تبليغاتX
وبلاگ وبلاگ
بلا  
سلام

نمي‌دونم خوشحال باشم كه باعث شدم اينها رو به ياد بياري و برام بنويسي، يا نه؛ اما از اين كه مورد اعتمادت قرار گرفتم خوشحالم. مي‌فهممت؛ پس مثل كساني كه تظاهر مي‌كنند دركت مي‌كنند، نمي‌گم ول كن اينها رو، گذشته رو فراموش كن. فراموش كردن گذشته ممكن نيست؛ هر چند مي‌شه زمينه يادآوريش رو كمتر كرد؛ كاري كه فكر كنم خودت به خوبي انجام دادي.

خدا، آدم بدون مشكل نيافريده؛ ولي اين كار رو هم - مثل همه كارهاي ديگش - با حكمت و دقت انجام داده. مثلا جوري برنامه ريزي كرده كه تمام مشكلات در يك زمان، نباشند. بذر بلايا رو مشت مشت در زمين زندگي همه آدمها پاچيده و در طول عمرشون پخش كرده. تصور كن هر چي بدبختي، فوت عزيز، شكست در عشق، قهر و دعوا، قرض و قوله ... در يك روز سر ما آوار مي‌شد. گاهي كه دو سه تا از اينها مي‌رسند به تقاطع و با هم تلاقي پيدا مي‌كنند، آدم كم مي‌آره.

نمي‌دونم آيا از ته دل قبول داري كه سرنخ سرنوشت ما، به دست كسي هست و نويسنده‌اي پشت همه اونها قرار داره يا نه. توجه داشته باش كه هر كي هست و هر چي بوده، با اين بسط زماني، چقدر مراعات حال ما رو كرده. به اين نكته هم توجه كن چقدر تنوع در اندازه و جنس و زمان و مكان بلاها وجود داره! همه از يك جنس نيستند؛ يه اندازه نيستند. ويژگي ديگه اونها، غافلگيريه. چون براي ما زمان اومدنشون از قبل مشخص نيست، هر بار يه جوري غافلگير شده و سوپرايز مي‌شيم.

در نهج البلاغه اومده - مثل اين كه - حضرت علي عليه السلام شنيد كسي داره مي‌گه خدايا ما رو از فتنه و بلا حفظ كن؛ يا به قول امروزيها: ما رو از بلايا مصون و محفوظ بدار. امام بهش گفت: نگو خدايا! من از بلا به تو پناه مي‌برم. لأنّه لَيْسَ أَحَدٌ إِلاَّ وَ هُوَ مُشْتَمِلٌ عَلَي فِتْنَة؛ چون هيچ كسي نيست مگر اين كه مشمول فتنه و بلا بشه. بعد امام دعا كردن رو بهش ياد داد: اگه مي‌خواي دعا كني بگو خدايا منو از فتنه‌ها و مشكلاتي كه گمراه و منحرفم مي‌كنه حفظ كن.

به اميد ديدار
خدانگهدار

نويسنده: راهنما - «آگهي بازرگاني ممنوع»

سلام

تغييرات: حديث "سيئة تسوءك ..." به اين يادداشت اضافه شد. (پنجشنبه 11 مهر 1387)

جلسه قبل درباره حديثي از حضرت علي عليه السلام صحبت شد:
كار بدي كه ترا ناراحت (و پشيمان) مي‌سازد، نزد خدا بهتر از كار نيكي است كه تو را مغرور مي‌سازد.
سَيِّئَةٌ تَسُوءُكَ خَيرٌ عِنْدَاللهِ مِنْ حَسَنَةٍ تُعْجِبُكَ. (نهج البلاغه، جملات كوتاه، 46)

در اين جلسه، روايت كوتاهي را از پيامبر بزرگوار صلي الله عليه و آله مي‌نويسم:
كسي كه كار نيكش او را شاد و گناهش او را ناراحت كند، مؤمن است.
مَن سَرّتهُ حَسَنتُهُ و ساءتهُ سَيّئتُهُ فَهُو مُؤمنُ.

حديث ساده‌اي است. آدم از كار خوبش خوشحال مي‌شود و از كار بدش، ناراحت. اگر كار درستي انجام بدهيم راضي و خوشحال مي‌شويم، و اگر عمل نادرست و ناجوري را مرتكب شويم دلخور و دلگير خواهيم شد. اگر به صفات خوب و ارزشي آراسته شويم، حس خوبي داريم و اگر داراي صفات ناپسند و ضدارزشي باشيم، مطرود ديگران شده و احساس سرشكستگي مي‌كنيم. اين كه خيلي واضح و آشكار است. پيامبر ظاهرا يك موضوع ساده و روشني را بيان نموده و چيز خاصي نفرموده.

درست است؛ در وهله اول همين معني برداشت مي‌شود. البته اين در حالتي است كه فرض كنيم همه مردم همين طوريند، و يا بگوييم يك فرد، هميشه همين طوري خواهد ماند. حالا بياييد جور ديگر تصور كنيم. مثلا فرض كنيم زمانه‌اي شده كه ارزشها ضدارزش شده؛ يا تصور كنيم پا به دياري گذاشتيم كه رسم و رسوم مردمش از زمين تا آسمان با آن چه ما در ولايت خود ديده‌ايم متفاوت است.

در ايران اگر زن و مردي در خيابان همديگر را ببوسند غير عادي است، و روبوسي دو مرد، امري عادي و نشانه صميميت. بر عكس بعضي از كشورهاي غربي (انگليس) كه بوسيدن زن و مرد، عادي است و نشانه ادب، و روبوسي دو مرد، يكي از نشانه‌هاي همجنس باز بودن است.

پاورقي: اين مثال را چندين ماه پيش در وبلاگ "يادداشت‌هاي يك مردم‌نگار" از دكتر "نعمت الله فاضلي" ضمن مقاله‌اي درباره تعارفهاي ايراني، خواندم. متاسفانه وبلاگشان حذف شده و نمي‌توانم به آن ارجاع دهم.

اصلا چرا راه دور برويم. نگاهي به اطراف خود كنيم. از دوستان و نزديكان، كسي هست كه الانش با چند سال قبلش خيلي فرق داشته باشد؟

پاورقي:

ديروز كه بعد از سالها اومد دم مغازه، داشتم شاخ درمي‌آوردم. اگه خودشو معرفي نمي‌كرد نمي‌شناختمش. ريخت و قيافش كه خيلي فرق كرده بود. لباساش! طرز حرف زدنش! اون چشاي هيزش كه حتي از پيرزنها هم نمي‌گذشت! چندبار تو دلم گفتم يعني همون محسن خودمونه؟! اون كه موقع حرف زدن چش از زمين بلند نمي‌كرد، حالا چش تو چش ناموس مردم مي‌دوزه! نماز اول وقتش ترك نمي‌شد؛ سجده كه مي‌رفت سر از زمين نمي‌كند؛ حالا جوري از پول و پولدار شدن حرف مي‌زنه كه انگار دل از زمين نمي‌كنه. به چشم غُره‌هاي زنش هم توجهي نمي‌كرد. معلوم بود كه اونم دل خوشي از شوهرش نداره. من خجالت مي‌كشيدم وقتي مشتري خانم ميومد تو مغازه. ... دود سيگارش مغازه رو پر كرده. مي‌بينه سُرفم گرفته، اما سيگارشو خاموش نمي‌كنه. ...

اگر فرض كنيم كه آدمها تغيير مي‌كنند، اگر فرض كنيم كه زمانه ممكن است ارزشها را تغيير دهد، ارزش را ضد ارزش، هنجار را ناهنجار، و خوب را بد كند، آن وقت است كه اين حديث كوتاه، معناي ديگري پيدا مي‌كند. "اگر كسي از كار بدش ناراحت شود" يعني خيليها هستند كه از كار بدشان بدشان نمي‌آيد. حرف بد زده، فحش داده، داد زده، تهمت، دروغ، اصلا ككش نمي‌گزد. بر خود واجب مي‌داند الان دروغ بگويد. اين را ترفند كاسبي مي‌داند. "فقط همين يكي مونده - اين آخريشه - سودي براي ما نداره". چند بار مثل اين جملات را شنيده‌ايد؟ اين تازه نمونه كوچكي است. در باب مسائل احساسي و عشقي و خانوادگي چقدر دروغها رد و بدل شده. "دروغ گفتم كه گفتم. حاضرم صدتا ديگه هم بگم تا گند كار در نياد."

قريب به اين مضمون در روايتي خواندم كه پيامبر "صلي الله عليه و آله" آينده را چنين پيش بيني كرد كه كارهاي بد، خوب مي‌شوند، و كارهاي خوب، بد. امر به منكر (بد) مي‌شود و نهي از معروف (خوب).

اين است كه حضرت، يكي از علائم آدم مومن را واكنش و حِسش نسبت به عمل خوب و بد مي‌داند. اين يعني تو هنوز بر فطرتت هستي يا نه؟ يا آن قدر مست و جو زده شدي كه عين خيالت نيست؟ اگر از خود گناه لذت ببريم، و بعدش حس پشيماني نداشته باشيم، معلوم است يك چيزهايي درون ما تغيير كرده. معلوم مي‌شود از ايمان دور شده‌ايم. من نمي‌دانم؛ ولي به گفته پيامبر اگر اين طور شديم، به مومن بودن خودمان شك كنيم؛ و الا اميدوار باشيم كه در مرحله‌اي از ايمان باقي مانديم.

مطالب مرتبط:
» خوب و بد
» كلام پيامبر

به اميد ديدار
خدانگهدار

نويسنده: راهنما - «آگهي بازرگاني ممنوع»

محبت اهل بيت

عُنوانُ صَحيفةِ المُؤمن يَومَ القِيامة حُبُّ عَليّ بن أبي طالب (عليه السلام)
عنوان نامه اعمال مؤمن در روز قيامت، محبت و دوستي علي بن ابي طالب (عليه السلام) است.

---

توبه در جواني

انّ اللهَ تعالي يُحبّ الشابّ التائبَ
خداوند متعال، جوان توبه‌كار را دوست دارد.

التَوبة حَسَنة لكنّه في الشابّ، احسَنُ
بازگشت از گناه زيباست؛ اما در جواني زيباتر

---

مَن سَرّتهُ حَسَنتُهُ و ساءتهُ سَيّئتُهُ فَهُو مُؤمنُ
كسي كه كار نيكش او را شاد و گناهش او را ناراحت كند، مؤمن (حقيقي) است.

نصيحت پذيري

السَعيدُ مَن وَعَظَ بغَيرهِ
سعادتمند كسي است كه از ديگران پند گيرد.

---

همنشين بد

إيّاكَ و قَرينَ السُّوءِ فإنّكَ بهِ تُعرَفُ
از همنشين بد دوري كن كه تو را به رفيقت مي‌شناسند.

همنشين خوب

مُجالسَةُ أهلُ الدّين شَرَفُ الدُنيا وَ الاخرة
هم‌نشيني با دينداران بزرگي دنيا و آخرت را در پي دارد.

---

قهر نكن

لايَحِلُّ لِلمُؤمِن أن يَهجُرَ أخاه المؤمِنَ فَوقَ ثَلاثٍ
براي هيچ مؤمني جايز نيست كه با برادر مؤمنش بيش از سه روز قهر كند.

گذشت از خطا

تَجاوَزُوا عَن عَثَراتِ الخاطِئين يَقيكم الله بذلكَ سُوء الأقدار
از لغزشهاي خطاكنندگان گذشت كنيد تا خداوند به سبب آن، بديهاي روزگار را از شما باز دارد.

---

پرسش كليد دانش

العِلمُ خَزائنُ و مِفتاحُهُ السُؤالُ
دانش، گنجينه‌هايي است كه كليد آن سوال است.

جديت در خواستن

مَن طَلَبَ شَيئاً و جَدَّ، وَجَدَ
هر كه چيزي را بخواهد و بكوشد، بيابد.

نويسنده: راهنما - «آگهي بازرگاني ممنوع»

منبع: غُـرَر الحِكم

عقل ...

العقل رسول الحقّ
العقل صديقٌ مقطوع
العقل اقوي أساس
العقل حُسام قاطع
العقل ثوب جديد لايَبلي
العقل رَقيّ إلي عِلييّنَ
العقل شرف كريم لايَبلي
العقل صاحبُ جَيش الرحمن
العقل صديق محمود
العقل فضيلة الإنسان
العقل افضل مَرجوّ
العقل سِلاح ( صَلاح ) كلّ أمر
العقل يَنبوع الخير
العقل زَين
العقل أجملُ زينة
العقل أحينُ حِلية
العقل اشرف مَزية
العقل أغني الغناء
العقل مُصلح كلّ أمر
العقل يَهدي و يُنجي
العقل لا يَنخدع
العقل داعي الفَهم
العقل مَركبُ العلم
العقل اصل العلم و داعية الفهم
العقل منفعة
العقل قُربة
العقل شفاء
العقل يُحسن الروّية
العقل يوجب الخَدر
العقل حيث كان آلَفُ مألوف
العقل في الغُربة قُربة
العقل أن تَقُول ماتعرف و تَعمَل ماتنطق به

عاقلترين مردم ...

أعقل الناس أطوعُهم لِلّه سُبحانه
أعقل الناس أقربُهم مِن الله
أعقل الناس مَن أطاع العقلاء
أعقل الناس أعذرُهم لِلنّاس
أعقل الناس أبعدُهم عن كُلّ دَنيّة
أعقل الناس أنظرُهم في العواقب
أعقل الناس مَن كان بعيبه بصيراً و عن عيب غيره ضَريراً
أعقل الناس مَن لايتجاوز الصَمت في عقوبة الجُهّال
أعقل الناس مَن غلَب جدُّه هَزله و استظهر علي هَواه بعقله
أعقل الناس مَن ذلّ للحقّ فأعطاه مِن نفسه و عَزّ بالحقّ فلم يُهن إقامته و حُسن العمل به
أعقل الناس أعقل الإنسان مُحسِن خائف
أعقل الناس

أعقلُكم أطوعُكم

ثمره عقل ...

ثمرة العقل الإستقامة
ثمرة العقل لزوم الحقّ
ثمرة العقل صُحبة الأخيار
ثمرة العقل العمل لِلنجاة
ثمرة العقل مُداراة الناس
ثمرة العقل الصدق
ثمرة العقل مَقتُ الدنيا و قَمعُ الهَوي
  و ثمرتُه السلامة
 
قيمةُ كلّ امرء عقله
غاية المَرء حُسن عقله
الإنسان بعقله
إذا تمّ العقل نقص الكلام
إذا كمُل العقل نقصت الشهوة
من كمُل عقله استحان بالشهوة
حَسَب الرجل عقله
مِلاك الأمر العقل
كمال الإنسان العقل
من عقل عفّ
من عقل استقال
كلّما ازداد عقل الرجل قوي إيمانه بالقدر و استخفّ بالغير

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نويسنده: راهنما - «آگهي بازرگاني ممنوع»

سلام

حضرت علي عليه السلام فرمودند:

اوصيكم بخَمس لَو ضَربتُم اليها آباط الابل لَكانت لِذلك أهلا
شما را به پنج چيز سفارش مي‌كنم كه اگر براي تحصيل آنها، شتران راهوار را سوار شويد و در اطراف بيابانها گردش كنيد سزاوار است. (كنايه از اينكه هر قدر زحمت براي آن بكشيد جا دارد).

1- منبع اصلي اميد

لا يَرجُونّ احدٌ منكم الاّ ربّه
هيچ كس از شما به چيزي اميد نبندد، جز خداي خودش

2- علت اصلي ترس

و لا يَخافنّ الا ذنبه
و از چيزي نترسد، جز گناه خودش

3- اعتراف به جهل و عدم تظاهر

و لا يَستحينَّ اَحد منكم اِذا سُئل عمّا لا يَعلم اَن يَقول: "لا اَعلم"
و هيچ كس از شما، زماني كه درباره چيزي كه نمي‌داند مورد سوال قرار گرفت، خجالت نكشد كه بگويد: "نمي‌دانم"

4- ضرورت آموزش براي هر شخصيتي

و لا يستحينَّ اَحد اِذا لَم يَعلَم الشيء اَن يَتعلّمه
و كسي كه چيزي را بلد نيست، خجالت نكشد كه ياد بگيرد

5- اهميت و جايگاه صبر در زندگي

و عليكم بالصبر. فإنّ الصَبر مِن الايمان كالرأس من الجسد. و لا خير في جسد لا رأس معه، و لا في ايمان لا صبر معه.
و بر شما باد صبر؛ چون نسبت صبر از ايمان، مانند سر است از بدن. نه فايده‌اي در بدن بي سر است، و نه در ايمان بي صبر.

نهج البلاغه، كلمات قصار، حديث 82

نكته:

و لا يَخافنّ الا ذنبه
و از چيزي نترسد، جز گناه خودش

آن چيزي كه بايد از آن نگران باشم، عملكرد بد خودم است. چيزي كه بايد از آن بترسم زلزله، سيل، بيماري و حتي مرگ نيست؛ بلكه بايد نگران باشم در حالي بميرم كه آلوده هستم. ترس را در زمينه‌هاي مختلفي مي‌شود يافت. براي نمونه به مهمترين و بزرگترين بستر ترس در زندگي انسان اشاره مي‌كنم؛ يعني مرگ.

مرگ

مي‌گويند مرگ، يك سفر است. رفتن به سفر كه بد نيست؛ ترسي هم ندارد. آن چه كه بد است بدون توشه و تجهيزات به سفر رفتن است. بدون آمادگي به سفر رفتن است كه خطرناك است. به همين علت است كه در بعضي از احاديث، از طول سفر و كمي زاد و توشه، صحبت شده است.

امير المومنين عليه السلام خطاب به "دنيا" چنين مي‌فرمايد:

آهِ مِنْ قِلَّةِ الزَّادِ، وَ طُولِ الطَّريق، وَ بُعْدِ السَّفَر، وَ عَظِيمِ الْمَوْردِ
آه از كمي زاد و توشه، و طولاني بودن راه و دوري سفر و عظمت مقصد. (نهج البلاغه، كلمات قصار، حديث 77)

و در حديث كوتاهي مي‌فرمايد:

مَنْ تَذَكَّرَ بُعْدَ السَّفَر اسْتَعَدَّ
كسي كه دوري سفر را به خاطر داشته باشد خود را مهيا مي‌سازد. (نهج البلاغه، كلمات قصار، حديث 280)

چيزي كه هراس دارد اين است كه دست خالي، بدون آمادگي، با روي سيه و موي سپيد عازم چنين سفر خطيري شويم.

به اميد ديدار
خدانگهدار

نويسنده: راهنما - «آگهي بازرگاني ممنوع»

سلام

حضرت علي عليه‌السلام در جمله زيبايي مي‌فرمايند: «خَيرُ الكلام، قَلّ و دَلّ» بهترين سخن، مختصر و مفيد است. بهترين كلام، كوتاه و گوياست.

امام در اين جمله كوتاه، دو شرط از شرايط خوب بودن كلام و سخن را نام برده‌اند.

آشنايي با چند واژه

كلام: "ابزاري براي بيان مفهوم و انتقال پيام است"؛ شبيه يكي از تعاريفي است كه براي رسانه مي‌كنند: "وسيله‌اي براي انتقال پيام و اطلاعات".

- امام علي عليه‌السلام در جمله زيبا و مهم ديگري مي‌فرمايند: «لِلانسان فَضيلتان؛ عَقلٌ و مَنطقٌ؛ فبالعَقلِ يَستفيد، و بالمَنطقِ يُفيد» انسان دو فضيلت و امتياز دارد. عقل و مَنطق (سخن).

با عقل استفاده مي‌كند و با منطق فايده مي‌رساند. با عقل بهره مي‌گيرد و با سخن بهره مي‌رساند. با عقل مي‌آموزد و با منطق مي‌آموزاند. عقل گيرنده است و منطق فرستنده.

 

قلّ: از ماده "قِلّت" مي‌آيد. هم ريشه با "قليل" به معناي "كم" است.
- اين كلمه، اولين شرط كلام (رسانه) را بيان مي‌كند؛ يعني "پرهيز از اطاله و زياده‌گويي".
- اشاره دارد به ظاهر، قالب و شكل كلام.

دلّ
: از ماده "دلالت" مي‌آيد. هم ريشه با "دليل" است.
- ظاهرا معناي اين كلمه در اين روايت، به معناي "آشكار و مشخص" است.
- اين دومين شرط كلام (رسانه) خوب و مفيد است. كم باشد؛ اما ابهام نداشته باشد. مختصر باشد؛ ولي نه آن قدر كه به معني و مفهوم پيام، خللي وارد شود. 
- به كلام و منطق انسان، "بيان" هم مي‌گويند. چون كلام، ابزاري است براي مشخص كردن، ظاهر كردن و بيان آن چيزي كه در درون ماست.
- شايد هم منظور از "دلّ"، كلامي باشد كه مستدلّ و مستحكم باشد.
- كلمه "دلّ" اشاره دارد به مفهوم و محتواي كلام.

پاورقي: دقت داريد كه امام، اين مطالب را با يك مثال عملي، بيان كرده‌اند، كه جمله شيرين و شيواي خود ايشان است.

به اميد ديدار
خدانگهدار

نويسنده: راهنما - «آگهي بازرگاني ممنوع»

سلام

اين حديث قُدسي زيبا را به عنوان صدمين يادداشت وبلاگ به شما هديه مي‌كنم:

اَوحي الله الي عُزير: «يا عزَير! اِذا وقعتَ في مَعصيةٍ فلاتَنظُرْ إلي صِغَرها؛ ولكن انظُر الي مَن عصيتَ

خدا به عزير وحي كرد: اي عزير! زماني كه در موقعيت گناهي قرار گرفتي، نگاه به كوچكيش نكن؛ بلكه نگاه كن به كسي كه مي‌خواهي نافرمانيش را كني

و اِذا اُوتيتَ رزقاً مِنّي فلاتَنظُر إلي قِلّته؛ ولكن انظُر إلي مَن أهداهُ

و هنگامي كه رزق و نعمتي از من به تو رسيد، نگاه به كمي و قلتش نكن؛ بلكه نگاه كن كه چه كسي آن را به تو هديه داده

و اِذا نَزلَتْ إليك بَليّـةٌ فلاتَشكُ إلي خَلقي؛ كما لاأشكوكَ إلي ملائكتي عند صُعود مَساويك و فَضائحك».

و وقتي كه بلايي بر تو نازل شده، به خلق من شكايتش را نكن؛

 

همچنان كه من شكايت ترا، زماني كه بديها و گناهانت به من مي‌رسد، به فرشتگانم نمي‌كنم.

ماخذ: "بحار الانوار، كتاب طهارت"

پاورقي:

حديث قدسي: به حديثي مي‌گويند كه گوينده‌اش خداست و مخاطبش عمدتا پيامبرانند. اين نوع احاديث، به لحاظ اين كه از زبان خداوند است و گفتگويي بي‌پرده ميان او و اوليائش مي‌باشد، از لحن و لطافت خاصي برخوردارند.

عُزَير: كلمه "عزير"، نام همان شخصي است كه يهود، ‌او را به زبان عبري، "عزرا" مي‌خوانند، و در نقل از عبري به عربي، اين تغيير را پذيرفته است. هم چنان كه نام "يسوع" به "عيسي"، و "يوحنا" به "يحيي" تغيير يافته است.

"عزرا" همان كسي است كه دين يهود را تجديد نمود و تورات را - بعد از آنكه در واقعه بخت النصر، و تسخير بلاد يهود و ويران نمودن معبد و سوزاندن كتابهاي ايشان، به كلي از بين رفت - به صورت كتابي به رشته تحرير درآورد.

به اميد ديدار
خدانگهدار

نويسنده: راهنما - «آگهي بازرگاني ممنوع»

سلام

امام علي عليه السلاماگر بيمارستان، شما را جواب كند و پزشك به عزيزانت بگويد كه اميدي نمانده، چه حس و حالي پيدا مي‌كني؟ اگر با خبر شوي كه تا يك روز ديگر مي‌ميري، چه چيزي از ديگران مي‌خواهي؟ چه صحبتي با پدر و مادرت داري؟ به خواهر و برادرت چه مي‌گويي؟ به همسر و فرزندان چه سفارش مي‌كني؟

دنيا در نظر علي عليه‌السلام

داستان آهن تفتيده و برادرش عقيل را كه شنيده‌ايد. در آخر آن خطابه چنين فرمايش مي‌كند:

وَ اللهِ لَوْ أُعْطِيتُ الاََْقَالِيمَ السَّبْعَةَ بِمَا تَحْتَ أَفْلاَكِهَا، عَلَي أَنْ أَعْصِيَ اللهَ فِي نَمْلَةٍ أَسْلُبُهَا جِلْبَ شَعِيرَةٍ مَا فَعَلْتُهُ
وَ إِنَّ دُنْيَاكُمْ عِنْدِي لاَََهْوَنُ مِنْ وَرَقَةٍ فِي فَمِ جَرَادَةٍ تَقْضَمُهَا
مَا لِعَلِيٍّ وَ لِنَعِيمٍ يَفْنَى، وَ لَذَّةٍ لاَ تَبْقَى. نَعُوذُ بِاللهِ مِنْ سُبَاتِ الْعَقْلِ، وَ قُبْحِ الزَّلَلِ وَ بِهِ نَسْتَعِينُ.

به خدا سوگند! اگر اقليمهاي هفتگانه با آنچه در زير آسمانها است ‏به من دهند كه خداوند را با گرفتن پوست جويي از دهان مورچه‌‏اي نافرماني كنم هرگز نخواهم كرد،
و اين دنياي شما از برگ جويده‌اي كه در دهان ملخي باشد، نزد من خوارتر و بي‌ارزشتر است.
"علي" را با نعمتهاي فناپذير و لذتهاي نابود شدني دنيا چه كار! از به خواب رفتن عقل ‏و لغزشهاي قبيح به خدا پناه مي‌بريم و از او ياري مي‌جوئيم. (نهج ابلاغه، خطبه 224)

به اميد ديدار
خدانگهدار

نويسنده: راهنما - «آگهي بازرگاني ممنوع»

سلام

امروز سالروز ولادت امام حسن مجتبي عليه‌السلام است. به يادداشت پارسال سري زدم. "هرچه مي‌خواهي گناه كن". بغضم گرفت. حديث زيبايي است. با اجازه حديث ديگري را از ايشان مي‌نويسم.

مدينه، قبرستان بقيع، قبر امام حسن مجتبي

علل هلاكت بشر

امام حسن عليه‌السلام درباره علل هلاكت و نابودي بشر چنين فرمودند:

هَلاك الناس في ثلاث: الكِبر و الحِرص و الحَسد.
فالكبر هَلاك الدين و به لُعِن ابليس؛ و الحِرص عَدو النَفس و به اُخرج آدمُ من الجَنة؛ و الحَسد رايد السُوء و منه قَتل قابيلُ هابيل.

نابودي بشر در سه چيز است: كبر و حرص و حسد.
كبر باعث نابودي دين و تعبّد مي‌شود. با همين كبر بود كه ابليس - بعد از 6 هــــزار سال عبادت - تعبد خود را نسبت به خدا از دست داد، دينداريش نابود شد و ملعون گشت. (سوره بقره، آيه 34)
حرص دشمن نَفس (دشمني با خود) است. با همين حرص بود كه آدم از بهشت رانده شد. (سوره بقره، آيه 36)
حسد راهبر بدي است. از حسادت بود كه قابيل، به برادركشي كشيده و دستش به خون هابيل آغشته شد. (سوره مائده، آيه 27)

ماخذ: المواعظ العدديه، باب سوم، فصل دهم

پاورقي:

- طبق روايت قرآن، اولين گناهي كبر ابليس، دومين گناه حرص آدم، و سومين گناه حسادت قابيل است.
- سال گذشته با افسوس گفتم كه چرا يك پايگاه اينترنتي فارسي به نام اين امام مظلوم نيست. الان با اين خبر مواجه شدم كه چنين پايگاهي راه‌اندازي شده است. شبكه اطلاع رساني امام حسن عليه السلام. اميدوارم چيزي در شأن آن حضرت باشد.

به اميد ديدار
خدانگهدار

نويسنده: راهنما - «آگهي بازرگاني ممنوع»

سلام

امام علي عليه‌السلام در ضمن مذمت شنيدن غيبت، فرمودند: «فاصله‌اي بين حق و باطل نيست مگر چهار انگشت». از ايشان پرسيدند كه معناي اين جمله چيست؟ ايشان دست خود را ما بين چشم و گوش خود قرار داده و چنين پاسخ دادند: الْبَاطِلُ أَنْ تَقُولَ سَمِعْتُ، وَ الْحَقُّ أَنْ تَقُولَ رَأَيْتُ.

«نهج البلاغه، خطبه 141»

به اميد ديدار
خدانگهدار

نويسنده: راهنما - «آگهي بازرگاني ممنوع»