|
سلام بعضي وقتهاست كه آدم نياز داره دعا بخونه. حالش خوب نيست، درمونده شده، گير افتاده، شب امتحانه، قرض و قوله داره، بچش مريضه، دكترا جوابش كردند، و خيلي چيزاي ديگه كه باعث ميشه آدم دست به دعا برداره. بعضي وقتهاست كه از سر ناچاري نرفته سراغ دعا؛ حالش منقلب شده؛ حس خاصي پيدا كرده؛ حس مناجات. چيزي ديده؛ كتابي خونده؛ جايي رفته كه حالت معنوي بهش دست داده. حرم امام رضا رفته، نجف و كربلا مشرف شده، مسجد النبي يا مسجدالحرامه، از درون متحول شده؛ دعاي كميل رو عاشقانه ميخونه. دعاي توسلي كه كنار قبرستان بقيع ميخونه با بقيه دعا خوندنهاش فرق ميكنه. بعضي وقتهاست كه نه درمونده و مضطره، و نه حس و حالي بهش دست داده. كتاب دعا رو باز كرده كه مطالعه كنه. ترجمهاش رو ميخونه؛ به معناش دقت ميكنه؛ مضمون دعا، لحن و سياق دعا، صدر و ذيلش؛ چطور شروع شده؛ چطور تموم شده؛ نقطه اوج دعا كجاست. اين دعا چي ميخواد بگه، حرف اصليش چيه. دعاي ماه رجب اصلا بعضي از دعاها هستند كه درخواستي رو مطرح نميكنند؛ هدفشون چيزي غير از خواسته و نيازه؛ مثل اين دعاي ماه رجب: يا مَنْ يَمْلِكُ حَوآئِجَ السّآئِلينَ، وَ يَعْلَمُ ضَميرَ الصّامِتينَ، لِكُلِّ مَسْئَلَةٍ مِنْكَ سَمْعٌ حاضِرٌ، وَجَوابٌ عَتيدٌ ... اي كه مالك حاجات خواستاراني، و اي كه نهاد خاموشان داني، براي هر خواستهاي از جانب تو گوشي شنوا و پاسخي آماده است ... مفاتيح نوين - ترجمه: رسولي محلاتي اين دعا بيشتر از آن كه مسالت و خواستن باشه، درباره توانايي و دانايي خدا نسبت به حوائج بشر هست. تنها در آخر دعا، و به صورت عام گفته ميشه: "اَنْ تَقْضِي حَوائِجي لِلدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ. حوائج دنيا و آخرتم رو برآورده كن." ديگه وارد جزئيات نميشه كه قرضم رو ادا كن، دردم رو شفا بده و غيره. هم اين دعا و هم دعاي بعديش با همين لحن پيش ميره: خابَ الوافِدُونَ عَلي غَيْرِكَ، وَ خَسِرَ المُتَعَرِّضُونَ اِلاَّ لَكَ ... نوميد شدند آنان كه بر ديگري جز تو وارد شدند و زيانكار شدند كساني كه به غير از تو رو كردند ... مفاتيح نوين - ترجمه: رسولي محلاتي |
اين دعا، انگار ادامه دعاي قبليه. دعا اول ميگه: خدا بر نيازهاي ما، هم آگاهي داره و هم توانايي؛ دعا دوم ميگه: هر كسي كه سراغ غير اين خدا رفت دست خالي برگشت؛ ضرر كرد؛ ضايع شد. و شروع ميكنه از خدا تعريف كردن: بابُكَ مَفْتُوحٌ لِلرّاغِبينَ ... در خانهات به روي مشتاقان باز، و خير و نيكيت به خواستاران عطا شده ... ممكنه اينجا با خودمون فكر كنيم كه درسته، خدا مهربونه؛ اما نه براي من گناهكار. كه انگار يك باره لحن عوض ميشه: وَ رِزْقُكَ مَبْسُوطٌ لِمَنْ عَصاكَ، وَ حِلْمُكَ مُعْتَرِضٌ لِمَنْ ناواكَ. و روزيت حتي براي كساني كه نافرمانيت كنند گسترده است، و بردباريت حتي در مورد آن كه به دشمنيت برخاسته شامل است. يك صبر داريم و يك حِلم. حلم به صبري ميگن كه نسبت به جسارت و بيادبي ديگري باشه؛ مثل صبر يك آدم بزرگوار در برابر جسارت يك آدم بيادب. خدا در برابر جسارت و بيادبي و دشمني ما، حليمه. رزق و روزيش رو با گناه ما قطع نميكنه. عادت خدا به نظرتون علتش چيه؟ دليل اين هم بزرگواري چه چيزي ميتونه باشه؟ عادت ما اينه از كسي كه به ما بدي كرده، قطع رابطه ميكنيم. حتي اگر فرزندمون باشه، از ارث محرومش ميكنيم. اما خدا عادت ديگهاي داره؛ يك عادت عجيب: عادَتُكَ الاِْحْسانُ اِلَي الْمُسيئينَ، وَ سَبيلُكَ الإِبْقآءُ عَلَي الْمُعْتَدينَ. شيوهات نيكي به بدكاران است، و راه و رسمت زندگي دادن به سركشان است. داخل پرانتز: و سربسته عرض كنم: عادتُكم الاحسان و سَجيّتُكم الكرَم. عادت شما احسان و نيكي، و شيوه شما كرم است. زيارت جامعه كبيره اين نمونهاي بود از دعاهايي كه حرفشان، مافوق نياز دنيوي من و توست. خيلي خوب است كه به وقت حاجت، دست نياز به سوي خدا بلند كنيم؛ اما حيف است كه فقط همين باشد. حالمان خوب بود هم به دعا سري بزنيم. به اميد ديدار |
بزرگترين سوره قرآن را همه ميشناسند: سوره بقره. بزرگترين آيه را چطور؟ آيا ميدانيد كدام آيه است؟ آيه 282 سوره بقره، بزرگترين آيه قرآن به حساب ميآيد. آيا ميدانيد موضوع اين آيه چيست؟ خدا، فرشتگان، انسان؟ اصول دين، فروع دين، اخلاق؟ به نظرتان بلندترين آيه - كه حدودا يك صفحه از كتاب را به خود اختصاص داده - به چه مسالهاي پرداخته؟
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إِذَا تَدَايَنتُم بِدَيْنٍ إِلَي أَجَلٍ مُّسَمًّي فَاكْتُبُوهُ ...
اي كساني كه ايمان آوردهايد، هر گاه به وامي تا سررسيدي معيّن، با يكديگر معامله كرديد، آن را بنويسيد. و بايد نويسندهاي (صورت معامله را) بر اساس عدالت، ميان شما بنويسد. و هيچ نويسندهاي نبايد از نوشتن خودداري كند؛ همان گونه (و به شكرانه آن) كه خدا او را آموزش داده است. و كسي كه بدهكار است بايد املا كند، و او (=نويسنده) بنويسد. و از خدا كه پروردگار اوست پروا نمايد، و از آن، چيزي نكاهد.
پس اگر كسي كه حق بر ذمه اوست، سفيه يا ناتوان است، يا خود نميتواند املا كند، پس وليّ او بايد با (رعايت) عدالت، املا نمايد.
و دو شاهد از مردانتان را به شهادت طلبيد. پس اگر دو مرد نبودند، مردي را با دو زن، از ميان گواهاني كه (به عدالت آنان) رضايت داريد (گواه بگيريد)، تا (اگر) يكي از آن دو (زن) فراموش كرد، (زنِ) ديگر، وي را يادآوري كند. و چون گواهان احضار شوند، نبايد خودداري ورزند. و از نوشتن (بدهي) چه خرد باشد يا بزرگ، ملول نشويد، تا سررسيدش (فرا رسد).
اين (نوشتنِ) شما، نزد خدا عادلانه تر، و براي شهادت استوارتر، و براي اينكه دچار شك نشويد (به احتياط) نزديكتر است، مگر آنكه داد و ستدي نقدي باشد كه آن را ميان خود (دست به دست) برگزار مي كنيد؛ در اين صورت، بر شما گناهي نيست كه آن را ننويسيد. و (در هر حال) هر گاه داد و ستد كرديد گواه بگيريد. و هيچ نويسنده و گواهي نبايد زيان ببيند، و اگر چنين كنيد، از نافرماني شما خواهد بود. و از خدا پروا كنيد، و خدا (بدين گونه) به شما آموزش ميدهد، و خدا به هر چيزي داناست. (ترجمه: فولادوند)
بلندترين آيه كه در بلندترين سوره قرآن قرار دارد، درباره يك عمليات اقتصادي است؛ درباره يك نوع معامله مدت دار؛ درباره صورت جلسه و تنظيم سند به هنگام معامله نسيه يا قرض گرفتن.
در معامله موعددار، طوري عمل كنيد كه مو لاي درزش نرود. همه چيز را مكتوب كنيد، آقاي محضري (كاتب) را دعوت كنيد؛ كسي كه هم نوشتن بلد است و هم درستكار است و اهل تقوي. اين عمليات اقتصادي بايد در حضور شاهد انجام شود. پس شاهد دعوت كنيد. براي محكم كاري بيشتر از يك شاهد بياوريد. شاهد، فلان ويژگيهايي را بايد داشته باشد. زمان بازپرداخت بدهي را قيد كنيد. كم و زياد مبلغ بدهي را بنويسيد. جزئيات را هم ذكر كنيد ...
مشخص بودن بدهكار، بستانكار، محضردار، شاهد، مبلغ بدهي، مدت بدهي؛ اين همه توضيح و تاكيد براي چه؟ اين همه مقررات فقط براي يك معامله اقتصادي؟
خدمت روشنفكران و اساتيدي كه به قرآن ارادتي ندارند، عارضم چند دقيقه تصور كنيد كه اين، اصلا قرآن نيست و ربطي هم به مذهب و دين ندارد. شما، هم اكنون در قلب اروپا، مثلا در فرانسه هستيد و مشرف شديد به موزه لوور پاريس، و در فلان سالن مربوط به آثار باستاني، در حال مشاهده سند منگوله داره شماره ايكس هستيد كه از ميان خرابههاي فلان كاخ قرن فلان به دست آمده. محققين ميگويند اين سند، تنها باقي مانده از يك كتاب است كه در آن دوره وجود داشته است.
حالا چه حسي نسبت به آن داريد؟ آيا در برابر اين همه نظم و مقررات در امر معامله، شگفت زده نميشويد؟ با خود نميگويد اگر يك ورق از آن، اين گونه است، پس كل كتاب چه بوده؟
اين آيه حتما جا براي حرف دارد؛ ولي اين وبلاگ بيش از اين نميكشد.
مطالب مرتبط:
» تفسير نور - محسن قرائتي
به اميد ديدار
خدانگهدار
|
سلام تا حالا در يك روز ابري با هواپيما سفر كردهايد؟ خبري از خورشيد در آسمان نيست و سايه ابرهاي به هم تنيده، زمين را پوشانده. با خود ميگويي چه روز دلگيري است براي سفر با هواپيما. يك ربع بعد هواپيما بلند ميشود و چند دقيقه ديگر به ابرها ميرسد. قبلا اين صحنه را در فيلمها ديده بودي. حس پرواز در ابرها به تو دست ميدهد. نه زمين را ميبيني و نه آسمان را؛ فقط ابر است و ابر. چيزي بين زمين و آسمان؛ انگار در برزخي. هواپيما ارتفاع ميگيرد و ناگهان شعاع نور خورشيد به چشمت ميافتد. واي چه زيبا! آسمان صاف صاف، آبي آبي، و ابرهاي سفيد زير پاي تو. فكرش را نميكردي كه چنين منظرهاي را اينجا ببيني. انگار به خورشيد نزديك شدهاي و بيواسطه به او نگاه ميكني. هر قدر ارتفاع بشر از زمين بيشتر شده، اين تعجب و حيرت و شگفتي، ادامه پيدا كرده؛ تا حدي كه فضانوردان، زمين و آسمان را طوري ميبينند كه مشابهش از زمين نديده بودند. تازه اين حد محدودي از كل كهكشان است. زمين هم همين طور است. طبق گفته دانشمندان، زمين از سطح تا هسته اصليش، از چندين لايه تشكيل شده كه جنس و شكل هر لايه با لايه قبلي فرقي ميكند. ظاهرا كسي كه زمين و آسمان را آفريده، تعمدي در اين كار داشته است. لايههاي در كنار هم؛ اما مجزا و منفك از هم. به زندگي موجودات زميني نگاه ميكنيم. انگار زندگي هر جانوري كه در زمين وجود دارد، تشكيل شده از چند دوره. همين بشر دو پا، دوره قبل از تولد (دوره رحمي) دارد، دوره خردسالي، نوجواني، بلوغ، كهنسالي و مرگ، و هر لايه ويژگيهاي خودش را دارد. |
لايهاي به نام غيب بزرگترين سوره قرآن - كه در ابتداي آن قرار دارد - با "غيب" و ايمان به غيب شروع ميشود. مفهوم كلي غيب يعني لايهاي از زندگي كه از چشم ما پنهان است. شناخت و دانش بعضي، آن چنان قوي ميشود كه به ماورا و آن چه ناپيداست باور پيدا ميكنند. اين در حالي است كه بعضي از مردم حتي حاضر به باور آن چه ميبينند نيستند. موسي و خضر قرآن حكايت موسي و خضر را براي پيامبرش حضرت محمد صلي الله عليه و آله نقل ميكند. ميگويد قرار شد موسي سر كلاس خصوصي خضر حاضر شده و شاگرديش را كند؛ اما اين كلاس، بر خلاف باقي كلاسها بود. اولين اصل اين بود كه شاگرد هر چه ديد - حتي اگر بر خلاف علم و تحصيلات و فهم و شعورش بود - چيزي نپرسد. نميدانم چند روز، چند هفته يا چند ماه گذشت؛ هر چه بود موساي نبي، در آن مدت چيزهايي ديد كه حتي به مخيلهاش خطور نميكرد. لايهاي از زندگي و مديريت جهان را ديد، كه تا قبل از آن نديده بود. تولد و مرگ قرآن از مراحل پيشازميني و پسازميني بشر ميگويد. قرآن تولد و مرگ را طوري توصيف ميكند كه مرحلهاي از سير و سلوك انسان است. قرآن زمين را آخرين منزلگاه آدم نميداند. همان طور كه از زندگي انسان در زمين ميگويد، از بهشت و دوزخ و حيات در آنها صحبت ميكند. قرآن مرگ را خاتمه نميشمارد. به اميد ديدار |
تغييرات: حديث "سيئة تسوءك ..." به اين يادداشت اضافه شد. (پنجشنبه 11 مهر 1387)
جلسه قبل درباره حديثي از حضرت علي عليه السلام صحبت شد:
كار بدي كه ترا ناراحت (و پشيمان) ميسازد، نزد خدا بهتر از كار نيكي است كه تو را مغرور ميسازد.
سَيِّئَةٌ تَسُوءُكَ خَيرٌ عِنْدَاللهِ مِنْ حَسَنَةٍ تُعْجِبُكَ. (نهج البلاغه، جملات كوتاه، 46)
در اين جلسه، روايت كوتاهي را از پيامبر بزرگوار صلي الله عليه و آله مينويسم:
كسي كه كار نيكش او را شاد و گناهش او را ناراحت كند، مؤمن است.
مَن سَرّتهُ حَسَنتُهُ و ساءتهُ سَيّئتُهُ فَهُو مُؤمنُ.
حديث سادهاي است. آدم از كار خوبش خوشحال ميشود و از كار بدش، ناراحت. اگر كار درستي انجام بدهيم راضي و خوشحال ميشويم، و اگر عمل نادرست و ناجوري را مرتكب شويم دلخور و دلگير خواهيم شد. اگر به صفات خوب و ارزشي آراسته شويم، حس خوبي داريم و اگر داراي صفات ناپسند و ضدارزشي باشيم، مطرود ديگران شده و احساس سرشكستگي ميكنيم. اين كه خيلي واضح و آشكار است. پيامبر ظاهرا يك موضوع ساده و روشني را بيان نموده و چيز خاصي نفرموده.
درست است؛ در وهله اول همين معني برداشت ميشود. البته اين در حالتي است كه فرض كنيم همه مردم همين طوريند، و يا بگوييم يك فرد، هميشه همين طوري خواهد ماند. حالا بياييد جور ديگر تصور كنيم. مثلا فرض كنيم زمانهاي شده كه ارزشها ضدارزش شده؛ يا تصور كنيم پا به دياري گذاشتيم كه رسم و رسوم مردمش از زمين تا آسمان با آن چه ما در ولايت خود ديدهايم متفاوت است.
در ايران اگر زن و مردي در خيابان همديگر را ببوسند غير عادي است، و روبوسي دو مرد، امري عادي و نشانه صميميت. بر عكس بعضي از كشورهاي غربي (انگليس) كه بوسيدن زن و مرد، عادي است و نشانه ادب، و روبوسي دو مرد، يكي از نشانههاي همجنس باز بودن است.
پاورقي: اين مثال را چندين ماه پيش در وبلاگ "يادداشتهاي يك مردمنگار" از دكتر "نعمت الله فاضلي" ضمن مقالهاي درباره تعارفهاي ايراني، خواندم. متاسفانه وبلاگشان حذف شده و نميتوانم به آن ارجاع دهم.
اصلا چرا راه دور برويم. نگاهي به اطراف خود كنيم. از دوستان و نزديكان، كسي هست كه الانش با چند سال قبلش خيلي فرق داشته باشد؟
پاورقي:
ديروز كه بعد از سالها اومد دم مغازه، داشتم شاخ درميآوردم. اگه خودشو معرفي نميكرد نميشناختمش. ريخت و قيافش كه خيلي فرق كرده بود. لباساش! طرز حرف زدنش! اون چشاي هيزش كه حتي از پيرزنها هم نميگذشت! چندبار تو دلم گفتم يعني همون محسن خودمونه؟! اون كه موقع حرف زدن چش از زمين بلند نميكرد، حالا چش تو چش ناموس مردم ميدوزه! نماز اول وقتش ترك نميشد؛ سجده كه ميرفت سر از زمين نميكند؛ حالا جوري از پول و پولدار شدن حرف ميزنه كه انگار دل از زمين نميكنه. به چشم غُرههاي زنش هم توجهي نميكرد. معلوم بود كه اونم دل خوشي از شوهرش نداره. من خجالت ميكشيدم وقتي مشتري خانم ميومد تو مغازه. ... دود سيگارش مغازه رو پر كرده. ميبينه سُرفم گرفته، اما سيگارشو خاموش نميكنه. ...
اگر فرض كنيم كه آدمها تغيير ميكنند، اگر فرض كنيم كه زمانه ممكن است ارزشها را تغيير دهد، ارزش را ضد ارزش، هنجار را ناهنجار، و خوب را بد كند، آن وقت است كه اين حديث كوتاه، معناي ديگري پيدا ميكند. "اگر كسي از كار بدش ناراحت شود" يعني خيليها هستند كه از كار بدشان بدشان نميآيد. حرف بد زده، فحش داده، داد زده، تهمت، دروغ، اصلا ككش نميگزد. بر خود واجب ميداند الان دروغ بگويد. اين را ترفند كاسبي ميداند. "فقط همين يكي مونده - اين آخريشه - سودي براي ما نداره". چند بار مثل اين جملات را شنيدهايد؟ اين تازه نمونه كوچكي است. در باب مسائل احساسي و عشقي و خانوادگي چقدر دروغها رد و بدل شده. "دروغ گفتم كه گفتم. حاضرم صدتا ديگه هم بگم تا گند كار در نياد."
قريب به اين مضمون در روايتي خواندم كه پيامبر "صلي الله عليه و آله" آينده را چنين پيش بيني كرد كه كارهاي بد، خوب ميشوند، و كارهاي خوب، بد. امر به منكر (بد) ميشود و نهي از معروف (خوب).
اين است كه حضرت، يكي از علائم آدم مومن را واكنش و حِسش نسبت به عمل خوب و بد ميداند. اين يعني تو هنوز بر فطرتت هستي يا نه؟ يا آن قدر مست و جو زده شدي كه عين خيالت نيست؟ اگر از خود گناه لذت ببريم، و بعدش حس پشيماني نداشته باشيم، معلوم است يك چيزهايي درون ما تغيير كرده. معلوم ميشود از ايمان دور شدهايم. من نميدانم؛ ولي به گفته پيامبر اگر اين طور شديم، به مومن بودن خودمان شك كنيم؛ و الا اميدوار باشيم كه در مرحلهاي از ايمان باقي مانديم.
مطالب مرتبط:
» خوب و بد
» كلام پيامبر
به اميد ديدار
خدانگهدار
فَمَنْ يَكُونُ أَسْوَأَ حَالاً مِنِّي إِنْ أَنَا نُقِلْتُ عَلَي مِثْلِ حَالِي إِلَي قَبْرِي (قَبْرٍ) لَمْ أُمَهِّدْهُ لِرَقْدَتِي وَ لَمْ أَفْرُشْهُ بِالْعَمَلِ الصَّالِحِ لِضَجْعَتِي؛
كي بدبختتر از منه اگه با همين وضعيتي كه دارم، راهي سينه قبرستون بشم؛ قبري كه براي خوابيدن آمادش نكردم، و با خلوص عمل و كار درست، فرشش نكردم.
وَ مَا لِي لاَ أَبْكِي وَ لاَ أَدْرِي إِلَي مَا يَكُونُ مَصِيرِي، وَ أَرَي نَفْسِي تُخَادِعُنِي، وَ أَيَّامِي تُخَاتِلُنِي، وَ قَدْ خَفَقَتْ عِنْدَ (فَوْقَ) رَأْسِي أَجْنِحَةُ الْمَوْتِ.
براي چي گريه نكنم در حالي كه نميدونم قراره به كجا برده بشم؛
در حالي كه ميبينم نفس سركشم با من از سر نيرنگ و خدعه در اومده؛
در حالي كه ميبينم روزگار با من سر ناسازگاري داره؛
و در حالي كه ميبينم بالهاي مرگ، روي سرم باز شده.
فَمَا لِي لاَ أَبْكِي، أَبْكِي لِخُرُوجِ نَفْسِي، أَبْكِي لِظُلْمَةِ قَبْرِي، أَبْكِي لِضِيقِ لَحْدِي، أَبْكِي لِسُؤَالِ مُنْكَرٍ وَ نَكِيرٍ إِيَّايَ، أَبْكِي لِخُرُوجِي مِنْ قَبْرِي عُرْيَاناً ذَلِيلاً حَامِلاً ثِقْلِي عَلَي ظَهْرِي
پس براي چي گريه نكنم!
گريه ميكنم براي وقتي كه جونم از تنم بيرون ميره؛
گريه ميكنم براي وقتي كه چشم توي ظلمت و تاريكي قبر باز ميكنم؛
گريه ميكنم براي اون زمان كه تنگي و فشار قبرم رو روي تنم حس ميكنم؛
گريه ميكنم براي پرسشهاي مكرر فرشتههاي منكر و نكير، و گنگي و لكنت زبون خودم؛
گريه ميكنم براي اون لحظه كه لخت و عور منو از قبر بيرون بكشند، در حالي كه با ذلت و خاري سنگيني غلطهايي رو كه تو دنيا كردم روي دوشم حس ميكنم.
أَنْظُرُ مَرَّةً عَنْ يَمِينِي وَ أُخْرَي عَنْ شِمَالِي، إِذِ الْخَلاَئِقُ فِي شَأْنٍ غَيْرِ شَأْنِي، لِكُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ يَوْمَئِذٍ شَأْنٌ يُغْنِيهِ، وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ مُسْفِرَةٌ ضَاحِكَةٌ مُسْتَبْشِرَةٌ وَ وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ عَلَيْهَا غَبَرَةٌ تَرْهَقُهَا قَتَرَةٌ وَ ذِلَّةٌ.
به اطرافم چشم ميدوزم، تا راه و نشونهاي پيدا كنم؛ تا شايد در اون جاي غريب و وحشتناك، جمال آشنايي به چشمم بخوره و اسباب آرامشم بشه؛ اما همه او خلائق، مثل منِ حيران، به فكر خودشونند و توجهي به هم ندارند. در اون ميون، چهرههايي رو ميبينم كه شاد و خندان هستند؛ اما بعضي غباري از نكبت و ذلت روي صورتشون نشسته.
بخشي از دعاي امام سجاد، معروف به دعاي ابو حمزه ثُمالي
ترجمه: نقل به مضمون
|
به نام خداوند رحمتگر مهربان |
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ |
|
بخوان به نام پروردگارت كه آفريد |
اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ ﴿1﴾ |
|
انسان را از علق آفريد |
خَلَقَ الْإِنسَانَ مِنْ عَلَقٍ ﴿2﴾ |
|
بخوان و پروردگار تو كريمترين [كريمان] است |
اقْرَأْ وَرَبُّكَ الْأَكْرَمُ ﴿3﴾ |
|
همان كس كه به وسيله قلم آموخت |
الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ ﴿4﴾ |
|
آنچه را كه انسان نميدانست [به او] آموخت |
عَلَّمَ الْإِنسَانَ مَا لَمْ يَعْلَمْ ﴿5﴾ |
|
حقا كه انسان سركشي ميكند |
كَلَّا إنَّ الْإِنسَانَ لَيَطْغَي ﴿6﴾ |
|
همين كه خود را بينياز پندارد |
أَن رَّآهُ اسْتَغْنَي ﴿7﴾ |
|
در حقيقت بازگشت به سوي پروردگار توست |
إِنَّ إِلَي رَبِّكَ الرُّجْعَي ﴿8﴾ |
- بخشي از سوره علق، اولين سورهاي كه بر پيامبر نازل شد.
- قرائت آخرين آيه سوره علق، سجده واجب دارد.
| 1- دعاي روز سوم ماه رمضان
اللّهمّ ارزقني فيه الذهنَ و التنبيهَ، و باعِدني فيه مِن السفاههِ و التمويه، و اجعل لي نصيباً مِن كل خَير تنزل فيه، بجُودكَ يا أجودَ الأجودين. |
2- روزه و گناه
حضرت علي عليه الصلاة و السلام فرمود: |
| 3- احكام روزه: دروغ بستن به خدا
اگر روزه دار با گفتن يا نوشتن يا با اشاره و مانند اينها به خدا، پيغمبر و جانشينان آن حضرت، مطلبي را به دروغ و عمداً نسبت دهد - اگر چه فورا بگويد دروغ گفتم يا توبه كند - روزهاش باطل است. احتياط واجب آن است كه حضرت زهرا - سلام الله عليها - و ساير پيغمبران و جانشينان آنان هم در اين حكم فرقي ندارند. اما اگر چيزي را به اعتقاد اين كه راست است، نقل كند و بعد بفهمد كه دروغ بوده، روزهاش باطل نميشود. |
4- نكته: روزه و گناه
گناهان نسبت به روزه، دو گروهند. بعضي روزه را باطل كرده و ثوابش را از بين ميبرند، و بعضي روزه را باطل نميكنند؛ اما ثوابش را كم كرده يا باطل ميكنند. اگر چيزي را به دروغ به خدا نسبت بدهي، اين دروغ گفتن، اصل روزهات را باطل ميكند. اما اگر دروغ بگويي، از هر نوع ديگرش، روزهات صحيح است؛ ولي معلوم نيست كه در پايان روز، ثوابي از آن روزه، برايت باقي مانده باشد. به همين دليل است كه امام علي عليه السلام فرمودند: چه بسيار روزهداراني كه از روزه خود جز گرسنگي و تشنگي بهرهاي نبردند. |
| 5- واژه گناه در قرآن
6- حرام، به معني ممنوع است؛ چنان كه لباس احرام لباسي است كه انسان در حج و عمره ميپوشد و از يكسري كارها ممنوع ميشود؛ و ماه حرام ماهي است كه جنگ در آن ممنوع ميباشد؛ و مسجد الحرام يعني مسجدي كه داراي حرمت و احترام خاصي بوده، و ورود مشركين به آن ممنوع است. اين واژه حدود 75 بار در قرآن آمده است. |
10- فجور، به معني دريدگي و پاره شدن پردهي حيا و آبرو و دين است كه باعث رسوايي ميگردد و 6 بار در قرآن آمده است. (مفردات راغب، ص 373) گناه شناسي، محسن قرائتي |
به اميد ديدار
خدانگهدار
| 1- دعاي روز دوم ماه رمضان
اللّهمّ قَرّبني فيه الي مَرضاتك، و جَنّبي فيه مِن سَخَطك و نَقماتك، و وَفّقني فيه لِقرائة آياتك، برحمتك يا ارحم الرحمين. |
2- عبادت مناسب با حس و حال
حضرت علي عليه الصلاة و السلام فرمود: |
| 3- احكام روزه: تعريف روزه
روزه يعني "نيت" امساك از چيزهاي مخصوص، در زمان مخصوص. به عبارت ديگر، روزه يعني به "نيت" اطاعت از خدا، از چيزهايي كه آن را باطل ميكند، از طلوع تا غروب خورشيد، خودداري كنيم. |
4- نكته: نيت
با توجه به اين تعريف، چيزي كه در روزه محوريت دارد، نيت روزه گرفتن است كه بايد در طول روز حفظ شود. اگر فرد روزه دار، در بين روز، تصميم بگيرد روزه نباشد، با همين تصميم، روزهاش باطل ميشود. اما اگر نيت خوردن كند، تا وقتي كه چيزي نخورده روزهاش باطل نميشود. و همچنين اگر اشتباهاً چيزي را بخورد، روزهاش باطل نخواهد شد. اين مثال مشخص ميكند كه ميان عمل و نيت انجام آن تفاوت است، و مهمتر از انجام دادن و انجام ندادن عمل، نيت و تصميم ماست. نيت، در عبادات ديگر هم نقش كليدي دارد، مثلا يكي از واجبات وضو است، و يكي از اركان پنجگانه نماز. |
| 5- معناي گناه
گناه به معني خلاف است و در اسلام هر كاري كه بر خلاف فرمان خداوند باشد، گناه محسوب ميشود. واژه گناه در قرآن در زبان قرآن و پيامبر صلي الله عليه و آله و امامان عليهم السلام با واژههاي مختلف، از گناه ياد شده است، كه هر كدام گويي از بخشي از آثار شوم گناه پرده بر ميدارد و بيانگر گوناگون بودن گناه است. 1- ذنب 2- معصيت 3- اثم 4- سيئه 5- جرم 6- حرام 7- خطيئه 8- فسق 9- فساد 10- فجور 11- منكر 12- فاحشه 13- خبث 14- شر 15- لمم 16- وزر و ثقل 17- حنث |
1- ذنب، به معني دنباله است؛ چون هر عمل خلافي يك نوع پيآمد و دنباله به عنوان مجازات اخروي يا دنيوي دارد. اين واژه، در قرآن 35 بار آمده است. گناه شناسي، محسن قرائتي به اميد ديدار |
|
1- دعاي روز اول ماه رمضان اللّهمّ اجعَل صِيامي فيه صِيامَ الصائمين، و قيامي فيه قيامَ القائمين، و نَبّهني فيه عن نَومةِ الغافلين، و هَب لي جُرمي فيه يا إله العالمين، و اعفُ عنّي يا عافياً عَن المُجرمين. |
2- اخلاص در عبادت حضرت علي عليه الصلاة و السلام فرمود: |
|
3- احكام روزه: مُبطلات چيزهايي كه باعث باطل شدن روزه ميشود: |
4- نكته: روزه تمرين جسم روزه، همانند عبادتهاي ديگر، با جسم و روح انسان سر و كار دارد. بخشي از روزه - كه همان سطح ظاهري آن است - جسم را - كه كالبد و قالب روح است - مورد خطاب قرار داده و سعي ميكند آن را تمرين دهد. سر، زبان، حلق، شكم و زير شكم، قسمتهاي از بدن شخص مكلف است كه بايد با تمرين روزه، تحت كنترل قرار گيرد. يك ماه تمرين در سال، از سن تكليف تا زماني كه توانش را داري، نشان اهميت اين موضوع - يعني كنترل بدن و قواي جسماني - است. |
| 5- گناه، آفت دين
دو باغ را كنار هم در نظر بگيريد كه از نظر آب و هوا و نوع گياهان و درختان يكسانند. باغبان يكي از آنها به آفات و آسيبهايي كه باغ را تهديد ميكند توجه دارد، قهراً آن باغ از طراوت و شادابي و ميوه و گل و شكوفه برخوردار است، ولي باغبان ديگر به آفات و آسيبها يا توّجه ندارد و يا بيخبر است، در نتيجه باغي پژمرده و ميوههايي كرم خورده خواهد داشت. انسان نيز چنين است، كه اگر توجه به آفات روحي و جسمي خود نكند، عنصري وازده و خطرناك خواهد شد، ولي اگر با توجه و دقت مراقب خود باشد، فردي وارسته و شايسته خواهد گرديد. آفات و آسيبها در مورد انسان، همان عيوب و گناهان است كه تمام انبيا و كتابهي آسماني، بشر را از آلودگي به آن، بر حذر داشتهاند، و با هشدارها و تاكيدات خود انسانها را به پاكي و اجتناب از گناه، دعوت نمودهاند. |
حضرت رسول اكرم صلي الله عليه وآله در شأن ماه رمضان سخن ميگفت. علي عليه السلام بپاخاست و پرسيد: «بهترين اعمال در اين ماه چيست؟» رسول اكرم صلي الله عليه وآله در پاسخ فرمودند: «الوَرَعُ عن مَحارم اللَّه - بهترين عمل در اين ماه، پرهيز از گناه است.» اميرمؤمنان علي عليه السلام در سخني ميفرمايند: «آفَةُ النَّفسِ اَلوَلَه بالدّنيا - آفت روح (پاك) انسان، حرص و دلبستگي به دنيا است.» (غرر الحكم، ج1، ص305 تا 309) و امام صادق عليه السلام ميفرمايند: «آفَة الدّين الحَسدُ و العُجبُ و الفَخر - آفت دين، حسادت وخود پسندي و تكبراست.» (كافي، ج2، ص307) گناه شناسي، محسن قرائتي به اميد ديدار |
تغييرات: بخش "حديث" به اين يادداشت اضافه شد. (پنجشنبه 11 مهر 1387)
1- تعريف خوب و بد را به طور كلي همه ميدانيم. يا ميدانيم در شرع، به چه ثواب ميگويند و به چه گناه. كار خوب كاري است كه در قبال انجامش، به ما ثواب ميدهند و گناه، كاري است كه به خاطرش مجازات ميشويم. اين يك تعريف ساده كه براي بحث امروز كافي است؛ اما بحث ما به همين جا ختم نميشود.
2- هر كار خوب يا بد، يك پاداش و مجازات دارد و يك تاثير. در مسابقهاي شركت ميكنم، تلاش ميكنم و برنده ميشوم. يك چراغ، جايزه ميدهند. اين چراغ جايزه من است و از گرفتن آن خوشحال ميشوم. ولي فقط همين نيست؛ بلكه آن چراغ يك فايدهاي هم دارد؛ و آن اين است كه راه مرا در تاريكي روشن ميكند. گناه هم همين طور است. يعني علاوه بر يك امتياز منفي كه ميگيرم، تاثيري در زندگي، و سير و سلوك من دارد.
وزر و گناه
وزر (به كسر واو) = بار، سنگيني، بار سنگين، بزه، گناه. به گناه، "وزر" هم گفته ميشود؛ چون گناه يك بار است؛ يك سنگيني است. كسي كه گناه ميكند، هم امتيازش كم شده و جريمه ميشود، و هم بارش سنگين ميشود. مثل اين كه به كسي كه در طول مسابقه خطايي مرتكب شده، ده كيلو بار اضافه كنند؛ يا يك چراغش را خاموش كنند.
3- نكتهاي كه در اين قسمت ميخواهم بگويم برعكس نكته قبل است. بعضي از كارهاي خوب هستند، كه ثواب دارند؛ ولي تاثير خوبي ندارند، و بعضي از گناهان هستند كه جريمه دارند؛ اما تاثير خوبي دارند. يعني چي؟
كار خوبي كه باعث عُجب و غرور بشود، خوب است يا بد؟ يعني اثر آن در شما خوب است يا بد؟
مثال: چه شده كه يكبار در عمرت به همسرت يا همكارت زودتر سلام كردي؛ آن بنده خدا هم حواسش نبوده و كمي دير جواب سلامت را داده. چنان چپ چپ نگاهش ميكني كه انگار چكار بزرگي كردهاي.
يك مثال هم از رابطه ما و خدا: ديشب نماز شب خواندي؛ ته دلت احساس رضايت ميكني، ميگويي: به به! عجب كاري كردم! عجب بندهاي هستم! همه مردم خوابند و من يكي بيدار و مشغول عبادت. به قول سعدي: «چنان خواب غفلت بردهاند كه گويي نخفتهاند؛ كه مُردهاند.» حتي شايد حس كني الان است كه از پيشانيت نور فوران كند بيرون. خب اصل نماز شب و سلام كردن كه خوب است. شكي نيست. اگر بد بود كه اين همه سفارش نميشد. اما اثرش در من عامل چگونه بود؟ خوب يا بد؟
به قول پدر سعدي: «جان پدر! تو نيز اگر بخُفتي، به از آن كه در پوستين خلق افتي.» (حكاياتي از گلستان)
صدقه بي منت
در قرآن از طرفي سفارش شده كه انفاق كن، صدقه بده؛ از طرفي اخطار شده كه اي صدقه دهنده! مراقب باش بعد از آن كه صدقه دادي، منت نگذاري؛ اذيت نكني. (يَا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُواْ لاَ تُبْطِلُواْ صَدَقَاتِكُم بالْمَنِّ وَ الأذَي - البقرة آيه 264) اصل صدقه دادن خوب؛ حرفي نيست؛ اما صدقهاي كه باعث منت شود، براي شخص من فايدهاي ندارد؛ هيچ است؛ باطل است. (لاَّ يَقْدِرُونَ عَلَي شَيْءٍ مِّمَّا كَسَبُواْ)
داخل پرانتز: اين آيه، ظرافت صدقه دادن به فقرا را به زيبايي و در قالب مثال بيان ميكند. (ارتباط اجتماعي سالم)
گناه خوب!
از طرفي گناه و كار بدي هم هست كه باعث بيداري آدم ميشود؛ گناهكار را تكان ميدهد؛ متحول ميكند. خيلي شده كه بعد از انجام گناهي پشيمان شديم؛ در خود فرو رفتيم؛ خود را ملامت كرديم: «آخر چرا اين كار را كردم؟! چه شد كه به اينجا رسيدم؟! اين چه كاري بود كه انجام دادم؟! واي بر من ...» همين "واي بر مني" كه بعد از انجام گناه گفتيم، همين حس ندامت و پشيماني، همين در خود فرورفتن، چقدر ارزش دارد؟ چقدر بايد عبادت كنيم تا به اين حس برسيم؟ حالا خدا لطفي كرده و اين حس را اينجا به تو داده. روزنهاي در اينجا به روي من باز شده.
حديث
مطالبي كه بنده عرض كردم، امام علي عليه السلام در جملهاي كوتاه، به زيبايي بيان نموده است:
سَيِّئَةٌ تَسُوءُكَ خَيْرٌ عِنْدَاللهِ مِنْ حَسَنَةٍ تُعْجِبُكَ.
كار بدي كه ترا ناراحت (و پشيمان) ميسازد، نزد خدا بهتر از كار نيكي است كه تو را مغرور ميسازد. (نهج البلاغه، جملات كوتاه، 46)
پاورقي:
- نكتهاي كه در بالا گفتم، تا جايي كه يادم ميآيد مضمون يك روايت است كه در حال حاضر دقيقا خاطرم نيست. (خدا را شكر كه امروز - 11 مهر - توانستم دوباره حديثش را پيدا كنم).
- نميخواهم با اين يادداشت بگويم كه پس بياييد گناه كنيم. اساسا گناه، راه مطمئني نبوده و نيست. اگر بود كه حتما اجازهاش را ميدادند.
- مخاطب اين كلام، اول خودم هستم كه فراموشم نشود؛ و بعد آن دوستي كه از لطف خدا مايوس است، و مدام ميگويد خدا مرا فراموش كرده. نه عزيز! همين حس پشيماني كه تو داري - كه خوشا به حالت كه داري - يك نشانه است. آن نشانه را تا خاموش نشده بگير و برو.
مطالب مرتبط:
» خوب و بد (2)
به اميد ديدار
خدانگهدار
|
سلام تركيب انسان آن هنگام كه خدا خواست انسان را به عنوان خليفه و جانشين خويش در زمين قرار دهد؛ فرشتگان درك آن امر نكردند و جاي تسليم و رضا، نزد خدا، از انسان فاسد و سفّاك بدگويي نمودند. خداوند در پاسخشان گفت من چيزي ميدانم كه شما نميدانيد. و آن گاه به انسان، دانشي آموخت كه فرشتگان در برابرش متحير ماندند و دانستند كه با موجودي تك بُعدي روبرو نيستند؛ با موجودي مطلق و بسيط كه بتوان در يك نگاه آن را شناخت و درك نمود. (بقره - 30) ابليس نيز با تمام زيركيش، اشتباه نمود و از انسان، فقط گِلش را ديد؛ نه دلش. (حجر - 33): «قَالَ لَمْ أَكُنْ لِّأَسْجُدَ لِبَشَرٍ خَلَقْتَهُ مِن صَلْصَالٍ مِّنْ حَمَإٍ مَّسْنُونٍ ﴿33﴾ » از آن زمان تا انتهاي زمين و زمان، نبرد شيطان بر سر انسان با خدا آغاز شد. هر قدر كه خدا بر جان و دل و روحانيت انسان تكيه ميكند، شيطان بر جسم و قواي حيواني و بشريت او دست گذاشته. به قول مولوي: گفتم ز كجايي تو؟ دستي زد و گفت اي جان نيمي ز آب و گل، نيمي ز جان و دل اصولا هنر انسان بودن اين است كه با همين تركيب، از حيوان بودن دور شده و به خدا نزديك شويم. وليّ خدا "وليّ خدا" كسي است كه بُعد روحاني و آسمانيش بر جنبه جسمي و زميني او غلبه دارد؛ |
و وجودش از خدا اشباع شده، و نفوذ شيطان در او به حداقل يا به حد صفر رسيده است. اما هر چه باشد اينجا زمين است و قواعد خاص خود را دارد؛ و چون او در زمين زندگي ميكند، همواره تابع قوانين آن است. بيماري و كهولت و مرگ، ناموس طبيعت است. پيامبران الهي، همچون همه مردم، روزي به دنيا ميآيند و روزي خواهند مُرد. مُحدَثه امروزه در ميان ما ايرانيان مرسوم نيست كه بر كسي لقب بگذاريم. البته القاب بد گذاشتن، از صفات بعضيها بوده و هست. اما در قديم، به ويژه در ميان اعراب، رسم بوده كه با توجه به كمالات يا موقعيت اجتماعي شخص، القاب زيبا و با مسمّي برايش انتخاب نموده و او را با آن نام صدا ميكردند. "محدثه" از القاب جناب فاطمه زهراست. ويژگي اين لقب اين است كه اشاره به بُعد خاصي از آن حضرت دارد و آن ارتباط با فرشتگان است؛ تا حدي كه ملائكه خدمتشان رسيده و با ايشان صحبت ميكردند. همان طور كه "مريم" باكره مورد خطاب حضرت "جبرائيل" قرار گرفت و به ولادت "عيسي" بشارت داده شد. همان طور كه "ساره" همسر "ابراهيم" توسط فرشتهاي، بشارت بچهدار شدن را دريافت نمود. "محدثه" دختر پاك پيامبر، از طرفي بشر بود؛ همان بشري كه مورد بيادبي و اهانت و ظلم عدهاي قرار گرفت، حقش غصب شد، و بعد از رحلت پدر، ديري نپاييد كه دنيا را ترك نمود. و از طرفي مقامي داشت كه مورد خطاب ملائكه قرار ميگرفت. مطالب مرتبط: به اميد ديدار |
|
سلام ايام شهادت حضرت فاطمه عليهاالسلام رسيده. در ميان متدينين رسم است كه دو دهه (20 روز) را پشت سر هم براي آن حضرت، جلسه برگزار ميكنند. دهه اول به اعتبار روايتي كه ميگويد شهادت ايشان 75 روز (13 ربيع الثاني) بعد از رحلت پيامبر بوده، و دهه دوم را به اعتبار روايتي كه 95 روز (3 جمادي الثاني) را روز شهادت ايشان معرفي ميكند. مجالس عزاداري اين مجالس، معمولا در دو بخش برگزار ميشوند. بخشي اختصاص به مدح و معرفي آن حضرت دارد و بخش ديگر، به ذكر مصيبت و سوگواري براي ايشان. در بعضي از مجالس هم غذايي تهيه شده، سفرهاي پهن ميشود و عزاداران آن حضرت اطعام ميشوند، و يا براي تبرك، بين همسايگان و رهگذران تقسيم ميشود. رسم قشنگي است. مجالس مداحي و تعزيه، از رسانههاي سنتي-مذهبي مسلمانان است كه همواره مورد توجه ملتها و دولتها بوده است. بعضي از حكومتها حامي و مشوق آن بودهاند و بعضي، با تمام قدرت، اقدام به تحريم و انحلال آن كردهاند. همچون حكومت شاهنشاهي رضا خان پهلوي. واقعا جاي سوال است كه آن پادشاهي نوپا، چه خطري در محافل مذهبي و تعزيه خواني ديده بود، كه از آن وحشت داشت. داخل پرانتز: اين محافل علاوه بر تبليغ و ترويج مراسم مذهبي، تاثيرات اخلاقي و اجتماعي قابل ملاحظهاي دارند كه بايد در جايش و توسط اهلش تشريح شود. جوانان بعضي از جوانان، همچون سابق، از شيفتگان و صف اوليهاي عزاداري معصومين، بالاخص حضرت فاطمه عليهاالسلام هستند و اين مراسم را به عنوان وسيلهاي براي توسل به روح پاك اولياي خدا، و پرورش روح و جان خود، و كسب انرژي معنوي انتخاب كردهاند. |
و البته بعضي هم آن چنان اهل روزنامه و كتاب و دانشگاه و خارجهاند كه كسر شأنشان ميآيد - يا اصلا احساس نياز نميكنند - وقتشان را صرف خواندن و شنيدن از ائمه و اسوههاي ديني كنند و يا چيزي درباره ايشان بنويسند. كدام ضعف فرهنگ متاسفم كه فلان استاد وبلاگ نويس، بخشي از هم و غم خود و وبلاگش را صرف همدردي با دختركي كه "چند سال با دوست پسرش بوده، حال و حولش را كرده، عكس و فيلمش را گرفته، و امروز دلش سير شده" ميكند و نسبت به "ظلم آقا پسرها، ضعف فرهنگ مردم، كوتاهي آموزش و پرورش" اعتراض ميكند؛ اما حاضر نيست از زن نمونهاي چون فاطمه عليهاالسلام بگويد. شايد هم حق دارد؛ چون توانايي و آگاهيش را ندارد. شخصا خوشم نميآيد به خاطر يك مصداق، هوار بكشم كه آي مردم چقدر بيفرهنگيد! آهاي آموزش و پرورش! چرا آموزش جنسي در كتابهاي درسي نميگذاري كه اين دختر خانم ياد بگيرد وقتي خواست رفيق بازي كند، تا چه حدي پيش برود. ولي اگر بخواهم به يك مصداق ضعف آگهي و فرهنگي اشاره كنم، مثل همين را مثال ميزنم. قدرت و ضعف فرهنگ مردم، بسته به همين اساتيد و فرهيختگان است. پاورقي: - تا متهم به تحجر و تعصب نشدم سخن را كوتاه كنم. شايد تصور شود كه اين دو بند را با چشم بسته و بيرحمانه نوشتم؛ اما اين گونه نيست. شما با لحن دردمندانه (درد دل) بخوانيد. ناطقه مرا مگر روح قدس كند مدد مطالب مرتبط: به اميد ديدار |
اگر بيمارستان، شما را جواب كند و پزشك به عزيزانت بگويد كه اميدي نمانده، چه حس و حالي پيدا ميكني؟ اگر با خبر شوي كه تا يك روز ديگر ميميري، چه چيزي از ديگران ميخواهي؟ چه صحبتي با پدر و مادرت داري؟ به خواهر و برادرت چه ميگويي؟ به همسر و فرزندان چه سفارش ميكني؟
دنيا در نظر علي عليهالسلام
داستان آهن تفتيده و برادرش عقيل را كه شنيدهايد. در آخر آن خطابه چنين فرمايش ميكند:
وَ اللهِ لَوْ أُعْطِيتُ الاََْقَالِيمَ السَّبْعَةَ بِمَا تَحْتَ أَفْلاَكِهَا، عَلَي أَنْ أَعْصِيَ اللهَ فِي نَمْلَةٍ أَسْلُبُهَا جِلْبَ شَعِيرَةٍ مَا فَعَلْتُهُ
وَ إِنَّ دُنْيَاكُمْ عِنْدِي لاَََهْوَنُ مِنْ وَرَقَةٍ فِي فَمِ جَرَادَةٍ تَقْضَمُهَا
مَا لِعَلِيٍّ وَ لِنَعِيمٍ يَفْنَى، وَ لَذَّةٍ لاَ تَبْقَى. نَعُوذُ بِاللهِ مِنْ سُبَاتِ الْعَقْلِ، وَ قُبْحِ الزَّلَلِ وَ بِهِ نَسْتَعِينُ.
به خدا سوگند! اگر اقليمهاي هفتگانه با آنچه در زير آسمانها است به من دهند كه خداوند را با گرفتن پوست جويي از دهان مورچهاي نافرماني كنم هرگز نخواهم كرد،
و اين دنياي شما از برگ جويدهاي كه در دهان ملخي باشد، نزد من خوارتر و بيارزشتر است.
"علي" را با نعمتهاي فناپذير و لذتهاي نابود شدني دنيا چه كار! از به خواب رفتن عقل و لغزشهاي قبيح به خدا پناه ميبريم و از او ياري ميجوئيم. (نهج ابلاغه، خطبه 224)
به اميد ديدار
خدانگهدار
شب قدر را ميتوان اوج زمان دعا دانست. شب قدر تا طلوع فجر، زمان رفت و آمد فرشتهها به زمين است. "تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ فِيهَا بِإذْنِ رَبِّهِم مِّن كُلِّ أَمْر. سَلامٌ هِيَ حَتَّي مَطْلَع الْفَجْر". يكي شب قدر است و يكي هم روز عرفه كه سفارش زيادي به دعا كردن و استغفار و طلب بخشش شده است. اين ايام، زمان ريست كردن كُنتر اعمال است؛ يعني اگر عرضه داشته باشيم و تنبلي نكنيم، ميتوانيم حساب خود را صفر كرده و از نو شروع كنيم.
فقط قبل از آن كه به شبهاي قدر برسي، مراقب خودت باش كه سر به زنگا حس و حالش را داشته باشي. بيتوفيقي كه شاخ و دم ندارد. درست همان شب خوابت ميآيد، يا بيداري و حس دعا كردن نداري؛ يا دعا ميكني اما زوركي. هرچه زور ميزني كانكت نميشود. با اين حس و حال كه آبي گرم نميشود. دليلش اين است كه از قبل آماده چنين شبي نشدي. خط نميدهد، No Response، جواب نميدهد. هواپيما كه ميخواهد از زمين بلند شود، آهسته در باند راه ميافتاد تا به سرعت لازم براي پريدن برسد. يك دفعه و بيمقدمه كه نميشود پريد. ببينيد امام سجاد چه ميگويد:
اللَّهُمَّ إِنِّي كُلَّمَا قُلْتُ قَدْ تَهَيَّأْتُ وَ تَعَبَّأْتُ (تَعَبَّيْتُ) وَ قُمْتُ لِلصَّلاَةِ بَيْنَ يَدَيْكَ وَ نَاجَيْتُكَ أَلْقَيْتَ عَلَيَّ نُعَاساً إِذَا أَنَا صَلَّيْتُ وَ سَلَبْتَنِي مُنَاجَاتَكَ إِذَا أَنَا نَاجَيْتُ. مَا لِي كُلَّمَا قُلْتُ قَدْ صَلَحَتْ سَرِيرَتِي وَ قَرُبَ مِنْ مَجَالِسِ التَّوَّابِينَ مَجْلِسِي عَرَضَتْ لِي بَلِيَّةٌ أَزَالَتْ قَدَمِي وَ حَالَتْ بَيْنِي وَ بَيْنَ خِدْمَتِكَ سَيِّدِي.
خداي من! هر وقت كه ميگويم الان ديگر آماده شدم و مهيّا هستم و بلند ميشوم براي نماز و مناجات با تو، يك دفعه چرتم مي گيرد، كسل ميشوم، خسته ميشوم. انگار كاري ميكني كه توفيق مناجاتت را از من بگيري. چه شده مرا كه هر بار توانستم وارد مجالس ذكر و دعا شوم و گفتم ديگر الان حسش هست، حالش را دارم، يك اتفاقي ميافتد كه پايم سست ميشود، و ميان من و تو فاصله و حائلي قرار ميگيرد.
اگر ايشان كه لقب زين العابدين دارد چنين بگويد، كلاه ما پس معركه است. البته آقا حرف دل ما را گفته. شايد با اين حرفها دارد ميگويد كه گره كار كجاست.
لَعَلَّكَ عَنْ بَابِكَ طَرَدْتَنِي وَ عَنْ خِدْمَتِكَ نَحَّيْتَنِي؛ أَوْ لَعَلَّكَ رَأَيْتَنِي مُسْتَخِفّاً بِحَقِّكَ فَأَقْصَيْتَنِي؛ أَوْ لَعَلَّكَ رَأَيْتَنِي مُعْرِضاً عَنْكَ فَقَلَيْتَنِي؛ أَوْ لَعَلَّكَ وَجَدْتَنِي فِي مَقَامِ الْكَاذِبِينَ (الْكَذَّابِينَ) فَرَفَضْتَنِي؛ أَوْ لَعَلَّكَ رَأَيْتَنِي غَيْرَ شَاكِرٍ لِنَعْمَائِكَ فَحَرَمْتَنِي؛ أَوْ لَعَلَّكَ فَقَدْتَنِي مِنْ مَجَالِسِ الْعُلَمَاءِ فَخَذَلْتَنِي؛ أَوْ لَعَلَّكَ رَأَيْتَنِي فِي الْغَافِلِينَ فَمِنْ رَحْمَتِكَ آيَسْتَنِي؛ أَوْ لَعَلَّكَ رَأَيْتَنِي آلِفَ مَجَالِسِ الْبَطَّالِينَ فَبَيْنِي وَ بَيْنَهُمْ خَلَّيْتَنِي؛ أَوْ لَعَلَّكَ لَمْ تُحِبَّ أَنْ تَسْمَعَ دُعَائِي فَبَاعَدْتَنِي؛ أَوْ لَعَلَّكَ بِجُرْمِي وَ جَرِيرَتِي كَافَيْتَنِي؛ أَوْ لَعَلَّكَ بِقِلَّةِ حَيَائِي مِنْكَ جَازَيْتَنِي.
نكند مرا از در خانهات راندهاي؟ نكند ديدي كه حقت را ادا نكردم دورم كردي؟ نكند چون ديدي قبلا رو از تو برگرداندم، يا متوجه شدي كه دروغگو هستم، اهل تشكر و شكر نعمت نيستم، ديدي كه به جاي آدمهاي درست و حسابي با كساني بودم كه به هر چيزي فكر كردند جز تو، ديدي كه وقتم را به بطالت گذراندم، شايد ديگر دوست نداري صدايم را بشنوي؟ شايد داري به خاطر جُرم زياد و بيحيائيم مجازاتم ميكني؟
صحبت خودموني
آقا جان فكر غذايي كه ميخوري باش. ببين چه نوني سر سفرت مياري. "فَانظُر الي طَعامك". نكنه پولش ناخالصي داشته باشه. پول حرام، يا خرج شراب شور ميشه يا شاهد (ساقي) کور.
آي فروشنده! كم فروشي نكن. "وَيل للمُطفّفين". آي كارگر و كارمند! تو هم كم كاري نكن. به صدقه سري دولت مهرورز كه ساعت كاري كارمنداي دولت كم شده؛ بالا غيرتاً شما ديگه كمترش نكن. حوصله نداري؟ اعصابت خورده؟ چرا؟ چون گشنهاي!؟ خب همه گرسنند. اگر رفتي صف نونوايي و بهت نون سوخته داد شاكي نشي. چيزي كه عوض داره گله نداره.
مراقب سفرههاي افطاري هم باش. يه وقت چشم هم چشمي نشه. اين سفره افطاري رو براي چي پهن كردي؟ صله رحم، سير كردن شكم گشنه، يا پر كردن چشم مردم؟
درسته كه ماه رمضونه و مراسم افطاري به راهه، اما در ديزي بازه، حيا گربه كجاست. كم بخور هميشه بخور رو كه اطباء ميگن؛ من ميگم مواظب باش چي تو اون شكمت ميريزي. شنيدم كه افطاريهاي انتخاباتي هم شروع شده. شش دنگ حواست جمع كه طرف، عاشق چشم و ابروت نشده. پي خر ميگرده که نعلشو بکنه. نكنه با يه ديزي يا يه زير ميزي، سيبيلت رو چرب كنه و شب قدرت رو ازت بگيره. قَدرت رو نفروش به چيزاي بي قدر.
تازه اون دنيا خِرت رو ميگيرن كه چرا با فلاني همسفره شدي. حالا خر بيار و باقالي بار كن. كي باور ميكنه كه فقط همون يه شب رو رفتي اونجا. آش نخورده و دهن سوخته. همينه كه آقا ميگه:أَوْ لَعَلَّكَ رَأَيْتَنِي فِي الْغَافِلِينَ فَمِنْ رَحْمَتِكَ آيَسْتَنِي أَوْ لَعَلَّكَ رَأَيْتَنِي آلِفَ مَجَالِسِ الْبَطَّالِينَ فَبَيْنِي وَ بَيْنَهُمْ خَلَّيْتَنِي.
يك شب گذشت؛ اشكال نداره اگه از دستش دادي. از اين ستون به اون ستون فرجه. خودت رو براي شب بعد آمادهتر كن. اگر به طفل جانت خوب برسي، يك شبه ره يك ساله ميره. اگه بتوني شب قدر رو تا سحر خواب نموني و خوب بروني، ره هزار ماهه رو يك شبه رفتي. قدرش رو بدون كه در سال فقط همين شبه. اگه همه شبا شب قدر بود، شب قدر بي قدر بود.
پاورقي: متن ادعيه اين يادداشت از دعاي ابوحمزه ثمالي است.
به اميد ديدار
خدانگهدار
مستي نه از مي، نه از خُم شروع شد
از جــادهي نـيـمهشـب ِ قـم شروع شد
آئـيـنـه به مـن خـيـره شد و من به آينه
آنقـدر خـيـره شد که تبسّم شروع شد
خورشيد ذرّهبين به تمـاشاي مـن گرفت
آنگــاه آتــش از دلِ هــيــزم شروع شد
زماني كه بعد از دو سال به وبلاگ "لوح دل" رفتم، چشمم به اين ابيات زيبا از ايليا افتاد. ايليا پطروسيان از دوستان مسيحي بود كه چند سال پيش به دين اسلام، مشرّف شدند. خدا رحمتش كند.
مناجات با آقا:
به اميد ديدار
خدانگهدار
امروز سالروز ولادت امام حسن مجتبي عليهالسلام است. به يادداشت پارسال سري زدم. "هرچه ميخواهي گناه كن". بغضم گرفت. حديث زيبايي است. با اجازه حديث ديگري را از ايشان مينويسم.

علل هلاكت بشر
امام حسن عليهالسلام درباره علل هلاكت و نابودي بشر چنين فرمودند:
هَلاك الناس في ثلاث: الكِبر و الحِرص و الحَسد.
فالكبر هَلاك الدين و به لُعِن ابليس؛ و الحِرص عَدو النَفس و به اُخرج آدمُ من الجَنة؛ و الحَسد رايد السُوء و منه قَتل قابيلُ هابيل.
نابودي بشر در سه چيز است: كبر و حرص و حسد.
كبر باعث نابودي دين و تعبّد ميشود. با همين كبر بود كه ابليس - بعد از 6 هــــزار سال عبادت - تعبد خود را نسبت به خدا از دست داد، دينداريش نابود شد و ملعون گشت. (سوره بقره، آيه 34)
حرص دشمن نَفس (دشمني با خود) است. با همين حرص بود كه آدم از بهشت رانده شد. (سوره بقره، آيه 36)
حسد راهبر بدي است. از حسادت بود كه قابيل، به برادركشي كشيده و دستش به خون هابيل آغشته شد. (سوره مائده، آيه 27)
ماخذ: المواعظ العدديه، باب سوم، فصل دهم
پاورقي:
- طبق روايت قرآن، اولين گناهي كبر ابليس، دومين گناه حرص آدم، و سومين گناه حسادت قابيل است.
- سال گذشته با افسوس گفتم كه چرا يك پايگاه اينترنتي فارسي به نام اين امام مظلوم نيست. الان با اين خبر مواجه شدم كه چنين پايگاهي راهاندازي شده است. شبكه اطلاع رساني امام حسن عليه السلام. اميدوارم چيزي در شأن آن حضرت باشد.
به اميد ديدار
خدانگهدار
امام علي عليهالسلام در ضمن مذمت شنيدن غيبت، فرمودند: «فاصلهاي بين حق و باطل نيست مگر چهار انگشت». از ايشان پرسيدند كه معناي اين جمله چيست؟ ايشان دست خود را ما بين چشم و گوش خود قرار داده و چنين پاسخ دادند: الْبَاطِلُ أَنْ تَقُولَ سَمِعْتُ، وَ الْحَقُّ أَنْ تَقُولَ رَأَيْتُ.

به اميد ديدار
خدانگهدار
عمده مطالب اعتقادي كه پيرامون حضرت طرح شده حول اين چند بخش ميگردد: وجود، غيبت، حضور و ظهور حضرت.
- وجود: اعتقاد به اصل وجود امام زمان و اينكه وجود ايشان افسانه و زايده فكر مردم بينوا، يا تلقين علماي شيعي نيست.
- غيبت: ايشان يك دوره استثنائي در زندگي خود داشتند و آن غيبت طولاني از ميان مردم - كه مستلزم عمر بلند و چيزهاي ديگر هم ميشود - است.
- حضور: غيبت ايشان از نوع غيبت معلم در مدرسه نيست؛ بلكه غيبتي همراه با حضور، نظارت و تاثيرگذاري است. غيبت ايشان به معناي نبودن نيست؛ به معناي ديده نشدن است.
- ظهور: غيبت ايشان هميشگي نخواهد بود و زماني ميرسد كه حضرتش از سراپرده غيب نمايان ميشوند و دور جديدي از ولايت خود را آغاز ميكنند.
هر كدام از اين بخشها، زير مجموعه و جزئياتي دارد. به عنوان مثال "ديدار با امام در زمان غيبت" كه آيا ممكن است يا نه؟ آيا سابقه قبلي دارد؟ آيا در حال حاضر چنين امري ميسر است؟ و آيا براي هر كسي ملاقات با ايشان ممكن است يا نه؟ و سوالهاي ديگر.
در اين باره، هم در كتب عقايد صحبتهايي شده و هم در كتب تاريخي و قِصَص؛ كتابهايي كه سعي كردهاند با جمع آوري داستان ملاقات اشخاص مختلف با حضرت، اين باور را به خواننده بدهند كه حضرت هم حضور دارند و هم افراد خاصي، تجربه مشرّف شدن به حضورشان را داشتند.
همانطور كه ميبينيد، قصد ورود به مطالب را ندارم و فقط براي يادآوري به طرح فهرستوار آنها كفايت ميكنم. همين بحث "ملاقات" كلي حرف براي گفتن دارد كه يكي از آنها صحبت از مدعيان است؛ مدعيان امام زماني، مدعيان ارتباط خاص با حضرت، مدعيان ملاقات با ايشان و مدعيان خواب ديدن ايشان. "اين مدعيان در طلبش بيخبرانند".
افرادي هستند كه در اين عرصه حرفهايند و هر كتابي را كه پيرامون ملاقات با امام زمان عليهالسلام است مطالعه ميكنند و به اماكن مختلف رفته و انواع ذكر و ورد و ادعيه را تجربه كردهاند. درد نديدن و دوري براي بعضي تب يك شبه است و براي بعضي تَبـخال و براي بعضي درد مزمن. هر كس حس و حالي دارد و با توجه به ظرفيتش از آن شوردگي بهره ميبرد. سخني سربسته با اين اشخاص دارم:
- اين يك راه است كه تا وارد نشوي و گام به گام پيش نروي به هدف نميرسي.
- به قول بزرگي: "اين راه يك طرفه است". هرچه هست منوط به اجازه آنهاست.
- اين راه، خارج از شريعت نيست؛ اصول بايد رعايت شود.
- شير پاك را در ظرف ناپاك نميريزند. آقا را با چشم ناپاك نميشود ديد. بايد از ناپاكي دور شد.
"با ديدهاي از گناه لبريز
آن روي چو ماه ديدني نيست".
- ظرفيتها يكسان نيست. در بعضي از داستانها آمده كه عدهاي حضرت را ديدهاند اما در آن لحظه نشناختهاند؛ بعضي شناختهاند اما توان صحبت نداشتهاند؛ و البته بزرگاني هم اجازه صحبت يافتند.
- و سخن آخر: "آن را كه خبر شد خبري باز نيامد".
زيباترين حس
زيباترين حسي كه نسبت به آقا براي من به وجود ميآيد حس حضور ايشان است؛ البته با يك معناي خاص. وقتي داستان خضر و موسي را ميخوانم احساس آرامش ميكنم؛ نه به خاطر اين كه خضر، راهنماي موسي شد. نه، اين حرفها براي بزرگتراست. احساس آرامش من از آن جهت است كه كسي هست مراقب كشتي مردم باشد كه نكند به دست ستمكارها و كشتي دزدها بيفتد. كسي هست كه به فكر مال بچههاي يتيم باشد و حتي حاضر است براي نگهداري آنها عملگي كند. كسي هست كه هم علم و آگاهيش را دارد و هم قدرت اجرايش را. شايد اثر چنين حسي اين باشد كه من وظيفهام را انجام ميدهم و هرجا كه لازم شد و نياز به كمك بود خودشان توجه ميكنند.
منابع ديگر:
مقام بي مسؤوليت - پيچک سر به هوا
دستنوشتهاي يك كج و معوج 16
اي غايب از نظر! به خدا ميسپارمت
به اميد ديدار
خدانگهدار
گر كسي وصف او ز من پرسد --- بي دل از بي نشان چه گويد باز؟
سلام آقا
يه زمان بود كه فقط به يك نفر ميگفتم آقا. وقتي ميگفتم آقا منظورم شما بودي. آقاي من شما بودي و هستي؛ و چه خوب آقايي هستي؛ هرچند من پسر خوبي نموندم. يادتونه با چه ادا و اتواري ميخواستم شما رو ببينم؟ چقدر توي كتابا دنبالتون گشتم. هرجا اسمتون رو ميديدم دلم هُري ميريخت پايين. چقدر كتاب، چقدر داستان و حكايت، چقدر خوندن و مطالعه.
يادتونه رد شما رو حتي بيرون از كتاب هم جستجو كردم؟ وقتي تو اون كتاب خوندم كه فلاني تونسته شما رو ببينه، تمام سعيم رو كردم تا به ديدنش برم. ببينم راست ميگن يا نه. هيچ آدرسي ازش نداشتم؛ الا اينكه قبلا در اون شهر بود. چه همتي داشتم اون زمان، يك جوون تنها، اون همه راه، توي اون شهر غريب، دنبال يك آدم غريبه كه سراغ يك آقاي غايب رو ازش بگيرم. وسط پاييز بود و فصل درس. يادتونه وقتي خواستم اجازه بگيرم چه حالي داشتم؟ يادتونه استاد تعجب كرد؟ خب چي بايد بهش ميگفتم؟ اگر نميذاشت چي؟ تا كسي نكشه نميدونه من چي ميگم. شايد شما به دلش انداختي كه يك هفته رو اجازه بده. ولي تا رسيدن به اونجا دو روز بايد ميرفتم و دو روز برميگشتم. وقت كمه. اي خدا! اگر پيداش نكنم چي؟
خوب يادم نيست ولي فكر كنم توي اتوبوس بود كه شروع كردم به نوشتن. شرمندتم آقا! بهتر ميدوني كه شاعر نيستم؛ فقط وقتي كه حس و حالش بود به زبونم ميومد. تو لايق بهترينها هستي.
در انتظار يار خود هر روز و شب ديوانهوار
در کوي و دشت، در هر مکان، دنبال او با حال زار
با قلب لبريزي ز عشق جان را به کف آماده دار
يا جان به پايش ميدهي، يا يار آري در کنار
اين قلب خود آماده کن، بر غير او بيگانه کن
تا جا شود مهرش در او، آيد تو را همچون بهار
چشم و زبان و گوش و جان، تسليم او کن، خوش گمان
فرمان او گردن بنه، در دست او نِه اختيار
اي مهدي اي صاحب زمان، الغوث ادرک الامان
لطفي نما بر عاشقان، در دوري و در انتظار
سه شنبه - 7/8/1370
امروز عجيب دلم هواي شما و اون روزا رو كرد. كاش بزرگ نميشدم. اي كاش دور نميشدم. ببخش اين دفعه هم بدخط شد؛ بازم دستم لرزيد؛ ديدي كه با بغض نوشتم. لطفا اين نامه رو فقط شما بخون.
به اميد ديدار تو
خدانگهدار