


بعضيا چون حرفي ندارند نمينويسند؛ بعضيا از بس حرف دارند نميدونند چي بنويسند. فعلا شرايط من اين طوره. چند سفر مهم، پربار و پرعكس داشتم. يواش يواش دارم كثير السفر ميشم. نقدا كه چند روزي روزه بدهكار شدم. به جاهايي كه قبلا رفته بودم، سر زدم و ديدارها تازه شد. چشمم به جاهايي روشن شد كه تا حالا نديده بودم. تجربهام به اندازه گستره كاريم، بيشتر شده. بعضي از آرزوهام به عنوان عكاس و گردشگر، مستجاب شد؛ مثلا تونستم تن داغ و نرم صحرا رو لمس كنم. حس قشنگي داره خشكي زدن صورت و لبهام. چشمهام از بس كه بي خوابي و خاك خورده سوزش گرفته. در عوض چه لذتي داره شب موندن در روستا، با اون آسمون پاكش و شنيدن صداي حيوانات. به يكي از روستائيان كه از محروميتها ميگفت، گفتم: شما اگر روي زمين چيزي نداريد، در عوض آسمونتون پر از ستاره هست.

مزرعه ذرت
آب خوردن با اعمال شاقه
توي ميدون، آب سردكن گذاشتند؛ اما چنان مهر و مومش كردند، كه نه با دهان، نه با دست، و نه با ليوان ميشه ازش آب گرفت و نوشيد. درسته كه براي حفاظت از اموال دولت، بايد حفاظ و محافظي گذاشت، اما نه اين طور كه نقض غرض بشه و ديگر نشه از اون استفاده كرد.
عكاس اجتماعي
اين تصوير را ديروز در سطح شهر گرفتم و در آلبومم گذاشتم. در اثناي بازديد از تصاوير عكاسان ديگه، به يكيشون گفتم كه فلان سوژه در كارهات تكراريه. مثل اين كه بهش برخورد و آمد و گير داد به همين عكسم كه: خيلي زشته از كسي كه خبر نداره براي خنده ازش عكس بگيري. تازه، اين تصوير، فاقد استيل فتوگرافيه.
در خارج از كشور زندگي ميكنه و عكاس وارديه و من هم به تصاويرش علاقه دارم. بيشتر از اشياء، عكس ميگيره و گاهي، كاراش به سورئال نزديك ميشه. اصل حرفش درست بود. نبايد براي خنده از ديگران عكس گرفت. من هم بهش حق دادم؛ اما درباره سبك و استيل عكاسي بايد بگم كه فرق هست ميون عكاسي اجتماعي و عكاسي از در و ديوار.
وقتي كه امثال ايشون تو اتاق گرم و نرمشون دارند از جام مي و فنجون قهوه لب پنجره، يا از لاو و لباس زير و روشون 20 عكس ميگيرند كه شايد يكيش خوب بشه و بعد، همون عكس منتخب رو كلي ويرايش و آرايش ميكنند و در ملأ عام ميذارند تا چند نفر بيان و بگن: "واااي! چه عكسي! محشره!"، عكاس اجتماعي، در ظل تابستون و چله زمستون، از خونه ميزنه بيرون، كه در شادي و غم مردم حضور داشته باشه؛ گريههاشون رو ببينه، خندههاشون رو ضبط كنه، دردشون رو تحمل كنه، مشكلاتشون رو درك كنه، و با هنرمندي، لحظهها رو شكار كنه؛ لحظههايي كه تا ابد، ممكن نيست تكرار بشه.
مشكلاتشون رو نشون بده كه چي بشه؟ كه شايد فلان مسؤول ببينه و متاثر بشه و با خودش بگه: اين چه كاريه كه ما كرديم؟ اون طرف آب رو آزاد كرديم توي حوض كه نمايش بديم شهر ما قشنگه؛ اين طرف آب شرب رو در بند كرديم و آدمي مثل همين كه در تصوير هست، به سختي ازش استفاده ميكنه.
البته به اين دوست عكاس كه با حسن نيت، تذكر اخلاقي دادند؛ عرض ميكنم، عكاس اجتماعي هم قواعد و اخلاقيات خودش رو داره. مثلا اين كار رو غير اخلاقي ميدونه كه عكسي بگيره كه 1- چهره طرف ديده بشه، و 2- اون رو بدون اجازه نمايش بده. مگر اين كه كسي مثل شما پيدا بشه تا از باسن يه نفر، بتونه تشخيص هويت بده.




بزرگترين و كوچكترين عضو يك خانواده؛ هر دو دست به عصا؛ يكي براي آن كه نيفتد و يكي براي آن كه بايستد.

نزديك عيد كه ميشه، باباها آجيل و شيرين و شكلات ميخرند و مامانها تو هفتا سوراخ سومبه قايم ميكنند، تا براي سفره هفت سين، چيزي باقي بمونه. شيرين كام باشيد.


خواجه اباصلت
"اباصلت" همان يار و خادم با وفاي امام رضا عليه السلام است كه تا آخرين لحظه عمر آن حضرت، در كنارشان باقي ماند كه من اين عـشق به صد ملك سليمان ندهم. اكنون نيز آرامگاه اين مرد بزرگوار، در حومه شهر مشهد، مورد توجه و علاقه مردم است.

ماه گرفتگي 13 اسفند 1385


حركت آهسته انعكاس قطرات شير
كاروانسراي قديمي زنجان كه قبلا محل اُتراق مسافران و كاروانيان بوده، امروزه به شكل سفرهخانه و رستوران سنتي در خدمت مردم است. اين بنا، داخل شهر زنجان و مقابل ايستگاه راهآهن قرار دارد.

مطالب مرتبط:
» سلطانيه، بزرگترين گنبد خشتي

پشت دراي بسته
نزديك غروب است و غازها منتظرند تا در باز شود و به لانه بروند.
سلام
نگاتيو (Negative):
تعريف ساده نگاتيو اين است كه نوعي ويرايش (Edit) تصوير است كه رنگ اشياء درون عكس را تغيير داده و برعكس ميكند.
رمز نگاتيو:
رمز ديدن عكس نگاتيو اين است كه بايد دوباره آن را نگاتيو كرد. براي اين كار از نرم افزارهاي ديدن تصاوير و گرافيكي استفاده كنيد.
لطف نگاتيو:
لطفش در اين است چيزي كه در لحظه اول ديده ميشود و به ذهن بيننده خطور ميكند، غير از آن چيزي است كه در واقع است، و گاهي مخالف و ضد آن ميباشد. مانند پروانهاي كه سياه ديده ميشود؛ اما در حقيقت سفيد است. عكس نگاتيو، نوعي تمرين و تفريح براي تخيل و ذهن بيننده است.
اين بار من، هم نگاتيو و هم اصل تصاوير را براي شما قرار دادم؛ اما براي دفعات بعد، نگاتيو كردن را ياد بگيريد تا خودتان انجام دهيد :) براي ديدن اصل تصوير، بر روي آن كليك كنيد.
به اميد ديدار
خدانگهدار
"گنبد سلطانيه"، بزرگترين گنبد خشتي جهان، در 40 كيلومتري شهر زنجان - به طرف تهران - قرار دارد. كساني كه اين بنا را از نزديك ديدهاند ميدانند كه با چند تصوير نميتوان تمامش را به نمايش گذاشت. فعلا به چند نماي بيروني اكتفا ميكنم.

مطالب مرتبط:
» گنبد سلطانيه؛ شاهكار هنر معماري ايران و جهان اسلام - تبيان زنجان
» گنبد سلطانيه، سلطان معماري جهان - شهرسازي
» بزرگترين گنبد آجري جهان (سلطانيه) - باشگاه مهندسان يران
» علت احداث گنبد سلطانيه - معماري، هنر شکل دادن به فضا
» گنبد سلطانيه - ويكيپديا
» گنبد سلطانيه زنجان سومين بني آجري جهان
سلام
اين زيارتگاه كه بالاتر از پونك و در منطقهاي ييلاقي قرار دارد، ميتواند پناهگاهي باشد براي كساني كه از بودن در شلوغي تهران خسته شدهاند و ميخواهند براي مدت كمي هم شده، از تنفس دود و دم، و شنيدن سر و صداي شهر فرار كنند. ظاهرا اين زيارتگاه، قبر دو طفل معصوم از سلاله پيامبر صلي الله عليه و آله است.
كوچههاي طويل و قديمي، زيارتگاه دو امام زاده، قبرستان قديمي، درختان كهنسال و قطور و بلند، همجواري با كوه و دره، دست به دست هم دادهاند كه فضاي معنوي و گردشي بكر و كم نظيري را فراهم كنند. جالب است كه اين مكان زيبا، براي بعضي از اهالي تهران، ناشناخته است. در بعضي از فيلمها، از اين مكان براي فيلمبرداري استفاده كردهاند؛ مانند صحنه كوتاهي در اواخر مجموعه "مثل هيچكس" (داداشي) كه ماه رمضان پخش شد.
پاورقي: چون تعداد تصاوير زياد بوده، آنها را يك جا قرار دادم. براي ديدن تصوير بزرگتر، بر روي همين عكس كليك كنيد.
به اميد ديدار
خدانگهدار

و هر چه به دريا متصل شود لايتناهي ميشود


آقا جان! جشن ميلادت مبارك