يكي از نقشهايي كه راديو و تلويزيون در ايران بازي ميكند، نقش سخنگوي دولت است. البته اين حداقل قضيه است؛ چون اكثر اوقات نقش وكيل مدافع، جاده صاف كن، و جان فداي دولت را نيز ايفا كرده. جريانات قبل، حين و بعد از انتخابات رياست جمهوري، شاهد بر اين مدعاست. اگر قرار است چيزي را گران كنند، مصاحبهها با نمايندههاي موافق و كارشناسان دولتي و گزارشهاي مردمي آغاز ميشود. خبرنگار ايراني در تركيه گزارش ميدهد كه قيمت بنزين در آنجا چقدر است. در انگليس از قيمت بالاي آب و برق، گزاراشهاي مكرر تهيه ميكنند؛ حتي به در خانه مردم آنجا رفته و قبض آب و برق آنها را نشان ما ميدهد.
اين در حالي است كه فوجي از مخالفين - نمايندهها، اساتيد و كارشناسان و مردم - در جامعه وجود دارند كه كم پيش ميآيد صدايشان از صدا و سيماي ممكلت خودشان پخش شود. با تمام ارادتي كه خدمت اين نظام دارم، از اين يك جانبه گرايي كه منجر به سانسور و كتمان حقيقت شده، ابراز نگراني ميكنم. اين به منزله بستن شير اطميناني است كه در روز مبادا مانع انفجار ميشود.
پايان سلطه
تا جايي كه اطلاع دارم اين اختصاصي به حكومت اسلامي ندارد، و در رژيم پهلوي نيز صدا و سيما در انحصار حكومت بوده. انگار كه سرنوشتش از ازل چنين رقم خورده. اما در عصر جديد و با تولد رسانههاي نوين و ارزان و آزاد، به نظر ميآيد كه زمان سلطه صدا و سيما بر افكار عمومي، به پايان خود نزديك ميشود. از طرفي هر چه اين روند خودسرانه راديو و تلويزيون، پيش ميرود، اعتماد مردم از آنها سلب شده، و باعث حضور رقباي قدر قدرت رسانه، همچو بي بي سي - كه يار ديرين ايرانيان است - ميشود.
هر از گاهي كه موقعيتش پيش مياد، به سراغ شبكههاي ماههوارهاي ميرم و سعي ميكنم اطلاعاتم رو به روز كنم. چه شبكه جديدي اومده، چه روش جديدي اومده، در چه موضوعاتي صحبت ميشه و از اين قبيل چيزها. چند روز پيش بود كه متوجه شدم بعضي از كانالها، كارشون صرفا تبليغ محصولات اقتصادي هست و تمام برنامه شبانه روزي اونها آگهي بازرگانيه. اونجا بود كه با اصطلاح "تله شاپينگ" (TeleShopping) آشنا شدم. در ميان اون فروشگاههي تلويزيوني كه به زبان فارسي هم هستند، دو شبكه بيشتر جلب توجه كرد: "EZ Shop" و "me Shop". از اين جهت كه اولا با اين كه خود برنامهها خارجي بود و توسط مجريان خارجي اجرا ميشد؛ اما صداشون با صداي دوبلورهاي معروف ايراني دوبله شده بود. ثانيا خبري از صحنههاي منكراتي و بدحجاب نبود. گاهي كه سر و سينه خانمي پيدا بود، يا زماني كه فلان لباس طبي زنانه تبليغ ميشد، متوجه شدم كه سانسور ميشه. در آخر هم ديدم شماره تلفنهايي زير نويس ميشه كه همه مربوط به داخل ايران هست؛ اعم از تهران و شهرستانها. همين شد كه وقت بيشتري رو براي اينها گذاشتم كه منجر شد به تماس تلفني من با يكي از اونها.
"me Shop" و "EZ Shop" دو شبكه 24 ساعته ماههوارهاي هستند - احتمالا هر دو از يك جا آب ميخورند - كه هدف اصليشون معرفي و فروش محصولات عمدتا خانگي هست.
محاسن
- اين شبكهها، علاوه بر عرضه و فروش محصولات خود، زمينهاي را براي مخاطبان خود فراهم ميكنند كه با جديدترين محصولات روز دنيا آشنا شوند. ميشود گفت "تله شاپينگ" نمايشگاه و آموزشگاهي است كه اطلاعات بيننده خود را به صورت رايگان افزايش ميدهد.
- محصولاتي كه در اين دو شبكه مشاهده كردم، هر كدام در زمينه خود، اگر اختراع نباشند، داراي ابتكار هستند؛ مانند "جاروي گردان Swivel Sweeper G2"، "تيبل ميت Table Mate"، "رنده برقي الكترا Electra250" و "كف شوي هاش دو اُ ماپ H2O Mop Ultra".
- بعضي از محصولات، چند كاره هستند؛ طوري كه با داشتن يكي از آنها، از چند لوزام خانه، بينياز ميشويم؛ مانند رنده برقي الكترا.
- در ساخت و ساختمان اين محصولات، به جزئيات دقت شده؛ مانند پلاستيكي كه در انتهاي دسته جاروي گردان قرار داده شده كه مانع افتادن جارو ميشود، روي ديوار خط نميندازه و ميشود آن را آويزان كرد.
- قيمت بعضي از محصولات، به نظر خوب و مناسب ميرسد.
معايب
- به خاطر محدود و معدود بودن محصولات، در طول شبانه روز، يك محصول بارها تبليغ ميشود كه باعث خستگي زودرس بيننده ميگردد.
- تبليغات "زي شاپ" حدود 10 تا 15 دقيقه است؛ اما هر تبليغ "مي شاپ" نزديك 30 دقيقه است كه حوصله هر آدم صبوري را سر ميبرد.
- تعدد محصولات، تشابه بعضي از محصولات، به علاوه تعدد شبكههاي تبليغاتي، به علاوه تكرار فراوان تبليغات، مخاطب را در معرض بمب باران اطلاعاتي قرار ميدهد كه باعث سرگيجه او شده و امكان انتخاب محصول دلخواهش را محدود ميكند.
- از طرفي بعد از گزينش چند محصول مناسب، اولويت بندي براي خريد آنها، دردسر ديگري است؛ مخصوصا براي كساني كه نميتوانند همه آنها را با هم بخرند.
- با اينكه اين دو شبكه، مخصوص ايرانيان هستند، اما از محصولات ايراني و ساخت ايران هيچ خبري نيست. اين نكته را تلفني هم گوشزد كردم.
|
سلام مشروبات الكي، به عنوان بخشي از آداب و رسوم مردم دنيا، در اشعار كهن، ترانههاي امروزي، تئاتر و فيلمها نفوذ پيدا كرده و خودنمايي ميكند. خشم و عصبانيت، افسردگي و نااميدي، درد و رنج، جشن و شادي، انگيزههاي روي آوردن اشخاص به نوشيدن شراب است. انگيزه هر چه كه باشد، تاثير آني مصرف شراب، مستي آن است؛ از اين رو در شرع (يهود، مسيحيت و اسلام) به آن مُسكر (مست كننده) گفته شده و از قديم و نديم، ميانه خوبي با آن نداشته. تفاوتي هم در جنس و نوعش نميكند؛ ميخواهد - به قول حافظ - دختر رَز (آب انگور) باشد، يا به قول ژاپنيها ساكي (آب برنج) باشد، يا آب جو، يا آب كاه و يونجه. كافي است كه انسان را مست كند و عقلش را زائل. تلويزيون جمهوري اسلامي ايران، به لحاظ رعايت شئونات اسلامي، نه تنها خود را موظف ميداند كه سعي و تلاشي در آموزش و اشاعه مصرف شراب نكند؛ بلكه در زمان پخش فيلمهاي خارجي - كه نوشيدن شراب در آنها امري كاملا عادي است - از نشان دادن اشخاص به هنگام مصرف اين حرام الهي، پرهيز ميكند. پس با اين حساب بايد قبول كنيم كه نمايش مصرف مشروبات الكي - همچون نمايش برهنگي زنان و مردان، تماس فيزيكي زن و مرد، به كار بردن الفاظ عاشقانه يا ركيك و ... - از خطوط قرمز صدا و سيما محسوب ميشود. تا اينجا قضيه بحثي نيست؛ آمّا مساله از آنجا آغاز ميشود كه همين تلويزيون اسلامي، تصميم ميگيرد فيلمي بسازد كه شخصي در آن قرار است مشروب بنوشد. درست در همين هنگام است كه سياست "يك بام و دو هوا" به كار گرفته ميشود. به عنوان مثال ذهنتان را ارجاع دهيد به فيلمهاي ايراني ايام دهه فجر؛ آن جا كه بناست از فساد درباريان، خانها، اراذل و اوباش و ... سخن به ميان آيد. در آن سكانس، نه ريختن شراب، نه زدن دو جام شراب به هم، و نه سركشيدن و مست شدن كاراكتر، حذف نميشود. چرا!؟ سكوت! با آن كه تلويزيون بخش زيادي از سرمايهاش را صرف ساخت برنامههاي نقد و تشريح فيلمها ميكند، و از منتقد و كارگردان و هنرپيشه گرفته تا روحاني و روانشناس و استاد ارتباطات را براي اين منظور دعوت ميكند، ولي هيچ گاه نه ديده و نه خواندهام كه درباره اين قضيه صحبت كند. الان درباره رفتاري صحبت ميكنم كه به شدت در فيلمهاي خارجي منع و سانسور ميشود، و در فيلمهاي ايراني تعمدا به نمايش درميآيد.
زماني با خود ميگفتم كه شايد فيلمهايي كه عليه رژيم شاه ساخته ميشود، مستثني از اين قاعده است؛ اما به مرور شاهد موارد ديگري هم بودم، كه نزديكترينش تئاتر تلويزيوني (تله تئاتر) "خرده جنايتهاي زن و شوهري" است؛ به كارگرداني "فرهاد آييش" و بازيگري "محمد رضا فروتن" و "نيكي كريمي". |
اين نمايش نه ربطي به رژيم شاه و فساد دربار داشت، نه صحبت از اراذل و اوباش ميكرد. زن به شوهرش ميگفت كه تو قبلا در مصرف شراب افراط ميكردي؛ حال آن كه داشت دروغ ميگفت و خودش چنين بوده.
در مجموعه "حضرت يوسف" عليه السلام نيز به كرات خوردن شراب توسط فرعون مشاهده ميشود. اگر به ياد داشته باشيد، "اديبان" هم در مجموعه "كيف انگليسي" به دور از چشم همسرش لب به مشروب ميزد. من شخصا با اين دست از تئاترها و فيلمهاي ايراني - كه كم نيستند و زيادتر هم ميشوند - مشكلي ندارم؛ اما اگر قرار است شراب به عنوان نمادي از بدي، بداخلاقي و لاابالي بودن شخصيت فيلم ايراني، به نمايش گذاشته شود، چه اشكالي دارد كه شخصيت منفي خارجي نيز همين كار را كند و تماشاچي ببيند كه اين آدم هرزه، دزد، قاچاقچي، مزاحم، قاتل، شراب خور هم هست!؟ مواد مخدر چرا مصرف مواد مخدر توسط نقش اول فيلمهاي خارجي و ايراني ايرادي ندارد؛ اما نوشيدن يك جرعه، يا حتي ريختن شراب در ليوان، ممنوع است!؟ اگر بحث بدآموزي است كه شما در بعضي از سريالهاي داخلي و خارجي، جزئيات تزريق موادر مخدر را به بينندگان كوچك و بزرگتان نشان ميدهيد. مواد را در قاشق ميريزد، قاشق را روي آتش ميگيرد، دستش را از بازو با كش ميبندد، سرنگ را برميدارد، داخل قاشق كه حالا موادش ذوب شده فرو كرده و آن را ميكشد، سرنگ را داخل رگ دستش كه برجسته شده، فرو كرده و مواد را تزريق ميكند و ... اگر بحث آموزش است كه اين شد يك دوره آموزش رايگان مصرف مواد مخدر. درباره خريد مواد و مكان خريد و از چه كسي و به چه قيمتي بخريم كه الي ماشاء الله زياد نشان دادهايد. جديدترين مثالش سريال رمضاني "بزنگاه" است. و اگر بحث حرمت نمايش مصرف شراب است، كه درباره مواد مخدر هم كسي حكم به حِليّت نداده. نميدانم؛ شايد تلويزيون، مجتهدزاده است و حكم ويژهاي براي حرمت آن و حليت اين داده. در بحث شراب هم انگار محتسب شهر چنين فتوي داده كه اگر هنرپيشه ايراني، در نمايشنامه ايراني يا خارجي، شراب بخورد، حرمتي ندارد؛ بلكه احتياط واجب تاكيد بر نمايش آن است. اما اگر همين عمل، توسط هنرپيشه خارجي انجام شود، هر طور شده سانسور شود. العبد الحقير، سيد عزت الله الضرغامي مطالب مرتبط: به اميد ديدار |
|
سلام - مدتي بود كه در فكر نوشتن اين ياددشت بودم تا اينكه اتفاقي افتاد: - چندين سال پيش آقاي قرائتي خطاب به تلويزيون ميگفت: «كاري كنيد كه برنامه كودك به اذان نخوره؛ اگر هم خورد برنامه رو به خاطر اذان قطع نكنيد. بچه نشسته و داره كارتون مورد علاقهاش رو ميبينه كه يك دفعه كارتون قطع ميشه و تلويزيون ميگه: «ادامه برنامه بعد از اذان». اينجاست كه بچه ميگه: اَههههه. شما اين همه خرج كردي كه بچه به اذان بگه اههههه.» - روز جمعه، نزديك اذان ظهر كه ميشود، گروه هنرمند "فيتيله" بعد از دو سه ساعت رقاصي، ترانهاي براي اذان و مناجات با خدا ميخواند و خداحافظي ميكند و ميرود. عمو پورنگ، آقا جون سليمون يا خاله شادونه، نزديك اذان كه ميشود، با مهرباني ميگويند: «خب بچههاي عزيزم الان وقت ملكوتي! اذانه؛ شما بريد نمازتون رو بخونيد و بعدش بياييد بقيه برنامه ما رو ببينيد» يا «بعد از اذان و نماز، بازم مياييم». اذان گفته ميشود؛ يك نماز جماعت پر جمعيت با امامت آيت الله فلان، با تمام مستحبات و تعقيبات پخش ميشود؛ آن گاه بچهها بعد از حدود 20 دقيقه عموهاي ناتني خودشان را ميبينند. |
در دانشگاه چه چيزي به شما ياد دادند؟ نگفتند اگر ميان گوينده و مخاطب ارتباطي حاصل نشود، پيامي رد و بدل نميشود؟ بچه چند ساله، با نماز جماعت قم و مشهد و دانشگاه فلان، بهتر ارتباط برقرار ميكند، يا با عمو سليمان اگر وضو بگيرد و جلوي چشم بچهها نماز بخواند؟ كودكي كه حضرت يوسف شما را به چالش ميكشد، آيا با خود نميگويد: پس چرا عمو پورنگ، آقا جون سليمون، عمو قنّاد نماز نميخونند؟ - دو هفته پيش ديدم كه آقا جون سليمان پيشبند بست و دستكش دستش كرد و ظرف شستن را با موزيك و قر كمر، به بچهها ياد داد، كه به نظرم اصل اين كار، قشنگ و آموزنده است. حالا اين آقا جون سليمون با آن موي سفيد، عارش ميآيد براي بچهها نماز بخواند؟ نكند ميترسد كه ريا شود!؟ - با برنامههاي قبل و حين و بعد از نماز مشكل دارم. تمام شبكهها از 20 تا 30 دقيقه تعطيل ميشود. قرآن و اذان و دعا و نماز جماعت. خدا وكيلي پشت پرده چه خبرست؟ آيا اينها را براي ساكت كردن علما و رضايت مردم مذهبي پخش ميكنيد؟ يا نه، تاثير مثبت در بينندهها و احيانا كمي هم رضايت خدا مد نظرتان است؟ احساس ميكنم صدا و سيماي ايران، در برابر مسائل مذهبي، تكليفش را نميداند؛ براي همين دچار افراط و تفريط ميشود؛ انگار كه دستش زير ساتور است. مطالب مرتبط: به اميد ديدار |
ضرغامي عزيز! شما ديگه چرا؟! اگر "بزنگاه" رو به جاي ماه رمضان، عيد نوروز پخش ميكردي، بهتر نبود؟ اگر "مامور بدرقه" رو به جاي شبهاي ماه روزه، در شبهاي ديگه پخش ميكردي، مناسبتتر نبود؟ بابا جان! "رضا عطاران" رو ديگه همه ميشناسيم و ميدونيم كه چطور و با چه چيزهايي شوخي ميكنه. ورد زبونش ترانههايي كذاييه و يه پاش هم توي مستراح. خب چرا از اين بنده خدا ميخواي كه تو اين ماه برات فيلم بسازه؟! لطيفي، حاتمي كيا، تبريزي، عياري، ... رو گذاشتي كنار و يك كسي رو آوردي كه تو فيلماش براي مردم جوك تعريف ميكنه؟
چندين ساله كه عدهاي از مردم و منتقدين، نسبت به لوس بازي و لودگي و شوخيهاي هرزه بعضي از سريالهات تذكر دادند. من كه ميدونم، فردا گزارشگرهاي صدا و سيما رو بسيج ميكني توي كوچه و خيابون كه با ترفندهاي رسانهاي، از مردم نظر مثبت بگيرند. خب معلومه كه مردم به جوك ميخندند؛ اما سوالم اينه آخه تو كه تعهد و سواد و هنرت رو قبلا نشون دادي چرا؟! عزيزم يه روزي بايد جواب پس بدي. كاش تو و دوستانت - كه ميدونم قصد خيليهاتون خدمت و كمك به مردمه - از "كمكم كن" عبرت بگيريد؛ شايد همين امسال آخرين فرصت خدمت و زندگيتون باشه. كاش از "صاحبدلان" درس بگيريد؛ و هر سال قرآن رو جور ديگه بخونيد.
مطالب مرتبط:
» سريالهاي رمضان و مشکل بودجه دولتي ... - خبرنگار افتخاري نيويورک تايمز
» اعتراض شوراي نظارت به سريال "بزنگاه" - نو انديش
» تصوير اعتياد در سريالهاي ماه رمضان امسال - سينماي ما
» گلايهاي از رضا عطاران - روزن نت
» درس بزرگ اعراب به صدا و سيماي دولتي ايران - فرارو (13 شهريور 1387):
اين در حالي است که بسياري از صاحب نظران، پخش آثار کمدي از سيماي دولتي جمهوري اسلامي، که با شوخي هاي بي مزه و لودگي هاي مشمئز کننده، سعي در خندانيدن مخاطب دارند، را مناسب ماه بندگي، خودسازي و عبادت نمي دانند ... اينان تصور کرده اند که شادي رمضان، از همان سنخ شادي تعطيلات نوروز است.
به اميد ديدار
خدانگهدار
ستيز صدا و سيما با مساله چند همسري
چندين سال است كه صدا و سيماي ايران، حركت منسجم و مرموزي را در قالب نمايش فيلم بر عليه مردان چند همسره ايراني آغاز نموده. اين هجمه گرچه به ظاهر بر عليه گروه خاص و اندكي از مردان است اما نتيجه رواني آن، ميتواند در معرض اتهام قرار گرفتن نامحدود مردها و از بين رفتن اعتماد در خانواده باشد.
دهها فيلم با داستانهاي كمدي، خانوادگي و گاهي جنايي، حاصل تلاش و مبارزه چندين ساله سيماي اسلامي ايران بر عليه اين پديده اجتماعي است. اين در حالي است كه مساله چند همسري، هم سابقه در تاريخ انساني دارد، و هم ريشه در شرعيت و اعتقاد اسلامي.
متاسفانه قالب اين فيلمها چنان لحن مُشمئز كننده و تحقير آميزي نسبت به مرد قصه خود دارند كه به بيننده مجال نقد و بررسي منصفانه مساله را نميدهند؛ بلكه يك دادگاه يك طرفه را عليه آن مرد در منظر آن بيننده ترتيب ميدهند.
مجموعههاي ويژه رمضان
براي نمونه چند مجموعه تلويزيوني را يادآوري ميكنم كه در چند سال اخير در ماه رمضان پخش شدهاند.
سه سال پيش در ماه رمضان، آن جوان مذهبي و پاك را ديديم كه در "او يك فرشته بود" (1384، كارگردان: علي رضا افخمي، نويسنده: علي رضا كاظمي پور) اسير آن دختر بي نام و نشان شد و براي رسيدن به او حاضر شد همسرش را طلاق بدهد.
دو سال گذشته در ماه رمضان، در "صاحبدلان" (1385، كارگردان: محمد حسين لطيفي، نويسنده: نادر طالب زاده) جليل ثروتمند، ميخواست منشي جوان خود را تصاحب كند. البته اين قضيه در فيلم، يك موضوع فرعي بود و چندان پر رنگ به چشم نيامد.
سال گذشته حاج فتوحي را در "ميوه ممنوعه" (1386، كارگردان: حسن فتحي، نويسنده: علي رضا كاظم پور) ديديم كه در آن سن و سال، و با آن مال و منال، دل به "هستي" آن دختر جوان و زيبارو داد، و تا پاي طلاق همسرش، "قُدسي" پيش رفت.
و امسال "روز حسرت" (1387، كارگردان: سيروس الوند، نويسنده: علي رضا افخمي ) هم حكايت ناقص و ناعادلانهاي عليه پسر جواني به نام "مسعود" است كه همسرش در اولين روزهاي عروسيش، در سانحه رانندگي، فلج شده و گوشه اتاق افتاده.
چيزي كه در قسمت اول سريال "روز حسرت" بعد از عروسي، به بيننده نشان داده شد، صحنه تصادف بود و بعد اين عبارت " 3 سال بعد". در قسمت دوم بيننده با كمال تعجب متوجه ملاقات مخفي مسعود با "فريبا"، منشي دوستش ميشود و در قسمت سوم باخبر ميشود كه بله، اينها مدتهاست كه مخفيانه عروسي كردهاند.
من وقتي عبارت "3 سال بعد" را ديدم متوجه شدم كه با داستان ناقصي روبرو هستم. به قول معروف اين نامردي است. يعني چي سه سال بعد؟! خب در اين سه سال چه اتفاقهايي افتاد؟ چه به سر آن پسر جوان افتاد؟ چرا از مشكلاتش چيزي نگفتيد؟ چرا نگفتيد تحمل آن حادثه، تحمل آن زن جوان و زيبا اما فلج، مقابله با احساسات دروني و نياز به مسائل عاطفي و ... چقدر برايش سخت و طاقت فرسا بوده؟ چرا از درگيريهاي دروني او چيزي نگفتيد؟ چرا از جامعه فاسد كه در هر گوشهاش چاه و چالهاي براي آن جوان پاك است روايت نكرديد؟ چرا راه حل منطقي و درستي جلوي پايش نگذاشتيد؟ سه سال بعد؟! فقط همين؟؟؟
دليل من بر منصفانه نبودن فيلم، همينهاست. يك جوان پاك، سه سال بعد تبديل شده به يك آدم خائن، گوشه گير و ترسو كه هر لحظه مراقب است رازش فاش نشود و پيش خانوادهاش شرمنده نگردد. براي همين مدام پنهان كاري ميكند و دروغ ميگويد.
من نه ميخواهم بگويم طرفدار دو آتيشه چند همسري - بدون هيچ گونه قيد و بندي - هستم؛ و نه ميخواهم بگويم از بيخ مخالفم؛ بلكه عرضم نسبت به تلويزيون اسلامي است كه با عملكرد افراطي و نادرست، عزمش را جزم كرده كه با اين مساله - كه از قضا در شرع با شرايطي جايز دانسته شده - مخالفت كند. اينها يا بايد قيد شرع را زده باشند يا سر خودشان كلاه شرعي گذاشته باشند. مثل اين ميماند كه بخواهند با مظلوم نمايي و هوچيگري بر عليه قصاص - كه حكم اسلام است - فيلم بسازند.
در نهايت اين مساله را باز هم يادآوري ميكنم كه نتيجه اين كار، ممكن است آسيب رساندن به استحكام خانواده و از بين رفتن اعتماد بين زن و مرد - در اندازه محدود - باشد.
مطالب مرتبط:
» تصوير اعتياد در سريالهاي ماه رمضان امسال - سينماي ما (سالهاي گذشته در يک جريان مستمر و طراحي شده پديده چندهمسري و ازدواج موقت ...)
به اميد ديدار
خدانگهدار
اگر جزو بينندههاي مجموعه تلويزيوني "چارخونه" در زمان پخشش بوديد، حتما با اين خرس گنده آشنا شدهايد. نام او "شاسخين" است؛ عروسك محبوب "پرستو"، يكي از دو دختر خانواده. "پرستو" چنان با "شاسخين" حرف ميزد كه گويي يك موجود ذي شعور است. با توجه به سن بالاي او، رفتارش به گونهاي بود كه - علاوه بر با مزه بودن - انگار دچار توهم و بيماري رواني شده، و همين امر، با درسي كه خوانده بود - يعني روانشناسي - تضاد داشت.
دقيقا نميدانم هدف اوليه از ورود اين شخصيت عروسكي به مجموعه "چارخونه" چه بوده. هر چه بوده، باعث شد كه اين خرس گنده، تبديل به شخصيت معروف و محبوبي هم در فيلم و هم در بيرون از فيلم شود.
در ايام عيد، به منزل يكي از اقوام - كه تازه بچه دار شده بودند - رفتم كه با اين خرس مواجه شدم. هديه يكي از فاميلها براي بچه نو رسيده بود. وقتي قيمتش را شنيدم تعجب كردم. بسته به اندازهاش تا 50 هزار تومان في ميخورد!
تعجبم زماني بيشتر شد كه شنيدم مردم علاقه زيادي به خريد اين جانوار بيجان دارند. حتي يكي از تازه دامادهاي خانواده، به نامزدش، يكي از همينها را هديه داده. چه شود آن زندگي كه با همچين چيزهايي شروع شود.
شايد اين موضوع در نظر اول، خندهدار يا مسخره به نظر آيد، ولي به نظر من بايد جدي گرفته شود. هيچ وقت نبايد از اين "جعبه جادويي" غفلت كنيم.
پاورقي: در اين طور مواقع ياد فيلم "حلقه" ميافتم كه دختري از صفحه تلويزيون بيرون ميآيد و قربانيش را ميكشد.
به اميد ديدار
خدانگهدار
ديشب فيلم سينمائي "دهخدا" را به كارگرداني "محمد رضا ورزي" - كارگردان مجموعه "ابراهيم خليل الله" - از تلويزيون ديدم. وقتي از چند روز پيش، تبليغات پخش اين فيلم را ديدم، خوشحال شدم. خودم را آماده كرده بودم براي ديدن فيلمي به خوبي مجموعه "شهريار".
داخل پرانتز: چه فيلم خوش ساختي است اين "شهريار". خدا طول عمر دهد به اين "كمال تبريزي". هم به شهريار پرداخته، هم به بهانه او، به شعراء و هنرمندان هم عصر او. آموزنده است.
تقريبا چنين انتظاري را از "دهخدا" داشتم. نميدانم كه اين فيلم، كامل و مستقل بود، يا خلاصهاي از يك مجموعه چند قسمتي. اگر فقط همين فيلم است و بس، پس دريغا كه دهخدا، شهريار نشد. هر چند آغاز خوبي داشت؛ ولي هر چه به پايان فيلم نزديكتر ميشدم، مأيوستر ميشدم. تا آن كه در يك ناباوري، تمام شد.
ساخت فيلم درباره بزرگ مردي چون "دهخدا" باعث بسي خوشحالي است؛ اما چرا از زندگي اين مرد اديب و فاضل، فقط به اندازه يك وجب را نمايش دادند؟! چرا تنها همان قسمتي را كه "دهخدا" - به دليل نوشتن در روزنامه "صور اسرافيل" - فعاليت سياسي داشت، به نمايش كشيدند؟!
دهخدا
علامه "دهخدا" مرد بزرگ و معروفي است. حداقل همه او را به اسم لغتنامهاش - كه در واقع، دائرة المعارف است - ميشناسند. پس چرا از لغتنامهاش هيچي نگفتند؛ جز يك دكلمه و مُنولوگ كوتاه، در پايان فيلم و بعد از مرگش؟!
اين شخصيت كم از "شهريار" نبود. خيلي جا براي حرف زدن داشت. امثال استاد "محمد معين" افتخار شاگردي او را داشتند. اما از دكتر "معين" چه ديديم؛ جز بازي كوتاهي، توسط هنرپيشهاي كه از قضا نقش شاه را همزمان بازي ميكرد!! اين يعني چه؟! هنرپيشه قحط بود يا اين فيلم، بيشتر از اين ارزش نداشت؟!
«استاد "علي اکبر دهخدا" از خبرهترين و فعالترين استادان ادبيات فارسي در روزگار معاصر است که بزرگترين خدمت به زبان فارسي در اين دوران را انجام داده است. "لغتنامه" بزرگ دهخدا که در بيش از پنجاه جلد به چاپ رسيده است و شامل همه لغات زبان فارسي با معناي دقيق و اشعار و اطلاعاتي درباره آنهاست، و کتاب "امثال و حکم" که شامل همه ضرب المثلها و احاديث و حکمتها در زبان فارسي است.» - خبرگزاري كتاب ايران
لطمه فرهنگي
رفتار غلطي كه سينماي ايران، و صدا و سيما در پيش گرفته، ضايع كردن پروژههاي مهم، سنگين و ملي است. نمونه بارزش مجموعه "چهل سرباز" - اقتباس از "شاهنامه فردوسي" - است كه مضحكه خاص و عام شد.
داخل پرانتز: چندي پيش در برنامه "دو قدم مانده به صبح"، ميهمان برنامه كه از پيشكسوتان سينما بود، در حضور مجري برنامه، "فريدون جيراني"، چنان به اين مجموعه توپيد كه گفتم الان است پخش زنده برنامه را قطع كنند.
اين يعني چه كه هزينه ميلياردي براي ساخت يك پروژه ملي كنيد كه از من عامي تا آن متخصص به شما بخندند و لعن و نفرين كنند؟ با اين كار، لطمه به فرهنگ ايران ميزنيد. آن رستم به درد خودتان ميخورد. آن چه تصويري است كه از رستم و اسفنديار و فردوسي در ذهن نسل نوجوان و جوان، ميكشيد؟ پاك كردن اين چهرههاي ناقص، يا تحريف شده، از ذهن مردم، كار سختي است. بعد از اين، كارگردان ديگري جرات نميكند كه طرف ساخت فيلم درباره همين شخصيتها بيايد.
هاليود
هاليود از هيچ، سه گانه "جنگ ستارگان، ارباب حلقهها، ماتريكس" و مجموعه "هري پاتر" ميسازد و به دنيــــــا صادر ميكند. آن وقت ما، با داشتههايمان چهها كه نميكنيم!
هاليود - به زعم من، از واقعه كربلا الگو برداري كرد و - فيلم حماسي "300" را ساخت، صادر كرد، فروخت و سودش را برد؛ آن وقت ما از حماسه 72 تن كربلا، و حماسه حسيني، جز چند تئاتر و فيلم ضعيف چيزي نساختيم. فقط بلديم فيلم را تحريم كنيم و چند ميزگرد تلويزيوني بگذاريم و كمي هم تظاهرات كنيم عليه فيلمي كه داخل خانه مردم ما هم شده.
فيلمهايي چون "روز واقعه" و "شهريار" آبروي سينما و تلويزيون ايرانند كه هر ده سال يك بار ظهور ميكنند. كجاست پروژههاي بزرگ "سربداران، بوعلي سينما و هزاردستان". به كجا ميرود اين صدا و سيماي ايران؟ چه بر سر فيلم و سينماي ما آمده كه "دهخدا" را هم سانسور ميكند و از او يك چهره سياسي نمايش ميدهد؟!
مطالب مرتبط:
- سهگانه فرهنگنويسان ايران - شوراي گسترش زبان فارسي
- فيلم دهخدا كليد ميخورد - كتاب نيوز
- شاهزاده ايران در راه؛ «40 سرباز» در مصاف «300»؟! - تابناك
- هاليوود به دنبال «شاهزاده ايران» - تابناك
- فيلم انيميشن «تولد دوباره رستم» در انگلستان - خبرگزاري فارس
- بازي 300 (1) و (2) - وبلاگ
به اميد ديدار
خدانگهدار
رسانه ملي
روز جمعه، از صبح تا شب هر شبكهاي را زدم، پخش زنده انتخابات بود؛ به جز شبكه آموزش كه آن هم زيرنويس انتخاباتي داشت. صدا و سيما عزمش را جزم كرده بود كه بيننده و شنوندهاش را مجبور به شركت در انتخابات كند. اشتباه نكنيد، يادداشتم را به طنز و شوخي نمينويسم. ميدانم كسي از سوال كردن خوشش نميآيد؛ ولي واقعا چرا؟! اين همه زياده روي براي چيست؟!
آيا فكر كردهايد اين نوع اشباع تبليغاتي، مخاطب را به شك مياندازد؟ حقيقتا اگر من ايراني نبودم و همين چند روزه از خارج آمده بودم، شك ميكردم كه نكند مردم ايران، شور و اشتياقي - يا حتي تمايلي - براي شركت در انتخابات مجلس خودشان ندارند كه حكومت اين همه دارد زور ميزند.
حمله به شبكههاي خارجي
چرا بايد حكومت ما از شبكههاي فَكَستَني آنور آبي بترسد؟ اين همه دستپاچگي براي چيست؟ چرا با روشهاي مختلف - كه در راس آنها تحقير و تمسخر است - سعي ميكنيد حرفهاي آنها را بي اهميت جلوه دهيد؟ از طرفي بخشي از وقت و سرمايه و هزينه شما صرف ضبط و پخش گزينشي برنامههاي آنها ميشود، و از طرفي به مخاطب ايراني تلقين ميكنيد كه حرفهاي آنها ارزشي ندارد و كامــــلا بياثر است! اين تضاد چه معنايي دارد؟!
هدف اصلي؟
من نگرانم، تمام اين تلاشها براي روشنگري مردم نباشد؛ بلكه براي هدف پنهان ديگري باشد. و آن انحراف اذهان، به خارج از مرزها، و ايجاد توهم و ترس از بيگانگان است.
پاورقي:
چيزي كه در اوايل انقلاب مُد بود اين بود كه همه بدبختي ما زير سر خارجيهاست. شايد اين حرف براي اول انقلاب درست و مناسب بود؛ ولي الان سي سال گذشته. همه شاهد بوديم كه خيلي از همين خوديها و داخليها تيشه به ريشه زدند. اين كه درست نيست هر اتفاقي ميافتد به بيرون از مرزها اشاره كنيم.
اگر فلان صنف اجتماع ميكند، اگر عدهاي از زنان تجمع ميكنند، ببينيد دردشان چيست. هي نگوييد اينها يك مشت مزدور و خودفروختهاند، يا افراد ساده لوحي هستند كه به تحريك خارجيها دست به شورش زدند. شورش ديگر چيست؟! در كشوري مثل فرانسه كه قلب اروپاست، هزار برابر اين، تجمع و تظاهرات و اعتصاب ميشود، كسي ككش هم نميگزد. نه نگران رسانههاي ديگران هستند، نه متهم به استبداد ميشوند، و نه ترسي از سرنگوني دولت دارند.
باور كنيد يك كمي تجمع و اعتراض، نمك حكومت است. باور كنيد اجتماع گروهي از دانشجويان فلان دانشگاه، هيچ ايرادي ندارد. اينها سوپاپ اطمينان مملكت داري است. باور كنيد اين همه صحبت از ارزاني و امنيت و رضايت همه مردم، خيلي تصنعي است.
من فكر ميكنم بعضيها يا حقيقتا از نگاه كج كج خارجيها ميترسند و يا لذت ميبرند كه مردم را از چيزي به اسم رسانههاي خارجي بترسانند. چيزي شبيه آمريكا كه بقايش در اين است كه مردمش هميشه در هراس از بيگانگان باشند. كافي است در ميان سخنان مسؤولين، از بزرگ تا كوچك، جستجو كنيد. آن گاه خواهيد ديد كه قسمت مُعتنا به از آن مربوط به بيگانگان است.
پيشنهاد من به مسؤولين و تصميمگيرندههاي رسانه و تبليغات ايران، اين است كه به فهم و شعور مخاطب احترام بگذارند، و واقعا به آنها حق انتخاب دهند. آنها را مجبور نكنيد بين ديدن آن چيزي كه شما ميخواهيد و بين خاموش كردن شما، يكي را انتخاب كنند.
داخل پرانتز:
در خارج از ايران هم كم و بيش اين گونه است و در ايامي مثل انتخابات، حال و هواي همه چيز عوض ميشود. البته به استثناي كشورهاي عربي خليج فارس كه اصلا انتخاباتي ندارند :) . پس فوري نگوييد "عجب مملكت بيخوديه؛ خوش به حال ما كه آن ور آبيم". من يك روز دهات كوير اينجا را به يك هفته شهر مدرن آنجا نميدهم.
مطالب مرتبط:
انتخابات مجلس هشتم (1)
ضرغامي: تبليغ عميق و تاثيرگذار، نيازمند شجاعت و شناخت دقيق از شرايط و نيازهاي روز جامعه است. - ايسنا
به اميد ديدار
خدانگهدار
آش شور انتخابات
سرسام گرفتم از بس انتخابات انتخابات انتخابات شنيدم. يك مــــاه، هر كانالي كه زدم، همين بود. اين همه افراط كشته مرا. اسمش انتخابات است؛ ولي طوري حرف ميزنند و فضا را اشباع ميكنند كه هر گونه اختيارات را از شما ميگيرند. انتخابات بدون اختيارات ميشود چه؟ ميشود اجباريات.
با عالم و روحاني مصاحبه ميكردند، انتخابات ميشد "تكليف"؛ با حقوقدان و وزير و وكيل مصاحبه ميكردند، انتخابات ميشد "حق". به يُمن همين انتخابات، چشممان به جمال كساني روشن شد كه تا حالا آنها را بر صفحه تلويزيون نديده بوديم. آيات عظام قم، استاد دانشگاه، ورزشكار، هنرپيشه، خواننده! دست به دست هم داده بودند كه هر جور شده كسي در خانهاش نماند و همه پاي صندوق راي بروند. كه چه بشود؟ نكند آبروي بعضيها در داخل، پيش بعضيها در خارج برود؛ و نكند دل آدم بدها، خنك شود؛ و نكند يك وقت آنها بتوانند انرژي هستهاي را از ما بگيرند و نفت را از سر سفرههايمان ببرند.
داخل پرانتز:
در اين ايام حتي خانمهايي كه نيروي انتظامي جمهوري اسلامي ايران در فصول گرم با لباس كوتاهشان، و در فصول سرد با چكمه بلندشان مشكل دارد مورد عنايت و توجه ويژه صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران قرار گرفتند. من با اين بندگان خدا مشكلي ندارم. با اين دوگانگي رفتار مشكل دارم.
تركشهاي انتخابات
بالاخره اين انتخابات هم تمام شد. البته تا يك هفته تَركشهايش باقي ميماند.
اخبار 7 صبح - تهران: فلان كانديد، يك هزار و سيصد و 3 تا راي. مشهد: ... شيراز: ... اهواز: ... تبريز: ...، برره سُفلي: ...
اخبار 7 و نيم صبح - تهران: همان كانديد، يك هزار و سيصد و 5 تا راي. مشهد: ... شيراز: ... اهواز: ... تبريز: ...، برره سُفلي: ...
اخبار 8 صبح - تهران حالا شد: همان كانديد، يك هزار و سيصد و 7 تا راي. مشهد: ... شيراز: ... اهواز: ... تبريز: ...، برره سُفلي: ...
تقدير و تشكرهاي جورواجور از دفاتر مختلف كه در هر نوبت از پخش خبر، تكرار ميشود. دفتر رهبري، دفتر رياست جمهوري، دفتر رئيس قوه قضائيه، دفتر رئيس مجلس، دفاتر مراجع و علماء، وزارت كشور، نيروي انتظامي، مصاحبههاي مردمي.
بازتاب انتخابات ايران در رسانههاي خارجي، و انكار از آنها و اصرار از اينها؛ به همراه كلّي تحليل و تفسيرهاي سياسي مفسران و گزارشگران داخلي.
رسانههاي خارجي
![]() |
رسانههاي آنور آبي، به دو زبان خارجي و فارسي، خودشان را كشتند تا انتخابات را تحريم كنند، و ثانيا مردم ايران را قانع كنند كه اگر با تهديد سرنيزه، يا به طمع دريافت كوپن و كارت بنزين، پاي صندوق راي كشيده شدند، راي سفيد بيندازند. |
|
تصوير از فارس نيوز |
بعضي از شبكههاي فارسي زبان لس آنجلسي، با فرياد و عربده كشي، و بعضي با زاري و تضرع، سعي داشتند كه مردم ذليل و صغير و يتيم و بيشعور ايران را از شركت در انتخابات و دموكراسي، دور كرده، و به زور هم كه شده به صراط خودشان ببرند. حرفهاي جديشان، بيشتر شبيه جك و لطيفه است. به گمان من، حاصل صحبت مجريان و ميهمانان آن شبكهها، و مصاحبههاي تلفنيشان، اين است كه آنها يك مشت آدم منزوي و فراريند كه مردم ايران را درك نكردهاند.
پاورقي:
در يكي از همان برنامهها، يك نفر زنگ زد و به مجري گفت: شما با اين دركي كه داري، به درد گاوداري هم نميخوري. مجري خيلي عصباني شد و مكالمه را قطع كرد و شروع كرد به فحش دادن. يك نفر بعد از آن زنگ زد و گفت: آقاي عزيز! عصباني نشو، ناراحت نباش. آن كسي كه گفت شما به درد گاوداري نميخوري، نفهميده، شما را نشناخته. اتفاقا شما به درد همان گاوداري ميخوري. :))
ادامه دارد ...
مطالب مرتبط:
انتخابات مجلس هشتم (2)
به اميد ديدار
خدانگهدار
تغييرات: مطالبي به اين يادداشت اضافه شد. (چهارشنبه 13 تير 1386)
• روانشناسي و سينما
مدت يك ماه است برنامه جالبي از شبكه "جام جم 2" در حال پخش ميباشد به نام "روانشناسي و سينما" كه با حضور دو دكتر روانشناس اجرا ميشود. در اين برنامه به طور كلي درباره ارتباط و خدمت سينما به درك و فهم بهتر روانشناسي - مخصوصا اختلالات و بيماريهاي رواني - صحبت شده است. البته به طور ضمني هم اشاره شده به خدمتي كه روانشناسي به عميقتر و پختهتر شدن فيلمها كرده است.
در آخرين جلسهاي كه من از اين مجموعه ديدهام، كمي درباره فيلم "روز هشتم" - به كارگرداني ژاگو وادورماس - گفتگو شد. اين فيلم - كه از صدا و سيما پخش شده - درباره جوان عقب افتادهاي به نام "ژرژ" است كه موجب تحول يك شخص سالم ولي افسرده و شكست خورده ميشود. اختلالي كه "ژرژ" به آن مبتلاست "سندروم دان و مُنگوليزم" (عقب ماندگي ذهني) است.
مطالب مرتبط:
» آفرينش از روز نخست تا روز هشتم
» نگاهي به فيلم روز هشتم
• باز هم زندگي
برنامهاي به نام "باز هم زندگي" از شبكه چهار سيما - به تهيه كنندگي، كارگرداني و اجراي "بيژن بيرنگ" - در حال پخش است كه به طرح مباحث روانشناسي و روابط اجتماعي با اسلوب و روش جديد و جالبي ميپردازد. در قسمت اول اين برنامه، "دكتر بهرامي" مهمان برنامه - عضو انجمن بين المللي تحليل رفتار - مبحث "والد، بالغ و كودك" را به خوبي توضيح دادند. همچنين با كمك چند نمايش كوتاه، "بازيهاي روانشناسي" عملا نشان داده شد. يكي از قسمتهاي اين مجموعه اختصاص داشت به غذا و آشپزي.
پاورقي:
1- بعضي از روانشناسان معتقدند درون ما يك والد، يك بالغ و يك كودك است كه در حالات مختلف و نسبت به اشخاص گوناگون عمل ميكند. فرق هم نميكند كه در چه سني باشيم. مثلا وقتي "كودكي" نميگذارد مادرش كتاب وارونه را از او گرفته و برگرداند به نظر شما در اين حال چه نوع رابطهاي با مادرش دارد؟ آيا كودك است يا بالغ؟ خلاصه عرض كنم كه كودك مطيع، فرمانپذير، پيرو و تسليم است و بالغ سوال كننده، بحث كننده، و والد فرمانده، نصيحت كننده و آمر.
2- اريك برن (Eric Berne) حالتهاي سه گانهاي براي من تحت عنوان "حالت من والديني"، "حالت من بالغ" و "حالت من كودكي" تعريف كرده. به عقيده برن "حالتهاي من" نقش نيستند؛ بلكه واقعيتهاي رواني هستند.
- حالت من كودكي مجموعهاي از احساسات و نگرشها است كه بقايايي از دوران كودكي خود فرد است.
- حالت من والديني مجموعه اي از احساسات، نگرشها و طرحهاي رفتاري است كه ويژگيهايي مشابه همين در والدين هم وجود دارد.
- حالت من بالغ به وسيله مجموعه اي از احساسات، نگرشها و طرحهاي رفتاري خود مختار و مستقل توصيف ميشود كه با واقعيت موجود تطبيق و هماهنگي دارند و اين حالت براي بقا لازم است.
برن معتقد است كه نيل به خود مختاري هدف غايي شيوه تحليل ارتباط محاوره اي است خود مختار يعني اينكه فرد بر خويشتن كنترل داشته باشد، سرنوشتش را خودش تعيين كند، مسئوليت اعمال و احساساتش را بپذيرد و الگوهاي زندگي را كه با خويشتن او بيگانه است به دور اندازد. (خودشناسي)
3- بازيهاي روانشناسي: آيا تا به حال رابطه متقابلي داشتيد كه بعد از آن شما و طرف مقابل، هر دو در پايان احساس ناخوشايندي داشته باشيد و بعد خودتان جملاتي شبيه به اين عبارت بگوييد: «اي بابا دوباره چي شد كه اين اتفاق افتاد؟ چرا ما هيچ وقت نميتونيم دو كلمه حرف حساب بزنيم؟ از اول هم ميدونستم كه اونجوري ميشه؟ من فكر ميكردم اون با باقي فرق داره ولي اينم مثل بقيه از آب دراومد». آيا از اينكه همه چيز به صورت ناراحت كنندهاي تمام شد هنوز تعجب ميكنيد و در همان موقع متوجه ميشويد كه شبيه به اين احساس را بارها تجربه كرديد؟ اگر شما چنين رابطهاي داشتيد آن را در تحليل رفتار متقابل، "بازي" ميگويند. درست مثل بازي فوتبال و شطرنج، بازيهاي روانشناسي نيز طبق قوانين از پيش تعيين شده اجرا ميشوند. اولين بار در ميان روانشناسان "اريك برن" (Eric Berne) بود كه متوجه ساختار قابل پيشبيني بازيهاي روانشناسي شد و آنها را دستهبندي كرد و معرفي كرد.
4- براي آشنايي بيشتر با نظريات "اريك برن" ميتوانيد دو كتاب او را به نام "تحليل رفتار متقابل" و "بازيها" - كه هر دو ترجمه شده "اسماعيل فصيح" است - مطالعه كنيد.
به اميد خدا به بعضي از فيلمها در زمينه روانشناسي اشاره خواهم كرد.
مطالب مرتبط:
» فيلمهاي روانشناسي
به اميد ديدار
خدانگهدار