مقدمه: "غلاف تمام فلزي" در حيطه سينماي جنگ، اثري كلاسيك است؛ اما همچون ديگر آثار "كوبريك"، قواعد ژانر را دگرگون و بازسازي ميكند و فراتر از محدوديت قالبها به همان تِمها و تناقضهاي موضوعي مورد علاقه فيلمساز، منتهي ميشود. طنز سياهي كه در جوهر چند فيلم ديگر كوبريك نهفته بود، در اينجا به گزندهترين شكل، منطق آمريكايي را به استهزا ميگيرد.
گروهبان هارتمن در ابتداي ورود، به سربازان تذكر ميدهد تا زماني كه تبديل به ماشن قتّاله نشوند، حشرهاند و پستترين نوع حيات محسوب ميشوند. سكانس افتتاحيه، با آن ديالوگهاي فوق العاده و كاراكاتر استثنايي گروهبان هارتمن، يكي از بهترين سكانسهايي است كه كوبريك نوشته و كارگرداني كرده است.
سكانس افتتاحيه:
- داخلي، پايگاه تفنگداران دريايي "پَريس آيلند"، روز
موهاي تفنگداران دريايي تازه به خدمت فراخوانده شده، با ماشين برقي از ته تراشيده ميشود.
- داخلي، آسايشگاه سربازان، روز
تفنگداران دريايي تازه به خدمت فراخوانده شده، جلوي تختهايشان به حالت خبردار ايستادهاند.
سرگروهبان توپخانه، "هارتمن" در برابر صف سربازان و چهرههاي بيحالتشان قدم ميزند.
هارتمن: من سرگروهبان توپخانه هارتمن هستم؛ مربي ارشد مشق نظام جمع شما. از حالا به بعد شما فقط موقعي حرف ميزنيد كه چيزي ازتون پرسيده باشند و اولين و آخرين كلمهاي كه از اون دهنهاي بوگندوتون در مياد، بايد اين باشه: "قربان". همه شما حشرات الارض اين رو فهميديد؟
سربازان: (با هم) قربان! بله، قربان!
هارتمن: چرنده. صداتون رو نميشنوم. يه جوري بگين كه انگار هر كدمتون دو نفر هستين.
سربازان: (با هم) قربان! بله، قربان!
هارتمن: اگر شما خوشگلا از جزيره من برين، اگر از دوره آموزشي جون سالم به در ببرين، تازه تبديل به يك سلاح ميشين؛ ميشين كشيش مرگ و بايد براي جنگ دعا كنين. اما تا اون موقع شما استفراغ هستين؛ پستترين نوع حيات روي زمين. شما حتي از نوع بشر به حساب نميايد. شماها يه گلوله كثافتهاي دوزيست بيشتر نيستيد. چون من خشنم، شماها حتما از من خوشتون نمياد؛ اما هر چي بيشتر از من بدتون بياد، بيشتر چيز ياد ميگيرين. من خشنم؛ اما عادل هستم. اينجا ما عقايد نژادي نداريم. من به سياها و زردها و اسپانياييتبارها به ديده تحقير نگاه نميكنم. همهتون به يك اندازه بيارزشين. فرمانهاي من طوريه كه همه اونهايي رو كه نميخوان در سپاه مورد علاقهام خدمت كنن فراري ميده. شما حشرات الارض اينو ميفهمين؟
سربازان: (با هم) قربان! بله، قربان!
هارتمن: مزخرفه. صداتونو نميشنوم.
سربازان: (بلندتر) قربان! بله، قربان!
گروهبان هارتمن جلوي يك سرباز سياهپوست (سرباز اسنوبال) توقف ميكند.
هارتمن: اسمت چيه كيسه چربي؟
اسنوبال: (با فرياد) قربان! سرباز براون، قربان!
هارتمن: مزخرفه. از حالا به بعد تو سرباز اسنوبال هستي. از اين اسم خوشت مياد؟
اسنوبال: (با فرياد) قربان! بله، قربان!
هارتمن: ولي يك چيز هست سرباز اسنوبال كه تو هيچ وقت ازش خوشت نمياد. توي آشغالدوني من، هر روز به آدم هندونه و خوراك مرغ نميدن.
اسنوبال: (با فرياد) قربان! بله، قربان!
جوكر: (زير لب) اين تويي جان وين؟ اين منم؟
هارتمن: كي اين حرف رو زد؟ كدوم الاغي اين حرف رو زد؟ اون كمونيست مردني عوضي اينجا كيه؟ كيه كه حكم مرگ خودش رو امضا كرده؟ هيچ كس، ها؟ فرشتههاي لعنتي آسمون بودن؟ بيا بيرون و بايست. اين قدر كلاغپر ميبرمتون تا جونتون در بياد. اون قدر ميدوونمتون كه عرق از همهجاتون سرازير بشه.
گروهبان هارتمن، پيراهن كابوي را چنگ ميزند.
هارتمن: تو بودي؟ موش مرده فسقلي، ها؟
كابوي: قربان! نه، قربان!
هارتمن: كثافت معده! قيافهاش عين كرمه. شرط ميبندم كه خودت بودي.
كابوي: قربان! نه، قربان!
جوكر: قربان! من بودم، قربان!
گروهبان هارتمن به سمت جوكر ميرود و در برابرش ميايستد.
هارتمن: خب، غلطهاي زيادي. ما اينجا چي داريم؟ يك كمدين احمق؟ سرباز جوكر؟ صداقتت رو تحسين ميكنم. عجيبه، ازت خوشم مياد.
گروهبان هارتمن مشت محكمي به شكم جوكر ميزند. جوكر به زانو در ميآيد.
هارتمن: كيسه دنبه فسقلي! ديگه اسمتو ميدونم. تو ديگه نه ميخندي، نه گريه ميكني. يكي يكي همه چيز رو ياد ميگيري. من بهت ياد ميدم. حالا بلند شو وگرنه گردنتو ميشكنم و توش كثافت ميزنم.
جوكر: قربان! بله، قربان!
...
• مدتها ميشد كه كتاب نخريده بودم؛ البته به جز ايام نمايشگاههاي سراسري، كه براي خريد كتابهاي خاصي اقدام ميكنم. چند هفته پيش براي خريد قرآن رفتم كه چشم هيزم به جمال كتابها روشن شد و انگار تمام وسوسههاي زمين در من زنده گشت. ببين اين قرآن پاي آدم را به كجاها كه باز نميكند. از آن زمان چند باري به فروشگاهها رفته و از كتابها ديد و بازديد كردم. اين طوري مظنه دستم ميآيد و ميفهمم كه به چه زمينههايي علاقه دارم. بار آخر تعجب كردم، كه هنوز عطش خريد كتاب در من هست و رفته رفته زنده ميشود. فاصله گرفتن من از خريد كتاب هم حكايتي دارد.
• دليل اولش وابستگي به رايانه و اينترنت است. سهل الوصول بودن، رايگان بودن، امكان جستجو در متن، كپي و چاپ متن، و امكان يافتن كتابهاي مشابه، همگي دست به دست هم دادند تا مرا از خريد كتاب جدا كنند.
دليل ديگرش هم تصميمي بود كه گرفتم. براي هر كسي ممكن است پيش بيايد كتابي را با ذوق و شوق، خريده يا قرض بگيرد. از طرف ديگر، موانعي نگذارند كه خواندن آن كتاب به پايان برسد. بعد از مدتي كه جلوي قفسههاي كتابش ميايستد متوجه ميشود كه تعداد كتابهاي نخواندهاش خيلي زياد شده. اين اتفاق براي من هم افتاد. پس تصميم گرفتم كتابي را كه ميدانم نميتوانم تمام كنم، نه بخرم و نه از كسي بگيرم. شايد بعضي از دوستانم كه اين وبلاگ را ميخوانند يادشان باشد كه وقتي خواستند كتابي را به رسم هديه به من بدهند، قبول نكردم و گفتم الان نميتوانم بخوانم.
• شايد براي شما جذاب نباشد اگر بخواهم نام كتابهايي كه ميخرم بنويسم. از طرفي گمان ميكنم ممكن است اين تبادل اطلاعات به نفع بعضي از شما باشد. در آخرين روز، بعد از يك ساعت سبك و سنگين كردن كتابها، توانستم اين چند قلم را انتخاب كنم:
- آينه جادو ، ج1، مقالات سينمايي - سيد مرتضي آويني
- حكومت فرزانگان - سيد مرتضي آويني (مروري بر مباني حاكميت سياسي در اسلام)
- برگ و آينه: رحمت حقي پور (مجموعه داستان)
- دو فيلمنامه همراه - نويسندگان: مهدي سجاده چي و رضا كيانيان
- سايهاي از سر ديوار گذشت - پيام زين العابديني (فيلمنامه)
- مسافري از كي پكس - نويسنده: جين بروئر. مترجم: سالومه فصيح (فيلمنامه)
- غلاف تمام فلزي - نويسندگان: استنلي كوبريك، مايكل هر، گوستاو هزفورد. مترجم: بهروز توراني (فيلمنامه)
- چهره در چهره - امير اسماعيلي (مصاحبه با هنرمندان تئاتر و سينماي ايران)
پاورقي: از امروز، "كتاب" را، به موضوعات وبلاگم اضافه كردم :)
به اميد ديدار
خدانگهدار
«در طول تاريخ شيعه، جمعي از بزرگان به گردآوري دعاها و زياراتي كه از جانب پيامبر اكرم - صلي الله عليه و آله - و ائمه هدي - عليهم السلام - صادر شده، پرداختهاند تا همه عاشقان راز و نياز با خدا و شيفتگان زيارت اولياء الله را از اين چشمه جوشان معنويت، سيراب سازند ...
تا اين كه نوبت به مرحوم ثقة المحدثين حاج شيخ عباس قمي - رضوان الله تعالي عليه - (متوفاي 1359ق) رسيد. ايشان با ذوق سرشار و سليقه بسيار خوب و احاطه وسيعي كه بر آثار اهل بيت عليهم السلام و كتب دعا و زيارات سابقين داشت، به تاليف كتاب جامع "مفاتيح الجنان" پرداخت و روي خلوص نيّتي كه اين محدث عاليقدر از آن برخوردار بود، در مدت كوتاهي، كتابش جهانگير شد و به همه مساجد و خانهها، راه يافت ... ولي از آنجا كه اين كتاب مانند بسياري از كتابها، براي شرايط زماني و مكاني خاصي نوشته شده بود و مخاطبان ويژهاي داشت، لازم بود در عصر و زمان ما مورد تجديد نظر وسيع قرار گيرد ...
سالها بود كه اين فكر را در سر ميپروراندم و از خدا توفيق آن را ميخواستم. پس از مطالعه كافي در اين زمين لازم ديدم كه از دو نفر از فضلاي گرانقدر ... براي كمك و همكاري دعوت كنم ...» (پيشگفتار، به قلم آية الله مكارم شيرازي)
- اين كتاب با زبان و ادبيات روز، تنظيم شده و براي همه قشرها قابل استفاده است.
- تمام دعاها و زيارات و اذكار، از منابع معتبر، نقل شده و مدارك همه آنها در پاي صفحات، ذكر شده است.
- [مطالب كتاب در 10 فصل، دسته بندي شده كه] در هر فصل، مقدمات و روايات روح پروروي كه دلها را آماده راز و نياز با خدا و اولياءالله ميكند ذكر شده است.
- از روايات ضعيف و سوال برانگيز پرهيز شده است.
- نظم خاص و نويني در ده بخش به آن داده شده كه استفاده از آن را آسان ميسازد.
- مطالب لازمي كه در مفاتيح قديم نيامده، به آن افزوده شده است.
- اسباب و عوامل استجابت دعاها و آداب و مقدمات زيارات، به طور مشروح در آن ذكر شده است.
مطالب مرتبط:
متن مفاتيح نوين - پايگاه آيت الله مكارم شيرازي
مفاتيح نوين ترجمه آيتالله مكارم - خبرگزاري كتاب ايران (در اين خبر به اشتباه آمده كه كتاب، ترجمه آية الله مكارم است)
مفاتيح نوين - از اينجا تا ابديت
مفاتيح الجنان جديد منتشر شد - اسلام دين برادري
مزاياي مفاتيح نوين - روزنامه رسالت، 7 مهر 1387
کلیات مفاتیح نوین - آدينه بوك
بررسي اعتبار حديث كسا - رهپويان وصال
مقدمه: در اين بخش از "كتاب كار نگارش و انشاء" به اين موضوع مهم و كليدي پرداخته شده كه نوشته به اعتبارهاي مختلف، تغيير شكل داده، و زبان و بيان متفاوتي پيدا ميكند.
به چند نوشته زير دقت كنيد:
1- فقط كلهها. فقط كلهها را ميديد. كلهها از دور، از ته بازار، ميآمدند و از كنارش رد ميشدند. تا چشم كار ميكرد كله بود. همه جور كلهاي، پرمو، كممو، بيكلاه، باكلاه، كلاهنمدي، سربازي ... گاه كلهاي پيش ميآمد؛ دستي بالا ميآمد و سكهاي ميگذاشت كف دست پدر. پدر ميجنبيند. قد بلندي داشت. از جلوي دكانها رد ميشدند.
هوشنگ مرادي كرماني، مشت بر پوست، ص 1
2- ساعت 9 صبح روز دوشنبه 10 دي ماه 1375 به منظور بررسي كاربرد روشهاي كلي ايمني در عمليات تصفيه آب و توليد بخار، پالايشگاه تهران را در هفت كيلومتري جنوب شهر ري مورد بازديد قرار دادم. بنابر اين بررسي روشهاي كلي ايمني در اين بخش به منظور رفع نقايص موجود داراي اهميت است ... .
3- كمبود خلاقيت هنري و فرهنگي نيز حاصل فقدان ايمان است. شاعر يا هنرمند به جاي آن كه از نيروي ايمان سرشار شود، از خودش و من خودش سرشار است و طبيعي است كه قبل از آن كه به تاثير شعرش در اجتماع بينديشد و به حركتي كه شعرش ايجاد ميكند، به اين ميانديشد كه وقتي در تلويزيون "من" اين شعر را ميخوانم، چه كساني "من" را خواهند ديد يا عكسي كه از "من" همراه چاپ آن در مجلات در كدام صفحه چاپ ميشود و ... .
دكتر محمد رضا شفيعي كدكني، مجله فرهنگ و زندگي، ش 9 مهر 51
4- يك گروه از مخالفان دولت سعودي در يك راهپيمايي در لندن نقض حقوق بشر در عربستان را محكوم كردند. تظاهركنندگان كه پلاكاردهايي را عليه نقض حقوق بشر در عربستان در دست داشتند، با شعارهاي خود خواستار بركناري فهد شاه عربستان شدند.
روزنامه اطلاعات شماره 20751
قالب نوشته اول روايي و داستاني و زبان و بيان آن روان و ساده و نزديك به زبان گفتاري است. نوشته دوم بخشي از گزارش يكي از كارشناسان ايمني پالايشگاه تهران است كه مشاهدات خود را بدون اين كه چيزي از آن كم كند يا بر آن بيفزايد، نوشته است. نوشته سوم نوشتهاي انتقادي است كه نويسنده در آن با زبان و بياني ادبي به مسئله كمبود ايمان در عصر حاضر ميپردازد. نوشته چهارم بريده يك خبر است كه به زباني معمولي و عادي براي عامه مردم نوشته شده است.
جز انواع نوشتههايي كه در نمونهها ديديد، بسياري ديگر از گونهها و قالبهاي نوشتاري وجود دارد كه هر يك به فراخور هدف، مخاطب، موضوع و پيام، ويژگيهايي دارد. حال براي اين كه با انواع نوشتهها و ويژگيهاي هر يك آشنا شويم، بهتر است به چند اعتبار، آنها را طبقه بندي كنيم:
1- به اعتبار زبان و بيان: علمي، ادبي، اداري، روزنامهاي، گفتاري، كودكانه، ...
2- به اعتبار محتوا و موضوع: ديني و مذهبي، ادبي و هنري، سياسي و اجتماعي، فلسفي و عرفاني، تعليمي و اخلاقي، ورزشي، ...
3- به اعتبار قالب: انشا/قطعه ادبي، مقاله، داستان، گزارش، فيلمنامه/نمايشنامه، نامه، مصاحبه، ...
4- به اعتبار حجم: كوتاه، متوسط، بلند
5- به اعتبار مخاطب: دانشگاهي، دانش آموزي، عمومي، كودكانه، ...
شما ميتوانيد با در هم آميختن اعتبارهاي مختلف نوشته، به شكلها و گونههاي مختلف نوشتن دست يابيد. گونههايي چون:
- نوشتههاي ديني و كودكانه در قالب داستان كوتاه
- نوشتههاي علمي ساده در قالب داستان بلند
- نوشتههاي فكاهي اجتماعي در قالب نمايشنامه
- فيلمنامه سياسي به زبان طنز
- نامه فكاهي دوستانه
- مصاحبه اقتصادي
و ...
هنگامي كه قلم به دست ميگيريد، بهتر است براي پرسشهاي زير پاسخي داشته باشيد:
1- چرا مينويسيد؟
2- چگونه مينويسيد؟
3- چه مينويسيد؟
4- براي چه كسي مينويسيد؟
5- چه اندازه مينويسيد؟
اگر پاسخ همه اين موارد براي شما روشن باشد، با آگاهي و دقت، و متناسب با نياز خود ميتوانيد زبان، بيان، قالب، حجم، سطح و موضوع نوشته خود را انتخاب كنيد. در اين صورت، شما براي شروع نوشتن، پروردن موضوع نوشته، ساختار نوشته و ... مشكلي نخواهيد داشت. پس قدم اول، انتخاب است.
ماخذ: برگرفته از "كتاب كار نگارش و انشاء - آموزش مهارتهاي نگارشي و ويرايشي، ج 1، ص 17 - تاليف: دكتر حسن ذوالفقاري - چاپ سوم: 1382"
مطالب مرتبط:
» چرا بايد بنويسيم
به اميد ديدار
خدانگهدار
مقدمه
- چند روز پيش بود كه تونستيم براي مدت كوتاهي همديگه رو ببينيم. گفتش «مدتيه كه دارم نوشتن رو تمرين ميكنم. خاطراتم رو مينويسم». خوشحال شدم. اون هميشه با نوشتن سر و كار داره؛ چون معلم هست و تدريس ميكنه؛ اما اين نوع نوشتن، براش تازگي داشت.
به اين فكر ميكردم كه چطوري ميتونم كمكش كنم. مشوق بودن، خوبه ولي كافي نيست. نبايد كه بعد از تشويق رهاش كرد. تصميم گرفتم هم براي يادگيري اون و هم براي يادآوري خودم، از كتاب "كتاب كار نگارش و انشاء" بخشهايي رو انتخاب كنم و اينجا بنويسم.
- اون خوانندههايي كه خودشون رو حرفهاي و بينياز از يادگيري و يادآوري ميدونند كه هِــــچ؛ اما اونايي كه نوشتن، و بالاخص وبلاگ نويسي رو جدي گرفتند و ميخوان با قدرت ادامه بدن، خوندن اين كتاب دو جلدي رو سفارش ميكنم. بعضي از نكات رو يادآوري ميكنه و بعضي از مطالب رو ياددهي. احساسي كه هنگام مطالعه اين كتاب به آدم دست ميده، احساس رضايت و اعتماد بنفسه.
- نكته ديگه اين كه نتونستم متن اين كتاب رو در اينترنت پيدا كنم. پس لاجرم خودم تايپش ميكنم.
چرا بايد بنويسيم؟
آيا تاكنون انديشيدهايد كه اگر "نوشتن" نباشد، چه اتفاقي ميافتد؟
- رسانههاي گروهي چون راديو، تلويزيون، مطبوعات و ... نميتوانند پيام رساني كنند. ميپرسيد چرا راديو و تلويزيون! بله؛ زيرا برنامههاي راديو و تلويزيون ابتدا بايد نوشته و آنگاه ضبط شود. حتي نوارهاي موسيقي و آواز نيز چنيناند.
- شما نميتوانيد با دوستان خود مكاتبه كنيد؛
- در مسائل اداري درمانده و ناتوان ميشويد؛
- نميتوانيد اسرار دروني خود را بيرون بريزيد؛
- و ...
در دنياي امروز "نوشتن" نيازي حياتي است و ما هر چه به سوي صنعتيتر شدن گام برميداريم، اين نياز بيشتر و محسوستر ميشود.
نوشتن يكي از وسائل ايجاد ارتباط با ديگران است. هر چه اين وسيله قويتر، مؤثرتر و دقيقتر باشد، ارتباط بهتر و كاملتر خواهد بود.
انتقال دانشها از نسلي به نسل ديگر با نوشتن و ضبط دانش و انديشه ممكن و ميسر ميشود. براستي اگر "نوشتن" نبود، يافتههاي علمي و فرهنگي از چه راهي به نسلهاي بعد منتقل ميشود؟
براي نوشتن درباره هر موضوعي لازم است:
1- خوب فكر كنيم 2- خوب گوش بدهيم 3- خوب ببينيم 4- خوب مطالعه كنيم. ...
مطالعه، نخسين گام به سوي خوب نوشتن است.
نقش مطالعه در نگارش چون نقش آب در پرورش گياه است. درختان تنومند و نهالهاي نوپا آب را از سر نياز و تشنگي به آوندهاي خود ميكشند و با شوق آن را به ساقهها و برگهاي خود هدايت ميكنند. مطالعه نيز چنين است. در طول زندگي مطالب فراواني را مطالعه ميكنيم و با تمام وجود آنها را هضم كرده و با گوشت و پوست و خون خود قرين ميسازيم تا به هنگام نوشتن - كه ميوه مطالعه است - از آنها استفاده ميكنيم. هر چه ميزان مطالعه و نوع و كيفيت آن بهتر باشد حاصل و نتيجه بهتري هم عايد ما ميگردد.
پس بايد مطالعه خود را - در هر زمينه و درباره هر موضوع - گسترش دهيم؛ از داستانهاي كوتاه خواندني تا مطالب علمي و دانستنيهاي پر چاذبه و مقالات سياسي، ادبي، اجتماعي و ... .
به هر حال، مطالعه آثار گرانسنگ و نثرهاي عالي و عادت كردن به آن، از اركان اصلي انديشه و تقويت فكر، و تفكر نيز اساس نگارش است و جداي از آن، مطالعه آثار گرانسنگ و نثرهاي عاي، در بهبودي سبك و سياق نگارش ما نيز اثري شگرف و چشمگير دارد.
اما لذت مطالعه، خود بالاترين لذتهاست. "لئون تولستوي" معقتد است «در دنيا هيچ لذتي قابل برابري با مطالعه نيست».
چگونه نوشتن را عادت خود سازيم؟
مولانا در يك بيت نغز ميگويد:
آب كم جو، تشنگي آور به دست --- تا بجوشد آبت از بالا و پست
يعني قبل از جستوجوي آب، بايد احساس تشنگي و آب خواهي در شما پيدا شود. وقتي به ضرورت نوشتن و حياتي بودن آن پي برديد، بايد چنان كنيد كه همواره بي آن نتوانيد زندگي كنيد.
يكي از راههاي به وجود آوردن اين عادت پسنديده، زياد نوشتن است. اين عادت را ميتوان در هر فرصت و به هر شكلي به وجود آورد. تصور نكنيد نگارش، خاصّ ساعت انشاست و آن هم هفتهاي يكبار.
ماخذ: برگرفته از "كتاب كار نگارش و انشاء - آموزش مهارتهاي نگارشي و ويرايشي، ج 1، ص 11 - تاليف: دكتر حسن ذوالفقاري - چاپ سوم: 1382"
دانلود گزيده متن كتاب
به اميد ديدار
خدانگهدار