يكي از نقشهايي كه راديو و تلويزيون در ايران بازي ميكند، نقش سخنگوي دولت است. البته اين حداقل قضيه است؛ چون اكثر اوقات نقش وكيل مدافع، جاده صاف كن، و جان فداي دولت را نيز ايفا كرده. جريانات قبل، حين و بعد از انتخابات رياست جمهوري، شاهد بر اين مدعاست. اگر قرار است چيزي را گران كنند، مصاحبهها با نمايندههاي موافق و كارشناسان دولتي و گزارشهاي مردمي آغاز ميشود. خبرنگار ايراني در تركيه گزارش ميدهد كه قيمت بنزين در آنجا چقدر است. در انگليس از قيمت بالاي آب و برق، گزاراشهاي مكرر تهيه ميكنند؛ حتي به در خانه مردم آنجا رفته و قبض آب و برق آنها را نشان ما ميدهد.
اين در حالي است كه فوجي از مخالفين - نمايندهها، اساتيد و كارشناسان و مردم - در جامعه وجود دارند كه كم پيش ميآيد صدايشان از صدا و سيماي ممكلت خودشان پخش شود. با تمام ارادتي كه خدمت اين نظام دارم، از اين يك جانبه گرايي كه منجر به سانسور و كتمان حقيقت شده، ابراز نگراني ميكنم. اين به منزله بستن شير اطميناني است كه در روز مبادا مانع انفجار ميشود.
پايان سلطه
تا جايي كه اطلاع دارم اين اختصاصي به حكومت اسلامي ندارد، و در رژيم پهلوي نيز صدا و سيما در انحصار حكومت بوده. انگار كه سرنوشتش از ازل چنين رقم خورده. اما در عصر جديد و با تولد رسانههاي نوين و ارزان و آزاد، به نظر ميآيد كه زمان سلطه صدا و سيما بر افكار عمومي، به پايان خود نزديك ميشود. از طرفي هر چه اين روند خودسرانه راديو و تلويزيون، پيش ميرود، اعتماد مردم از آنها سلب شده، و باعث حضور رقباي قدر قدرت رسانه، همچو بي بي سي - كه يار ديرين ايرانيان است - ميشود.
و آن هنگام كه زمزمه تقلب قبل از انتخابات، به فرياد تقلب بعد از انتخابات بدل شد، و دعواي درون رجالي، بيرون زد و به مردم سرايت نمود، دولتيان كه حيثيت خود را در خطر ديدند، دست به دامن افراد بيطرف و باطرف، و ريش سفيدان و ريش سياهان قوم - همچو حداد و لاريجاني - شدند، تا از در منطق و استدلال و نصيحت درآيند، و موسوي و كروبي را از خر شيطان به زير كشند.
از ادلهاي كه براي برائت خود از تقلب و اثبات حقانيت خويش اقامه ميكردند اين بود كه اين بار رأي پايتخت، سرنوشت كشور را تعيين نميكند*، و مردمان روستا و شهرستان، اراده كردند كه اين دولت بماند. و البته اين بر خلاف توقع و ادعاي سبزپوشان بود. از آنجا كه شنيدن كي بود مانند ديدن، من نيز اين سخن را چندان باور نكردم تا آن كه تصميم گرفته شد تا با گروهي غيردولتي، راهي روستاها و شهرستانها شوم و از زبان خودشان، سخنشان را بشنوم.
تا كنون چيزي از حاصل اين سفرها به جز چند تصوير و خاطره كوتاه به شما نگفتم. دليلش اين بود كه ميخواستم آمار به حد نصابش برسد و بشود به عنوان دليل علمي از آن استفاده كرد.
قبلا از "ثمانه اكوان" ياد كردم و گفتهام چطور شد كه بعد از سفر به مناطق محروم سيستان و بلوچستان، نظر و قلمش درباره دولت حاضر و دولتهاي سابق برگشت، و تا جايي پيش رفت كه متهم شده "به نون به نرخ روز خور". هميشه در اين نوع از سفرها، هم ياد امثال او ميافتم، و هم امثال "دوست خارج از وطن" كه از روز نخستِ احمدي نژاد، به او و هر كه از اون طرفداري ميكرد، فحش ميداد تا به امروز. اين چه رسمي است كه شعار تغيير بدهيم؛ اما به فكر تغيير خود نباشيم.
تاكنون از حدود 60 روستا ديدن كردم و پاي صحبت و درددلشان نشستم. هنوز هم ادامه دارد. به آنان كه ما را نميشناختند و نميدانستند ارتباطي به دولت و دولتيان نداريم، گوشزد و تاكيد ميكردم؛ اما همچنان سر حرفشان بودند.
پيدا كردن حقيقت در شهر، خيلي سختتر است از مناطق محروم و دور افتاده. آنجا ميشود حقيقت را واضحتر ديد. به قول جوان مسيحي در فيلم "روز واقعه": من حقيقت را در كربلا عريان يافتم.
*دو سال پيش هم گفتم كه ايران فقط تهران نيست.
مطالب مرتبط:
» سفرهاي استاني - وبلاگ
» پرزيدنت بيش فعال - وبلاگ
» صد فرمان روشنفكري - پلخمون
سلام
شبنامه
امروز صبح زود بود كه متوجه شديم يه سي دي انداختند توي خونمون. اولش گفتم كه حتما تبليغاتيه؛ اما وقتي ديدم نام و نشوني نداره كمي خوف برم داشت. خيلي زود متوجه شدم كه يك عدد سي دي تصويري درباره انتخابات و اغتشاشات اخير ايرانه. فيلم با اين جمله كليشهاي آغاز ميشه كه اين فيلم حاوي تصاوير خشن و تكان دهندهاي هست و افراد زير ۱۸ سال! و كساني كه ناراحتي قلبي عروقي و روحي رواني دارند نگاه نكنند. خدا خيرتون بده كه به فكر سلامت مردميد.
بعدش هم تيكه تيكه صحبتهاي آقاي احمدي نژاد و رهبري در نماز جمعه و امام خميني در زمان دولت آقاي موسوي رو به هم وصله كرده، و عكس و فيلمهايي از درگيري مردم با پليس رو چاشنيش كرده بود. فيلمهاش هم شير تو شير بود. هم پليس مردم رو ميزد و هم مردم پليس رو.
چيزي كه برام جالبه، همت و پشتكاريه كه اين افراد مجهول الهويه و معلوم الحال دارند كه اينها رو تهيه و توليد ميكنند، و نصف شب، در خونه مردم ميرن و اينها رو به اونها ميدن. گذشته از صداقت و نيت اين عده، و اينكه كي پشت اين كاره، اصل اين پشتكار، قابل توجه هست.
بعد از اين بايد به تاثير پخش اين نوع شبنامهها - اون هم بعد از چند ماه - بپردازيم كه آيا ارائه تكراري اطلاعات سوخته - كه بارها از طريق تلويزيون ايران و ماهوارهها پخش شده، و اينترنت اشباع شده از اونها - تاثير تبليغاتي مثبتي براشون داره يا ضد تبليغ محسوب ميشه.
بانكداري برقي (الكترونيك)ميگم آقا! دستگاه شما كارت منو خورد. ديشب اومدم از پولپرداز بانكتون پول بگيرم؛ پول كه نداد هيچي، كارتمو پس نداد. لبخند ميزنه و ميگه: "چي كار كنم. وسيله برقيه ديگه". بنده خدا خيال كرده اتو يا چرخ خياطيه كه ميگه برقيه.
چند روز پيش هم خبري رو خوندم يا شنيدم كه با پيام تلفني پولهاي بانكي رو رد و بدل نكنيد؛ اعتبار نداره. خب راست ميگن ديگه. الان پيام ميدم؛ بعد از ۲۴ ساعت مينويسه: پيام شما نرسيد. با اين وضعيت، فحش هم كه بفرستي اعتباري نداره كه برسه؛ چه برسه به پول.
|
گفتگوي شبانه، با دوست خارج از ديارم: با ذوق و شوق گفت: خاتمي هم رسما اومد. |
|
«اظهارت آقاي اردوغان نخست وزير تركيه در محكوم كردن كشتار مردم غزه توسط اسرائيل حركتي قابل توجه است. هنگاميكه كه متن كامل اظهارات اردوغان (نخست وزير كشوري كه از بزرگترين شركاي استراتژيك و اقتصادي اسرائيل در منطقه است ) را میخواندم ...»
اين سرآغاز يادداشت اخير آقاي شيرازي - مديريت بلاگفا - است كه در 14 بهمن تحت عنوان "نسل كشي ارامنه در تركيه" در وبلاگ شخصيش نوشته. وي در ادامه يادداشتش مفصلا درباره كشتار ارامنه در 100 سال پيش (1915م) كه ادعا گشته توسط تركيه انجام شده صحبت نموده. البته اين اتهام، هيچ گاه از طرف تركيه، پذيرفته نشده است؛ حتي با فشارهاي چندين ساله اتحاديه اروپا.
لب حرف شيرازي اين است: آقا اردوغان كه كشورش متهم است صد سال پيش، مرتكب كشتار عدهاي از ارامنه شده، حق ندارد به اسرائيلي كه از 60 سال پيش تا همين لحظه كه من دارم اين كلمات را تايپ ميكنم، مرتكب قتل عام و ترور شخصي و ترور دولتي شده، اعتراض كند. او چه حقي دارد مجلسي را كه "شيمون پرز" - مهاجر لهستاني و برنده صلح نوبل* - در آن حضور دارد، ترك كند. طبق اين منطق، تنها كسي ميتواند به جنايات اسرائيل معترض باشد، كه در كارنامهاش نقطه تاريكي وجود نداشته باشد. حالا بهتر درك ميكنم كه چرا آمريكا و اروپا - و جديدا دولتهاي عربي - به اسرائيل اعتراض نميكنند :)
اين هم متن پيامي كه براي يادداشت مذكور نوشتم:
سلام
راستش من الان نميدانم شما مسلماني يا ارمني*. آدم عاقل خودش رو در مظان اتهام قرار نميده.
كاش بند اول رو - واكنش تركيه عليه جنايات اخير اسرائيل - نمينوشتي و موضوع - نسل كشي ارامنه رو مستقل و في نفسه، مطرح ميكردي. شما با اين كارت - خواسته يا نخواسته - نسل كشي صهيونيست رو كه هنوز ادامه داره، در سايه يك ادعاي تاريخي - به فرض صحتش - قرار دادي.
پاورقي:
* چه جهان زيبائي است كه به آدمكشش، نشان صلح ميدهند.
* البته اين گفتهام جدي است؛ و نه خداي نكرده، تحقير و توهين.
به اميد ديدار
خدانگهدار
ديروز با همون سر درد شب قبلش، رفتم سر كار. مثل شب گذشته، بايد در همايشي كه در محل كارم برگزار شده بود، عكاسي ميكردم. شب اختتاميه بود. ميهمانان از شهرستان و خارج از ايران بودند. قرار بود سه ساعته تموم بشه؛ اما پنج ساعت طول كشيد. با اون حال نميتونستم وقت اضافه رو باشم. به خونه برگشتم. موقع خوردن شام به اخبار گوش كردم. دنبال خبر خاصي بودم. اوضاع وخيمه!
يك سر به وب زدم و خبري هم از وبلاگهاي به روز شده گرفتم. "از زندگي" كه به كرمان رفته، تونسته در حاشيه سفرش با دوتا از وبلاگ نويسها و بعضي از گروه جامعه شناسي ملاقات كنه. "وب نوشت" كه ديشب كسي بهش بهونهاي براي بحث سياسي نداده، خوشمزگيش گل كرده و تيكهاي كه دوتا رهگذر بهش انداختند رو با آب و تاب براي آقاي يونسي از حج برگشته نقل كرده.
اما "بامداد" از قتل عام دموكراسي در غزه گفته و نوشته:
«من دموکرات، ليبرال، آزادیخواه و از اين جور چيزهاي «شيک و خوشبو» نيستم، اصلا راستش را بخواهيد حالم از «دموکراسيهاي واقعا موجود» به هم میخورد. يعني وقتي موضعگيري سرانشان را دربارهي «حادترين موضوع روز جهان» میشنوم مجبور میشوم بروم توي دستشويي و بالا بياورم. از پوشش خبري نفرتانگيزشان که ديگر چيزي نگويم بهتر است. احساس خفگي میکنم، صدايم به جايي نمیرسد و هيچوقت اين همه ناتوان نبودهام.»
و "زهرا" يادداشتش رو با اين خبر آغاز ميكنه:
«گاردين: اسرائيل به نوار غزه حمله هوايي کرده است، آمارها ميگن تا اين ساعت، حدود ۲۰۵ نفر کشته شدن و بيش از ۷۰۰ نفر زخمي شدن…» و در ادامه ميگه:
«اهداف تروريستي! حالم از اين کلمه تروريست بهم ميخوره. اسرائيل بعد از اينهمه زجر دادن مردم بيگناه غزه تا جايي که کارشون به علف خوردن کشيده شده بوده، امروز حدود ۳۰ موشک پرتاب کرده تا اين تروريستهاي جاني رو بکشه و واضحه که اسرائيل از اون فاصله فقط اهداف تروريستي رو ديده و مورد هدف قرار داده. ...
حالم خوب نيست. چقدر دنياي کثيفي داريم. متنفرم از جنگ و حالم از اين دو گانگي تعاريفي مثل دموکراسي، تروريسم، حقوق بشر و … همه چي بهم ميخوره.»
بعد از خوندن اين مطالب، ديگه ناي نشستن نداشتم. قرص خوردم و خوابيدم. سحر از خواب بيدار شدم. نماز نشده بود. همين طور كه دستگاه رو روشن ميكردم، با خودم فكر ميكردم اينهايي كه در ذهنمه در خواب ديدم يا بيداري؟ بامداد و زهرا!؟ فلسطين و اسرائيل!؟ من كابوس ديدم يا وضعيت فلسطين اين قدر وخيمه كه داد بچهها در اومده؟ دوباره رفتم سراغشون؛ اما اين بار در هوشياري.
با خودم گفتم كه اي كاش هر كس، قدمي برميداشت و هر وبلاگ نويس، قلمي. ياد يادداشت قبلي بامداد افتادم: "آقاي وبلاگنويس، وبلاگنويسان را دستکم نگير"، و ياد صحبت آن پير كه گفت: اگر مسلمين، هر كدام يك سطل آب به اسرائيل ميريختند او را سيل ميبرد. كجايي كه ببيني مسلمونها رو يا خواب برده، يا دست به دست دادند كه سر فلسطينيا رو زير آب كنند.
پاورقي:
تصوير اول از وبلاگ بامداد و تصوير دوم از وبلاگ زهراست.
مطالب مرتبط:
» غزه و وبلاگ فارسي - وبلاگ
» بهترين فرصت براي ريختن يك سطل آب - خبرگزاري فارس
» نفری یک سطل آب - عبرت
به اميد ديدار
خدانگهدار
مقدمه
: متني كه در زير مطالعه خواهيد كرد، يادداشت پرفسور "مولانا" است كه چهار سال پيش، قبل از انتخابات رياست جمهوري آمريكا، تحت عنوان "ايدئولوژي جديد جنگ سرد" منتشر كردهاند. اين نوشته، با آن كه چند سال از آن ميگذرد، اما از دو جهت اكنون نيز قابل توجه است. اول نزديكي انتخاباتي ديگر در آمريكا، و دوم بحران اقتصادي كه از آمريكا شروع شده و به اروپا و ديگر نقاط جهان سرايت كرده، و بعضي اين را از نشانههاي زوال ابرقدرت ديگر ميدانند.
دشمن بزرگ حقيقت، اغلب دروغ نيست بلكه اسطوره است. دروغ: عمدي، متداوم و تقلب آميز است ولي اسطوره: هميشه اصرارآميز، متقاعد و غيرواقعانه و دغل بار ميباشد. دموكراسي يك اسطوره است.
| آقاي "محمد علي ابطحي" خرق عادت نمود و مطلبي را درباره آقاي رفسنجاني در "وب نوشت" نوشت، تحت عنوان "اجلاس خبرگان و هاشمي رفسنجاني" كه يك اعتراف بيسابقه از طرف وي محسوب ميشود:
«... واقعيت اين است که خيلي از ماها در دوران اصلاحات به اين ظرفيت و توان "هاشمي" - و نه مسايل حاشيه اي وي - توجه نکرده بوديم و نمي دانستيم که او مي تواند بخش اصلي روحانيت و تاثيرگزاران را مخاطب خود قرار دهد. البته ميزان حمله به و بي پروائي بي ادبانه در دولت نهم نسبت به هاشمي رفسنجاني در تاريخ تهاجم به چهره هاي سياسي شاغل در دنيا هم کم نظير است و بر اين باورم که اين گروه بر عکس اصلاح طلبان منتقد(!!!) چون اهميت و جايگاه هاشمي را بين تاثيرگزاران سياسي و رهبري نظام مي دانند(!) با وي که امروز رئيس مجلس خبرگان کشور است، بيشترين مقابله را مي کنند ...» (9 شهريور 1387) |
![]() |
چرخ گردون، آن قدر چرخيد تا بعضي از اصلاح طلبان منتقد كه در زمان "دولت اصلاحات"، آقاي رفسنجاني را مورد هجوم عجيب و غريب خود قرار دادند، و "عاليجناب سرخپوش" و غيره را در ذم او سرودند، و يا در زمان انتخابات نهم تنهايش گذاشتند، امروز اعتراف به قصور و تقصير خود ميكنند. چه شده كه اين گونه لحنشان را تغيير داده و هر از گاهي گريزي ميزنند به گذشته دور و نزديك، و كاري كه با رفسنجاني كردند:
«... با ياسر رفسنجاني (پسر آقاي رفسنجاني) در مورد سخنراني صريح و مهم ديروز دکتر روحاني پرسيدم. دکتر روحاني با همه ي محافظه کاريش خيلي مطالب جدي در مورد دولت گفته بود. تاييد مي کرد که دکتر روحاني تصميم قطعي گرفته که خود را کانديدا کند. گفتم لابد دوستان شما هم از ايشان حمايت مي کنند. پرسيدم اگر آقاي خاتمي هم بيايد باز هم روحاني مي ايد و شما هم از ايشان حمايت مي کنيد؟ گفت نه. آمدن روحاني در صورتي است که خاتمي نيايد. متلکي هم به ماها پراند. گفت ما ميگوئيم اگر اقاي خاتمي بيايد حمايت مي کنيم و کنار مي کشيم و شماها گفتيد آقاي هاشمي در انتخابات بيايد و وقتي آمد تنهايش گذاشتيد و کلي تخريب کرديد. حرف توي حرف آوردم ...» - سالگرد ايه الله صدوقي و حاشيه هاي انتخاباتي (21 شهريور 1387)
نميدانم علل اين كوتاه آمدن چيست. آيا يك اعتراف مصلحتي است؟ آيا اين سلام، به طمع كنار رفتن حاميان رفسنجاني و حمايت از حضور خاتمي ميباشد؟ آيا از تلافي آن قبيله در اين دوره ميترسند؟
داخل پرانتز: اين سياست است آقا جان! گاهي بايد تخريب كرد؛ گاهي بايد كنار آمد.
به اميد ديدار
خدانگهدار
عَلي ما نُقِل، آقاي "حسن روحاني" - عضو شوراي عالي امنيت و مجمع تشخيص مصلحت - در نقدي كه نسبت به دولت نهم كرده، از سه فرصت طلايي در دوره رياست جمهوري آقاي "احمدي نژاد" ياد كرده كه توسط دولت مورد بهرهبرداري مناسب قرار نگرفت:
1- قيمت 130 دلاري نفت، و خالي بودن حساب ارزي
2- اصل 44 قانون اساسي و عدم تحول اقتصادي
3- ضعف دشمن و عدم بهرهبرداري ايران
من كه از اين نقد خوشم آمد و دوست دارم دولت پاسخگو، پاسخگوي اين پرسشها باشد. هر چند شايد آقاي "روحاني" اولين بار باشد كه اينها را ميگويد؛ ولي اولين نفر نيست.
مأخذ خبر:
» چرا جيب مردم، خالي و عزت آنان به حراج گذاشته شد؟ - فرارو
» انتقادات بیسابقه حسن روحاني از دولت نهم - شهاب نيوز
به اميد ديدار
خدانگهدار
|
سلام تخريب در هر كاري، قديم و جديدي است؛ پيشكسوت و تازهكاري است. پيشكسوت كسي است كه براي مدتي مربي و مدير كاري بوده كه امروز به دست من است. يكي از رفتارهاي زشتي كه ميتواند نسبت به پيشكسوت صورت بگيرد، تخريب اوست. نمونه بارزش چيزي است كه در رفتار سياستمردان ديده ميشود. مثلا دولتي كه امروز سر كار آمده، يكي از وظايفش تخريب دولت سابق و اسبق است. هر دولتي كه ميخواهد باشد؛ دولت خاتمي يا احمدي نژاد؛ بدون استثناء بخشي از تلاش خود را - مستقيم يا غير مستقيم - صرف تخريب دولت قبلي كرده. هدف از تخريب - گاهي براي اين كه مشكلات فعلي را از سر خود وا كنند باعث و باني مشكلات را دولت گذشته معرفي مينمايند. سياست يا پدرسوختگي؟ درست است كه تخريب گذشتگان، يك ترفند سياسي و رسانهاي است؛ اما نامردي و بيانصافي است؛ و به قول مرحوم امام، سياستِ پدرسوختگي است. |
كسي كه رفته، دستش از قدرت كوتاه شده و توان دفاع از خود را ندارد. بالاخص در كشور ما كه رسانه ملي (صدا و سيما)، دولتي است و انحصارا در اختيار حكومت قرار دارد، و نشريات با نظارت دولت، به سختي كسب مجوز گرفته و به راحتي خلع مجوز ميشوند، امكاناتي كه دولت فعلي براي تبليغ خود دارد، در اختيار سياستمردان سابق و اسبق نيست. روش سانسور سانسور چهره گذشتگان و حذف نامشان از تيتر تمامي اخبار، چيزي است كه در رسانههاي دولتي ديده ميشود. به عنوان نمونه در اين سه ساله كه دولت نهم سر كار آمده، به ياد ندارم كه در برنامههاي صدا و سيما اسمي از آقاي "خاتمي" - رئيس جمهور دولت هفتم و هشتم - شنيده و يا تصويري از او ديده باشم. آيا بعد از اتمام رياست جمهوري، خانه نشين شده؟ هيچ فعاليتي ندارد كه قابل مخابره باشد؟ و يا اسم وي در "فهرست اسمشو نبر" صدا و سيما قرار گرفته است؟ دور از عدالت است از كسي بدگويي كرده و تخريبش كنيم كه امكان حرف زدن را به او نميدهيم. نامردي است سيلي زدن به صورت كسي كه دستانش از پشت بسته است. پاورقي: نمونه مضحك نمونه ديگر از تخريب گذشتگان، با روش ارائه و مقايسه آمار و ارقام، تبليغاتي است كه در ايام دهه فجر به كرّات ميبينيم، و آن مقايسه پيشرفتهاي عملكرد امسال دولت، با سه دهه قبل - يعني قبل از انقلاب - است. اين قضيه از بس تكرار شده، خندهدار شده. مقايسه آمار امروز شما، با آمار آن روز شاه - عليه ما عليه - نه تنها افتخاري ندارد، بلكه باعث تحقير شما و تاسف ما ميشود. به اميد ديدار |
|
موساد و عمليات ربودن احمدي نژاد براي محاکمه - فرارو (21 شهريور 1387):
اولي: شنيدي اسرائيل ميخواد احمدي نژاد رو بدزده؟! |
![]() |

مطالب مرتبط:
» 11 سپتامبر - وبلاگ
» پنج سال بعد از 11 سپتامبر - وزارت خارجه آمريكا
» واكنش جهان به تروريسم - وزارت خارجه آمريكا:
تروريست ها در همه جاي دنيا از ترس، براي جدايي انداختن بين مردم استفاده ميكنند، يك مذهب را در مقابل مذاهب ديگر قرار ميدهند، گروهي از يك نژاد را بر عليه نژادهاي ديگر قرار ميدهند، يا يك ايد ئولوژي سياسي/اقتصادي را در برابر ديگر ايدئولوژي ها قرار ميدهند. آنها گاهاً در انتشار ترس موفق ميشوند، اما اعمال آنها نهايتاً در همبستگي مردم نقاط مختلف جهان با يكديگر اثر ميگذارد و باعث نزاع بين آنها به اين وسيله ميشود ...
دولت بدعتها
لقبي كه من به دولت احمدي نژاد دادم، "دولت بدعتها" است؛ چون پر از كارهايي است كه مبتكرانه و بيسابقه، و گاهي غير منتظره و غافلگيركننده بوده. البته بعضي خوب و سنجيده و بعضي نسنجيده. ميگويم نسنجيده، چون خوب نبودن طرحش را اعتراف كرد و آن را پس گرفته؛ مانند تغيير ساعت رسمي كشور، يا تغيير ساعت بانكها يا اجباري شدن ثبت نام وبلاگها.
سفرهاي استاني
يكي از همين بدعتها كه سر و صداي زيادي داشته و در طول اين چند سال عمر دولت، با جديت تدام داشته، سفرهاي استاني هيئت دولت به تمامي استانهاي ايران عزيز است. بعد از سالهاي سال، اين سنت بنا شد كه هيئت دولت، صندلي گرم و نرم خود را ترك كرده، رخت سفر بپوشد و زحمت خروج از پايخت را به خود بدهد و سري هم به شهرها، روستاها و دهكورههاي ايران بزند.
البته در دولتهاي سابق نيز رئيس جمهوري، به همراه چند تن از وزراء و وكلاي خود، سفرهاي جست و گريختهاي به بعضي از شهرها داشته؛ ولي اين كه اين امر بشود يك سنت و تكليف بر دولت - با همه حشم و خدم - و به صورت منظم انجام شود، از بدعت و ابتكارهاي دولت نهم است كه هيچ مخالف و موافقي منكرش نيست.
وبلاگ نويسان و سفرهاي استاني
وبلاگستان، كه هميشه در زمينه مسائل اجتماعي فعال بوده، اين بار هم آستين بالا زده و دست به اظهار نظر و تحليل پيرامون اين پديده ملي، زده است.
|
سلام "وبلاگوار" اخيرا يادداشتي نوشته و در آن از بيش فعالي ساركوزي گفته. در تكميل صحبت ايشان ميگويم بيش فعالي رياست جمهوريها، در اين چند ساله، شيوع پيدا كرده و اختصاصي به رئيس جمهوري فرانسه ندارد. از بوش گرفته كه سر از هر كشوري در ميآرود، تا پوتين كه بعد از ســـالها اولين رئيس جمهوري روسيه است كه به ايران سفر كرده. در رأس همه اينها، رئيس جمهوري خودمان است كه دوره دوم ايرانگرديش را آغاز كرده. احمدي نژاد گاهي از فلان دهكوره ايران سر بيرون ميآورد و گاهي از دانشگاه كلمبياي آمريكا. از اين جهت بيتعارف در بين همتايان و هم عصران خود اعجوبهاي است. اما از حقوقش خبري ندارم كه آيا مثل آقاي ساركوزي، صد و هفتاد درصد بيشتر شده يا نه. داخل پرانتز: داشته باشيد جهت حركت و جهت نگاه ساركوزي و احمدي نژاد را. به اميد ديدار |
|
![]() |

به اميد ديدار
خدانگهدار