تبليغاتX
وبلاگ - خوب و بد
سلام

 

1- تعريف خوب و بد را به طور كلي همه مي‌دانيم. يا مي‌دانيم در شرع، به چه ثواب مي‌گويند و به چه گناه. كار خوب كاري است كه در قبال انجامش، به ما ثواب مي‌دهند و گناه، كاري است كه به خاطرش مجازات مي‌شويم. اين يك تعريف ساده كه براي بحث امروز كافي است؛ اما بحث ما به همين جا ختم نمي‌شود.

2- هر كار خوب يا بد، يك پاداش و مجازات دارد و يك تاثير. در مسابقه‌اي شركت مي‌كنم، تلاش مي‌كنم و برنده مي‌شوم. يك چراغ، جايزه مي‌دهند. اين چراغ جايزه من است و از گرفتن آن خوشحال مي‌شوم. ولي فقط همين نيست؛ بلكه آن چراغ يك فايده‌اي هم دارد؛ و آن اين است كه راه مرا در تاريكي روشن مي‌كند. گناه هم همين طور است. يعني علاوه بر يك امتياز منفي كه مي‌گيرم، تاثيري در زندگي، و سير و سلوك من دارد.

وزر و گناه

وزر (به كسر واو) = بار، سنگيني، بار سنگين، بزه، گناه. به گناه، "وزر" هم گفته مي‌شود؛ چون گناه يك بار است؛ يك سنگيني است. كسي كه گناه مي‌كند، هم امتيازش كم شده و جريمه مي‌شود، و هم بارش سنگين مي‌شود. مثل اين كه به كسي كه در طول مسابقه خطايي مرتكب شده، ده كيلو بار اضافه كنند؛ يا يك چراغش را خاموش كنند.

3- نكته‌اي كه در اين قسمت مي‌خواهم بگويم برعكس نكته قبل است. بعضي از كارهاي خوب هستند، كه ثواب دارند؛ ولي تاثير خوبي ندارند، و بعضي از گناهان هستند كه جريمه دارند؛ اما تاثير خوبي دارند. يعني چي؟

كار خوبي كه باعث عُجب و غرور بشود، خوب است يا بد؟ يعني اثر آن در شما خوب است يا بد؟

مثال: چه شده كه يكبار در عمرت به همسرت يا همكارت زودتر سلام كردي؛ آن بنده خدا هم حواسش نبوده و كمي دير جواب سلامت را داده. چنان چپ چپ نگاهش مي‌كني كه انگار چكار بزرگي كرده‌اي.

يك مثال هم از رابطه ما و خدا: ديشب نماز شب خواندي؛ ته دلت احساس رضايت مي‌كني، مي‌گويي: به به! عجب كاري كردم! عجب بنده‌اي هستم! همه مردم خوابند و من يكي بيدار و مشغول عبادت. به قول سعدي: «چنان خواب غفلت برده‌اند كه گويي نخفته‌اند؛ كه مُرده‌اند.» حتي شايد حس كني الان است كه از پيشانيت نور فوران كند بيرون. خب اصل نماز شب و سلام كردن كه خوب است. شكي نيست. اگر بد بود كه اين همه سفارش نمي‌شد. اما اثرش در من عامل چگونه بود؟ خوب يا بد؟

به قول پدر سعدي: «جان پدر! تو نيز اگر بخُفتي، به از آن كه در پوستين خلق افتي.» (حكاياتي از گلستان)

بي منت

در قرآن از طرفي سفارش شده كه انفاق كن، صدقه بده؛ از طرفي اخطار شده كه اي صدقه دهنده! مراقب باش بعد از آن كه صدقه دادي، منت نگذاري؛ اذيت نكني. (يَا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُواْ لاَ تُبْطِلُواْ صَدَقَاتِكُم بالْمَنِّ وَ الأذَي - البقرة آيه 264) اصل صدقه دادن خوب؛ حرفي نيست؛ اما صدقه‌اي كه باعث منت شود، براي شخص من فايده‌اي ندارد؛ هيچ است؛ باطل است. (لاَّ يَقْدِرُونَ عَلَي شَيْءٍ مِّمَّا كَسَبُواْ)

داخل پرانتز: اين آيه، ظرافت صدقه دادن به فقرا را به زيبايي و در قالب مثال بيان مي‌كند. (ارتباط اجتماعي سالم)

گناه خوب!

از طرفي گناه هم هست كه باعث بيداري آدم مي‌شود؛ گناهكار را تكان مي‌دهد؛ متحول مي‌كند. خيلي شده كه بعد از انجام گناهي پشيمان شديم؛ در خود فرو رفتيم؛ خود را ملامت كرديم: «آخر چرا اين كار را كردم؟! چه شد كه به اينجا رسيدم؟! اين چه كاري بود كه انجام دادم؟! واي بر من ...» همين "واي بر مني" كه بعد از انجام گناه گفتيم، همين حس ندامت و پشيماني، همين در خود فرورفتن، چقدر ارزش دارد؟ چقدر بايد عبادت كنيم تا به اين حس برسيم؟ حالا خدا لطفي كرده و اين حس را اينجا به تو داده. روزنه‌اي در اينجا به روي من باز شده.

پاورقي:

- نكته‌اي كه در بالا گفتم، تا جايي كه يادم مي‌آيد مضمون يك روايت است كه در حال حاضر دقيقا خاطرم نيست.
- نمي‌خواهم با اين يادداشت بگويم كه پس بياييد گناه كنيم. اساسا گناه، راه مطمئني نبوده و نيست. اگر بود كه حتما اجازه‌اش را مي‌دادند.
- مخاطب اين كلام، اول خودم هستم كه فراموشم نشود؛ و بعد آن دوستي كه از لطف خدا مايوس است، و مدام مي‌گويد خدا مرا فراموش كرده. نه عزيز! همين حس پشيماني كه تو داري - كه خوشا به حالت كه داري - يك نشانه است. آن نشانه را تا خاموش نشده بگير و برو.

به اميد ديدار
خدانگهدار

نويسنده: راهنما - «آگهي بازرگاني ممنوع»