بعضيا چون حرفي ندارند نمينويسند؛ بعضيا از بس حرف دارند نميدونند چي بنويسند. فعلا شرايط من اين طوره. چند سفر مهم، پربار و پرعكس داشتم. يواش يواش دارم كثير السفر ميشم. نقدا كه چند روزي روزه بدهكار شدم. به جاهايي كه قبلا رفته بودم، سر زدم و ديدارها تازه شد. چشمم به جاهايي روشن شد كه تا حالا نديده بودم. تجربهام به اندازه گستره كاريم، بيشتر شده. بعضي از آرزوهام به عنوان عكاس و گردشگر، مستجاب شد؛ مثلا تونستم تن داغ و نرم صحرا رو لمس كنم. حس قشنگي داره خشكي زدن صورت و لبهام. چشمهام از بس كه بي خوابي و خاك خورده سوزش گرفته. در عوض چه لذتي داره شب موندن در روستا، با اون آسمون پاكش و شنيدن صداي حيوانات. به يكي از روستائيان كه از محروميتها ميگفت، گفتم: شما اگر روي زمين چيزي نداريد، در عوض آسمونتون پر از ستاره هست.

مزرعه ذرت
سلام
شبنامه
امروز صبح زود بود كه متوجه شديم يه سي دي انداختند توي خونمون. اولش گفتم كه حتما تبليغاتيه؛ اما وقتي ديدم نام و نشوني نداره كمي خوف برم داشت. خيلي زود متوجه شدم كه يك عدد سي دي تصويري درباره انتخابات و اغتشاشات اخير ايرانه. فيلم با اين جمله كليشهاي آغاز ميشه كه اين فيلم حاوي تصاوير خشن و تكان دهندهاي هست و افراد زير ۱۸ سال! و كساني كه ناراحتي قلبي عروقي و روحي رواني دارند نگاه نكنند. خدا خيرتون بده كه به فكر سلامت مردميد.
بعدش هم تيكه تيكه صحبتهاي آقاي احمدي نژاد و رهبري در نماز جمعه و امام خميني در زمان دولت آقاي موسوي رو به هم وصله كرده، و عكس و فيلمهايي از درگيري مردم با پليس رو چاشنيش كرده بود. فيلمهاش هم شير تو شير بود. هم پليس مردم رو ميزد و هم مردم پليس رو.
چيزي كه برام جالبه، همت و پشتكاريه كه اين افراد مجهول الهويه و معلوم الحال دارند كه اينها رو تهيه و توليد ميكنند، و نصف شب، در خونه مردم ميرن و اينها رو به اونها ميدن. گذشته از صداقت و نيت اين عده، و اينكه كي پشت اين كاره، اصل اين پشتكار، قابل توجه هست.
بعد از اين بايد به تاثير پخش اين نوع شبنامهها - اون هم بعد از چند ماه - بپردازيم كه آيا ارائه تكراري اطلاعات سوخته - كه بارها از طريق تلويزيون ايران و ماهوارهها پخش شده، و اينترنت اشباع شده از اونها - تاثير تبليغاتي مثبتي براشون داره يا ضد تبليغ محسوب ميشه.
بانكداري برقي (الكترونيك)ميگم آقا! دستگاه شما كارت منو خورد. ديشب اومدم از پولپرداز بانكتون پول بگيرم؛ پول كه نداد هيچي، كارتمو پس نداد. لبخند ميزنه و ميگه: "چي كار كنم. وسيله برقيه ديگه". بنده خدا خيال كرده اتو يا چرخ خياطيه كه ميگه برقيه.
چند روز پيش هم خبري رو خوندم يا شنيدم كه با پيام تلفني پولهاي بانكي رو رد و بدل نكنيد؛ اعتبار نداره. خب راست ميگن ديگه. الان پيام ميدم؛ بعد از ۲۴ ساعت مينويسه: پيام شما نرسيد. با اين وضعيت، فحش هم كه بفرستي اعتباري نداره كه برسه؛ چه برسه به پول.
آب خوردن با اعمال شاقه
توي ميدون، آب سردكن گذاشتند؛ اما چنان مهر و مومش كردند، كه نه با دهان، نه با دست، و نه با ليوان ميشه ازش آب گرفت و نوشيد. درسته كه براي حفاظت از اموال دولت، بايد حفاظ و محافظي گذاشت، اما نه اين طور كه نقض غرض بشه و ديگر نشه از اون استفاده كرد.
عكاس اجتماعي
اين تصوير را ديروز در سطح شهر گرفتم و در آلبومم گذاشتم. در اثناي بازديد از تصاوير عكاسان ديگه، به يكيشون گفتم كه فلان سوژه در كارهات تكراريه. مثل اين كه بهش برخورد و آمد و گير داد به همين عكسم كه: خيلي زشته از كسي كه خبر نداره براي خنده ازش عكس بگيري. تازه، اين تصوير، فاقد استيل فتوگرافيه.
در خارج از كشور زندگي ميكنه و عكاس وارديه و من هم به تصاويرش علاقه دارم. بيشتر از اشياء، عكس ميگيره و گاهي، كاراش به سورئال نزديك ميشه. اصل حرفش درست بود. نبايد براي خنده از ديگران عكس گرفت. من هم بهش حق دادم؛ اما درباره سبك و استيل عكاسي بايد بگم كه فرق هست ميون عكاسي اجتماعي و عكاسي از در و ديوار.
وقتي كه امثال ايشون تو اتاق گرم و نرمشون دارند از جام مي و فنجون قهوه لب پنجره، يا از لاو و لباس زير و روشون 20 عكس ميگيرند كه شايد يكيش خوب بشه و بعد، همون عكس منتخب رو كلي ويرايش و آرايش ميكنند و در ملأ عام ميذارند تا چند نفر بيان و بگن: "واااي! چه عكسي! محشره!"، عكاس اجتماعي، در ظل تابستون و چله زمستون، از خونه ميزنه بيرون، كه در شادي و غم مردم حضور داشته باشه؛ گريههاشون رو ببينه، خندههاشون رو ضبط كنه، دردشون رو تحمل كنه، مشكلاتشون رو درك كنه، و با هنرمندي، لحظهها رو شكار كنه؛ لحظههايي كه تا ابد، ممكن نيست تكرار بشه.
مشكلاتشون رو نشون بده كه چي بشه؟ كه شايد فلان مسؤول ببينه و متاثر بشه و با خودش بگه: اين چه كاريه كه ما كرديم؟ اون طرف آب رو آزاد كرديم توي حوض كه نمايش بديم شهر ما قشنگه؛ اين طرف آب شرب رو در بند كرديم و آدمي مثل همين كه در تصوير هست، به سختي ازش استفاده ميكنه.
البته به اين دوست عكاس كه با حسن نيت، تذكر اخلاقي دادند؛ عرض ميكنم، عكاس اجتماعي هم قواعد و اخلاقيات خودش رو داره. مثلا اين كار رو غير اخلاقي ميدونه كه عكسي بگيره كه 1- چهره طرف ديده بشه، و 2- اون رو بدون اجازه نمايش بده. مگر اين كه كسي مثل شما پيدا بشه تا از باسن يه نفر، بتونه تشخيص هويت بده.




تهران، تابستان 1385، جنوب شهر
|
سلام در سالهاي نه چندان دور (3-4 دهه قبل) در تهران، بازارهايي برپا ميشد كه به "سه شنبه بازار" شهرت داشت. امروزه بسته به روزش ناميده ميشود، كه اغلب "جمعه بازار" است. اين بازارهاي هفتگي، محل اجتماع كسبه محل و محلات اطراف بود. در نتيجه اين ائتلاف، فروشگاه بزرگي پديد ميآمد كه انواع و اقسام محصولات و مايحتاج مردم را عرضه ميكرد. فروشندگان خانگي - كه داراي مغازه و دكان مستقلي نبودند - از اين بازارها براي عرضه محصولاتشان استفاده ميكردند. جاذبهها بازارهاي هفتگي، از چند جهت مورد توجه و استقبال مشتريان قرار ميگرفت. - تنوع محصولات |
- سرگرمي و تفريح (بالاخص براي زنان و كودكان) معايب در كنار منافع اقتصادي و اجتماعي اين گونه بازارها، معايب و مشكلاتي همچون: وجود دارد كه ميتوان با مديريت و چارهانديشي ريش سفيدان محله، كسبه و شهرداري، آنها را بر طرف نمود. پاورقي: مطالب مرتبط: به اميد ديدار |
با اين كه بچه قبل از انقلابم و از دوران شاه و انقلاب خاطراتي دارم، و مثل خيلي از اهالي تهران، شاهد بمباران و حملات موشكي عراق به تهران بودم، اما اطلاعات درست و حسابي درباره جزئيات جنگ ايران و عراق ندارم. يا به اقتضاي سنم بود كه به ريز اين مسائل نميپرداختم، يا به خاطر محدود و محرمانه بودن اطلاعات جنگي در آن زمان. اما هميشه علاقه و حس كنجكاوي نسبت به ناگفتههاي جنگ در من و امثال من هست. شبهايي را به خاطر دارم كه از آقا مهدي ميخواستم كه از جنگ و خاطراتش برايم بگويد، و او با تمام خستگيش، تا نيمههاي شب در رختخواب بيدار ميماند و از جاهايي كه رفته بود برايم ميگفت. او هم مثل خيليها در نوجواني مدرسه را ترك كرده و جبهه را انتخاب نمود؛ با آن كه شهر و ديارش از مرز عراق خيلي دور بود و هيچ وقت زوزه آژير خطر حمله هوايي در آن جا كشيده نشد.
با آناني كه ادعايشان گوش فلك را كر كرده كاري ندارم، با آنهايي كه پس از جنگ از پستوها بيرون آمدند و خود را صاحب جنگ معرفي كردند كاري ندارم، با آن كساني كه بعد از جنگ تغيير پيدا كردند هم كاري ندارم، خطابم به كساني است كه به نسل جديد جنگ نديده، به چشم دلسوزي، يا تحقير يا طلبكارانه نگاه ميكنند؛ وقتي من كه مال آن دوره هستم از جنگ چيز زيادي ندانم، از اين بندگان خدا چه انتظاري ميشود داشت؟!
بعد از اين مقدمه، حكايت اولين حملات هوايي عراق و ايران را از سايت "ساجد" برايتان مينويسم.
نخستين حمله نيروي هوايي جمهوري اسلامي ايران
در روز 31 شهريور 59 هواپيماهاي عراق، غافلگيرانه و با تقليد از حمله نيروي هوايي اسرائيل عليه مصر در جنگ شش روزه، اقدام به تعرض نموده و براي فلج كردن نيروي هوايي ايران، پايگاههاي اين نيرو را در چند نقطه بمباران ميكنند. در پي اين بمبارانها، راديو بغداد در اخبار خود اعلام ميكند كه اكثر پايگاهها و باندهاي پرواز هوايي ايران را بمباران كرده است و طي پيامي از خلبانهاي ايراني درخواست ميكند خود را به عراق رسانده و پناهنده شوند.
همين راديو طي تحليلي اظهار ميدارد كه پس از كودتاي نوژه، تعداد زيادي از خلبانهاي ايراني از نيروي هوايي اخراج شدهاند و همچنين به دليل خروج مستشاران خارجي كسي قادر نيست هواپيماهاي جنگي ايران را در حالت عمليّات نگهداشته و آنها را به كارگيرد و باز در تكميل اين جنگ رواني اعلام ميكند كه به خاطر آتشسوزي پالايشگاه آبادان، ديگر سوختي وجود ندارد. همه چيز بيانگر آن است كه از سوي آسمان هيچ خطري متوجه عراق نيست. با تجاوز رسمي عراق، همه منتظرند كه كدام نيرو اولين پاسخ اين تجاوز را خواهد داد.
![]() |
عمليات كمان 99
كمتر از 20 ساعت پس از حمله عراق به فرودگاههاي ايران، 140 فروند جنگنده ايراني در حريم هوايي بغداد ظاهر ميشوند و طي عمليات برقآسا [به نام "كمان 99"] چندين پايگاه نظامي و ديگر مراكز مهم و حساس را در بغداد و ساير شهرهاي عراق بمباران ميكنند. صدام كه به خاطر پدافند قوي عراق و به زعم خود ضعف نيروي هوايي ايران، هرگز انتظار چنين حمله گستردهاي را از سوي ايران نداشت، مدعي ميشود كه هواپيماهاي ايران از سوريه به پرواز درآمدهاند.
در حيرت همگان خبر ميرسد كه در اين حمله، اهدافي در نزديكي مرز سوريه و اردن نيز بمباران شده است. اين عمليات و نفوذ تا اين حد در خاك عراق، حتي حيرت كارشناسان نظامي خارجي را نيز برميانگيزد كه خلبانان ايراني چگونه توانستهاند از ديوار توپهاي ضدهوايي و موشكهاي سام عبور كرده و تا مرزهاي اردن برسند و اهدافي را در آنجا بمباران كنند.
نيروي هوايي جمهوري اسلامي به رغم مشكلات بيشمار، توان و قابليت رزمي خود را با اين حمله به منصفه ظهور رسانده و به طرز باشكوهي به نمايش ميگذارد. مردم باشور و شعف به پايگاههاي هوايي هجوم برده و با قرباني كردن، مقدم خلبانان شايسته و شجاع را گرامي ميدارند.
بدين ترتيب نيروي هوايي، از اين پس با عزمي جزم، در سه جبهه به مقابله با نيروي هوايي، دريايي و زميني عراق ميپردازد. نيروي هوايي در اولين قدم، تمامي حملات برون مرزي دشمن را با قاطعيت پاسخ ميدهد و تمامي تلاش خود را به كار ميگيرد كه تعداد زيادي از هواپيماهاي مهاجم دشمن را در آسمان ايران مورد هدف قرار داده و ساقط ميكند.
در پي تعرضات دريايي دشمن، نيروي هوايي به ياري نيروي دريايي شتافته و با حملات پياپي، ضربات سنگيني به شناورهاي دشمن وارد ميآورد كه تعدادي از ناوشكنهاي دشمن را براي هميشه به قعر آبهاي خليجفارس ميفرستد. در ادامه عمليات با حمايت جانانه و فراموشنشدني از نيروي دريايي جمهوري اسلامي ايران در هفتم اسفند ماه 59 براي هميشه به حضور دشمن در آبهاي خليج فارس خاتمه ميدهد و باقيمانده شناورهاي عراقي مجبور به فرار به "خور عبدالله" ميشوند.
نيروي هوايي ارتش جمهوري اسلامي ايران در جبهههاي نبرد با تلاشهاي فراموش نشدني به حمايت از رزمندگان اسلام ميپردازند و با انهدام ادوات و امكانات دشمن، وي را مستأصل و زمينگير ميسازد.
منبع: کارنامه توصيفي عمليات هشت سال دفاع مقدس، نوشته علي سميعي، نشر نمايندگي ولي فقيه در نيروي زميني سپاه پاسداران انقلاب اسلامي-1376
مأخذ: ساجد (سايت جامع دفاع مقدس)
پاورقي:
- قدرت نيروي هوايي ارتش ايران، قبل از انقلاب هم زبانزد و شناخته شده بود.
- از روي اين عمليات نظامي، مرحوم "ساموئل خاچيكيان" كارگردان فقيد ارمني، فيلم زيباي عقابها (1363) را - البته در ابعاد كوچكتر - ساخت.
- شايد بعضي از عزيزان ندانند كه در همان ماههاي نخست جنگ، نيروي دريايي ارتش عراق، توسط نيروي دريايي و هوايي ايران فلج شد و از كار افتاد.
مطالب مرتبط:
» كمان 99 - ساجد
» پايگاه هشتم شكاري
» عمليات H3 غير ممکن نيرو هوايي ايران - پايگاه هشتم شكاري
» نيروي هوايي ارتش جمهوري اسلامي ايران - ويكي پديا
» "اطلس نيروي هوايي ارتش" منتشر ميشود - خبرگزاري کتاب ايران
به اميد ديدار
خدانگهدار
پل صراط
روابط عمومي خوب، رابطههاي پيدا و پنهان، جسارت و گاهي از جان گذشتگي، شهامت درگيري با دانه درشتها، سفر براي كشف حقيقت، تحقيق و كنكاش براي كشف رموز، از صفات مثبتي است كه از حرفه خبرنگاري، به ذهن آدم خطور ميكند.
البته در مقابل اينها، صفاتي چون نيرنگ و دروغ، تهمت و افتراء، خبرسازي براي كسب پول بيشتر، اسير قدرت شدن، تعصب و باندبازي، و فضولي در زندگي خصوصي مردم و مشاهير، هم وجود دارد. خب اين هم پل صراط خبرنگاران است كه بعضي از آن عبور ميكنند و بعضي از آن ميافتند.
سالي كه گذشت
اي كاش بين قشر خبرنگار وبلاگ نويس، اين رسم باب ميشد كه در چنين روزي، از خاطرات خود در سالي كه گذشت مينوشتند؛ چيزي شبيه "بازي وبلاگي". از كارهاي مبتكرانهاي كه انجام دادهاند، از خبر و گزارش ويژهاي كه تهيه كردهاند، از بهترين و بدترين حادثه شخصي و شغلي مينوشتند.
اي كاش يك سالنامه تهيه ميشد. در سالي كه گذشت، چند نشريه بسته شده؛ چند نشريه مجوز گرفته و منتشر شده. به نظر شما بهترين نشريه مكتوب كدام است. از خبرنگاراني كه ديگر بين ما نيستند، ياد كنيد. عكس و تصويرشان را در وبلاگتان بگذاريد. وبلاگ همكارهاي خود را به خوانندگان معرفي كنيد. بين خود مسابقهاي بگذاريد و فعالترين وبلاگها را معرفي كنيد.
روز خبرنگار از نگاه خبرنگار
در هفتهاي كه گذشت، بعضي از خبرنگارها، در وبلاگشان چيزي از روز خبرنگار نوشتند، و بعضي نه.
سلام
چند دقيقهاي ميشود كه خبر فوت "خسرو شكيبايي" را شنيدهام و از شنيدنش، متاثر و غمگينم. بازي ماندگارش را در سريالهاي "خانه سبز، روزي روزگاري، سايه به سايه، كاكتوس، در كنار هم" به ياد ميآورم و سنگيني غم دوريش را بر قلبم احساس ميكنم. خدا روح لطيف و هنرمندش را مورد لطف و رحمتش قرار دهد.

"عسل بانو" در "خانه خيال"ش خود، سفرش را به آمريكا به همراه تصاوير زيبايي كه گرفته، تعريف نموده. اين سفرنامه حاوي نكات جالبي براي من بوده است كه با شما به اشتراك ميگذارم. هتل پنج ستاره، محفل علمي مايكروسافت و فرودگاه سان فرانسيسكو از نقاط خواندني سفر عسل بانوست.
» عسل بانو برنده جايزه ويژه مايكروسافت
» سفر نامه -1 - تصوير
» از قانون گريزي تا برده داري مدرن
» عجب حهنمي
» چيستان - تصوير
» در حاشيه كنفرانس
» چه برگشتي!
البته دو دليل ديگر هم براي نوشتن اين يادداشت دارم. اول ابراز خوشحالي و قدرداني از "عسل بانو" به خاطر تحقيق علمي و جايزه ويژه مايكروسافت كه به او تعلق گرفته؛ هر چند وي چيزي از جزئيات كنفرانس يا مقاله علميش بيان نكرده؛ و دوم تشكر از نوشتن سفرنامه و پاسخ به آخرين ياددشتش يعني "چه برگشتي":
دوست عزيز! از شما ممنونم كه خاطراتت را با دقت نوشتي. از آمريكا چيزهاي مختلفي شنيده و (در فيلمهاي مستند و سينمايي) ديدهام؛ اما روايت شما به خاطر نگاه خاصت - كه قبلا درباره آن صحبت كردم - مستند و خواندي است.
1- جايگاه دانشجويان، دانشمندان و محققان ايراني نزد محافل علمي آمريكايي
2- عدم تبعيض (سياسي و مذهبي كه من به آن ميگويم تبعيض انديشه)، در دريافت علم، توسط محافل علمي
3- تبعيض انديشه، حتي در روابط اجتماعي ساده (مانند رفتار با شما در فرودگاه)، توسط دستگاههاي امنيتي
اينها بخشي از نكاتي است كه در خاطراتت به چشمم خورد.
- جملهاي كه خطاب به مامور سياه پوست آمريكايي گفتي: "از اينکه همچين شغل مزخرفي داري برات خيلي متاسفم" حال و روز دستگاهها و ماموران سيه روز امنيتي آمريكا را حكايت ميكند. شما يك نفر هستي و به اندازه نيم ساعت درگير و معطل شدي. به آن دهها بينوايي فكر ميكنم كه به صورت پنهان يا پيدا، با لباس فرم يا عادي، حضوري يا با دوربين، از آن سياستمدار و قانونگذار تا اين مجري و مامور مجبور، هر روزه با اين قضيه درگيرند؛ آن هم با ترس و لرز از اين كه نكند كسي از زير دستشان در برود، الان تيري شليك يا بمبي منفجر شود، كشته يا زخمي شوند، يا زنده بمانند و توبيخ شوند. حس من اين است كه اين قضيه، ساده و عادي نبوده و واقعا تحت فشارند.
- ما مردم عادت داريم تا به مشكلي برخوريم به يك نفر فحش دهيم؛ فرقي نميكند مقصر چه كسي باشد. و چه كسي بهتر از دولت، كه مورد سب و لعن قرار گيرد. اما اين كه علل مشكلي كه براي شما به هنگام خروج(!) از آمريكا پيش آمد، چه هست و چقدرش مربوط و مختص به خلق و خوي آمريكايي است - كه با ترس و ترساندن زندهاند - و چقدرش متوجه دولتمردان فعلي و قبلي ايران، بماند.
به اميد ديدار
خدانگهدار
- جديد و قديم: جهان تشكيل شده از دو بخش؛ جديد و قديم. در يك تعريف ساده، قديم (Old) هر آن چه كه از قبل ميشناختيم و جديد (New) هر آن چه كه شناختي به آن نداشتيم و برايمان تازگي دارد.
داخل پرانتز: توجه داشته باشيد كه در اين تعريف، معيار قديم و جديد را علم و شناخت خودمان در نظر گرفتهام؛ نه وجود و عدم آن شيء.
- تكرار: شيء قديمي، گاهي دچار حالت خاصي ميشود كه به آن "تكرار" ميگويند. تكرار، يعني سر و كار داشتند مداوم با چيزي.
- عادت: انسان طوري طراحي شده است كه در برابر هر دو پديده جديد و قديم، نو و تكراري، واكنش مناسب از خود نشان ميدهد. يكي از واكنشهاي ما به شيء تكراري، "عادت" است. عادت، واكنش طبيعي و ناخودآگاه جسم و روح انسان است در برابر وقايع و حوادث زندگيش.
- آفت: عادت در اغلب اوقات خوب و حتي ضروري است؛ اما همه جا مناسب نيست. در كاري كه نياز به ابتكار و خلاقيت دارد، عادت، مانع محسوب ميشود. در اعمالي كه نياز به توجه و تامل دارند، عادت، آفت است. اگر خودتان توجه كنيد براي هر كدام از موارد خوب و بد ميتوانيد نمونههايي پيدا كنيد. بنده اكتفا ميكنم به يك مثال.
- عبادت، نه عادت: يكي از مواردي كه سفارش شده به توجه و دوري از عادت، نماز است. نماز عبادتي است كه نياز به توجه دارد. به همين دليل بر "حضور قلب" تاكيد شده است؛ تا جايي كه گفته شده نماز بدون توجه و حضور قلب، قبول نميباشد. به قول معروف: اين ديگر آخر تاكيد است.
شخصا روشي را براي دوري از عادت در نماز براي خودم سفارش ميكنم. براي اين كه از چارچوب عادت خارج شوم، هر از گاهي متن نماز را روخواني كرده و شمرده شمرده ميخوانم؛ انگار كه تازه ميخواهم ياد بگيرم. اين عمل، باعث ميشود تا حس تازگي در كلمات برايم زنده شود.
در زندگي بعضي از چيزها را بايد دوباره خواني كرد، تا يك بار ديگر با معني و مفهومشان آشنا شويم؛ تا از تكراري بودن خارج شوند؛ تا دوباره يافت شوند. به قول شاعر: چشمها را بايد شست؛ جور ديگر بايد ديد.
- مادر: اين كه در سال يك روز را به عنوان روز زن و مادر، معين كردند، نه اين كه فقط امروز، روز مادر است و بس. "اثبات شيء، نقض ما عدا نميكند". اگر گفتند امروز روز زن است، يعني "زن" از آن مفاهيمي است كه هم هميشگي است، و هم نياز دارد كه به آن توجه كني. يعني اي مرد! اي زن! بيا و نقش زن را دوباره بخوان. اي بزرگ! اي كوچك! دوباره بخوان تا مفهوم مادر از چارچوب عادت خارج شود. نبايد بگذاريم كه چنين موجود مقدسي در زير غبار روزمرهگي و عادت، مدفون و فراموش شود.
اين روز مبارك، براي تك تك شما پر خير و بركت باشد.
به اميد ديدار
خدانگهدار
- جزو رسوم مراسم شب عروسي، حضور شخصي با عنوان "ساق دوش" است، او فرد با تجربهاي است كه با عروس يا داماد صميمي بوده و آنها نيز با او احساس نزديكي ميكنند. وظيفه او اين است كه آقا داماد و عروس خانم را همراهي كرده و مسائلي را در خصوص آن شب، برايشان تشريح كند.
- ما چيزي داريم به اسم "پرسش و پاسخ مسائل شرعي". مردم به علما و روحانيان رجوع كرده و سوالات ريز و درشت و پيدا و پنهانشان را ميپرسند. در آنجا چيزي به اسم حجب و حياء نداريم. مواردي كه سوال كننده شرمش شده كامل بپرسد، روحاني مساله را باز ميكند. چون بحث تكليف است؛ بحث حلال و حرام است. ديگر جايي براي خجالت كشيدن از اين نيست كه بپرسي شما با همسرت در روز ماه رمضان تا چه حد ميتواني رابطه داشته باشي كه روزهات باطل نشود. در اين طور از مراجعات، پسر بچهها و دختر خانمهاي دم بلوغ هم مشاركت ميكنند و سوالات محرمانهاي از حالات جسمي و جنسي خودشون طرح ميكنند كه نميتوانند با پدر و مادرشان در ميان بگذارند. از طرف والدين هم مورد تشويق قرار ميگيرند. اين ارتباط در ميان بعضي از خانوادههاي متدين به خوبي در جريان بوده و رواج دارد. اي كاش ارتباط با دفاتر مراجع و يا دفاتر مشاوره خانواده، براي همه احيا ميشد.
• اما قسمت اول صحبتتان؛ بله من هم مراجعاتي از اين قبيل داشتهام. هم دختر خانم و هم آقا پسر. اين مساله چند بخش دارد. اول داشتن اطلاعات، دوم صحت و كاربردي بودن اطلاعات، سوم داشتن تجربه عملي.
1. امروز ديگر نميشود بچه خودمان را با بچگي خودمان مقايسه كنيم. اگر اطلاعات ما از طريق شنيداري و دهان به دهان و از طريق دوست و رفيق بود، امروز بچهها اولين اطلاعات جنسيشان را با ديدن تصاوير و مجلات، فيلمها، ماهواره و اينترنت به دست ميآورند.
داخل پرانتز: خدا "گوگل" را هدايت كند كه شما چيز مربوط هم بپرسي، در نتيجه چند صفحهاي جستجويش، چيزهاي نامربوط هم عرضه ميكند.
2. نكته دوم اين است كه اطلاعات به دست آمده از اين طريق، چقدر كاربردي و صحيح است. با حكم شرعي و عرفيش كاري ندارم. يك جوان مجرد و بي تجربه، با ديدن يك فيلم مبتذل، چقدر ميتواند اطلاعات مفيد و به درد بخور جنسي به دست بياورد؟ صرف ديدن صحنههاي عاشقانه و روابط پنهان زن و مرد، چقدر ميتواند جوان ايراني را مسلط كند كه در دوران عقد با نامزدش درست رفتار كند؟ اتفاقا در آسيب شناسي اين ژانر و گونه از فيلمها، همين مساله مطرح است. يعني ديدن آن تصاوير، تصور اشتباهي را در ذهن فرد آماتور، ايجاد ميكند. اگر وحشيش نكند، رامش نميكند.
داخل پرانتز: در مدرسه، بعضي از بچههاي كلاس كه روشان بازتر بود و به اصطلاح، واردتر بودند، از معلم علوم پرسيدند كه بچه، چطوري و از كجاي مادر متولد ميشود!
3. نكته سوم تجربه است. زندگي عزيز! علل همه مواردي كه من روبرو شدم، عدم آگاهي نبوده؛ بلكه بيشتر ترس و استرس، ناشي از عدم تجربه بوده. يعني طرف علم كتابي دارد، علمي و تئوري چيزهايي بلد است؛ اما وقتي نوبت خودش ميشود و تيغ جراحي را به دستش ميدهند كه شكم بيمار را بشكافد، دستش شروع ميكند به لرزيدن. به قول عرفا، "علم اليقين دارد، ولي عين اليقين ندارد" :)
اصلا نميخواهم مورد عيني شما را نفي يا نقض كنم. خواستم ضمن تاييد صحبت شما، اضافه كنم اين هم هست. چه بسا مورد شما هم آن قدرها چشم و گوش بسته نبوده؛ اما وقتي پاي بكارت و حاملگي، و آبرو و خانواده پيش ميآيد، ديگر هر چه آموخته، كأن لم يكن ميشود. در حقيقت علمش را از دست نداده؛ بلكه نياز دارد شخص با تجربهاي او را مطمئن كرده و از نگراني در آورد.
پاورقي:
- از خواندن يادداشت شما نه خندهام گرفت و نه گريه. همه جا مواردي پيدا ميشود كه براي ما بديهي است ولي براي مراجعه كننده، يك معضل شده. تعداد اين موارد زياد نيست؛ اما شايد چون خيلي كم است، وقتي ميشنويم تعجب ميكنيم.
- اين نگراني بيشتر در دختران به چشم ميخورد. (هر چه باشد مرد، نه بكارتي دارد و نه رحم و حاملگي). براي همين، در دوران عقد و نامزدي از ابراز علاقه و ايجاد رابطه مناسب با همسر، خودداري ميكنند. اين خودداري، سردي و كناركشيدنها، ممكن است در پسر اين توهم را به وجود بياورد كه نكند دختري كه من انتخاب كردهام، مشكل دارد و يا توانايي لازم را ندارد. اين هم از مشكلات مقطعي دوران عقد است.
مطالب مرتبط:
اينترنت و لزوم آموزش مسائل جنسي - علي رضا شيرازي
به اميد ديدار
خدانگهدار
يادداشت "ضرورت كالبد شكافي جرايم تلفن همراه"، نوشته آقاي "كوروش شمس"، داراي متن متين، منطقي و منصفانهاي درباره موضوع مورد بحث ما و خطاب به مسؤولين است. اين مقاله را از پايگاه "اينتا" نقل ميكنم.
- اخيرا يك مقام مسوول در دادسراي عمومي و انقلاب تهران گفته كه «از دستگاه هاي مربوطه انتظار داريم با جرايم موبايلي برخورد كنند و اگر چنين نكنند دادسرا راسا وارد عمل خواهد شد.» اين اظهارات باعث شده تا موضوع جرايم حوزه تلفن همراه و بحث جنجال برانگيز فيلترينگ MMS و SMS كه انتقادات بسياري را در پي داشت، مجددا به بحث روز محافل خبري و كارشناسي مبدل شود و در عين حال جامعه را با موجي از نگراني مواجه كند.
- مردم نگران حريم خصوصي خود هستند و مسوولان كشور به ويژه در حوزههاي قضايي و انتظامي نگران مسائلي نظير امنيت و سلامت اجتماعي، اما آنچه كه تقريبا تمام كارشناسان و تحليلگران رسانهاي درباره آن اتفاق نظر دارند اين است كه به رغم ضرورت برخورد با معضلات ناشي از توسعه فناوریهاي مدرن همچون موبايل، برخورد قهري و پليسي با اين مقوله نه تنها در كاهش و پيشگيري اين قبيل جرايم موثر نيست بلكه باعث ميشود تا رفتارهاي فعلي كاربران اين فناوري به رفتارهايي مخفي و غير قابل كنترل تبديل شود.
- واقعيت اين است كه جامعه ايران، جامعهاي است كه بيش از 30 درصد آن را نسل جوان تشكيل ميدهد كه از قضا بخش عمدهاي از كاربران فناوریهاي نوين هم هستند. شايد به همين دليل است كه بنابر آمارهاي موجود بالغ بر 70 درصد از محتواهاي رد و بدل شده توسط پيامك تلفن همراه شامل هجويات، طنزهاي عاميانه و متون و تصاوير غيراخلاقي ميشود.
نسل جوان به دليل ماهيت سني خود همواره در پي پاسخ دادن به نيازهاي عاطفي و غريزي خود است و به همين دليل هم چندان غيرطبيعي نيست كه از ابزار فناوري براي اين منظور استفاده كند. به خصوص كه همين قشر اجتماعي در معرض القائات سازنده و كاربردي نهادهاي فرهنگساز قرار ندارد و توسط نهادها و موسسات پژوهشي نيز مطالعه و رفتار شناسي علمي نميشود.
- از سوي ديگر، ميان ارسال پيامهاي متني و تصويري طنز و محتواهاي مغاير با ارزشهاي اجتماعي با اقداماتي كه مشخصا براي آزاردادن و آسيب رساندن به ديگران صورت ميگيرد، تفاوت زيادي وجود دارد كه گويا در نظام قضايي و پليسي تعريف شده نيستند.
به گفته كارشناسان اين تهديد وجود دارد كه نظام قضايي و پليسي كشور با كساني كه در گوشیهاي همراه خود طنزهاي عاميانه يا تصاوير به اصطلاح مستهجن دارند همان برخوردي را داشته باشد كه با آنهايي كه از طريق تلفن همراه تصاوير خصوصي افراد را با اهدافي مانند باجگيري يا ديگر آزاري در جامعه پخش ميكنند، خواهد داشت.
اين در حاليست كه براي گروه اول كه بي ترديد بخش عمده آنها را گروه سني جوان و نوجوان تشكيل ميدهد، رفتارهاي اين چنيني رفتاري طبيعي و غريزي است كه بايد از سوي نهادهاي فرهنگي و آموزشي با هدايت و تربيت صحيح اصلاح شود. اما گروه دوم شامل افراد بزهكار و ضداجتماع است كه علاوه بر نياز به اصلاح، مشمول مجازاتهاي كيفري نيز ميشوند.
- به همين دليل هم به نظر ميرسد كه پيش از هر گونه اقدام قهري و پليسي با مساله جرايم تلفن همراه لازم است تا مسوولان و كارشناسان به مطالعه دقيق اين پديده و پيامدهاي آن پرداخته و از تصميمگيريهاي عجولانه در اين خصوص پرهيز كنند.
واقعيت اين است كه موضوع جرايم مبتني بر فناوري و رفتارهاي هيجانآميز نسل جوان در برخورد با ابزارهاي فناوري مانند تلفن همراه، موضوعي است كه نياز به آسيبشناسي و برنامهريزي دقيق دارد و ضروري است تا به يك پرسش مهم پاسخ دهد اين كه: چرا ظرف بيش از دو دهه گذشته، به رغم تاكيد مسوولان بر توسعه و تحكيم ارزشها، هنوز هم زمينه و شرايط لازم براي رفتارهاي ضدارزشي و ضداجتماعي فراهم است و با ورود يك پديده ارتباطي يا رسانهاي جديد به شدت بروز و ظهور ميكند؟
به اميد ديدار
خدانگهدار
آسيب امواج تلفن همراه به مغز، بهداشت گوشي (گوشيهاي تلفن همراه آلودهتر از سنگ دستشويي)،
آداب فردي و اجتماعي استفاده از موبايل (برو گمشو - اززندگي)، مزاحمتهاي استفاده از گوشي در جمع، مزاحمتهاي زنگ گوشي، مزاحمتهاي تلفني و پيامكي،
نگارش اس ام اس، خط فارسي در موبايل، لطيفههاي اس ام اسي، تبليغاتي اس ام اسي، مسابقات اس ام اسي،
خدمات اداري از طريق موبايل،
ساخت انواع گوشي،
نرم افزارهاي گوشي،
امنيت تلفن همراه،
قيمت گوشي، قيمت مكالمه، قيمت پيام كوتاه، (درآمدهاي کلان، هزينههاي خرد - روز نت)
دوربين گوشي و فيلمبرداري مخفي،
اس ام اس، ام ام اس، بلوتوث، اينترنت، راديو، تي وي و امكانات روز به روز و جديد ديگر در تلفن همراه.
همان طور كه ميبينيد درباره تلفن همراه، حرف و حديث بسيار است. اينها عناويني بود كه الان به ذهنم رسيد. بحث ديگري هم در كنار همه اين مباحث مطرح است، كه مورد توجه من است؛ محدوده قانوني استفاده از تلفن همراه. منطقه مجاز و ممنوعه موبايل از نظر قانون نويسان و مجريان قانون ايران كجاست؟ واكنش مسؤولين در برابر اين پديده - كه يكي از نوترين مظاهر فناوري است - چيست؟ پيش از آن كه صحبتي در اين باره كنم، بهتر است گزيده اخبار را با هم مرور كنيم.
امروز بعد از آن كه به صحبتهاي گويندهاي كه در برنامه تلويزيوني داشت با احساس از قيصر صحبت ميكرد، تصميم گرفتم بيشتر با او آشنا شوم. از دانش و ادب او گفت. از تسلط و تاثيرش در ادبيات گفت؛ دو بيتي، شعر نو و اشعار انقلابي؛ از ترانههايي كه سرود؛ از ترانه "نيلوفرانه" كه با صداي "افتخاري" ماندگار شد.
در هواي تو
يارا يارا گاهي دل ما را
به چراغ نگاهي روشن کن
چشم تار دل را چو مسيحا
به دميدن آهي روشن کن
بي تو برگي زردم
به هواي تو ميگردم
که مگر بيفتم در پايت
اي نواي نايم
به هواي تو ميآيم
که دمي نفس کنم تازه در هوايت
به نسيم کويت اي گل
به شميم بويت اي گل
در سينه داغي دارم
از لاله باغي دارم
با يادت اي گل هر شب
در دل چراغي دارم
باغم بهارم باش
موجم کنارم باش
ابياتي براي آقا امام زمان عليهالسلام
طلوع ميکند آن آفتاب پنهاني
ز سمت مشرق جغرافياي عرفاني
دوباره پلک دلم ميپرد، نشانه چيست؟
شنيدهام که ميآيد کسي به مهماني
کسي که سبزتر از هزار بار بهار
کسي، شگفت کسي! آن چنان که ميداني
دلي سر بلند
سراپا اگر زرد و پژمردهايم
ولي دل به پائيز نسپردهايم
چو گلدان خالي لب پنجره
پر از خاطرات ترک خوردهايم
اگر داغ دل بود، ما ديدهايم
اگر خون دل بود، ما خوردهايم
اگر دل دليل است، آوردهايم
اگر داغ شرط است، ما بردهايم
اگر دشنه دشمنان، گردنيم
اگر خنجر دوستان، گردهايم
گواهي بخواهيد، اينک گواه
همين زخم هايي که نشمردهايم
دلي سر بلند و سري سر به زير
از اين دست عمري به سر بردهايم
ترانه "سربلند" با صداي مرحوم ناصر عبداللهي
كلمات قصار قيصر
| - امروز، اولين روز از روزهاي باقيمانده عمر ماست كه ميتوانيم دوباره بياغازيم. - شاعران، يقولون مالاتفعلون اند، الا الذين آمنوا و عملوا الصالحات و ذكرو الله كثيرا. - امام (ره) ميفرمود وظيفه ما انجام تكليف است، ما به نتيجه كاري نداريم . - عصر امروز، دوران ترديد، بدگماني و بيايماني است در اين فضا بايد از معنويت دفاع كرد. - بايد دريابيم با چه زباني با جهان معاصر ارتباط برقرار كنيم تا بتوانيم موثرتر باشيم. - با هنر ميتوان مخاطب را تا لبه سكوي پرش پيش برد ولي بايد بگذاريم در نهايت خودش بپرد. - هنر اصالتاً يك كار فردي است؛ نبايد منتظر بود ديگران بيايند. هر كس بايد سلوك خود را داشته باشد و البته آنرا در جمع عرضه كند. راهها متفاوت است مهم اين است كه جهت يكي باشد. - تنوع در فعاليتهاي هنري رحمت است، نه زحمت؛ فقط بايد راه بهرهبرداري بهتر از اين تنوعها و بعضا تضادها را فرا بگيريم. در اين راه كشف فضاهاي تازه و خلاقيتهاي جديد هم مهم است. - بودند كساني كه به ما انتقاد ميكردند چرا براي امام (ره) شعر ميگوييم ولي خودشان براي هر كسي شعر ميگفتند. |
- ما ميخواهيم با زبان هنر بگوييم جهان معنا دارد و به سمت و سويي روان است. - همه 124 هزار پيامبر آمدهاند يك حقيقت را بگويند، ابوسعيد هم گفت: «خدايش بيامرزد آنكه برخيزد و قدمي فرا پيش نهد». - آن منتقد عرب ميگفت اگر همه هنرمندان جهان فقط يك جور حرف بزنند، دنيا جهنم ميشود؛ ولي اگر همه سياستمداران جهان فقط يك جور حرف بزنند، دنيا بهشت ميشود. البته بنده معتقدم سياستمداران هم ميتوانند هر كدام نظر خود را داشته باشند. اين تضادها را بايد ارج نهاد. - زبان عشق و زبان هنر، زبان آشتي بينالمللي است. - در كنار نگاه آرمان گرايانه (ايدهال) به آينده، نگاه واقع بينانه (رئال) هم داشته باشيم. - در اوايل كار حوزه هنري، نه رييس بود، نه مرئوس؛ نه از تاك نشان بود، نه از تاك نشان؛ امكانات هم نبود؛ حتي راهي هم نبود كه پاي خود را جاي آن بگذاريم بايد مسيرهاي جديد تجربه ميشد. - در جهان امروز بايد ياد بگيريم چگونه از حقيقت دفاع كنيم. ماخذ: خبرگزاري فارس، جام جم |
منابع ديگر:
- برخي از اشعار قيصر - خبرگزاري مهر
- "يادداشتهاي گمشده" قيصر امين پور - عصر ايران
- آخرين تصاوير از قيصر امين پور - جام جم
- آخرين عكسها از قيصر شعر ايران - فردا نيوز
- گزارش تصويري حضور شاعران و اهالي فرهنگ در بيمارستان دي - جامجم
- تصاوير وداع باشكوه با قيصر شعر ايران - تابناك
- رهبر معظم انقلاب درگذشت دكتر قيصر امين پور را تسليت گفتند - جام جم
- حداد عادل: مرحوم دكتر "قيصر امينپور" دردانه شعر و ادب فارسي بود - ايرنا
- پيام تسليت رئيس جمهوري: قيصر دغدغه ها و تراوشات متعهدانه اي داشت - جام جم
- سيد محمد خاتمي: «قيصر امينپور» از وفاداران به انقلاب اسلامي بود - خبرگزاري فارس
- استقبال آيت الله صافي از شعر امام زماني (عج) قيصر امين پور - خبرگزاري فارس
- مجموعه اخبار
به اميد ديدار
خدانگهدار
بايد توضيح كوتاهي درباره جلسه قبل بدهم كه موضوع صحبتم عملكرد نيروي انتظامي نبوده، نه نفياَ و نه اثباتاَ. من وكيل مدافع حكومت يا گفتار و كردار كسي نيستم. اتفاقا در همين مورد نسبت به عملكرد آقايان، ايراد هم دارم كه خواهم نوشت. البته از اينكه چشمبسته با هر عمليات حكومتي مخالفت كنم پرهيز ميكنم. يعني چه به جاي نقد يا پيشنهاد راههاي بهتري كه به ذهنمان ميرسد، با هوچيگري و انتشار يك سري تصاوير راست و دروغ به اصل طرح - كه اتفاقا طرح بدي هم نيست - حمله كنيم. خيلي دوست داشتم در اين مدت از همين مخالفان، كسي هم پيدا شود درست و حسابي و منتقدانه صحبت كند.
معناي حجاب
حجاب از آن مقولاتي است كه در چند بستر ميشود آن را يافت. از جهتي در بستر تاريخ، فرهنگ، دين و سياست پيشينه فراواني دارد و از جهتي در ارتباط با خود، خالق (عبادت) و خلق (اجتماع) جريان دارد.
معادل مناسبي كه در فارسي ميتوانم براي كلمه "حجاب" انتخاب كنم، "پوشش" است؛ چه در امور ظاهري مانند لباس يا در امور معنوي. به قول حافظ: "تو خود حجاب خودي، حافظ از ميان برخيز".
به گمانم بحث حجاب از بس تكرار شده و رنگ و بوي سياسي و اجباري و ديني و ضدي ديني گرفته، درك ماهيتش مشكل شده است. اين مباحث براي يك نوجوان پرسشگر كه در جامعه ايراني زندگي ميكند، چقدر ميتواند مفيد باشد، نميدانم. به گمانم قبل از اينكه نوجواني را مكلف به حكم شرعي و عرفي كنيم، بيايم و توجه او را به معني و مفهوم حجاب، جلب كنيم، بهتر باشد.
داخل پرازنتز: آدميزاد معمولا از سه راه "عـادت، عـلاقه و عـقل" چيزي را پذيرفته و عمل ميكند. گمان ميكنم انتظار بزرگترها از نسل جديد اين است كه همه چيز را طبق عادت و با تقليد عمل كنند. بنده خدا تا خلافي كند، ميگويند ما انقلاب كرديم كه تو اين كارها را كني؟ ما شهيد داديم كه شما مويت را بريزي بيرون؟ ما 8 سال جنگ كرديم كه تو فلان مد لباس را بپوشي. حالا بيا و ثابت كن كه نسبت به اسلام و انقلاب غرضي نداشته؛ چون اصلا آنها را نميشناسد كه بخواهد عليه يا له آن كاري كند. گاهي فكر ميكنم كه شايد آقايان باورشان شده كه با چند فيلم جنگي و انقلابي كه در دهه فجر و هفته دفاع مقدس پخش ميشود، اين نسل شاه نديده و جنگ نديده، انقلابي و رزمنده ميشود.
اگر او بداند كه حجاب مخصوص انسان نيست؛ بلكه قاموس طبيعت است، اگر بداند كه طبيعت اشياء بر دو بخش اصلي پوسته (حجاب) و هسته قرار دارد، اگر بداند كه زميني كه بر روي آن راه ميرود از اين قاعده مستثني نيست، اگر بداند كه پوستِ ميوه يعني همان قسمتي كه اصل ميوه را حفظ و نگهداري ميكند، اگر بداند در صورتي كه پوست ميوه شكافته شود در برابر آفت بسيار آسيب پذير ميشود، اگر بداند كه پوست بدنش چه نقشي در سلامت او دارد، اگر به ياد آورد كه بريده يا خراشيده شدن پوست دستش چه دردي دارد و آن درد با او چه ميگويد، اگر بداند كه پوشش در طبيعت براي محدود كردن نيست؛ بلكه براي محفوظ ماندن است، آن گاه درباره حجاب و پوشش خود بهتر تصميم ميگيرد.
سيب پوستكنده را ببينيد كه در عرض چند دقيقه رنگ عوض ميكند، طعم و مزهاش تغيير ميكند و بعد از چند ساعت قابل استفاده نيست، و همه اينها نيست مگر به خاطر قرار گرفتن بدون پوشش در معرض هوا. من نميدانم ولي دانشمندان ميگويند در همين جو و هوا موجودات ذرهبيني - ميكروب و باكتري - پراكنده هستند كه باعث تخريب و تجزيه ميوه، گوشت و غذا ميشوند. جالب است اين جَو كه به چشم ما بيرنگ و بو است، تا اين حد در اشياء اطرافش تاثير دارد. البته اين اثر دو طرفه است. گاهي يك جعبه ميوه فاسد يا يك لاشه حيوان مرده، باعث آلوده شدن آب و هواي اطرافش ميشود. نسبت فرد به جامعه اطرافش همين نسبت است. تاثير و تاثري كه بين يك انسان فاسد و اطرافيانش رد و بدل ميشود كم و بيش مانند لاشه بيجان اوست كه باعث فساد اطرافش ميشود.
خانه يعني چه؟ آيا "خانه" غير از حجاب، پوشش و محدود كردن به خاطر محفوظ ماندن است؟ "حياط" يعني حيطه و محوطهاي كه ملك من است و ديگري اجازه ورود به آن را ندارد. "جدار" يعني ديواري كه مانع ورود افراد و اشياء مزاحم به خانه ميشود. "سقف" يعني مانعي براي آفتاب، خاك، باد و باران. "اتاق" يعني تفكيك خانه با ديوار براي كارهاي خاص نسبت به اعضاي خانواده. "پنجره" يعني راه نفوذ نور و هوا، و "پرده" يعني پوششي كه بر روي همان پنجره قرار ميگيرد.
به خانه "مسكن" هم ميگويند يعني محل سكونت، مكان سكون و آرامش. جايي محل آرامش من است كه باعث امنيتم باشد. خانه - كه متشكل از حياط و ديوار و سقف، در و پنجره و پرده، قفل و كليد است - جايي است كه آرامش و امنيت مرا تضمين ميكند.
ظاهرا در ساختمان سازي، به چند نكته بايد توجه خاص شود. امنيت نسبت به زلزله، امنيت نسبت به سرقت، امنيت نسبت به ساختمانهاي اطراف كه مُشرف بر خانه ما هستند؛ يعني طوري خانه را طراحي كنيم كه نه نسبت به خانههاي اطراف، ديد داشته باشيم و نه آنها نسبت به ما. البته اين قواعد در كشورهاي مختلف، متفاوت است؛ ولي مثلا قرار بوده در ايران كه يك كشور اسلامي محسوب ميشود مهندسان و شهرداري به اين نكته توجه داشته باشند.
لباس
هرگاه صحبت از حجاب ميشود، چيزي كه به ذهنمان متبادر ميگردد "لباس" است؛ بالاخص لباس زنانه؛ مانند روسري، چادر و مانتو. اما اگر مطالب بالا را قبول كنيم، حجاب معناي گستردهتر از لباس و عميقتر از چيزهايي كه فعلا ميشنويم دارد. حجاب نه مخصوص است به زن و نه محدود به تن.
ادامه دارد ...
به اميد ديدار
خدانگهدار
اوايل فصل گرما (ارديبهشت) بود كه صحبت امنيت اجتماعي و برخورد نيروي انتظامي با اوباشگري و پوششهاي نامناسب در سطح جامعه شد، و به موازات آن بحثهايي در سطح رسانههاي بين المللي - كه علاقمند به سرنوشت ايرانيانند - و همچنين در سطح وبلاگ مطرح گشت.
نكته ديگر، انتشار تصاويري است از صحنههاي تذكر پليسهاي زن به خانمهايي كه پوشش كامل و مناسبي ندارند. اين كار اولين بار توسط خود پليس و در سال گذشته انجام شد كه به سرعت در اينترنت پخش شد. امسال علاوه بر پليس، تصاويري هم از جبهه مخالف منتشر گرديد. به بركت وجود گوشيهاي همراه دوربيندار، فيلمهايي به اسم خشونت رژيم، منتشر شد. اين فيلمهاي بسيار كوتاه، علي رغم نامفهوم بودنشان، بر بعضي از مردم متعصب و غيرتي ما بسيار تاثير گذاشت و اين تاثير تا حدي بود كه بعضي از وبلاگنويسان معقول هم جوگير شده و با شور و شيون شروع به نوشتن يادداشتهاي جورواجور بر عليه نظام و دين كردند.
پاورقي:
به عنوان مثال ميتوانيد وبلاگ "ملكوت" را مطالعه كنيد. كساني كه با آن وبلاگ آشنايند ميدانند چه رويهاي دارد و چقدر سعي دارد منصفانه و معقولانه بنويسد.
باي ذنب؟ - پنجشنبه 6 ارديبهشت 86
« الآن تکه فيلمي را ديديم از صحنهي برخورد (!) برادران پليس با دختري که به تشخيص آنها بدحجاب بود. دخترک ضجه میکشيد که نمیآيم. زنکهاي پليس به زور میکشاندنش وسط خيابان که بچپانندش توي بنز. دخترک فرياد میزد نمیآيم، نمیخواهم. مردم هم آشفته و پريشان جمع شده بودند به نظاره و کاري از کسي بر نمیآمد. شبام ويران شد. مشمئزکنندهتر از اين صحنه نديده بودم. جوري با دخترک رفتار میکردند که با يک قاتل، با يک آدمکش رفتار میکنند. نمیدانم اينها را کدام با شعوري که دردِ دين دارد میخواند ... »كلماتي را كه تاثيرگذار و رقتانگيز و نشانه آشفته حالي نويسنده است، قرمز رنگ كردهام. عنوان مقاله را هم مورد توجه قرار دهيد: "باي ذنب؟" كه برگرفته از قرآن است؛ آيهاي كه درباره نوزادان دختر زنده بگور شده در عصر جاهليت و قبل از اسلام است.
برايم بسيار جالب است - البته بعد از تاسف براي قرآن و دين و امثال اين نويسنده - عكس العمل اين نويسنده عزيز كه سالهاست دور از وطن و در فرنگ زندگي ميكند. تو ببين كه تا چه حدست، قدرت جوسازي و تبليغات؛ حتي اگر از جنس دوربين موبايل باشد. البته خود ايشان بعد از گذشته يك هفته و كمي دور شدن از آن فضا، ظاهرا متوجه كاري كه كرد شد و يادداشتي براي توجيه آنچه كرده بود نوشت:
عدالتورزي با ارباب قدرت؟ - سه شنبه 11 ارديبهشت 86
« بعد از اينکه يادداشت «باي ذنب؟» را نوشتم، ديدم بعضاً عدهاي در اصالت فيلم شک کردهاند و گفتهاند که زود داوري کردهام و از سر خشم و احساس نوشتهام. بگذاريد خيلي صريحتر و روشنتر نظرم را بگويم. فرض را بر اين میگيرم که اين يک فيلم ساختگي باشد. با هزاران رخداد ديگر که اين همه آدم، از جمله من، ديدهام چه میکنيد؟ با اين همه خبري که خود حاکميت هم تأييدش میکند، چه میکني ... »عجيب است تاثير تكه فيلم بيسر و تهي كه مشخص نيست مجرم كيست و جرم چيست! حالا حساب كنيد چقدر از اين دست فيلم و تصاوير در آن مدت بر عليه طرح امنيت اجتماعي مذكور، دست به دست مردم گشت و ذهنها را براي مقابله با آن آمادهتر نمود.
با آن كه خود را براي نوشتن اين يادداشت در آن زمان آماده كرده بودم، اما دوست داشتم صبر كنم تا هم نتيجه عملي طرح امنيت اجتماعي را ببينم و هم نتيجه طرح مخالفتهاي با اين طرح را.
لازم نيست كه درباره اصل طرح صحبت كنم و بگويم كه قضيه، مبارزه با بدحجابي تنها نبود. قسمتي از آن مبارزه با اراذل و اوباش بود كه پليس چشمهاي از قدرت خود را به رخ كشيد. خدا از پشت پرده خبر دارد. فقط ميگويم خدا عاقبت مردمي را كه با آن افراد ياغي و زخم خورده هممحله هستند ختم به خير كند.
براي نمايشگاه كه به تهران برگشتم، چشمم (دوربين عكاسيم) به دنبال چنين سوژههايي بود. از بس در اينور و آنور آب تبليغ شده بود تصور كردم تهران حكومت نظامي شده و ديگر هيچ زني را نميتوان ديد كه به نمايش اندام و مو و پاچه و دست مشغول است. اما نه اثري از گردان ويژه بود و نه اثري از برخورد و خشونت. پايين شهر و بالا شهر عين بهشت! دختركان آرايش كرده و زيبا، با لباسهاي رنگاوارنگ، از هميشه نازكتر و كوتاهتر و تنگتر. از همينجا به هموطنان پريشان حال ايراني اطمينان خاطر ميدهم كه نگران پريچهران تهراني نباشند كه شهر در امن و امان است.
متاسفانه نه به چشم خود ديدم و نه در اين چند ماهه از كسي شنيدهام كه به عينه چنين صحنههايي را ديده باشد. شايد بعضي "هزاران رخداد ديگر را ديده باشند" و با چنان ذهنيتي چنين قضاوتي كنند كه حتما آن زن در فيلم، يك دختر مظلوم بيگناه است كه قرار است توسط پليس، زنده به گور شود.
اجازه دهيد اين بحث را در جلسه بعد ادامه دهم.
به اميد ديدار
خدانگهدار
گـــــرچه از هر دو جهان هيچ نشد حاصل ما غــــم نباشد، چـــــــو بـــــود مهر تو اندر دل ما
جملــــــه اسرار، نهان است درونِ لـب دوست لب گشا، پـــــــرده بـــــــرانداز ازين مشكل ما
يـــــــــــا بكش يــا برَهان زين قفس تنگ، مرا يا بــــــــرون ساز ز دل، ايـــــن هــوس باطل ما
بخشي از غزل "لب دوست" امام
بخشي از وصيتنامه امام خميني رضوان الله عليه:
شايد جمله لن يفترقا حتي يردا علي الحوض اشاره باشد بر اينكه بعد از وجود مقدس رسول الله - صلي الله عليه وآله و سلم - هر چه بر يكي از اين دو گذشته است بر ديگري گذشته است و مهجوريت هر يك مهجوريت ديگري است تا آنگاه كه اين دو مهجور بر رسول خدا در حوض وارد شوند. و آيا اين حوض مقام اتصال كثرت به وحدت است و اضمحلال قطرات در دريا است يا چيزي ديگر كه به عقل و عرفان بشر راهي ندارد و بايد گفت آن ستمي كه از طاغوتيان بر اين دو وديعه رسول اكرم - صلي الله عليه وآله و سلم - گذشته بر امت مسلمان، بلكه بر بشريت گذشته است كه قلم از آن عاجز است.
و ذكر اين نكته لازم است كه حديث ثقلين، متواتر بين جميع مسلمين است و كتب اهل سنت از صحاح ششگانه تا كتب ديگر آنان با الفاظ مختلفه و موارد مكرره از پيغمبر اكرم - صلي الله عليه وآله و سلم - به طور متواتر نقل شده است و اين حديث شريف حجت قاطع است بر جميع بشر به ويژه مسلمانان مذاهب مختلف و بايد همه مسلمانان كه حجت بر آنان تمام است جوابگوي آن باشند و اگر عذري براي جاهلان بي خبر باشد براي علماي مذاهب نيست.
اكنون ببينيم چه گذشته است بر كتاب خدا اين وديعه الهي و ماترك پيامبر اسلام صلي الله عليه وآله و سلم. مسائل اَسف انگيزي كه بايد براي آن خون گريه كرد، پس از شهادت حضرت علي (ع) شروع شد. خودخواهان و طاغوتيان، قرآن كريم را وسيلهاي كردند براي حكومتهاي ضد قرآني و مفسران حقيقي قرآن و آشنايان به حقايق را كه سراسر قرآن را از پيامبر اكرم - صلي الله عليه وآله و سلم - دريافت كرده بودند و نداي "اني تارك فيكم الثقلان" در گوششان بود با بهانههاي مختلف و توطئههاي از پيش تهيه شده آنان را عقب زده و با قرآن، در حقيقت قرآن را كه براي بشريت تا ورود به حوض بزرگترين دستور زندگاني مادي و معنوي بود و هست از صحنه خارج كردند و بر حكومت عدل الهي كه يكي از آرمانهاي اين كتاب مقدس بوده و هست خط بطلان كشيدند و انحراف از دين خدا و كتاب و سنت الهي را پايه گذاري كردند تا كار به جاي رسيد كه قلم از شرح آن شرمسار است.
و هر چه اين بنيان كج به جلو آمد كجها و انحرافها افزون شد تا آنجا كه قرآن كريم را كه براي رشد جهانيان و نقطه جمع همه مسلمانان بلكه عائلة بشري از مقام شامخ احديت به كشف تامّ محمدي (ص) تنزل كرد كه بشريت را به آنچه بايد برسند، برساند و اين وليده علم الاسماء را از شرّ شياطين و طاغوتها رها سازد و جهان را به قسط و عدل رساند و حكومت را به دست اولياء الله معصومين عليهم صلوات الأولين و الآخرين بسپارد تا آنان به هر كه صلاح بشريت است بسپارند، چنان از صحنه خارج نمودند كه گوئي نقشي براي هدايت ندارد و كار به جاي رسيد كه نقش قرآن به دست حكومتهاي جائر و آخوندهاي خبيث بدتر از طاغوتيان وسيلهاي براي اقامه جور و فساد و توجيه ستمگران و معاندان حق تعالي شد و مع الأسف به دست دشمنان توطئه گر و دوستان جاهل، قرآن اين كتاب سرنوشت ساز، نقشي جز در گورستانها و مجالس مردگان نداشت و ندارد و آنكه بايد وسيله جمع مسلمانان و بشريت و كتاب زندگي آنان باشد، وسيله تفرقه و اختلاف گرديد و يا به كلي از صحنه خارج شد، كه ديديم اگر كسي دم از حكومت اسلامي برميآورد و از سياست كه نقش بزرگ اسلام و رسول بزرگوار صلي الله عليه وآله و سلم و قرآن و سنت مشحون آن است سخن ميگفت گوئي بزرگترين معصيت را مرتكب شده و كلمه آخوند سياسي موازن با آخوند بي دين شده بود و اكنون نيز است.
و اخيراً قدرتهاي شيطاني بزرگ به وسيله حكومتهاي منحرف خارج از تعليمات اسلامي كه خود را به دروغ به اسلام بستهاند براي محو قرآن و تثبيت مقاصد شيطاني ابر قدرتها، قرآن را با خط زيبا طبع ميكنند و به اطراف ميفرستند و با اين حيله شيطاني قرآن را از صحنه خارج ميكنند. ما همه ديديم قرآني را كه محمدرضا خان پهلوي طبع كرد و عدهاي را اغفال كرد و بعضي آخوندهاي بي خبر از مقاصد اسلامي هم مداح او بودند و ميبينيم كه ملك فهد هر سال مقدار زيادي از ثروتهاي بي پايان مردم را صرف طبع قرآن كريم و محال تبليغات مذهب ضد قرآني مي كند و وهابيت اين مذهب سراپا بي اساس و خرافاتي را ترويج مي كند و مردم و ملتهاي غافل را سوق به سوي ابر قدرتها مي دهد و از اسلام عزيز و قرآن كريم براي هدم اسلام و قرآن بهره برداري مي كند. ما مفتخريم و ملت عزيز سرتاپا متعهد به اسلام و قرآن مفتخر است كه پيرو مذهبي است كه مي خواهد حقايق قرآني كه سراسر آن از وحدت بين مسلمين بلكه بشريت دم ميزند، از مقبره ها و گورستانها نجات داده و به عنوان بزرگترين نسخه نجات دهنده بشر از جميع قيودي كه بر پاي و دست و قلب و عقل او پيچيده است و او را به سوي فنا و نيستي وبردگي و بندگي طاغوتيان مي كشاند، نجات دهد.
و ما مفتخريم كه پيرو مذهبي هستيم كه رسول خدا مؤسس آن به أمر خداوند تعالي بوده و اميرالمومنين علي بن ابي طالب - اين بنده رها شده از تمام قيود - مأمور رها كردن بشر از تمام اغلال و بردگيها است.
ما مفتخريم كه كتاب نهج البلاغه كه بعد از قرآن بزرگترين دستور زندگي مادي و معنوي و بالاترين كتاب رهاي بخش بشر است و دستورات معنوي و حكومتي آن بالاترين راه نجات است، از امام معصوم ما است.
ما مفتخريم كه ائمه معصومين، از علي بن ابي طالب گرفته تا منجي بشر حضرت مهدي صاحب زمان - عليهم آلاف التحيات و السلام - كه به قدرت خداوند قادر، زنده و ناظر امور است، ائمه ما هستند.
ما مفتخريم كه ادعيه حيات بخش كه او را "قرآن صاعد" ميخوانند از ائمه معصومين ما است. ما به مناجات شعبانيه امامان و دعاي عرفات حسين بن علي عليهما السلام و صحيفه سجاديه اين زبور آل محمد و صحيفه فاطميه كه كتاب الهام شده از جانب خداوند تعالي به زهراي مرضيه است از ما است.
ما مفتخريم كه باقرالعلوم بالاترين شخصيت تاريخ است و كسي جز خداي تعالي و رسول - صلي الله عليه و آله - و ائمه معصومين عليهم السلام، مقام او را درك نكرده و نتوانند درك كرد، از ما است.
و ما مفتخريم كه مذهب ما جعفري است كه فقه ما كه درياي بي پايان است يكي از آثار اوست و ما مفتخريم به همه ائمه معصومين عليهم صلوات الله و متعهد به پيروي آنانيم.
ما مفتخريم كه ائمه معصومين ما - صلوات الله و سلامه عليهم - در راه تعالي دين اسلام و در راه پياده كردن قرآن كريم كه تشكيل حكومت عدل يكي از ابعاد آن است، در حبس و تبعيد به سر برده و عاقبت در راه براندازي حكومتهاي جائرانه و طاغوتيان زمان خود شهيد شدند.
و ما امروز مفتخريم كه مي خواهيم مقاصد قرآن و سنت را پياده كنيم و اقشار مختلفه ملت ما در اين راه بزرگِ سرنوشت ساز، سر از پا نشناخته، جان و مال و عزيزان خود را نثار راه خدا ميكنند.
ما مفتخريم كه بانوان و زنان پير و جوان و خرد و كلان در صحنههاي فرهنگي و اقتصادي و نظامي حاضر و همدوش مردان يا بهتر از آنان در راه تعالي اسلام و مقاصد قرآن كريم فعاليت دارند. و آنان كه توان جنگ دارند در آموزش نظامي كه براي دفاع از اسلام و كشور اسلامي از واجبات مهم است شركت و از محروميتهائي كه توطئه دشمنان و نا آشناي دوستان از احكام اسلام و قرآن بر آنها بلكه براسلام و مسلمانان تحميل نمودند، شجاعانه و متعهدانه خود را رهانده و از قيد خرافاتي كه دشمنان براي منافع خود به دست نادانان و بعضي آخوندهاي بي اطلاع از مصالح مسلمين به وجود آورده بودند خارج نموده اند. و آنان كه توان جنگ ندارند در خدمت پشت جبهه به نحو ارزشمندي كه دل ملت را از شوق و شعف به لرزه در ميآورد و دل دشمنان و جاهلان بدتر از دشمنان را از خشم و غضب مي لرزاند اشتغال دارند.
و ما مكرر ديديم كه زنان بزرگواري زينب گونه - عليها سلام الله - فرياد ميزنند كه فرزندان خود را از دست داده و در راه خداي تعالي و اسلام عزيز از همه چيز خود گذشته و مفتخرند به اين امر و مي دانند آنچه به دست آوردهاند بالاتر از جنات نعيم است چه رسد به متاع ناچيز دنيا.
و ملت ما بلكه ملتهاي اسلامي و مستضعفان جهان مفتخرند به اينكه دشمنان آنان كه دشمنان خداي بزرگ و قرآن كريم و اسلام عزيزند درندگاني هستند كه از هيچ جنايت و خيانتي براي مقاصد شوم جنايتكارانه خود دست نمي كشند و براي رسيدن به رياست و مطامع پست خود دوست و دشمن را نمي شناسند و در راس آنان آمريكا اين تروريست بالذات دولتي است كه سرتاسر جهان را به آتش كشيده و هم پيمان او صهيونيست جهاني است كه براي رسيدن به مطامع خود جناياتي مرتكب مي شود كه قلم ها از نوشتن و زبانها از گفتن آن شرم دارند و خيال ابلهانه اسرئيل بزرگ، آنان را به هر جنايتي مي كشاند.
و ملتهاي اسلامي و مستضعفان جهان مفتخرند كه دشمنان آنها حسين اُردني اين جنايت پيشه دوره گرد، و حسن و حُسني مبارك هم آخور با اسرائيل جنايتكارند و در راه خدمت به آمريكا و اسرائيل از هيچ خيانتي به ملتهاي خود روي گردان نيستند.
و ما مفتخريم كه دشمن ما صدام عفلقي است كه دوست و دشمن او را به جنايت كاري و نقض حقوق بين المللي و حقوق بشر ميشناسند و همه ميدانند كه خيانتكاري او به ملت مظلوم عراق و شيخ نشينان خليج، كمتر از خيانت به ملت ايران نباشد.
و ما و ملتهاي مظلوم دنيا مفتخريم كه رسانههاي گروهي و دستگاههاي تبليغات جهاني، ما و همه مظلومان جهان را به هر جنايت و خيانتي كه ابرقدرتهاي جنايتكار دستور ميدهند متهم ميكنند.
كدام افتخار بالاتر و والاتر از اينكه آمريكا با همه ادعاهايش و همه ساز و برگهاي جنگيش و آن همه دولتهاي سرسپردهاش و به دست داشتن ثروتهاي بي پايان ملتهاي مظلوم عقب افتاده و در دست داشتن تمام رسانههاي گروهي در مقابل ملت غيور ايران و كشور حضرت بقية الله - ارواحنا لمَقدمه الفداء - آن چنان وامانده و رسوا شده است كه نميداند به كه متوسل شود و رو به هر كس ميكند جواب رد ميشنود و اين نيست جز به مددهاي غيبي حضرت باري تعالي - جلّت عظمته - كه ملتها را به ويژه ملت ايران اسلامي را بيدار نموده و از ظلمات ستمشاهي به نور اسلام هدايت نموده.
با دلي آرام و قلبي مطمئن و روحي شاد و ضميري اميدوار به فضل خدا از خدمت خواهران و برادران مرخص و به سوي جايگاه ابدي سفر مي كنم، و به دعاي خير شما احتياج مبرم دارم و از خداي رحمن و رحيم ميخواهم كه عذرم را در كوتاهي خدمت و قصور و تقصير بپذيرد، و از ملت اميدوارم كه عذرم را در كوتاهيها و قصور و تقصيرها بپذيرند، و با قدرت و تصميم اراده به پيش روند و بدانند كه با رفتن يك خدمتگزار در سدّ آهنين ملت خللي حاصل نخواهد شد كه خدمتگزاران بالا و والاتر در خدمتند، والله نگهدار اين ملت و مظلومان جهان است.
صداي دوست:
براي دسترسي به زندگينامه، رساله توضيح المسائل، اشعار و وصيتنامه امام پايگاه اطلاع رساني امام خميني را مطالعه كنيد.
به اميد ديدار
خدانگهدار
مسؤولين فرهنگي كشور، امسال تصميم گرفتند كه نمايشگاه كتاب را به صورت مستقل برگزار كنند؛ در عوض نمايشگاه مستقلي را به سي دي و نرم افزار و اينترنت اختصاص دهند. اين نمايشگاه براي اولين بار و با عنوان "رسانههاي ديجيتال" بعد از اتمام كار نمايشگاه كتاب، آغاز به كار نمود.
- پايگاههاي اينترنتي و وبلاگها
- بازيهاي رايانهاي
- نرم افزارهاي چند رسانهاي
- نرم افزارهاي تلفن همراه
اينها چهار موضوعي بودند كه اين نمايشگاه به آنها پرداخته بود. به هر كدام از موضوعات يك سالن اختصاص داده شد. كار جالب و نويي بود. اينكه دولتمردان به وبلاگ، بازيهاي رايانهاي و نرم افزارهاي موبايل به عنوان يك موضوع مستقل، قابل تامل و قابل عرضه در نمايشگاه نگاه ميكنند جاي خوشحالي و اميدواري دارد.
محل نمايشگاه
مكان برگزاري نمايشگاه، همان محل نمايشگاه دائمي و بين المللي بود. براي تذكر عرض ميكنم كه امسال استثناءً از مصلي، براي نمايشگاه كتاب استفاده شد. زمان آن هم دو روز بعد از اتمام نمايشگاه كتاب بود.
استقبال مردم
به نظر مني كه موفق شدم دو روز اول و وسط در آن شركت كنم، خلوت و مناسب بود. ميگويم مناسب چون رفت و آمد بدون ازدحام و ترافيك بود، و هم داخل سالنها نسبتا خلوت بود. اما علت اين خلوتي چيست؟
- اولين علت جدا بود آن از نمايشگاه كتاب.
- شايد دومين علت، عدم آشنايي مردم و ضعف اطلاع رساني مسؤولين باشد.
راستش خود من هم دير متوجه شدم كه اين دو نمايشگاه - كتاب و نرم افزار - قرار نيست با هم برگزار شوند. آمادگي حضور در اين نمايشگاه را هم نداشتم. البته عنوان "رسانههاي ديجيتال" را ديده بودم ولي معنايي كه از اين كلمه به ذهنم تبادر ميكرد چيزي نزديك به موضوعات الكترونيكي بود تــــــا اينترنت و بازيهاي رايانهاي.
هرچه بود براي بازديدكنندگان چندان بد نشد. ان شاءالله سال بعد، هم آقايان و هم مردم با آمادگي و اطلاعات بهتر و بيشتر به استقبال چنين نمايشگاه خوب و مفيدي خواهند رفت.
وبلاگ
سالن 14 و 15 كه در ابتداي مسير بازديدكنندگان قرار داشت، مربوط به اينترنت بود. در بخش وبلاگ، تركيب غرفهها چندان براي من روشن نبود. چيزي كه من ديدم چند نوع غرفه بود:
- غرفه سرويسهاي وبلاگ يا همان ميزبانهاي وبلاگ؛ مانند پرشين بلاگ، بلاگفا، پارسي بلاگ، آفتاب لاگ.
- غرفه وبلاگهاي گروهي مانند وبلاگهاي گروهي قرآني، مهدويت، خبري، علمي، ادبي، هنري.
- غرفههاي جنبي مانند مشاور بلاگ، قالبهاي وبلاگ، وبگذر.
- و غرفههايي مانند ورزش بلاگ، فوتو بلاگ، مجمع وبلاگ نويسان مسلمان، دفتر توسعه وبلاگ ديني.
برنامههاي جنبي
هر سالن از نمايشگاه داراي بخشي به اسم سالن همايش بود كه برنامههاي آموزشي و گفتگو و سخنراني داشت. روز اول - بازديد عمومي - شاهد گفتگوي آقاي شيرازي - مديريت بلاگفا - و مسؤول آن سالن بودم.
در سالن بازيها قسمت بزرگي را تبديل كرده بودند به گيم نت كه پر از سيستمهاي مجهز به بازي بود. ظاهرا رايگان بود و هركس كه مايل بود ميتوانست استفاده كند.
در همين سالن، فناوري جديدي را در صنعت سه بُعدي سازي ديدم كه سالهاست در خارج براي ساخت انيميشنهاي سه بعدي از آن استفاده ميشود. لباس مخصوصي را - كه مجهز به حسگرهاي متعددي است - بر تن فردي ميكنند. آن حسگرها به يك سيستم و نرم افزار مخصوص متصل است و حركتهاي آن فرد را بلافاصله تبديل به انيميشن ميكند. اين فناوري، هم باعث سرعت بخشيدن به كار طراحي ميشود و هم باعث طبيعي شدن حركتها. خوشحال كننده بود.
در سالن تلفن همراه با انواع و اقسام نرم افزارها - مانند فارسي ساز و برنامههاي اسلامي - روبرو شدم. البته به كار من كه نميآمد.
سالن نرم افزار يا همان سي دي هم از بخشهاي خوب و ديدني بود براي من. نرم افزارهاي آموزشي، اسلامي و ... .
حواشي
از حواشي نمايشگاه براي من، گرفتن عكسهاي زياد و جالب، تجديد ديدار با بعضي از فعالان در اين عرصه، گفتگو با بعضي از غرفه
دارها، و يك گفتگوي دوستانه با آقا شيرازي بود. جوان خوشرو و متواضعي است كه خودش را فقط برنامه نويس ميداند.
به نظر من اين قشر از جامعه اينترنتي كه زحمت زيادي ميكشند و به نوعي در اين عرصه پيشگام و خط شكن هستند، نياز به مراعات بيشتري دارند. كمبود امكانات و قطعي خطوط اينترنت و ... عيب و نقص يك سالن اينترنتي است؛ اما تا حدي طبيعي و قابل تحمل است. چيزي كه طبيعي نيست، نداشتن تحمل شنيدن عيب و ايراد است و برخورد تند و نامناسب با مهمانان و كساني كه حضورشان در نمايشگاه باعث آبرو و اعتبار بيشتر آنجا خواهد شد. نبايد يك اسم و عنوان، يا يك لباس فرم، يا يك بيسيم، اخلاق ما را عوض كند و خيال كنيم كه بله، خبري است.
دادن مسؤوليت و اختيارات به جوانان خوب است؛ اما مراقب باشيم كه جواني برابر با جاهلي نشود و باعث رنجش بزرگان نگردد. باور كنيد غرفهداري كار سختي است. چند نفر از صبح تا شب بيايند و ساعتها در يك غرفه محدود و در آن سر و صدا و ازدحام بايستند و به هر كسي كه ميآيد پاسخ بدهند و براي انجام كارهاي ضروري و برآورده كردن مايحتاج دچار مشكل باشند، واقعا كار دشواري است.
يك پيشنهاد و توصيه دوستانه هم خدمت آن دوست عزيز داشتم و آن حضور فعال و پررنگ در نمايشگاه است. دعوت از چند وبلاگ نويس فعال كه حاضرند در اداره غرفه كمك كنند، برگزاري نشستها و كارگاههاي آموزشي ميتواند باعث رونق غرفه گردد.
پاورقي:
اگر انتقاد کنيد فاشيست هستيد! - شيرازي
نمايشگاه رسانههاي ديجيتال و باقي قضايا - روياي آريايي
قسمتي از وقتم هم صرف صحبت با غرفه داران شد. ياد ميگرفتم و گاهي پيشنهادي ميدادم. چيزي كه در نمايشگاه جالب است، آشنايي با پشت پرده پايگاههاي و وبلاگهاست. بعضي از آنها جوان و نوجوان هستند. با "شبكه خبر دانشجو" و "شهر قرآن" كمي صحبت كردم. البته دنبال ايلنا - خبرگزاري قرآني - بودم كه متوجه شدم زير مجموعه شهر قرآن است. ايلنا پايگاه خبري خوبي دارد كه بايد بهتر و كاملتر شود. در اينترنت هر سال بايد از قالب و روشهاي جديد استفاده نمود و الا از مُد خواهي افتاد. از ايلنا كه كسي نبود؛ اما با بعضي از مسؤولين شهر قرآن - آمون - آشنا شدم و نكاتي را عرض كردم و شنيدم. بچههاي خوبي بودند.
مطالب مرتبط:
- تصاويري از نخستين نمايشگاه رسانههاي ديجيتال - پنجشنبه 10 خرداد 1386
- جشنواره شیش انگشتي رسانههاي ديجیتال - سياه مشق، شنبه 29 ارديبهشت 1386
- دومين نمايشگاه رسانههاي ديجيتال - دوشنبه 11 شهريور 1387
- پايگاه دومين نمايشگاه رسانههاي ديجيتال
به اميد ديدار
خدانگهدار
امروز قصد نداشتم از خرمشهر بنويسم اما وقتي يكي از دوستان پرسيد "چيزي در اين باره نوشتي؟" و زماني كه به وبلاگ بعضي از دوستان - يك نگاه - سر زدم و ديدم آنها به اندازه خود نوشتهاند با خود گفتم پس من چي؟
روايت آزادي خرمشهر
۲۵ سال از فتح خرمشهر ميگذرد. روزي كه برخلاف خواست دشمن به يكي از نقاط عطف تاريخ ايران تبديل گشت و در تقويم جمهوري اسلامي ايران به عنوان روز مقاومت و پيروزي ثبت شد. 
واقعه به يادماندني آزادسازي خرمشهر در عمليات "الي بيتالمقدس" و بازگرداندن آن به ميهن عزيز موجب حفظ تماميت ارضي كشور و اقتدار ملت در آن روزهاي پر از فشار و مصيبت، گرديد.
روز سوم خردادماه، سالگرد حماسه آزادي و فتح خرمشهر، پس از حدود يك سال و نيم اشغال اين شهر به دست نظاميان رژيم بعثي صدام است، يك خاطره به يادماندني تاريخي است.
فتح خرمشهر، موجب هيجان عظيم و به وجود آمدن احساسات و عواطف پاك در ميان ملت ايران شد و دلهاي همه ايرانيان و مسلمانان جهان را به يكديگر نزديك كرد و همدلي و وحدت عملي بين اقشار ملت را عينيت بخشيد.
از سوي ديگر، اين فتح بزرگ، موجب سرشكستگي رژيم صدام حسين و نيز تلخ كامي حاميان قدرتمند وي شد.
تدابير دفاعي دشمن
صدام و نظاميان بعثي، همه همت، توان و تدبير خود را براي حفظ اشغال خرمشهر، از آغاز تصرف آن، به كار گرفتند و اين شهر قشنگ را به زعم خود به يك دژ نفوذ ناپذير تبديل كرده بودند.
آنها با كشيدن حصارهاي دفاعي متعدد به دور اين شهر و احداث خاكريزهاي دفاعي گسترده، با تخريب خانههاي مردم و ايجاد استحكامات گسترده، كه با تعبيه ميدانهاي مين و چيدن سيم خاردارهاي زيادي به دور آنان صورت گرفته بود، از پدافند قطعي خود براي حفظ اين شهر مطمئن شده و حتي فكر مقابله با عمليات احتمالي هوابرد و هلي برد از سوي نيروهاي ايراني را نيز كرده بودند و هرجا فضا و زمين مناسبي براي فرود آمدن نيروها از هوا بود، آن ناحيه را با كاشتن عمودي تيرآهنهاي متعدد، براي اقدام نظامي از آسمان ، ناممكن ساخته بودند. همه اين اقدامات، نشان از عزم جدي صدام، براي نگهداري و ادامه اشغال اين شهر داشت.
خرمشهر يا محمره!؟
رژيم بعثي عراق در آن زمان در نقشههاي منتشره از سوي خود، نام اين شهر را نيز عوض كرده بود و اسم "محمره" را بر آن گذاشته بود تا ايرانيان را از رسيدن به شهر خرم خود، مايوس نمايد. صدام حتي پس از ۲۵ روز نبرد شبانهروزي رزمندگان اسلام در عمليات بيتالمقدس و درست هنگامي كه آنان به دروازههاي غربي خرمشهر نزديك ميشدند، همچنان به تقويت نيروهاي نظامي خود در اين شهر ميپرداخت و براي جلوگيري از پيروزي قطعي رزمندگان اسلام، سربازان جديدي را وارد اين شهر ميكرد، به گونهاي كه بيشترين نظاميان عراقي در جريان عمليات بيتالمقدس، از داخل بندرخرمشهر به اسارت گرفته شدند. به دام افتادن حدود 12 هزار نفر از نظاميان بعثي در اين شهر، حكايت از اراده جدي صدام براي در اهتزاز نگه داشتن پرچم دشمن بر بالاي خانههاي ويران اين شهر مرزي داشت.
خرمشهر كه در آخرين روز عمليات بيتالمقدس از تصرف دشمن خارج شد، به صورت نماد موفقيت پرچمداران توحيد درآمد و مهري داغ به نشانه شكستي بزرگ بر پيشاني صدام و رژيم بعثي عراق گذاشت. اين عمليات و رشادتها و افتخاراتي كه رزمندگان اسلام در شبها و روزهاي آن آفريدند، اسطورهها را به واقعيت بدل كرد و دسترسي به قهرمانان افسانهاي را در عمل امكان پذير ساخت. در اين نبرد نسبتا طولاني، شجاعت، از جان گذشتگي، فداكاري، صبر، مقاومت و چيزهاي دست نيافتني، همه در صحنه عمل رخ داد.
صدام پس از فتح خرمشهر در لاك دفاعي عميقتري نسبت به آنچه پيشتر انجام ميداد، فرو رفت. از اين به بعد بود كه او احساس كرد، جنگي را كه خود آغاز كرده است، تا انقلاب اسلامي را از پاي در آورد، هماكنون موجب تزلزل حكومت وي شده و اشغال سرزمين ايران، امكان بازگرداندن لبه تيز جنگ را به سوي حاكم بغداد درپي دارد.
اراضي اشغالي
پس از فتح خرمشهر همچنان بيش از دو هزار و ۵۰۰ كيلومتر مربع از خاك ايران، در اشغال نظاميان بعثي عراق باقي ماند. نفت شهر، شلمچه، طلاييه، ارتفاعات قلاويزان، ارتفاعات سومار و خمرين در غرب كشور از جمله مناطقي بود كه ارتش صدام آنها را پس از عمليات بيتالمقدس در اشغال خود نگه داشت و پس از مدتي به خاطر نگراني از حملات جديد رزمندگان مناطق اشغالي را رها كرد.
فتح خرمشهر، يكي از نتايج بزرگ عمليات بيتالمقدس بود، ولي تنها دستاورد آن نبود در اين نبرد كه يكي از مهمترين و گستردهترين عملياتها در دوران جنگ تحميلي است ، حدود پنج هزار و ۴۰۰ كيلومتر مربع از خاك كشور كه در جنوب استان خوزستان به اشغال صداميان درآمده بود، آزاد شد.
اين وسعت، چندين برابر مساحت برخي از كشورهاي همجوار ايران است كه دشمن در آن با حداكثر توان نظامي خود، يعني با شش لشكر شامل سه لشكر زرهي، يك لشكر مكانيزه و دولشكر پياده و ده تيپ مستقل، پدافند ميكرد.
دشمن در آرايش و گسترش يگانهاي خود در اين منطقه عملياتي، با استفاده از ۱۴۰۰ دستگاه تانك، ۱۲۰۰ دستگاه نفربر زرهي و ۵۰۰ عرابه توپخانه صحرايي و پدافند هوايي و حدود ۸۰ هزار نفر نيروي نظامي، اين ناحيه بزرگ را در كنترل خود داشت.
وجود موانع طبيعي در اطراف منطقه تحت اشغال، يعني رودخانه"كرخه نور" در شمال آن، روخانه "كارون" در شرق و رودخانه "اروند" در جنوب و آبهاي "هورالهويزه" در غرب منطقه اشغالي و نيز وجود دشتهاي وسيع مناسب براي مانور زرهي كه ستون فقرات ارتش صدام را تشكيل ميداد، شرايط بسيار مناسبي را براي نيروهاي اشغالگر پديد آورده بود كه با حمايت گسترده نيروي هوايي و آتش وسيع پشتيباني ميتوانست احساس كند كه در قلعه خيبر نشسته و امكان نفوذ به جبهه وي، وجود ندارد.
اما چگونه اين منطقه وسيع از دست نيروهاي دشمن خارج شد؟ چه اتفاقي در بين نيروهاي ايراني افتاد كه آنان توانستند ظرف يكسال و اندي همه سرزمينهاي تحت اشغال دشمن را آزاد و عملياتي به بزرگي نبرد بيتالمقدس را طراحي و اجرا كنند؟ آيا بر تعداد و تنوع تسليحات و تجهيرات آنان افزوده شد؟ آيا كشوري به آنان كمك نظامي كرد؟ آيا حاميان صدام دست از حمايت رژيم بعثي برداشتند ؟ آيا تحريم تسليحاتي ايران شكسته شد ؟ و آيا آمريكا، شوروي و اروپا، از حمايت گسترده تسليحاتي و واگذاري اطلاعاتي نظامي به صدام دست كشيدند؟
پاسخ همه اين پرسشهاي منفي است؛ ولي آنچه واقعيت دارد اين است كه توان رزمي رزمندگان اسلام، گسترش عظيمي پيدا كرد. براي درك اين موضوع، بايد به تحول فكري و فرهنگي عظيمي كه حضرت امامخميني(ره)، با آغاز جنگ از سوي صدام، در بين مردم ايران ايجاد كردند، انديشيد، كه حاصل آن را در فتح خرمشهر ميتوان ديد. به همين دليل امام خميني، فتح خرمشهر را نه فقط فتح يك سرزمين مهم، بلكه "فتح ارزشها" ناميد.
امام خميني (ره)
امام خميني (ره)، در جريان تهاجم صدام به ايران، اقدامات اساسي زير را براي برخورد با دشمن انجام داد و ذهن مردم ايران را در اين زمينه متحول ساخت:
1- ترس از جنگ و نگراني از حمله نظامي دشمن را با سخنان خود از دل مردم ايران بيرون راند.
2- دفاع را بر همه مردان و زنان به عنوان واجب كفايي اعلام نموده و ميدان جنگ را در اختيار همه مردم ايران گذاشت و فرمود: " اذن للذين يقاتلون بانهم ظلموا و ان الله علي نصرهم لقدير الذين اخرجوا من ديارهم بغير حق الا ان يقولو ربنا الله" (سوره حج آيه ۴۰و .(۳۹
به رزمندگان اسلام اجازه جنگ با دشمنان داده شد؛ زيرا آنها تحت ظلم واقع شدند و خداوند بر ياري آنها قادر است، (كساني كه به ناحق از خانههايشان آواره شدند به خاطر آن كه ميگفتند پروردگار ماالله است). به اين ترتيب، توان رزمي ايران به يكباره افزايش يافت و مشاركت آحاد مردم در دفاع از كشور رخ داد.
3- به همه رزمندگان اعلام كرد كه "شما ميتوانيد"، تنها نصرت كنيد خدا را، تا نصرت كند شما را " و خدا مجاهدان راهش را بر قاعدين برتري بخشيده است. " فضلالله المجاهدين عليالقاعدين اجرا عظيما"
4- او اعلام كرد كه شما پيروزيد؛ حتي اگر كشته شويد؛ زيرا به فوز عظيم شهادت ميرسيد "و ما بنا الا احدي الحُسنيين"
5- او از حضور همه استعدادها و همه اقشار مردم، بدون هيچ محدوديتي از نظر جسمي، سني، تحصيلاتي، قومي و ... در جبهههاي جنگ استقبال كرد و راه ورود "نيروهاي داوطلب" را كه"بسيجي" خوانده ميشدند، براي مقابله با دشمن به جبههها باز كرد. براي همين نسل جديدي از فداكاران و سرداران بزرگ، وارد عرصه دفاع شدند و كار طرح ريزي نبردها و انجام عملياتها را به عهده گرفتند. سرداراني مانند شهيدان حسين خرازي، حسن باقري، مهدي باكري، صياد شيرازي، منفرد نياكي، احمد متوسليان، احمد كاظمي، محمود شهبازي، مجيد بقايي، ابراهيم همت، كلهر، محمد بروجردي، باكريها و صدها شهيد گمنام و بزرگ ديگر.
در واقع امام خميني به خوبي نقطه آغاز حركت براي ايستادن در مقابل دشمن را "شخصيتسازي فرهنگي جامعه" تشخيص دادند و با انتقال آموزههاي اسلام در اين زمينه به عنوان سير اساسي تحول در جبهههاي نبرد گام بلندي را برداشته و دست به يك تحول عظيم فرهنگي در بين مردم زدند.
ايشان با تحميل جنگ از سوي دشمن، اين حادثه را به عنوان فرصتي براي آشنايي مردم با فرهنگ دفاعي اسلام تلقي كردند و ديدگاههاي زيباي اسلام را در اين زمينه به طور مرتب براي آحاد مردم بيان داشتند.
اقدام ديگري كه ايشان انجام دادند، اين بود كه با بيان نكات يادشده ، تحولي را در فرهنگ خانوادههاي ايراني به وجود آوردند، به گونهاي كه آنان با فرستادن فرزندان خود به جبهههاي جنگ، در جامعه شان والايي مييافتند و به اعزام فرزندانشان براي مقابله با دشمن افتخار ميكردند. پدران و مادران خود مشوقان فرزندان خويش براي حضور در جبهههاي نبرد حق عليه باطل شدند و اين يك تحول عظيم روحي و فرهنگي بود.
امام خميني به گونهاي سخن ميگفت و رفتار ميكرد كه جوانان ايراني، عاشق محيط جبههها ميشدند و كوچكترها كه به دليل كمي سن، در جبههها پذيرفته نميشدند گريه ميكردند.
حسين فهميده
علاوه بر اينها، رهبر كبير انقلاب اسلامي، دست به يك " الگوسازي " موفق زد. ايشان حسين فهميده را كه در زمان تلاش دشمن براي اشغال خرمشهر، دست به يك فداكاري بزرگ زده بود را الگوي همه جوانان و ايرانيان معرفي كرد و فرمود: " رهبرما آن طفل سيزده ساله است كه نارنجك به خود ميبندد و به مقابله با تانك دشمن ميپردازد".
ايشان با معرفي اين الگوي ماندگار، عملا به مردم نشان داد كه اسلام و جامعه اسلامي در عمل از چه شخصيتهايي استقبال ميكند و به چه انسانهايي ارج مينهد. ايشان از خودگذشتن، فداكردن جان و في سبيلالله حركت كردن را الگوي مناسب انسانها معرفي كرد و قهرماني را در تسلط انسانها بر خويشتن دانست. براي همين ايشان شهيد حسين فهميده را به عنوان يك الگوي "محبوب" و "مطلوب" به جامعه و مردم معرفي كرد.
بنابراين، تحول عظيم فرهنگياي كه امام امت آفريد، موجب شد كه فداكارترين اقشار جامعه، در صحنه جنگ با دشمن حضور يابند و حماسههاي بزرگ از جمله فتح خرمشهر را بيافرينند. در واقع ، فتح خرمشهر حاصل تركيبي از طرح ريزي و برنامهريزيهاي درست ، ابتكارات خوب و حضور انسان هاي والايي بود كه حاضر بودند در راه خداوند، جان خود را بر دست گرفته و با او معامله كنند.
اكنون، جنگ تحميلي پايان يافته است؛ ولي خاطره دفاع مقدس به عنوان پايگاه هويت ملي، همچنان پابرجاست. به همين دليل فتح خرمشهر، تنها فتح يك سرزمين با ارزش نيست؛ بلكه فتح ارزشهايي كه اسلام با كلام امام خميني در بين ايرانيان آفريد.
سالگرد اين عمليات غرور آفرين و شگفت انگيز بر همه ظلم ستيزان مبارك باد.
گزارش از سيدحميد بحرينيان
ماخذ: ايرنا
منابع ديگر:
تاريخچه خرمشهر - پايگاه اطلاع رساني خرمشهر
نقشه خرمشهر - 2
خونين شهر تا خرم شهر - آويني
تصاوير مسجد جامع خرمشهر - خبرگزاري مهر
تصاوير رود اروند در خرمشهر -1 - خبرگزاري مهر
تصاوير رود اروند در خرمشهر -2 - خبرگزاري مهر
تصاوير بازار ماهي خرمشهر - خبرگزاري مهر
تصاوير موزه جنگ خرمشهر - خبرگزاري ميراث فرهنگي
به اميد ديدار
خدانگهدار