر پيام، به كمك خواننده بيايد. البته تصويري هم هست كه خودش مي‌شود سوژه، كه يا بدون شرح است و يا متن، براي توضيح او مي‌آيد. در يك يادداشت وبلاگي، ميان نوشته و تصوير، يك نوع موازنه است كه بايد با دقت رعايت شود. گاهي سنگيني به طرف نوشته و متن است، و گاهي به طرف تصوير، و گاهي هم هم‌ترازند.

هستند وبلاگهايي كه تصاوير زيبايي را به نمايش مي‌گذارند؛ اما الان وبلاگي را كه به خوبي و حرفه‌اي از تصوير در كنار متن و به سبك مجله‌اي استفاده كرده باشد به ياد نمي‌آورم. در عوض مي‌توانم وبلاگهايي را نام ببرم كه در قرار دادن تصوير در وبلاگشان، مشكل دارند. مثلا نمي‌تواند تصوير را آپلود كند، يا از تصوير بزرگي استفاده مي‌كند كه از عرض متنش بيشتر است و باعث به هم ريختگي قالب مي‌شود.

شايد اطلاعات فني ما در زمينه استفاده از تصوير كم است و شايد توجه ما به عنصر مهمي به نام "تصوير و عكس" كم بوده. از تازه واردين كه توقعي نمي‌شود داشت. اين مسووليت افراد با سابقه و با تجربه وبلاگستان است كه با آموزشهاي خوب، راهگشاي نسل جديد باشند.

اطلاعات فني قرار دادن تصوير در وبلاگ، يك فن است و بايد آموخت. از طرفي كاربرد درست و به جا از تصوير، يك فوت است. مجموع اين دو، فوت و فن وبلاگ نويسي را تشكيل مي‌دهد. تنها غريزه كافي نيست.

پيشنهاد من به وبلاگ نويسان عزيز اين است كه با نگاه كردن به روزنامه و مجله‌ها، صفحه آرائي را بهتر بياموزند. بعضي از مجلات هستند كه از ديدنش لذت مي‌بريد. همه چيز زيبا و گوياست و تصوير به موقع به كمك متن مي‌آيد.

استفاده از تصوير

الف. آپلود تصوير:

چون وبلاگ در محيط اينترنت و خارج از رايانه ما قرار دارد، لازم است كه تصوير مورد نظر نيز به فضاي اينترنت منتقل شود. (ناتمام)

ب. قرار دادن تصوير در وبلاگ:

قالب وبلاگ

قالب وبلاگ از سه قسمت اصلي تشكيل شده است:
1- قسمت بالايي كه عنوان وبلاگ به همراه بَنـِـر، لوگو و تصوير در آن قرار مي‌گيرد.
2- قسمت كناري كه در سمت چپ يا راست وبلاگ است، و معمولا تشكيل شده از تعدادي لينك (آرشيو، پيوندها و ...).
3- قسمت مياني كه متن يادداشت، به همراه مشخصات آن (ساعت، تاريخ، موضوع، نويسنده، نظرات و ...) در آن جاي مي‌گيرد.

نكته مهم اين است كه هر كدام از اين قسمتها، اندازه ثابتي دارد و نبايد بيش از آن كوچك يا كشيده شود. اگر شما تصوير عريضي را در متن وبلاگ قرار دهيد، قسمت مياني كشيده مي‌شود، و همين امر باعث مي‌شود كه قسمت كناري، جايش تنگ شده و به پايين وبلاگ بيفتد؛ چيزي كه در بعضي از وبلاگها مشاهده مي‌شود. (ناتمام)

مطالب مرتبط:
تصوير در وبلاگ (2) مشكلات متدوال

به اميد ديدار
خدانگهدار

نويسنده: راهنما - «آگهي بازرگاني ممنوع»

سلام

تغييرات:

با آن كه در پاورقي تاكيد كردم احساسات منفي در يادداشتهايي كه به عنوان مثال آورده‌ام، يك دست نيستند (بي‌حوصلگي، غم، ناراحتي، عصبانيت و شكايت)، اما براي بعضي سوتفاهم پيش آمده. با تذكراتي كه دوستان دادند متوجه حساسيت اين يادداشت شده و لازم ديدم نمونه‌هاي ذكر شده را مورد به مورد مشخص كنم.
در اين يادداشت چند نمونه، جمع‌آوري و دسته‌بندي شده و هنوز صحبتي از نتيجه‌گيري و نظر شخصيم نشده است. اگر لازم باشد در جايش به تحليل تك تك آنها و روش برخورد وبلاگ‌نويسان با احساسات منفي مي‌پردازم. (سه‌شنبه 24 مهر 1386)

نمونه احساس بي‌حوصلگي
وبلاگ: صفر
يادداشت: بي‌ فلك مكتب، زندگي آموز

« واي چقدر نوشتنم مي‌ياد! اما چقدر حوصله ندارم كه براتون از چيزايي كه دربارش نوشتنم مي‌ياد بنويسم!! مي‌خوام به زور هم كه شده زور چپوني چيز ميز بنويسم. مهر كه بياد پنجمين سال از عصر طلايي حضور اينجانب در دوره فوق ليسانس ارتباطات دانشگاه علامه شكل مي گيره. عصري كه هنوز معلوم نيست كي مي‌خواد، تموم شه. ... اما راستش 20 سال گذشت تا من بفهمم چقدر درس خوندن امر مزخرفيه. حداقل در گروه علوم انساني. البته همون سال اول فوق ليسانسم اين رو فهميدم اما چه كنم كه پا در اين مرداب گذاشته بودم و بايد صبر مي كردم تا آروم آروم برم ته مرداب ... »

نمونه احساس بي‌حوصلگي
وبلاگ: روزنامه نگار نوپا
يادداشت: مرا حوصله تنگ است

« چند وقتي هست كه ديگه حوصله هيچ كاري رو ندارم . كلي موضوع توي ذهنم هست كه مجبورم بهشون فكر كنم . هنوز پرژوه دانشگاه رو تحويل ندادم، كلاسهاي دانشگاه جديد هم از اوايل مهر ماه شروع شده و من هنوز سر كلاس نرفتم . فكر ميكنم توي انتخاب رشته ام اشتباه كردم با خيلي ها صحبت كردم يكي ميگه بستگي به علاقه داره يكي ميگه بايد بازار كارشو نگاه كرد ... »

نمونه احساس بي‌حوصلگي (عدم تمايل به نوشتن)
وبلاگ: خورشيد خانم
يادداشت: اين روز ها - يك

« اين حناق گرفتن من در نوشتن داره برام دردسر مي شه ديگه. هر از چندگاهي يه جوري مي شم كه اصلا هيچ جوري نمي تونم هيچ چي بنويسم، از ايميل و وبلاگ گرفته تا مقاله و گزارش و تز. حالا بدبختي اش اينه كه اين ترم جزو يكي از كارهاي يكي از كلاس هام اينه كه مرتب تو يه وبلاگ بنويسم و همه هم فكر مي كنن چون خيلي وقته وبلاگ دارم حسابي تو اون وبلاگم مي نويسم. هيچ جوري هم نمي شه به استاده توضيح داد كه من اصلا حس و حال نوشتن هيچي ندارم الان. خلاصه الان به سرم زد شروع كنم تو همه وبلاگ ها بنويسم. هرچي شد شد. شايد راه افتادم! ... »

نمونه احساس غم
وبلاگ: وبلاگوار
يادداشت: ربنا لا تحمّلنا ما لا طاقة لنا به

« اين روزها قالب وبلاگم دارد تغيير ميكند. خودم هم.
خط تهوما را دوست ندارم. نمي‌دانم چرا به نظرم مضحك مي‌آيد و مناسب طنز نويسي است. تايمز را بيشتر دوست دارم. ولي حيف كه به درد فارسي آنهم روي مانيتور نمي‌خورد.
هفتۀ قبل امتحان داشتم. هفته سختي بود. شده‌ام عين جغد. تا صبح بيدارم. صبح مي‌خوابم. بعدازظهر صبحانه مي‌خورم. آخر بگو تو كه امتحان دادن برايت عذاب اليم است چرا مي‌روي ثبت نام مي‌كني. امتحان را هم كه خراب مي‌كني تا مدتي از خودت دلخور و نااميدي و شرمنده معلم. نه به تزت مي‌رسي نه اقلاً به وبلاگت كه چكنويس آن است. تازه قول همكاري علمي هم به همه مي‌دهي.
امروز كه دلم خواست بيايم اين چيزها را روي وبلاگم بنويسم خنده‌ام گرفت. چون ديدم خودم سوژه تحقيق خودم شده‌ام. تا به حال وبلاگ بقيه را بررسي مي‌كردم كه چطور جايي براي خالي كردن غمها مي‌شود. بالاخره آقا شتره دم در وبلاگ ما هم خوابيد. منير تو بودي مي‌گفتي وبلاگ همان سنگ صبور (مدرن) است؟ »

نمونه احساس غم و خستگي
وبلاگ: خواب اقاقيا
يادداشت: پايان آغاز

« از انبوه تاثرات روزانه تنها اندكي آنقدر سخت‌جان هستند كه كشاكش روزمرگي‌ها، يكنواختي محيط شلوغ اداره و خستگي‌هاي فكري و جسمي را تاب مي‌آورند و زنده مي‌مانند و گرچه آنوقت هم كه حسي هست اكثرا حالي براي نوشتن نيست اما آنقدر صبور و موذيانه در ذهنم جا خوش مي‌كنند كه تا ننويسم از شرشان خلاص نمي‌شوم.
و حالا هيچ نميدانم چه خواهم نوشت ...
شايد اداي ديني به اينهمه سماجت ِ اندك امواجي كه در اين سكون ِ درون هنوز متلاطمند »

نمونه احساس خستگي
وبلاگ: هانا
يادداشت: يادداشتهاي روزانه

« الان خيلي خسته ام و خيلي فکرم مشغول است. »

نمونه احساس ناراحتي و شكايت از رفتار ديگري
وبلاگ: كشكول حميدي
يادداشت: خداحافظي و تبريك سال نو

« راستي يك مژده هم بدم خدمتتون كه در سال جديد ميخوام ديگه كلا از نت فاصله بگيرم/ چون ديگه به اين نتيجه رسيدم كه داريم وقتمونا هدر ميديم و به نظر من مضراتش بيشتر از فوايدشه. البته من خدا را شكر ميكنم كه از اين وسيله استفاده خوب كردم ولي انصافا هم مضرات جسمي داره صفحه مونيتور و هم اعصاب خوردكني زياد داره/ يك نمونش هم همين پست قبلي كه من نميدونم چرا بعضي آدمها هميشه بايد مزاحم بقيه افراد جامعه باشند آخه چه چيزي گيرشون ميا د از اين كارهاشون ... »

نمونه احساس ناراحتي از گذشته و شكايت از ديگري
وبلاگ: دعا و مناجات
يادداشت: به بهانه روز جهاني كودك

« ... آن زمان؛ متأسفانه به دليل اعتماد به يك دوست، كليه ي يادداشتهاي آن وبلاگ كه خيلي برايشان وقت گذاشته بودم، از بين رفت. پس از آن، با وجود اصرار برخي از دوستانِ هميشه همراه كه به طُرق مختلف خواسته بودند به نوشتن در آن وبلاگ ادامه دهم، به دليل يك حالت دلزدگي كه آن رفتار ناپسند در ذهنم به وجود آورده بود، به نوشتن در آنجا ادامه ندادم و فقط به دليل قولي كه به يكي از خوانندگانِ خوب درباره نوشتن در آن وبلاگ داده بودم، آخرين يادداشت را بعنوان تنها يادگار در آنجا نوشتم و از آن پس سعادت پيدا كردم كه در خدمت دوستان خوب و خوانندگان مهربان وبلاگ "دعا و مناجات" باشم ... »

نمونه احساس ناراحتي و شكايت از رفتار ديگري
وبلاگ: از زندگي
يادداشت: در تظاهر زيستن

« نمي‌دونم چه اصراريه بعضي‌ها به هر قيمتي شده دوست دارن به بقيه ثابت كنن كه زندگي‌شون از هر نظر تكميله و با طرف مربوطه (اعم از دوست و همسر و انواع روشنفكرانه‌ترش...) در عين خوشبختي و دائماً در عشق و صفا و دل و قلوه ستاندن به سر مي‌برند و البته مدت‌زماني است الحمدالله به شكرانه‌ي پيشرفت تكنولوژي وبلاگ‌ها هم در انجام اين وظيفه‌ي مقدس "عوامفريبي" در ابعادي وسيع‌تر با بوق و كرناي مالتي‌ميديا به خدمت توي چشم و گوش بقيه كردن اين طيف از آدميزادگان از ما بهترون درآمده است! واقعيت زندگي حكايت از اين دارد كه همه‌ي ما با اطرافيان دور و نزديک‌مون هم ايام شادي و سرور رو تجربه مي‌كنيم و هم ايام نامرادي و ناكامي و عصبانيت و خشم و غيره! موقع دعوا مرافعه هم معمولاً نقل و نبات پخش نمي‌كنند :) اين تظاهرپيشگي‌ها ما را به كجا قرار است رهنمون شود؟! اگر در طرح زواياي نامطلوب زندگي خصوصي‌مان ملاحظه روا مي‌داريم - كه قابل درك است - در انتشار زواياي طربناك هم رعايت اعتدال بد نيست كه لااقل خود را مضحكه‌ي خاص و عام نكنيم! »

پاورقي:

- احساس منفي و حس بدي كه در اينجا منظورم است بي‌حوصلگي، غم، ناراحتي، عصبانيت و شكايت است.
- در پاسخ به پرسش و اعتراض احتمالي مي‌گويم كه از اين يادداشت اصلا قصد تحميل چيزي يا جسارت به كسي را ندارم. هر كدام از اين وبلاگ‌نويسها به خواست و اختيار خودشان چنين حالاتي را از خود به نمايش گذاشته‌اند و همين نكته، وبلاگ‌نويسي را جالب و ديدني مي‌كند، و به پژوهشگران سوژه‌اي نوين مي‌دهد (وبلاگوار: خودم سوژه تحقيق خودم شده‌ام. تا به حال وبلاگ بقيه را بررسي مي‌كردم كه چطور جايي براي خالي كردن غمها مي‌شود).

وبلاگ‌نويس بي‌حوصله

از اين ميان، احساس "بي‌حوصلگي" برايم جالبتر است. انگار يك نوع تضاد و پارادكس در نويسنده به وجود آمده كه هم حوصله نوشتن ندارد و هم مي‌خواهد بنويسد (صفر: واي چقدر نوشتنم مي‌ياد! اما چقدر حوصله ندارم). با اين حال يك كششي فقط در وبلاگ‌نويسي بوده كه او را وادار كرده بنويسد. "خورشيد خانم" از اين حالت تعبير  به حناق مي‌كند.

نكته جالب ديگر، واكنش نويسنده در برابر "بي‌حوصلگي" است. يعني روشي كه براي مبارزه با آن انتخاب مي‌كند. شايد بهتر است بگويم سبك و روشي كه وبلاگ‌نويس بي‌حوصله دارد. ساده‌تر اين كه وبلاگ‌نويس درست در زمان بي‌حوصگلي چه مي‌نويسد.

گروهي مي‌نويسند كه من بي‌حوصله‌ام، خسته‌ام، حال نوشتن ندارم. (هانا)
گروهي بدون آنكه چيزي بگويند، به موضوعات فرعي مي‌پردازند؛ مثلا شعر مي‌نويسند. شايد ناراحتي و بي‌حوصلگي خود را با آن التيام و پوشش مي‌دهند. الان موردش دقيقا خاطرم نيست. گمان كنم "از زندگي" گاهي اين گونه رفتار كرده. گفتم گمان، چون تشخيص اين مورد دشوار است و مشروط به آشنايي با سبك نويسنده و شناخت روحيه او.
گروهي هم با تمام غم و غصه و بي‌حوصلگي كه دارند، به زور به نوشتن ادامه مي‌دهند. اين دسته، گاهي معمولي و خوب مي‌نويسند (خورشيد خانم: الان به سرم زد شروع كنم تو همه وبلاگ ها بنويسم. هرچي شد شد. شايد راه افتادم)، و گاهي چنين نيست (صفر: مي‌خوام به زور هم كه شده زور چپوني چيز ميز بنويسم).

پاورقي:

اگر از وبلاگي تاويل اشتباه و تعبير نامناسبي كردم، حتما بگويد تا اصلاح كنم؛ فقط خواهشا نخواهيد كه روز را شب كنم.

به اميد ديدار
خدانگهدار

نويسنده: راهنما - «آگهي بازرگاني ممنوع»

سلام

وبلاگ روزنوشت

آيا با اصطلاح "روزنوشت" آشنا هستيد؟ "وبلاگ روزنوشت" - در يك تعريف ساده - به وبلاگي گفته مي‌شود كه هر روز نوشته و به روز مي‌شود. اين دسته از وبلاگها ويژگيهايي دارند كه آنها را از بقيه وبلاگها متمايز مي‌كند. شايد بتوان وجود خواننده‌هاي فراوان و ثابت، و در نتيجه شهرت را از ويژگي آنها دانست.

"از زندگي" از وبلاگهاي "روزنوشت" است كه مي‌شود هر روز به آن سر زد و دست خالي برنگشت. اين وبلاگ هم به لحاظ روزنوشت بودن مي‌تواند جالب باشد و هم به لحاظ نويسنده، كه از سواد، قلم و ادب خوبي برخودار است. شايد در فرصت مناسب به بررسي آن بپردازيم؛ اما فعلا يادداشت اخيرش نظرم را جلب نمود كه حيف آمد نظرم را ننويسم. البته اگر در وبلاگ ايشان مي‌نوشتم طولاني مي‌شد و شايد مناسب نبود.

پرده‌دري، پرده‌برداري يا پرده‌پوشي؟

«در ديار فرنگستون که بوديم يه برنامه تلويزيوني بود که هر بار زندگي پشت پرده‌ي يه شخصيت برجسته‌ي علمي ادبي سياسي و امثال اون رو مرور و در واقع افشا مي‌کرد جوري که انگشت به دهن مي‌موندي که: ئه؟! عجب! يعني همين آدم اين داستان‌ها رو توي زندگي‌ش داشته؟ (البته بماند که زندگي بقيه‌ي مردم رو هم که بکاويم همچين بي اما و عجب نخواهد بود). مهمترين‌اش که الآن توي ذهن من مونده مربوط مي‌شد به شکسپير و اين که چه گل‌هايي کاشته بوده زماني که نوجواني بيشتر نبوده!» از زندگي: (از پشت پرده‌هاي زندگي اين و اون)

زير و رو كردن زندگي ديگران و گفتن و شنيدن ناگفته‌هاي زندگيشان، كار جذاب و مورد علاقه بعضي از مردم است؛ ولي در ايران خوشبختانه در حد حرفهاي دهن به دهن و پشت سرگويي و شايعه باقي مانده است و خدا را شكر به برنامه‌هاي تلويزيون تبديل نشده. اما چرا؟

- بر خلاف فرنگيها كه در مواردي پرده‌دري فرهنگشان است، ايراني جماعت - فارغ از هر كيش و مذهب - اهل حجب و حياست؛ مخصوصا براي خود و نزديكانش.
- اسلام اين اخلاق را رد نمي‌كند كه هيچ، تقويتش هم مي‌كند؛ آنقدر كه عناوين بدگويي (غيبت) و پرده‌دري (كشف اسرار) جزو جرايم خاص و به اصطلاح "گناهان كبيره" قرار دارد. به نظر شما چرا؟ شايد به خاطر آنكه آبروي انسان، كم از جان او نيست. پرده‌پوشي سفارش دين خداست.
- ظاهرا به همين خاطر (حجب و حيا ايراني و حرمت آبرو در دين) است كه نه فاش كردن اسرار ديگران و نه گفتن از ناگفته‌هاي خود، در رسانه‌هاي عمومي ايران جا باز نكرده است.
- اما اين عطش هنوز در بعضي وجود دارد. حوادثي رخ داد كه معلوم شد دستشان به آب نرسيده وگرنه شناگران ماهري هستند. تصاوير و فيلمهاي كوتاه و بريده‌اي كه از مجالس خصوصي و روابط پنهان و محرمانه افراد مشهور هر از چند گاهي منتشر مي‌شود، شاهد بر اين ادعاست. فعلا قرعه به نام هنرپيشگان افتاده. البته در محافل سياسي و در ايام انتخابات به شكل ديگري رو نمايي مي‌كند. اما هرچه باشد، به پاي برنامه‌هاي مستقل غربي نمي‌رسد.
- ظاهرا اكثر تحقيقها، پروژه‌ها و پايانامه‌ها در مورد اثرات و فوايد وبلاگ است؛ اما اگر كسي در باب جنبه‌هاي سياه وبلاگ و اشاعه فحشا توسط آن تحقيق كند، مي‌تواند صدها وبلاگ را نام ببرد كه حاوي عنوان "تصاوير خصوصي از بازيگران ايراني" و مشابه آن است. فيلم آن دخترك هنرپيشه، اولين و آخرين دست از اين مجموعه نبود.
- نكته آخر اينكه به آنور آب كاري ندارم، اما چيزي كه در ايران سنت است نوشتن زندگينامه بزرگان علم و ادب است و انتشار قصه‌هايي كه سينه به سينه نقل شده و حاوي نكات مثبت و خوب است. اين زندگينامه‌ها گاهي در حد يك حكايت ساده و آموزنده است و گاهي به عنوان مثالي براي اخلاق و عرفان عملي نقل مي‌شود.

• براي آشنايي بيشتر با موضوع ذكر شده، اين دو يادداشت را از وبلاگوار مطالعه كنيد:

داخل پرانتز: به نظرم اين دو يادداشت از نوشته‌هاي عالي آن وبلاگ بوده و شروع خوبي براي پرداختن به اين موضوع است.

«ما ايرانيها مردمان توداري هستيم. سفره دلمان را براي هر کسي باز نمي‌کنيم. زندگي خصوصيمان برايمان بسيار مهم است و اجازه ورود هر کسي را به آن نمي‌دهيم. اگر دفتر خاطره داشته باشيم در هفت سوراخ پنهانش مي‌کنيم که کسي آن را نخواند. يا نهايتاً به افراد خاصي اجازه خواندن آن را مي‌دهيم. دليل آن به غير از تودار بودن، شايد غيرت و تعصب و حجب و حيايمان در حفظ مسائل شخصي و خانوادگيمان هم باشد. چيزهايي که رازهاي زندگيمان هستند.» وبلاگوار: (طرح زندگي خصوصي روي وبلاگ)

«هر قدر ما ايرانيها در بيان احساسات و شرح زندگي خصوصيمان حجب و حيا و غيرت و خودداري به خرج مي‌دهيم، غربيها راحتند. گفتن اينکه پدرشان دزد بوده و حالا زندانيست، احساس زشتي مي‌کنند و چندين بار جراحي پلاستيک کرده‌اند، ايدز دارند، بچه‌دار نمي‌شوند و به هزار راه و روش متوسل شده‌اند و حتي طرح مسائل خصوصي‌تر مشکلي برايشان ايجاد نمي‌کند. اين چيزها را نه در برخورد با مردم عادي، ‌که در راديو و تلويزيونشان هم مي‌توان ديد. غربيها شخصي‌ترين موارد زندگيشان را در تلويزيون بيان مي‌کنند و در بيشتر موارد با چهره واقعي، نه شطرنجي شده و با عينک و کلاه‌گيس. به اين برنامه‌ها که در آنها مردم عادي داستان زندگي يا مسائل و مشکلات شخصيشان را به نمايش مي‌گذارند، تله رئاليته (Reality Show) گفته مي‌شود.» وبلاگوار: (وبلاگ و تله‌رئاليته‌هاي غربي)

پاورقي:

موردي را كه"وبلاگوار" نقل مي‌كند پرده‌برداري از اسرار خود است و موردي كه "از زندگي" نوشته پرده‌دري از اسرار ديگري. با آنكه ميان ما و "شكسپير" نگونبخت از لحاظ زماني و مكاني فرسنگها فاصله است، دقت كنيد نويسنده "از زندگي" چه با آب و تاب از او ياد مي‌كند: «و اين که چه گل‌هايي کاشته بوده زماني که نوجواني بيشتر نبوده!». به عكس العمل خواننده‌ها هم توجه داشته باشيد؛ همچنين به اين پي‌نوشت: «پ.ن. خدا رو شکر که ما هيچ‌وقت آدم معروفي نمي‌شيم».

به اميد ديدار
خدانگهدار

نويسنده: راهنما - «آگهي بازرگاني ممنوع»

سلام

بعضي كه مي‌خواهند از وبلاگ بنويسند، از تاريخچه وبلاگ شروع مي‌كنند كه اولين نفر چه كسي بود و در چه سالي چنين كاري كرد و ... . اين شده يك كليشه و قالب تكراري كه از اينجا به آنجا كپي مي‌شود؛ اما چيزي كه جايش خالي است - حداقل به چشم من نخورده - صحبت از اينكه وبلاگ، نسل بعد از چت است و مقايسه اساسي بين وبلاگ و چت، و همچنين تحقيق درباره اينكه وبلاگ چه تاثيراتي از چت گرفته و ... . نمي‌شود بدون توجه به فرهنگ چت، براي شناخت درست فرهنگ وبلاگ نويسي اقدام نمود.

شماري از نسل اول وبلاگ‌نويسي افرادي بودند كه از اتاق گفتگو (چت روم) به حياط وبلاگ پا نهادند. آنها كساني بودند كه با آداب و رسوم آن دوره از چت انس گرفته و تجربه گفتگوهاي زنده اينترنتي را داشتند. با تولد وبلاگ، زمان آن رسيد كه به نوشته‌هاي خود، عمر بيشتري بدهند؛ خيلي بيشتر از آن كه بعد از چند لحظه، از صفحه مانيتور، محو شود.

چت

چت زنده‌ترين روش ارتباطي در اينترنت است كه به چند شكل قابل اجراست: نوشتاري، صوتي، تصويري.

تا چند سال پيش چت نوشتاري، حرف اول را در ايجاد ارتباط بين افراد مي‌زد، كه به مدد پيشرفت فناوري، صدا و بعد تصوير به آن افزوده شد. اكنون نيز - با وجود ارزاني ميكروفن، گوشي و وبكم - مي‌شود گفت چتِ متدوال، چت نوشتاري است؛ مخصوصا در مناطقي كه سرعت اينترنت براي ارتباط صوتي و تصويري مناسب نمي‌باشد.

علل گرايش به چت

گرايش روزافزون به چت، دلايل مختلفي دارد كه بعضي از آنها مختص آن و بعضي عمومي و مربوط به حوزه اينترنت مي‌باشد. به عنوان مثال "سهولت ايجاد ارتباط" را از علل گسترش چت مي‌دانند كه به نظر من اين از خواص عمومي چت است؛ يعني اين اينترنت است كه ارتباطات را سهل نموده و تبادل اطلاعات را تسريع بخشيده؛ چه به شكل آپلود و دانلود، و چه به شكل نامه و چت يا پايگاه و وبلاگ.

ويژگي ديگري كه در نامه الكترونيكي (Email) وجود داشته كه در چت تقويت شده و به حد اعلا رسيده، "ارتباط دو طرفه و مكالمه (Dialog)" است. معمولا ارتباط دو طرفه، در پايگاه اينترنتي (Site) وجود نداشته يا بسيار ضعيف است. از زمان پديد آمدن نامه نگاري اينترنتي، اين امكان حاصل شد؛ اما با فاصله زماني - در حالت خوشبينانه - حداقل چند دقيقه‌اي.

اما آن چيزي را كه به جرأت مي‌توان گفت از علل خاص گرايش به چت است، "زنده بودن (Live)" است. فاصله‌اي بين نوشتن من تا ديدن شما نيست. اين مكالمه زنده و آنلاين، صفتي است كه در انواع ديگر ارتباطات اينترنتي وجود ندارد.

ارزان بودن، ناشناس بودن و خواص مثبت و منفي ديگري هم وجود دارد كه فعلا موضوع بحث ما نيست.

پاورقي:

1- اين مختصر را گفتم شايد شخصي از خواننده‌ها ترغيب شده و اين قالب تكراري صحبت از وبلاگ را بشكند. مطمئنا با مقايسه بين اين دو محيط، نتايج جالبي به دست خواهد آمد. البته كسي مي‌تواند درباره اين موضوع صحبت كند كه هم از اول با چت و وبلاگ بوده و هم هر دو محيط را با تحقيق، تجربه نموده.
2- منظورم از چت - همانطور كه در اول صحبت گفتم - "اتاق عمومي چت" يا به اصطلاح "چت روم" است؛ نه چت خصوصي و دو نفره يا چت خانوادگي.

نام مستعار

يكي از يادگاريهاي چت كه به وبلاگ هم سرايت كرده، آي‌دي و نام مستعار است. نام مستعار - همانطور كه از اسمش پيداست - مستعار است و قرار نبوده كه حقيقي باشد. كمتر كسي است كه با اسم حقيقي خود وارد چتهاي عمومي شود. علت چيست؟ "ترس از مزاحمت، ترس از آبرو، گمراه كردن، ذوق و سليقه" از علل انتخاب نام مستعار در چت است.

البته از اين قاعده دو گروه مستثني بودند.
1- افراد كاملا ناآشنا و تازه وارد به دنياي چت؛ كساني كه تا اين حد اطلاع ندارند كه نبايد با نام واقعي خود آي دي انتخاب كنند.
2- افراد شناخته شده و سرشناس؛‌ كساني كه در بعضي از اتاقهاي گفتگو به عنوان فردي شناخته شده و موجّه صحبت مي‌كنند. اين موقعيت در چتهايي وجود دارد كه هم وجهه علمي و مستند بالايي دارد و هم داراي مديريت است؛ مانند اتاقهاي گفتگو "پالتاك" (Paltalk).

اين وضعيت در انتخاب ايميل نيز كم و بيش موجود است؛ البته ايميلي كه قرار است در اختيار عموم باشد.

پاورقي:

نام مستعار - كه در اينترنت به شكل "آي دي" مشهود است - چيزي نيست كه زاييده دست فناوري و اينترنت باشد. شعراي بزرگوار، از ديرباز در اشعار خود از نام مستعار استفاده مي‌نمودند كه در صنعت ادبي به آن "تلخيص" مي‌گويند. "تلخيص" يعني استفاده شاعر، از نامي مستعار.

نگاه من كمي متفاوت با بعضي از دوستان است. بعضي مي‌گويند چرا كاربر با نام مستعار، خود را در چت معرفي مي‌كند؟ آيا اين دروغ نيست؟ من مي‌گويم اگر با نام حقيقي آمد جاي سوال است و كساني را كه با نام حقيقي مي‌آيند به عنوان استثناء ذكر مي‌كنم. به نظر من اصل در ايميل، چت و وبلاگ، اسم مستعار است، نه حقيقي؛ چون رفتار متداول و عُرف اين محيط چنين است. بر خلاف كتاب؛ نويسنده‌هاي كتاب غالبا با نام واقعي خود را معرفي مي‌كنند.

ادامه دارد ...

به اميد ديدار
خدانگهدار

نويسنده: راهنما - «آگهي بازرگاني ممنوع»

سلام

تغييرات: مطالبي به اين يادداشت اضافه شده (شنبه 5 اسفند 1385).

بخشي از مراسم ساخت و ساز وبلاگ و ثبت نام آن، مربوط به نامگذاري مي‌شود. به نظر شما نامگذاري وبلاگ چقدر اهميت دارد؟ انتخاب نام سخت است يا آسان؟ در نامگذاري به چه چيزهايي توجه مي‌كنيد؟ محتواي وبلاگ (تفريحي، احساساتي، شخصي، علمي، آموزشي)، احساسات و شرايط نويسنده (غم و غصه، شوق و شور، افسردگي)، مخاطب خاص و عام، دوام و عمر وبلاگ (دائمي است يا كوتاه و موقتي) همه جزو عواملي هستند كه مي‌توانند در انتخاب نام موثر باشند.

ممكن است وبلاگ را براي شخص خاصي بنويسد؛ براي همين از نام او براي وبلاگ استفاده مي‌كند. يا به خاطر شدت علاقه به كسي مانند فرزندش نام او را انتخاب كند. اما معمولا، نام هر وبلاگ مناسب با محتواي آن است. اگر درباره طراحي و برنامه نويسي است، اگر درباره خاطره نويسي است، اگر درباره اخبار است، معمولا در عنوان وبلاگ، ردپايي از آن خواهيم ديد.

اهميت نام

اهميت نام از دو جهت قابل توجه است:

اثر تبليغي
نام خوب يك ابزار مناسب تبليغاتي است. اما نام خوب چه ويژگيهايي دارد؟
- با معني باشد.
- با مسمي باشد: اسم با محتوي تناسب و ارتباط داشته باشد.
- زيبا باشد: با ذوق و سليقه انتخاب شود. اينكه نام وبلاگ چقدر تناسب با محتوي دارد، اينكه چقدر داراي ايهام و استعاره است، اينكه چقدر خوش تركيب و خوش نواست، بسته به ذوق و هنر صاحب وبلاگ است.
- مختصر و مفيد: نه آنقدر بلند كه از حالت "كلمه" بودن خارج شده و يادگيري آن سخت شود؛ و نه آنقدر اختصاري كه درك معناي آن دشوار.

ماندگاري
خصوصيتي كه اسم دارد، ماندگاري و دوام آن است. هرچند تغيير نام ممكن است، اما به راحتي عملي نمي‌شود؛ مخصوصا بعد از گذشت مدتها كه اطرافيان به آن عادت كرده و شما را به آن مي‌شناسند.

داخل پرانتز: اسم، چيزي است كه از ابتدا تا انتها همراه ماست. تمام عمر؛ حتي بعد از ساليان سال، آنچه از شخص خواهد ماند، نام اوست.

شايد بتوان معيار ساده‌تري هم براي انتخاب نام در نظر گرفت. اول خوشايند بودن آن براي خود شخص و دوم خوشايند بودن آن براي مخاطبان.

پاورقي:

آيا شده با فردي برخورد كنيد كه از نام يا نام خانوادگي خود شكايت دارد؟ احتمالا اين حس نارضايتي - كه گاهي در ميان نوجوانان تشديد مي‌شود - از ديدگاه روانشناسان جالب و قابل تامل است. شخصي از اسم خود ناراضي است! چرا؟ اگر تحقيقي در محيط مدرسه - مخصوصا در سطوح ابتدايي و متوسطه - انجام دهيد، متوجه خواهيد شد كه بعضي از كودكان و نوجوانان از اينكه نامشان به صورت عمومي و با صداي بلند خوانده شود، راضي نيستند. از معلم مي‌خواهد كه فاميليش را بلند نخواند. اين حساسيت گاهي به نام پدر و يا شغل او نيز سرايت مي‌كند.

چنين حساسيت، عمدتا به خاطر ضعف اعتماد به نفس است و گاهي هم به خاطر كمي اطلاع. مثلا در مواردي مشاهده شده كه وقتي معلم به دانش آموز مي‌گويد آيا مي‌داني معني اسمت چيست؟ و بعد معناي زيبايي را براي آن بيان مي‌كند، احساس رضايتي به نوجوان دست مي‌دهد و با آرامش و اعتماد به نفس نزد دوستانش رفته و معناي نامش را به آنها مي‌گويد.

اما شروع اين حالت - يعني اين پندار كه اسم من زيبا نيست و بي‌معناست - از كجاست؟ برخورد منفي اطرافيان را مي‌توان مهمترين علت انزجار از نام خود دانست. متاسفانه بايد بگويم كه در جامعه و فرهنگ فعلي ما، تمسخر افراد به خاطر نامشان، يا قرار دادن نامهاي جعلي و زشت، متداول بوده و به سرعت شايع شده و اسباب خنده نيز مي‌شود.

نمي‌دانم آيا تا به حال درباره "نام وبلاگ" در جايي صحبت و گفتگويي شده يا تحقيقي در اين باره صورت گرفته يا نه. هر چه در باب اهميت و حساسيت اسم خود شخص وجود دارد در اينجا هم پياده مي‌شود؛ مخصوصا اينكه در ميان جامعه وبلاگ نويسان، گاهي افراد با نام وبلاگشان شناخته و ناميده مي‌شوند.

وبلاگ: جاي جديدي براي «خود» ما" از "وبلاگوار":
«بارها خوانده‌ايم که از صاحب وبلاگي با نام وبلاگش ياد مي کنند (حتي جايي که نياز به لينک دادن نباشد) مثلا الپر گفت، سيبستان نوشت يا بقول شرتو... در اينجا شخص از ميان مي رود و تبديل به وبلاگش مي شود. جالبتر اينکه خود وبلاگنويسان هم گاهي براي نظر گذاشتن حتي در قسمت «نام»، نام وبلاگشان را مي نويسند، يعني "من وبلاگشان" را.» "

داخل پرانتز: جالب است كه بدانيد در بعضي از شهرها - شهرهاي جنوبي ايران - پدر و مادرها را به نام فرزندشان صدا مي‌كنند؛ مثلا مي‌گويند مامان مهران.

پاورقي:

اهميت نام هرچيزي بستگي به اهميت خود آن چيز دارد. هرچه شيئي با ارزشتر باشد، نام آن هم با ارزشتر است. تا حدي كه در اديان و مذاهب و فرهنگهاي مختلف، با اسمهايي روبرو مي‌شويم كه داراي قداست هستند. به اصطلاح به آنها "اسماء مقدسه" گفته مي‌شود؛ يعني نامهايي كه داراي حرمت ويژه‌اي هستند. تا جايي كه هركسي نمي‌تواند آن را به زبان بياورد، يا شايد فقط در مراسم خاصي. مثلا در دين اسلام، به هيچ يك از نامهاي خداوند نمي‌شود دست زد، مگر با طهارت. يا نمي‌شود خدا را به اسمي "من درآوردي" ناميد. اين دو حكم كه در اسلام شديدا بر آن تاكيد شده است، به خاطر يك چيز است. ارزش صاحب نام كه بسيار والا و مافوق ذهن بشري است.

از اسماء مقدسه كه بگذريم، به اسامي عادي مي‌رسيم؛ مانند هرچه كه در اطراف ماست. از در و ديوار و خانه و زمين و آسمان گرفته تا دار و درخت و حيوان و انسان. اينكه چرا و چگونه "اسم" پديد آمد، در ميان ادباء و زبان شناسان، حرف بسيار است. آيا بعضي از اشياء را به خاطر اصواتي كه از آنها شنيده مي‌شود، ناميده‌اند (خُرخُر كردن). آيا بعضي از اسامي به خاطر كاري كه در آنها انجام مي‌شود ناميده شده‌اند؛‌ مانند اسم مكان و زمان (منزل، مسكن). آيا بعضي از اسامي به خاطر نسبتهايي است كه ميان ما و صاحب نام وجود دارد؟ مانند پدر، پدر زن، پسر دايي.
با توجه به اينكه اشياء و مفاهيم موجود در جهان، بسيار است، نامگذاري براي همه آنها مشكل است و شايد غير ممكن است؛ اما خوشبختانه اكثر آنها نامگذاري شده‌اند.

آن زمان كه پدر و مادر و اقوام بر سر اسم ما بحث و تبادل نظر مي‌كردند، هيچ كس نظر ما را نپرسيد كه تو دوست داري اسمت چه باشد؛ اما حالا كه قرار است پا به دنيا و محيط جديد و بزرگي بگذاريم، اين فرصت به ما داده شده است. دقت كنيد كه نام خوبي را براي خود ثبت كنيد.

به اميد ديدار
خدانگهدار

نويسنده: راهنما - «آگهي بازرگاني ممنوع»

سلام

مقدمه

اين يادداشت را درباره (خطاب به) كساني مي‌نويسم كه آشنايي با وبلاگ نداشته و هنوز وارد اين وادي نشده‌اند. از نوشتن واهمه دارند و چون خيال مي‌كنند نوشتن وبلاگ كار آنها نيست، از بركات وبلاگ نويسي و حضور در جمع وبلاگ نويسان، محروم مي‌مانند. سعي كردم در اين نوشته، راحتي وبلاگ نوشتن، هدف از آن و گوشه‌اي از فوايد حضور در اين عرصه را بيان كنم.

موضوع وبلاگ

آيا تا به حال شده به دوستتان پيشنهاد بدهيد كه وبلاگ بزند؟ چه واكنشي داشته؟ اولين چيزي كه گفته چه بوده؟ جوابش مثبت بوده يا منفي؟ با ترديد بوده يا قطعي؟ شايد اولين سوالي كه براي فرد ناآشنا با وبلاگ پيش مي‌آيد اين باشد: "چه بنويسم؟". مخصوصا براي كسي كه از نوشتن واهمه دارد و از درس انشاء نمره زيادي نمي‌گرفته. پرسش "چه بنويسم" و " از چه بنويسم" به موضوع وبلاگ اشاره دارد. به عبارت ديگر اين سوال را از خود مي‌پرسم كه موضوع وبلاگم چه باشد؟

چه بنويسم

اين بستگي به خود شما دارد. اگر كارمند هستيد و در وقت كارتان به اينترنت وصل مي‌شويد، اگر فرزند هستيد و سايه پدر و مادري بالاي سر شماست، اگر سايه شما بر سر فرزندتان است، اگر معلم هستيد يا شاگرد، هيچ فرقي نمي‌كند. در وبلاگ تمام اين قيدها و امتيازها برداشته مي‌شود. خصوصيت محيط اينترنت اين است كه مي‌توانم لباس واقعي "خود" را درآورده و كنار بگذارم و با فراغ بال، در "خيال خود" پرواز كنم.

پاورقي:

همه از ديدن كارتون لذت مي‌برند. چرا؟ آيا يك علتش اين نيست كه در كارتون محدوديتها از بين مي‌رود؟ شخصيت كارتوني به راحتي تغيير شكل مي‌دهد. بيشتر از آدمهاي واقعي مي‌پرد. پرواز مي‌كند. در كارتونهاي تعقيب و گريز مثل "مورچه و مورچه خوار" و "تام و جري" بارها ديده‌ايم كه يكي از شخصيتها بر اثر آتش گرفتن يا انفجار بمب، سياه شده و تغيير فرم داده؛ اما در صحنه بعد سالم است و به بازي ادامه مي‌دهد. در كارتون حيوانات صحبت مي‌كنند؛ گياهان صحبت كرده و حركت مي‌كنند.
بعد از كارتون، نوبت به فيلم مي‌رسد كه به مدد پيشرفت جلوه‌هاي رايانه‌اي، مرز بين واقعيت و مجاز را شكسته است. بعد از آن بازي‌هاي رايانه‌اي كه نسل جديدي از تخيل پردازي را در اختيار انسان قرار مي‌دهد. اما شروع كار كجا بوده؟

شايد نسل جديد كه در فوج امواج راديويي و تلويزيوني و سي‌دي‌هاي بازي، دست و پا مي‌زند نداند اولين باري كه انسان توانست از حيطه واقعيت بيرون رود، آن گاه بود كه توانست بنويسد. نوشتن لايه‌اي از زندگي ماست. نوشتار، سطحي از شخصيت فرد نويسنده است. نويسنده با نوشتن است كه قسمتي از خود را نمايش مي‌دهد و به اصطلاح خودنمايي مي‌كند.

تا مرد سخن نگفته باشد    عيب و هنرش نهفته باشد

گفتن به شكلهاي مختلفي انجام مي‌شود. با زبان و سخن، با دست و نوشتن، و با طراحي و نقاشي و خطاطي و ... .

مثل آب خوردن

امتياز وبلاگ اين است كه نه هزينه چنداني دارد كه درگير مسائل مادي شوم، نه تخصصي مي‌خواهد كه مانع حضورم در اينترنت شود. كاملا مستقل است و در اختيار خود من است. نه منوط به اجازه پدر و مادر و معلم و احزاب و اداره و سازمانهاي دولتي است. تنها هزينه، داشتن يك خط اينترنت است و تنها تخصص سواد نوشتن و خواندن.

البته اينها را نگفتم كه ثابت كنم وبلاگ نويسي كار افراد بي تخصص و كم سواد است. خواستم توجه‌تان را به سادگي ايجاد يك وبلاگ جلب كنم. حداقل چيزي كه براي ايجاد يك وبلاگ لازم است، همين بود كه گفتم. اما انتهايش تــــا آنجا مي‌رود كه علم و تخصص و توان افراد جا دارد.

چه دانشمنداني كه وبلاگ دارند و چه بزرگان صاحب كمالي كه از وبلاگ استفاده مي‌كنند. از دانش آموز و دانشجو گرفته تا استاد و پرفسور. زن و مرد و كودك و بزرگ. خانه دار و شاغل، معلول و سالم، پرستار و دكتر و بيمار. آيا مي‌دانستيد اولين اشخاصي كه شروع به وبلاگ نويسي كرده‌اند بزرگان و متخصصين اينترنت و رايانه بوده‌اند؟

بلاگ اسكاي تعريف جالب و جامعي از وبلاگ دارد كه در بخشي از آن به موضوع وبلاگها اشاره نموده است:

محتوا و اهداف هر يک از وبلاگها به طور گسترده اي متفاوت است. از لينک ها و نظرات درباره ساير وب سايت ها گرفته، تا اخبار درباره شرکت ها و اشخاص، ايده هاي مختلف درباره مسائل روز، خاطرات روزانه، شعر و ادبيات، عکس و موزيک، نرم افزارها و برنامه هاي کامپيوتري، خبرهاي سياسي و اجتماعي و فرهنگي و ورزشي و حتي مسائل تخيلي.
بسياري از وبلاگ ها شخصي هستند و افراد آنچه که در ذهنشان است را بيان مي کنند. بعضي ديگر گروهي است و اهداف جمعي و علايق مشترک آنها را در بر مي گيرد. برخي از وبلاگها براي بازي و تفريح و سرگرمي هستند و برخي ديگر در برگيرنده مقالات علمي و پژوهشي مي باشند.

نكته ديگري كه نشانه عموميت و سهولت وبلاگ نويسي است، گرايش اقشار مختلف به وبلاگ نويسي است. مثلا پرستاران (*)، كلي وبلاگ نويس دارند. همچنين كتابداران (*). اقشار و اصناف به بهانه همين وبلاگ با هم تماس مي‌گيرند و از تجربيات يكديگر استفاده مي‌كنند و گردهمايي و جلسه برگزار مي‌كنند. به عبارت ديگر وبلاگ نقطه اشتراك ديگري براي افراد و اقشار است.

فهرست موضوعات

معمولا ميزبانها، وبلاگهاي خود را از نظر موضوعي دسته بندي كرده و فهرست آن را در معرض ديد قرار مي‌دهند. براي اينكه با موضوع وبلاگها آشنا شده و ببينيد ديگران از چه مي‌نويسند، به قسمت فهرست موضوعي ميزبانها مراجعه كنيد.

پرشين بلاگ

اخبار: خبر، روزنامه نگاري
جامعه: تجارت و بازرگاني، تاريخ، سازمانهاي غيردولتي، فلسفه و عرفان، مذهب
سرگرمي: طنز، بازي هاي تصويري
جهان: افغانستان، تاجيکستان
هنر: ادبيات، سينما، موسيقي، نويسندگي، هنر
ورزش: فوتبال، تنيس، کوهنوردي، ورزش
رايانه: نرم افزار، سخت افزار، امنيت، كامپيوتر/تكنولوژي، اينترنت
مرجع: پزشكي، طبيعت/محيط زيست، آموزشي/تحقيقاتي، قرآن
خانواده: شخصي، عمومي، زندگي

بلاگفا

اخبار و رسانه ها: اخبار و رويدادها، خبرنگاران و روزنامه نگاران، مطبوعات و رسانه ها
هنر و ادبيات: ادبيات و شعر، موسيقي، کتاب، تصوير برداري، سينما و تئاتر، هنرمندان
رايانه و اينترنت: طراحي برنامه نويسي، معرفي نرم افزار و بازيهاي کامپيوتري، اينترنت، سخت افزار، اخبار اي تي و جامعه اطلاعاتي، هک و امنيت شبکه
علم و فن آوري: بهداشت و سلامت، معماري و عمران، پرشکي، نجوم، طبيعت و محيط زيست، کتابداري، زبانهاي خارجي، علوم پايه، کشاورزي و بيو تکنولوژي تکنولوژي، پرستاران، برق و الکترونيک
تجارت و اقتصاد: مقالات و مطالب، تجارت الکترونيک، وبلاگ شرکتها و سازمانها، کسب درآمد در اينترنت
انديشه و مذهب: فلسفه و عرفان، اسلام، قرآن، مسيحيت، زرتشت، يهود
فوتو بلاگ
وبلاگ و وبلاگ نويسي: قالبهاي وبلاگ، مباحث وبلاگ و وبلاگ نويسي
فرهنگ و تاريخ
جامعه و سياست: سياست روز، جامعه، زنان
ورزش
سرگرمي و طنز
شخصي
خانواده و زندگي
سفر و توريسم
فارسي زبان در ديگر کشورها: تاجيکستان، افغانستان

پارسي بلاگ

اخبار، اخلاق و عرفان، ادبيات، انقلاب اسلامي، بازي، بهداشت، تاريخ ايران، تجارت، تفريح، جامعه، خانه، خريد و فروش، علوم، كامپيوتر، كودك و نوجوان، مذهب، مناطق جغرافيايي، هنر، ورزش.

ميهن بلاگ

اين ميزبان محترم هم وبلاگهاي خود را موضوع بندي نموده است؛ اما با شكلي متفاوت كه استفاده از آن را مشكل مي‌كند. اول اينكه به صورت فهرست آبشاري (سلكت باكس) است كه بايد آن را باز نمود و گروه‌ها را مشاهده و انتخاب كرد. دوم اين كه صفحات آن به صورت 1،2،3 تفكيك نشده؛ بلكه فقط از "صفحه قبل" و "صفحه بعد" استفاده شده. متاسفانه صفحاتش قابل بوكمارك شدن هم نيست؛ يعني اگر شما امروز 5 تا صفحه را مطالعه كرديد، فردا براي ادامه كار، بايد از صفحه يك شروع كنيد تا به صفحه 6 برسيد. البته اگر در اين بين وبلاگهاي جديدي اضافه نشده باشد و شمارش صفحات را به هم نزده باشد.

پاورقي:

- خوب است باقي ميزبانها دسته بندي موضوعي را انجام دهند.
- نقطه ضعف اين كار - يعني موضوعي كردن وبلاگ - اين است كه به دست خود كاربر است و ظاهرا نظارتي بر اين عمليات صورت نمي‌گيرد. اگر به بعضي از موضوعات دقت كنيد، به وبلاگهايي برخواهيد خورد كه ارتباطي به دسته بندي ميزبان ندارد.

برطرف كردن اين ضعف، يعني ايجاد يك گروه نظارتي پركار و دقيق كه به وبلاگها سر بزنند. راه ديگر، مكانيزه كردن اين عمليات است؛ يعني استفاده از برنامه نظارتي كه موارد مشكوك را گزارش دهد.

به اميد ديدار
خدانگهدار

نويسنده: راهنما - «آگهي بازرگاني ممنوع»

سلام

ثبت وبلاگ

كل مدتي كه لازم است براي ثبت وبلاگ صرف كنيد، حدود يك دقيقه است. «نام (آدرس) وبلاگ، عنوان وبلاگ، پسورد، ايميل». اطلاعاتي كه براي ساخت وبلاگ نياز است، معمولا در همين حد است. البته بعضي از ميزبانها مانند "بلاگفا" يك سري تنظيمات داخلي وبلاگ را هم در هنگام ثبت نام، مد نظر گرفته‌اند. شايد اين كار از جهتي خوب باشد؛ ولي پيشنهاد من اين است كه اين قسمت را از بخش ثبت نام حذف كنند.

داخل پرانتز:

آنقدر ثبت وبلاگ ساده است كه در بعضي از ساعات شاهد ساخت چندين وبلاگ همنام توسط يك نفر بوده‌ام. انگار كه يك آدم بي‌كار آن طرف خط نشسته و در حال ثبت وبلاگهاي زنجيره‌اي است كه تفاوت آدرسشان فقط با عدد پسوند آن است. مثلا weblog1, weblog2, weblog3 ... . در عرض چند دقيقه كه به فهرست وبلاگهاي بروز شده نگاه مي‌كردم، چندين وبلاگ به اين شكل ديدم. آفرين به همت آن شخص و صد حيف كه تمامي آنها از لحاظ محتوي نامناسب بودند.

فرم ثبت نام ميزبانها:

پرشين بلاگ - http://www.persianblog.com/signup.asp
بلاگ اسكاي - http://www.blogsky.com/Register.bs
پارسي بلاگ - http://www.parsiblog.com/signup.aspx
بلاگفا - http://www.blogfa.com/NewBlog.aspx
ميهن بلاگ - http://www.mihanblog.com/Register.aspx
آفتاب لاگ - http://www.aftablog.com/signup.php
ريواس - http://www.rivasblog.com/signup.php

قوانين و مقررات:

هر پايگاه ميزبان، يك سري قوانين و مقرراتي را براي وبلاگ نويسان وضع نموده كه معمولا در همان صفحه ثبت نام قابل مشاهده است. مانند:
- رعايت قوانين كشوري
- رعايت مسائل مذهبي
- رعايت مسائل اخلاقي

بعد از اينكه شما پاي اين قرارد را به اصطلاح امضا نموديد وارد "جهان گسترده وبلاگ" خواهيد شد. يكي از مفصلترين اين قراردادها را مي‌توانيد در "بلاگ اسكاي" در بخش "قوانين و سياستهاي سايت" مشاهده كنيد.

پاورقي 1:
توافقنامه يا وصيتنامه!؟

توافقنامه يعني تعهدي دو طرفه بين كاربر و ميزبان، كه بر اساس آن، هر دو با احساس آرامش و امنيت دست به همكاري بزنند. هم ميزبان احساس كند كه كاربر به حق و امتيازش احترام مي‌گذارد و از فضايي كه در اختيارش قرار داده سواستفاده نمي‌كند، و هم كاربر با اطمينان خاطر - هم از لحاظ فني و هم از لحاظ حفظ اطلاعات شخصي و هم از لحاظ حفظ آثار و زحماتي كه كشيده است - وقت خود را صرف نوشتن در آن وبلاگ نمايد.

اما بعضي از اين قراردادها طوري تدوين شده‌اند كه بعد از خواندن، نه تنها احساس آرامش نمي‌كنيد، بلكه تصور مي‌كنيد كه قرار است وارد يك پادگان يا ميدان مين بشويد و هر آن ممكن است هك شده و رايانه شما خراب شود. نظر شما را دوباره به متن مقررات "بلاگ اسكاي" جلب مي‌كنم:

بند اول: «BlogSky اين حق را دارد که به صلاحديد خود توافقنامه ميان سايت و کاربران را تغيير دهد، اين تغيير ممکن است بدون اطلاع قبلي به کاربران صورت پذيرد. و تغييرات مي تواند در کل توافقنامه و يا حذف و اضافه کردن مفادهايي به متن آن باشد. هر تغييري در مقررات و قوانين اين توافقنامه بلافاصله از نظر مسئولان سايت لازم الاجرا ست و عذر کاربران در صورت عدم آگاهي آنها از اين تغييرات، به هيچ وجه پذيرفته نيست ...»

بند دوم: «تنها هدف اين سايت جلب رضايت شماست. اساس عملکرد ما اينست که اهداف جمعي حاصل ايد و هيچ تجاوزي به حقوق اشخاص صورت نگيرد. اما به هر حال استفاده از اين سايت، ريسک خودتان است! شما اين ريسک را که ممکن است در طي استفاده از اين سايت، به سيستم کامپيوتري شما آسيب وارد شود را پذيرفته ايد ...»

بند سوم: «BlogSky اين حق را دارد که به صلاحديد خودش تغييراتي در سايت بدهد و يا مانع دسترسي به بعضي از قسمتهاي سايت و يا همه سايت بطور موقت يا دائمي شود، بدون اينکه در اين مورد به شما اطلاعي داده شود

«همانطور که قبلا گفته شد، تمام تلاش ما در اين سايت بر اينست که رضايت شما کاربران فراهم ايد. از کاربران نيز انتظار مي رود که پس از موافقت با مفاد و مقررات موجود در اين توافقنامه، به آنها پايبند بوده و در صدد نقض قوانين سايت بر نيايند.

BlogSky اين حق را دارد که به صلاحديد خودش ارائه اين سرويس را قطع کند و يا اينکه ارائه آنرا به صورت رايگان متوقف نمايد و براي ارائه خدمات خود از کاربران مبالغي را دريافت نمايد

پاورقي 2:
تخلف

با تمام اين احوالات، هستند كساني كه هيچ تعهدي نسبت به خود، ديگران و مقررات ميزبان ندارند. همين امر سبب مي‌شود كه هر روزه چشممان به جمال تعدادي از وبلاگهاي متخلف و منفي روشن گردد.

اين موضوع هميشه باعث تاسفم بوده كه چرا از فضاهاي خالي و مناسبي كه به دست مي‌آوريم، خوب بهره نمي‌گيريم. به جاي صحبت كردن، گفتگو، تبادل اطلاعات، تبادل احساسات، تخليه پتانسيل و نيروي نهفته و ده‌ها كار خوب ديگر، در زمينه عربده كشي، هتاكي، پرده دري، توهين و تحقير و تخريب استفاده مي‌كنيم.

متاسفم كه يك عده آدم فرصت طلب و يا ناوارد علاقمند به مباحث سياسي، از اين فضاي بسيار خوب، به جاي فرهنگ سازي و بيان درد و پيشنهاد درمان، چنان بد استفاده مي‌كنند كه چهره هرچه وبلاگ و وبلاگ نويس است در اذهان ديگران خراب مي‌شود. از اين جهت به بعضي از مسؤولين حق مي‌دهم كه با نگراني به پديده وبلاگ نگاه كنند (*). آن پدر و مادري كه نگران ورود فرزندشان به اينترنت هستند، حق دارند.

گاهي ديده‌ام كه به خاطر بسته شدن يك وبلاگ، چند وبلاگ نويس سر و صدا راه انداختند؛ بدون اينكه مشخص شود كه آن وبلاگ نويس چه‌ها نوشته كه وبلاگش را تخته كرده‌اند. آن طرف آب هم كه دايه‌هاي مهربانتر از مادر، آتش بيار معركه شده‌اند. پايگاه "بي‌بي‌سي" كه سايه‌اش هميشه بر سر ايران مستدام بوده، نظرسنجي مي‌كند كه «اگر جمهوري اسلامي، وبلاگها را ببند عكس العمل شما چيست؟». يا "راديو فردا" - كه به لطف و مرحمت آمريكا، صدايش را از كشور دوست و همسايه مي‌شنويم - در مصاحبه‌هاي تلفني خود، به بحث فيلترينگ وبلاگها در ايران توجه تام دارد. البته اين مطلبي كه عرض كردم مربوط به چند سال قبل است.

معادله چند مجهولي:

يك طرف جواناني پر شر و شور و پر از استعداد و فرياد
يك طرف فضاي سهل و باز و مناسبي براي نوشتن
در طرف ديگر افراد فرصت طلب و مغرض و ناشي
در طرف ديگر اشخاص هوس‌باز و هوس‌ران و سودجو
در طرف ديگر تحليلگران آنور آبي ماهيگير
و از طرف ديگر هم مسؤولين آپديت نشده كشوري كه "آخرين حربه" را همان اول انجام مي‌دهند.

گزارش تخلف:

يكي از كارهاي خوبي كه "بلاگفا" و "بلاگ اسكاي" به عنوان ميزبان انجام داده‌اند اين امكان است كه كاربران، در صورت مشاهده وبلاگ متخلف، آن را گزارش كنند. معنايش اين است كه خود كاربران در سالم‌سازي محيط زندگي و حذف وبلاگهاي مضر و نخاله، مشاركت دارند. مشاركت كاربران، علاوه بر استفاده از هزاران چشم براي مراقبت بيشتر، باعث اطمينان خاطر و اعتماد به مسؤولين و مديريت خواهد شد. براي آشنايي با اين بخش به "گزارش تخلف" در بلاگفا و "گزارش تخلف" در بلاگ اسكاي مراجعه كنيد. چه خوب است كه ميزبانان ديگر هم چنين كاري را انجام دهند.

به اميد ديدار
خدانگهدار

نويسنده: راهنما - «آگهي بازرگاني ممنوع»

سلام

تعريف وبلاگ:

تعريف وبلاگ كار سختي است. اي كاش مي‌شد بدون تعريف، آموزش داد. اما فعلا به يك تعريف ساده و ابتدايي - و بدون قيد و قيود - بسنده مي‌كنم.

وقتي كه مي‌خواهند علامت اختصاري "www" (جهان گسترده وب = World Wide Web) را تعريف كنند مي‌گويند: «يكي از محيطهاي خدماتي اينترنت كه امكانات چند رسانه‌اي براي دستيابي به اطلاعات را در اختيار كاربر قرار مي‌دهد». حال من هم در تعريف "وبلاگ" مي‌گويم: محيط كوچكي - به اندازه يك صفحه - از همان جهان گسترده وب.

داخل پرانتز:

تمايلي ندارم درگير معناي تحت اللفظي وبلاگ شوم و از تاريخچه و اولين كسي كه وبلاگ زد و ... بگويم. در اين موارد رجوع شود به منابعي كه كم و بيش در اين باره نوشته‌اند.

قبلا تصور مي‌كردم وبلاگ حتما فضايي از يك پايگاه ديگر است؛ اما با ديدن پايگاه‌هايي كه به صورت وبلاگ اداره مي‌شوند، متوجه شدم وبلاگ بودن، فقط به شكل فضاي اينترنتي آن نيست؛ بلكه يك مفهوم و معناي خاصي دارد كه هم مي‌تواند در قالب يك پايگاه مستقل بروز كند، مانند وبلاگ "احمدي نژاد، وب نوشت، خوابگرد، دودردو، حقوق بلاگ"، و هم به عنوان زير مجموعه‌اي از يك پايگاه ميزبان؛ مانند همين وبلاگ.

پايگاه‌‌هاي ميزبان:

بعضي از پايگاه‌ها هستند كه فضاي خود را اختصاص به ميزباني از وبلاگها داده‌اند. ظاهرا اولين ميزبان وبلاگ در ايران كه به زبان فارسي بوده، "پرشين بلاگ" است. تا قبل از آن اگر يك ايراني و يك فارسي نويس، مي‌خواست وبلاگي داشته باشد بايد به ميزبانهاي خارجي مانند "بلاگ اسپوت" - كه ظاهرا همين "بلاگر" خودمان است - مراجعه مي‌كرد و با همان محيط فرنگي و به صورت دست و پا شكسته اقدام به فارسي نوشتن مي‌كرد. متاسفانه گاهي آنقدر امكانات فارسي نويسي در آنها ضعيف بود كه گروهي از وبلاگ نويسان، رو به "فينگليشي نويسي" آوردند و زبان شيرين فارسي مهجور افتاد.

پس با اين حساب بايد گفت در آن زمان "پرشين بلاگ" خدمت بزرگي به قشر وبلاگ نويس ايراني نمود. مدتي نگذشت كه اين فكر خوب، به ذهن ديگران هم رسيد و آستين همت بالا زدند و درصدد خدمت به خلق برآمدند.

بعضي از پايگاه‌هاي ميزبان:

ايراني:

پرشين بلاگ - http://www.persianblog.com
بلاگ اسكاي - http://www.BlogSky.com
پارسي بلاگ - http://www.parsiblog.com
بلاگفا - http://www.blogfa.com
ميهن بلاگ - http://www.mihanblog.com
آفتاب لاگ - http://www.aftablog.com
ريواس - http://www.rivasblog.com

خارجي:

Blogspot & Blogger - http://www.blogger.com
Wordpress - http://www.wordpress.com

پاورقي:

- براي آشنايي بيشتر با بعضي از ميزبانهاي ايراني به مقاله "نگاهي به سرويس‌هاي وبلاگ‌نويسي فارسي" از "روزنامه آسيا" مراجعه كنيد. دوست داشتم متن كامل آن مقاله را در اينجا بياورم اما اولا اجازه اين كار را نداشتم و ثانيا بيشتر از يكسال از عمر آن گزارش گذشته است.
- امروز - جمعه 17 آذر 1385 كه چند روز از نوشتن يادداشت اول و دوم وبلاگ مي‌گذرد - با مقاله‌اي تحت عنوان "وبلاگ با لهجه ايراني" به نام "محمد صادق افراسيابي" برخورد كردم. هرچه كه مي‌خواستم به عنوان مقدمه و آشنايي با ميزبانها بگويم، در اين مقاله به زيبايي بيان شده است. مي‌توان آن را تاريخچه‌اي از وبلاگ و ميزبانهاي ايراني دانست.

انگيزه ميزباني:

اين سوال به ذهن خطور مي‌كند كه به چه علتي بعضي آمده‌اند و فضاي بسيار بزرگي را تهيه نموده و با هزينه‌اي هنگفت، آنها را به صورت رايگان در اختيار خلق الله قرار داده‌اند.

حتما عللي در آن امر دخيل است كه بهتر است خود آنها يا كارشناسان محترم به بيان تك تك آنها بپردازند؛ اما مي‌توان "انگيزه اقتصادي" را به عنوان مهمترين علت دانست.

پاورقي:

در اينترنت "انگيزه اقتصادي" مهمترين سبب فعاليت بسياري از پايگاه‌هاست؛ حتي در پايگاه‌هاي مبتذل اجنبي. البته شايد به نظر كاربران تازه وارد، آنها با نيت پاك و خالصاً مخلصاً اقدام به ايجاد پايگاه‌هاي عديده و زنجيره‌اي كه به تبليغ روابط جنسي مي‌پردازند، نموده‌اند و هيــــــــــچ گونه چشم داشت مادي ندارند و ما مي‌توانيم با خيال راحت و بدون منت از خدماتشان بهره‌مند شويم؛ آمـّــا كي سلام گرگ بي طمع بوده كه اين بار باشد.

دوست عزيز! اين نكته را در نظر داشته باشيد كه سكس در آنور آب و در فرنگستان، به عنوان يك حرفه و شغل به حساب مي‌آيد. اكثر شبكه‌هاي ماهواره‌اي و پايگاه‌هاي اينترنتي كه سكس را تبليغ مي‌كنند، درصدد بازاريابي و جلب نظر مشتري براي "صنعت سكس" هستند. روم به ديوار نكات ديگري هم هست كه از نوشتن آن معذروم.

البته واضح و مبرهن است "تحميل و تخريب فرهنگي" از اهداف و عوارض مسلم اين نوع فعاليتها است؛ مخصوصا در كشورهايي كه فرهنگشان متضاد با روابط نامشروع است. مي‌توان "شيوع امراض جسمي و رواني" را هم به آنها اضافه نمود. و اگر باز هم اصرار كنيد مي‌گويم "لطمه زدن به سلامت و امنيت روابط اجتماعي و خانوادگي" (*).

البته نمي‌شود چشم را بست و "انگيزه‌هاي فرهنگي و عرق وطن دوستي و خدمت به ايرانيان" را ناديده گرفت. نكته مهم ديگري هم وجود دارد و آن ايجاد فضايي مطمئن و امن براي هموطنان عزيز ايراني است. مطمئن و امن هم از لحاظ حفظ آثار و يادداشتها، و هم از لحاظ محيط سالم و بدون تبليغات زننده، و هم از لحاظ همسايگي با وبلاگهاي خوب و سالم.

شايد كسي با خواندن اين نوشته ترغيب شود كه به خاطر همين موضوع هم كه شده، وارد اين عرصه شود. اين كار كه خوب است؛ اما خيلي هم توقع نداشته باشيد كه حتما پايگاهتان مانند غولهاي اين وادي، پر از كاربر باشد. چه بسا يك پايگاه 100 مگي كه هزينه ثبت و اجاره آن سالانه به 100 هزار تومان هم نمي‌رسد، ميزبان 20، 50 يا 100 وبلاگ نويس خوب و خوش ذوق شود. شايد از ميان اين عده، چند نفري چنان سبب خير شوند كه كفه ترازوي شما در دنيا و آخرت سنگينتر شود.
"حلقه ملكوت" نمونه‌اي از آن ميزبانهاست كه چند وبلاگ را در خود جمع نموده است.

براي آشنايي بيشتر با انگيزه‌هاي ميزبانان، به قسمت قرارداد ثبت وبلاگ، توجه كنيد.
- مثلا يك ميزبان اعلام كرده كه يک سايت خصوصي است و ممکن است جهت تامين نيازهاي مالي خود اقدام به نمايش آگهي در وبلاگها کند.
- يا ميزباني ديگر حق استفاده از مطالب وبلاگها را براي خودش محفوظ دانسته بود. (الان خاطرم نيست كدام پايگاه بوده)

به اميد ديدار
خدانگهدار

نويسنده: راهنما - «آگهي بازرگاني ممنوع»